تاریخ درج خبر : 1394/08/30
کد خبر : ۵۲۴۴۱۱
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد مختاری

آقای دکتر! لق زدن ما از دیلاقی نیست ، درد بی تاب‌مان می‌کند

mokhtari11

سایت استان: محمد مختاری

اسفندانه‌های انتخاب
(سلسله‌ی موی دوست و حلقه‌ای از مجموعه روزنوشت‌هایی واقع انگارانه به بهانه‌ی انتخابات گرمابخش اسفندماه پیش رو برای همه‌ی آنان که غافل از این ماجرا نیستند)
شماره نخست
آقای دکتر، لق زدن ما از دیلاقی نیست، درد بی تابمان می‌کند

از تماسی ساده آغاز شد، دعوت به میهمانی شام یک بچه لر، با همسفرگی ادب و هنرو چاشنی غیرت، به به، نشستن سر سفره‌ی گسترده‌ی لری، آنهم در تهران روزهای سه شیفت کار و شب‌های خستگی و درد نهان و ده‌ها تماس و پیامک بی پاسخ مانده‌ی درماندگی‌های روزمرگی و تلاش‌های بی حد و بی امان معاش و جان کندن‌های نفسبری که فقط برای زنده ماندن‌ها است. یعنی همان که همه‌ی ساکنان غیر از تهران نامش را خیلی ساده و راحت “زندگی” می‌گذارند. از حقیقتی می‌خواهم سخن بگویم که بسان تمام حقایق تلخ است، اما خورشید حیات بخش پیش روهاست. خلاصه‌اش می‌شود این جمله‌ی ساد که ” زندگی در تهران بندرت دیده می‌شود، اینجا هر چه هست جان کندن‌ها برای زنده ماندن است و بس “!.
چه مرحمی عصای این همه درد می‌شود جز ضیافتی ناب، که گرداگردت حلقه‌ی برادران و خواهران همخون و همزبان و همدل و همراه و همنفس و همدرد و هم ولایتی‌ات را ببینی که زیر سایه‌ی باشکوه و پرعظمت فرهنگ غنی و انسان مدارانه ی قوم اصیلت جمع شده و همایش ککاگری را در سطوح مؤثر ملی به حقیقت معنا ترجمه می‌کنند و به برگ برگ فاخر تاریخ زخمی قومت مرحمی دیگر را مرصع می نگارند که برگی زرین بر آن بیافزایند. چه نیکروزی ای نیک‌تر از نیک مردانه‌ای که به نیاکانمان نکونامه بنگاریم و نیکنامی اشان را به فریاد آوریم که روحتان شاد،آرامشتان را محفوظ نگه می‌داریم، هنوز مایه‌ی مزمت نشده‌ایم.
آی نیاکان ما، آی پیران قوم، های سرداران غیرت تاریخ لر، مگر قرن‌ها با همه‌ی خورندگی‌اش یارای مقابله با پژواک غرش برنوهای غیرتمندی و ککاگری شماها را داشت که این چند سال وچند روز واین چند ایام سخت گذر معاش، بتواند بزرگترین وصیت شماها که بزرگترین میراث فرزندان قوم است را به تاراج فراموشی برده و نابود کند؟
تکی شله ” برای هیچکس نان شب نمی‌شود اما بهترین دلیل همسفرگی های ککاگری است. هیچ فرقی هم بین سفره‌ی هییت با شکوه هم استانیها و یا ولیمه‌ی حجاجمان و میهمانی مناسبتی‌هایش در تکیه‌های عاریه‌ای و یا رستوران‌های یک وعده اجاره آیش وجود ندارد، بماند که سالهاست استعداد داشتن دشت چویلی با ملکیت قوم را همین بی ککایی ها به شکوفایی نرسانده که بیست و پنج سال تجربه‌ی زندگی در این آوردگاه بیکسی خوب می‌داند فقط یک سفره که پنج ابرمرد رشید قوم گرد هم بنشینند و بی هیچ منت و بدون هیچ تعرضی ظرف کمتر از شش ماه، وردی در آبادی‌های بالای تهران برای ایلات ولایتمان به گر کند. بماند تا وقتش.
