تاریخ درج خبر : 1394/08/17
کد خبر : ۵۲۳۳۲۵
+ تغییر اندازه نوشته -
سید کرامت الله کشاورز

بالاخره دهدشت زبان گشود

untitled

مدت یکی دو سالی به دلیل ضرورت از شهر دیارم دهدشت هجرت نموده بودم . هر از گاهی که بر میگشتم جویای حال و احوالشان بودم ولی پس از پایان دوره هجرت و برگشتن فرصت بیشتری ایجاد گردید تا سراغش را بگیرم : بدینوسیله متوجه شدم که حال خوشی ندارد . تصمیم گرفتم به عیادتش رفته علت را جویا شویم .بیشتر فکر کردیم در وهله اول از واسطه هایش استفاده کنیم ولی چون معتقد بودیم که هر کسی خودش بهتر میتواند درد دلش را بیان کند بدون واسطه انجام وظیفه نموده خدمت رسیدیم : از اوضاع و احوال تاریخچه اش پرسیدیم . میگوید سابقه تاریخی زیادی دارم بطوریکه زمانی بزرگترین مرکز داد و ستد بوده و از رونق خاصی برخوردار بودم آن هم در قالب بلاد شاهپور با این اوصاف و نامهربانی روزگاران آن موقعیت ها را از دست دادم ولی آثار متعددی از گذشته ام به جا مانده که شهر قدیم بلاد شاهپور هم اکنون یکی از بهترین جاذبه های گردش گری استان میباشد ؛ دیگر قصد برپا شدن و بنای جدیدی را نداشتم ، ولی در سال 1338 عده ای از بزرگان و معتمدان که در بافت قدیمی ام سکونت داشتند سراغم امدند و اضهار داشتند که حاکمیت قصد دارد در منطقه شهر جدیدی بنا نماید .خدمت رسیده ایم تا از امتیازاتی که داری استفاده نموده و دولت مردان را قانع سازیم ،همانند انان من هم تحت تاثیر غیرت و تعصب قرار گرفتم و قبول کردم .
طولی نکشید مرکب های آهنینی امدند برایم خط و نشان جدید کشیدند بنا بر تجربیات گذشته توصیه داشتم که اندازه های من را چندین برابر بگیرند چون امیدوارم در اینده جمعیت زیادی را در خود جای دهم .
به توصیه ام عمل شد ، نقشه خوبی برایم کشیدند ، از امکانات روز بی بهره بودم. روستاهایم انتظار داشتند آباد شوم تا بدین علت انها هم به نوایی برسند .
تا قبل از انقلاب حال و روز خوبی در قالب و کالبد جدید نداشتم ولی با وقوع انقلاب دگرگون شدم ، نه تنها مورد توجه خاص قرار گرفتم ؛ بلکه روستاهای تابعه ام نیز از امکانات بهره مند شدند . طولی نکشید که نیم تنه ام به تنه بزرگی تبدیل و شاخه هایم به نیم تنه و برگ هایم به شاخه های تنومند :بطوریکه غرور و سربلندی را احساس میکردم .گاها پیش خود فکر میکردم ممکن است با چنین شرایطی در اینده نزدیک با اقدامات مهم دیگری که اتفاق می افتد یعنی خارج شدن از بن بست ، مهار آبهای روان در بالا دست ؛ و به بهره برداری رسیدن صنایع در دست اقدام با دید مثبت به من نگاه گردد . حداقل ممکن است به فرمانداری ویژه ارتقا داده شوم و یا اینکه در تجدید نظرهای آینده در تصمیمات کشوری مرکز استانی شوم تحت عنوان استان شمال شرقی خوزستان . البته به کمک چندین شهر از استانهای همجوار به همین فکر و خیال بودم که با گذشت زمان و تحقق نشدن خواسته هایم وضع حالم دگرگون شد :جوانان با استعدادی که پرورش داده بودم به من پشت کردند.زرق و برق دنیوی ، نام و نشان دست یابی به مال و منال و کسب عناوینی هر کدام به دیار دیگری روی نمودند.
برای ان دسته از جوانانم که با گذر از سختی های فراوان زمینه اشتغال فراهم نگردید بطوریکه علی رغم داشتن مدارج تحصیلی و علمی بالا مجبور شدند برای امرار معاش حتی کارگری صدها کیلومتر را بپیمایند و در گرمای 45-50 درجه دیگر شهر ها و عسلویه را تحمل کنند تا شاید اندوخته ای برای خود و خانواده کسب کنند.که تعدادی از انان در حین ایاب و ذهاب دچار حادثه و تلف شدند و بعضی از انها که تحمل چنین شرایطی را نداشته دچار مسائل روحی و روانی شدند که گاه و بی گاه خبر فوت یکی در بافت قدیمی ام به گوش میرسد.
