تاریخ درج خبر : 1394/08/23
کد خبر : ۵۲۳۸۶۱
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدعلی عباس محدث

«گامرگوشتیل سی هیچ»

mohades

سایت استان: سیدعلی عباس محدث
مدتی است که تحولات و چالش سیاسی شهرستانهای کهگیلویه، چرام، بهمئی و لنده را از چند منظر نظاره می کنم. چون مرکز ثقل این تحولات در شهرستان کهگیلویه هست، بدون تردید، کانون توجه جریان سازان سیاسی و موج سوارانش نیز در این شهرستان بوده و من هم جامعه نمونه خود را همین شهرستان انتخاب می کنم. لذا چهار فرایند زیر ملحوظ نظرم بوده که تحلیل خود را از این فرایندها استخراج نمودم:
اول؛ از نگاه عامه مردم که همواره معرکه را خیلی خوب گرم می کنند و خیلی زود نیز به این نتیجه می رسند که نماینده منتخب( حداقل در این 24 سال گذشته)، آنچه می خواستند نبوده است. یعنی که به هیچ قانع هستند.
دوم؛ بررسی ایده و اندیشه مثلاً تشکیلاتی و سازمان یافته اصلاح طلبان است که به قولی متفکرانه به دنبال وحدت جریانی خود بودند و ظاهراً تدبیر فعلی شان این شده که اتوبوسی بروند فرمانداری و ثبت نام کنند که مصداق کسی است که با نور شمع در کاهدانی بزرگ به دنبال سوزن میگردد.
سوم؛ شبگردی ها، فاتحه خوانی ها و مطالبه گری های فامیلی، رفاقتی، شراکتی و سایر وابستگی های غیر رسمی کسانی که خود را کاندیدای ماراتن سیاسی مجلس اعلام کرده اند. متأسفانه این هیاهوی پیش از موعد، زمینه تجمعاتی به بنام جریان سیاسی و همفکری و همراهی شده که برخی از مردم با این افراد همگام شده و باورشان را به یقین نزدیک نموده که فرداروزی برای خرید صندلی جدید بهارستان، اقدام عاجل نمایند.
چهارم، مطالعه مطالب و ایده های روشنفکرانه برخی از نویسندگان متعصب و وابسته به این افراد، که خود سرفصلی مشتمل بر آرمانگرایی توهم زده و خیال پردازی انتزاعی است که همواره در سیاست زدگی مردم این استان تأثیر برجسته ای داشته اند.
با تعمق در این چهار گزینه و لزوم مطالعه دوران 16 ساله نمایندگی حاج آقای موحد و 8 سال نمایندگی حاج آقای بزرگواری و همچنین رجاء واثق به ضرورت حضور هرچه گسترده تر مردم در انتخابات آتیِِِِِِِ و انتخاب اصلح و واگذاری وکالت خود به فردی که اشتهار به درایت، توانمندی و مدیریت را برای نامزد انتخاباتی دارد، همه مردم این شهرستانها را به وجدان شان سوگند می دهم که درایت و ذکاوت متعهدانه انتخاب کردن را بر گناه متعصبان نوشتن در تعرفه ها ترجیح دهند. چرا که از ابتدای دولت سازندگی تاکنون نتیجه گناه متعصبانه انتخاب کردن مان، خالی از سکنه شدن دهدشت، تحقیر و تضعیف دیپلیسین مدیریتی دستگاه های دولتی، استیلای غیر قابل انکار اعتیاد و خودکشی جوانان، بیکاری، محرومیت از کارخانه هایی که فقط بلوف مضحک بود و عادی شدن مدیریت رابطه گرایی بجای ضابطه مندی مدیریتی بوده است.