اما، برکت سفره‌ات بیشتر باد فرزند قوم، که سفره‌ی لری می‌گسترانی.
آن تماس ساده و آن دعوت، که سفره‌ی میهمانی اهالی هنر استان بود، که به لطف خدا و به پشتوانه تمدن و فرهنگ غنی امان، همه مدعوین با همه‌ی جوان بودن سنشان از نام آوران و هنرمندان شاخص ملی هستند، به میزبانی جناب دکتر تاجگردون، بدل به ماجرایی گشت که صدها تماس به دنبال داشت و عیان عیان، هر کدام عیانگر جوانی‌های سیاسی فرزندان قوممان بود! ناگفته اکثراً میدانیم که از چیستی‌ها و چرایی‌ها، نظر خواهی ها و صلاحدیدها، التزام گرفتن‌ها و ایراد کردن‌ها و … همان قصه‌هایی که همه می‌دانیمشان، چه ها گفت و چه ها شنیده شد. اما شاید تاکنون کمتر بعد از میهمانی جز همان سؤال بی جواب و معمول همیشگی “چه خبر” از آن همه تماس خبری گرفته باشیم و دنبال آنهمه چرایی‌هایش باشیم که … که وااسفا!
اما ذات ذهن حقیقت جو و در پی زیبایی ساختن‌های اهالی هنر، تأمل برانگیز و تحلیلگر این چرایی‌هاست و ناخواسته مرا به این قلمزنی واداشت، تحمل سردردهای از سر دردش بماند برای خودم و مخلصی از تأمل تحلیلی‌اش را با پوزش از اطاله‌ای که شده به این سیاهه و نظرگاه شریف هم فرهنگان هم خونم و به نیت تلاشی برای ککاگری ها به روزنوشت‌های قومم می‌افزایم در سلسله‌ای، واقعه نگاری مسائل جاری‌مان را از نظرگاه خیال انگیز و نکته بینی این منظر به منظره‌ی نگاهتان می نشانم.
(تحلیل سیاسی‌اش را من نمی‌دانم، گرچه هرچه هم باشد، در برابر حاضر نشدن سر سفره لر مطلقاً دلیل نمی‌تواند شود)
کاش می‌شد سکوتی طولانی را قبل از چینش کلمات پر درد ادامه‌ی مطلب در توان داشتم که مخاطب را به آن وادی بکشانم. و بعد بگویمش که‌ای واویلا، چه شده که ککاگریمان را به “هیچ مطلق” به مکاره بازار سیاست زدگی می‌بریم و به تاراج یامفت به خس از دستش می‌دهیم
اهل هنر چون در پی زیبایی‌هاست و تمام تکاپویش خلق زیبایی است، اساساً نمی توند اندیشه و قلمش را اجاره دهد و به سفارش خلق زیبایی کند. از اینرو هنرمند وابسته به هیچ جریانی نمی‌تواند باشد و همیشه مستقل بوده و خواهد بود. چون در پی زدون نازیبایی‌هاست همیشه منتقد است و معترض، چون نمی‌تواند نازیبایی‌ها را تحمل کند و تمام لذتش از نفس کشیدنش خلق و افزودن زیبایی‌ای به اینهمه زیبایی کائنات است. در همه چیز و در تمام فرایندها و رفتارهای آدمی، جذب ابعاد مثبت می‌شود و از دروغ گفتن و دروغ شنیدن بیزار است و خوب می‌داند که جز حقیقت باوری، نمی‌تواند خالق زیبایی‌های ناب و ماندگار باشد. با صفات انسانی و نیک همه همراه می‌شود و به تمام رفتار نازیبای ایشان انتقاد کرده واکنش نشان می‌دهد. و در نهایت، لذت خلقی ساده، که سراسر وجودش را به وجد می‌آورد، را با هیچ چیز عوض نمی‌کند