صنایع در دست، عملیات انها متوقف گردید .جاده اصلی شمال-جنوب که نقطه امیدی بود عملیات ان متوقف یا کند گردیده ، از ادامه مطالعات سد مارون دو که اگر اجرایی میشد تحول شگرفی ایجاد میکرد خبری نشد ، از روان ابهای جاری به سمت سد کوثر و مارون هم سهمی عاید نگردید و منافع ان شامل حال استانهای همجوار شد ولی از سهم نفتی انان ما به بهره ای نمیرسیم . این چنین که شد جمعیتم مجبور به مهاجرت شدند به طوری که روز به روز به این شرایط افزوده میگردد و کسی هم حال و احوال ما را جویا نمیشود. ساکنینم در یاسوج تحت عنوان طایفه فلان مقیم در یاسوج جلسات شب نشینی تشکیل میدهند اگرچه مجری صدا و سیما هم به ما پشت کرده و بر زخم های عمیق ما نمک پاشید. چنین شب نشینی ها را در جای خود برنامه ریزی مینمود .
بله برداشت شما درست بوده ، رنگ رخسار من پریده ، قامتم در حال خمیدن است .اگر دست به کار شوید و چاره ای بیندیشید ممکن است با دوا و درمان حال و روز بهتری پیدا کنم اما اگر بی تفاوت باشید و احساس مسولیت نکنید قامت نیمه خمیده ام کاملا خمیده میشود ، آن موقع جراحی هم دیگر دردی را دوا نمیکند و زمانی طول نمکشد که شاهد قامت زمین خورده ام میباشد.
راستی یادم رفت این مطلب را بگویم :
حال و روز برادر بزرگترم یاسوج را پرسیدم .مغرورانه جواب داد چرا نتوانستی مردمت را راضی نگه داری آغوش ما به روی آنها باز است . باعث رونق ما شده اند و در انتظار بقیه هستیم .
در جوابش گفتم : برادر کوچک از بزرگ انتظارات زیادی داشته که محقق نشدند، آنان مردم ما را به این حال گرفتار نموده اما زیاد خوشحال نباش .ساکنین اصیل تو هم دارند ترکت میکنند ان هم به دلیل رشد بی رویه و پذیرش انواع و اقسام مهاجر و به جهت استفاده از شغل های کاذب مقطعی . عجله نکن روزی رسد که تو جای نفس کشیدن نداشته باشی ، زیر ساخت هایت جوابگوی موقعیتت نباشند و عرصه خیابان به ساکنینت تنگ شود که فرار را بر قرار ترجیح دهند . در پایان از خوانندگان و مخاطبین این مطالب بر اساس واقعیات موجود بیان گردیده تقاضا دارم که با دید مثبت به موارد بنگرند و یقین بدانند هر انچه بیان گردیده من باب تخریب دستگاه یا فرد و گروه خاصی نبوده و یا خدای نکرده عدم توجه به خدمات شایسته و موثر نظام و دولت مردان نبوده بلکه اطلاع رسانی بوده به همه اقشار ساکن و غیر ساکن در استانمان به خصوص افراد تاثیر گذار و وزنه های علمی و موسسات مردم نهاد که از ظرفیت های خود نه تنها برای شرایط فعلی دهدشت یا چرام … بلکه برای کل استان و مرکز استان چاره اندیشی داشته باشند و باید واقعیت را بیان نمود .
اگر به منظور زیر ساخت ها و زمینه اشتغال پایدار چاره ای اندیشیده نگردد روزی رسد که سیل جمعیت به سمت یاسوج و رشد باد کنکی و ناهماهنگ با ظرفیت باعث مشکلات فراوان خواهد شد .
به امید ان روزی که تک تک ماها هر کدام به سهم و توان خود در خصوص مشکلات استان و شهرستانهایمان قدم برداریم . در چنین شرایطی بیش از این نمیتوان از دولت انتظار داشت ، به الحمدالله نظام ،امنیت فراهم کرده ، زیر ساخت ها را به منظور ماندگاری در روستاها فراهم نموده ، اعتبارات و تسهیلات اشتغال زایی فراهم نموده ، لازم است ازچنین ظرفیت هایی به درستی استفاده گردد و امید است با ایجاد شرایط مناسب و خروج از وضعیت کنونی دولت هم این فرصت را پیدا کند که در خصوص طرح برنامه های اشتغال زایی مناطق اقدام نماید . انشاالله

سید کرامت الله کشاورز
12/8/1394

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208