آنچه در ذهن خود دارم این است که اکثریت مردم، طی 16 سال متوالی، فقط به لحاظ بی ثباتی سیاسی جریان اصلاح طلب، منتخب شان، سوای جنبه کاریزماتیک شخصی و بکارگیری ترفندهای مختلف برای پیروزی های جمونگ گونه اش در بُعد سیاسی، نمود و نشانی در حوزه های اقتصادی و زیر بنایی و همچنین ساختار سازی در بخش اشتغال، کاهش آسیب های اجتماعی و توانمند سازی فرهنگی و اجتماعی به یادگار نگذاشت. همه می دانیم که 16 سال برای فعالیت های اقتصادی و عمرانی فرصت مناسبی برای آبادانی است. گرچه برای رفع مشکل بیکاری و یا کاهش آسیب های اجتماعی نمی توان محدوده ی زمانی خاصی را تعیین نمود لیکن در این حوزه ها حداقل می توانستند که پایه گذار حرکتی برای ارتقاء شاخص های سلامت اجتماعی و فرهنگی مردم باشند که اینگونه نشد. البته نمی خواهم همه 16 سال را خالی از تلاش و فعالیت جلوه دهم. منتهی معتقدم در این سال ها، ماهی به دست خیلی ها دادن تا شکم شان را سیر کنند ولی کمتر ماهیگیری را سراغ داریم که در این سالها مهارتی آموخته باشد.
همچنین در 8 سال گذشته نیز، هم زخم های کهنه سر باز کردند و هم زخمی کهن بر نیروی انسانی بویژه نسل جوان دیارمان عود کرد. تاریخ این شهرستان ها هیچگاه مدیریت هایی تا این همه ناتوان و رنجور و مستأصل را به خود ندیده بود. در اینکه برخی دستگاه ها ولو برای مقطعی در کنترل افراد شایسته و لایق بود شکی ندارم. منتهی اگر مدیریت به عنوان اساس توسعه و توسعه هم تنها از درون برنامه ریزی های مدت دار مدیران ممکن می شود، متأسفانه در این هشت سال هیچ مدیری نیامد که حتی یک برنامه را اعلام و ایده ای را برای تعالی در حوزه ی کاریش به مردم تبیین کند.
با این تفاسیر، باید مراقب باشیم که دوباره گناه دیگری را مرتکب نشویم. هرکس خوب حرف بزند و یا از کیسه خلیفه بسیار بخشش نماید و یا روی قالی بنشیند و آسمان را به زمین بدوزد، چاره ساز ما نیست. اونی که سالها پیش رفت و نمی گوید چرا رفت و امروز به لطف نام پدر و به امید رد صلاحیت شدن اصلاح طلبان، بهارستان را در دهان مزه میکند، باید بداند که حرف ما این است؛« گیرم پدر تو بود فاضل **** از فضل پدر تو را چه حاصل». یا اونی که توبره بیت المال را برای آبادانی این مملکت بر پشت داشت و بی تفسیر زمینه ای شد تا قصرها بر آسمان روند و دامن زرین بر اندام «گل اندامان» منقش شود، باید بداند که دین ما به آموخته که برای حمایت از بیچارگان و مردم عوام نمی شود فرش مسجدی را یواشکی کِش رفت و به امید صواب به ایتام هدیه داد.
و ایضاً، اصلاح طلبی که طلایه دار جریانی است که محافظه کاری و مصلحت اندیشی را نه برمی تابد و نه آن را چاره ای برای تعالی مردمش می داند و ثناگوی خدایی است که تاجگردون را در گچساران و شجاع پوریان را در بهبهان قبول کرده، شناگر مستبدی است که فعلاً حوضش آب ندارد. چرا که این مدح گویی ها و شادمانی و پایکوبی ها فراتر از دوستی و رفاقت است بلکه نمایشی از منفعت جویی است. کسانی که اصلاح طلبان را برای رأی دادن به غلام تاجگردون، به گچساران دعوت می کردند، آیا انتخاب آقای تاجگردون، نفعی برای اصلاح طلبان 4 شهرستان ما داشت؟ آیا این خردمندان اصلاح طلبی، بیش از آنکه از قبولی تاجگردون و امثالهم قهقه بزنند از نابسامانی وضعیت عامه اصلاح طلبان کهگیلویه و سایر شهرستانها، اندکی تفکر و تعمق کردند؟ در روان شناسی اجتماعی به نوع تفکر امثال آقای تاجگردون «همرنگی» می گویند. همرنگی هم یعنی تغییر در رفتار و عقاید افراد در نتیجه فشار واقعی یا خیالی است که در شرایط فعلی اگر آقای تاجگردون همرنگی اش بر اساس ترس بوده که شایسته نمایندگی نیست. اگر بر اساس مصلحت بوده که منفعتی از این مصلحت نصیب بچه های اصلاح طلب کهگیلویه نشده و اگر برای منافع خود بوده که کسانی که در گذشته مردم را برای حمایت از ایشان ترغیب می کردند، خواهشاً دوباره تدبیر نیندیشند که ما را از خیرشان امیدی نیست شر مرسانند.
بنابراین، اصولگرایانی که اکنون کمربند تقابل را محکم بسته اند و اصلاح طلبانی که برای رقابت در این دوره نیم خیز شده اند، تفکر و ایده شان به راحتی قابل تحلیل است. کافی است مردم ما در نشست هایی که با این نامزدها دارند، مطالبه برنامه و راهکار عملیاتی بکنند. وقتی می گویند، اگر پیروز شدم به روز می شوم و مشکل بیکاری را مرتفع می کنم یا فلان برنامه جامع را برای شهرستان ها مصوب می کنم، کافی است بپرسیم که مدرک تخصصی شما چیست؟ در کدام کمیسیون تخصصی جای می گیرند؟ آیا تجربه مدرک تحصیلی حوزوی آقای بزرگواری و عضویتش در کمیسیون کشاورزی و یا مدرک مدیریت دولتی آقای حاج زارعی نماینده بویراحمد و دنا و عضویتش در کمیسیون صنایع و معادن و مقایسه آنها با مدرک تخصصی اقتصاد آقای تاجگردون و محکوم بودن اعضاء بر انتخاب ایشان به عنوان رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، گشایشی بر باز کردنِ گرهِ چگونه انتخاب کردنمان نیست؟ به نظر شما اگر این افراد وارد مجلس شوند آیا به غیر از سیاهی لشکر در کمیسیون ها، برنامه خاصی می توانند داشته باشند؟ البته همه چیز در همین خلاصه نمی شود. وقتی تخصص از مدیریت رخت بر بست، تعهد و خلاقیت و توانمندی هم فنا می شود و یقیناً قوم گرایی، گروه گرایی، طایفه محوری، اتلاف وقت و سرمایه سوزی و همچنین جمود فکری و توهم زدگی جوانان دستاورد چهار ساله اینها می شود.
لذا در لهجه لری خودمان به کُشتی«گوشتیل یا گوشتری» می گفتند و وقتی کُشتی گیران از نظر قوای جسمی در شرایط مساوی بودند و کسی را حتی برتری نسبی بر دیگری نبود و بر سر و کله هم می زدند و حاضر بر ترک نبرد هم نبودند، اصطلاحاٌ می گفتند« وَ گامر گوشتیل وَرَومَنه». این لشکر کشی اصلاح طلب و اصول گرا برای تصاحب یک کرسی پارلمانی به نام چهار شهرستان کهگیلویه- بهمئی- چرام و لنده، «گامر گوشتیلی» است که پیامد توسعه ای برای این شهرستان ها و با این افراد غیر متخصص و متعصب و هم وزن از لحاظ تدبیر و تجربه و دانش، نداشته و البته باید گفت، مردم بر حسب وظیفه، شور انقلابی خود را به نمایش می گذارند منتهی بر حسب تجربه ی سنوات گذشته، این عالیجنابان «گامر گوشتیلی» برای هیچ دارند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208