چرا که خوب می‌داند، میلیاردها دلار هم امکان خلق آن وجد را حتا برای لحظه‌ای هم ندارد، و چون بهتر از آن می‌داند لذت رها بودن را هیچ سلطانی برای ساعتی هم نمی‌تواند داشته باشد، مطلقاً تمایلی به نشستن بر تخت سلطانی جهان را برای ساعتی هم ندارد. این یکی را هر خالقی می‌داند که اگر شاهان از لذت خلق و جادوی هنر خبر داشتند و یا یکبار تجربه‌ی آنرا در تمام عمر خویش می‌نمودند، دمی خود را علاف آن جلوسگاه شاهی نمی‌کردند. این واقعیت را هم همه می‌دانند که شاه شاهان هم برای دل انگیز کردن کلامش از شعر و زبان اهل هنر و اهالی معنا وام‌ها می‌گیرد و آنجا که در اوج بال بال زدن رقابت سیاسی‌اش برای تصاحب صندلی‌ای، همه‌ی داشته‌هایش را خرج نموده، به‌عنوان برگ برنده، به بیت شعری توسل می‌کند و با آن سعی در انسانی جلوه دادن رفتار و کردارخویش می‌پردازد که خوب هم می‌داند مؤثر ترین وسیله را برای به باور رساندن شعارهایش انتخاب نموده است.
ذکر این مطلب، بیان دلایل ذاتی است که اهالی این وادی که حقیر هم مختصر دستی بر آتشش دارم، اصلاً توانایی التزام دادن و وابستگی‌های سیاسی و جناحی و فردی به هیچ جریان و فردی را نداشته و نخواهند داشت و اگر موردی در تاریخ برای نمونه پیدا شود یقیناً یا از روی بی چیزی و خوردن کفگیرش به ته ناچیزش بوده و یا اجباری خاص. این سخن به معنای بی تعهدی و رقصنده به باد هنرمندان نبوده و تعریفی شاید مدلل از درونیات دل این اهالی دل باشد که به هیچ عنوان با معیارهای معمول رفتار شناسان و روان شناسان قابل سنجش نباشد. هنرمند تا بوده آیینه‌ی انسان نما بوده و از این ویژگی آنهاست که همگان تصویرهای حقیقی ناب و گمشده‌ی خویش را که درآیینه ی ایشان می‌بینند، دوستشان دارند و بس. آیینه‌ای صاف که آیینه گری می‌کند و تصویر حقیقی و صفات زیبا و نا زیبای افراد و جامعه را به خودشان باز می‌نمایاند. آنهم نمایاندنی هنرمندانه و زیبا. هنرمند حقیقی و پر مایه، از زشتی‌های خواسته و ناخواسته‌ی افراد هم می‌تواند تصویری زیبا بنمایاند که در اوج لذت آفرینی اثری هنری و زیبا، تمام نازیباییها را بازگو می‌کند و عاقلان دانند که چگونه خود را با اعتماد به این آیینه‌ها بسپارند و با مرتب کردن خویش، برازنده‌تر به تعریف حقیقی و باورهای قدرتمند و نهان مردم جامعه درآیند. البته که بسان تمام صنوف، کاسبان هنر هم همیشه در لباس و رفتار هنرمندان با بال بال زدن‌های مزورانه در لایه‌های سطحی و اکثراً هم در خطوط اول مشغول کاسبی خویشند و پر مسلم که ایشان از این تعاریف بری هستند و تشخیص ساده‌ی این هنرمندنمایان را هم هوشمندی مختصری عیان می‌کند و اصلاً موضوع مهمی نیست که به آن پرداخته شود و در یک جمله می‌توان گفت که مدیر باهوش همیشه شکارچی خوبی است و خودش خوب می‌داند که چه کند تا دل هنرمندی را به شکار دلش دربیاورد و به اتفاق شکارچی نازک بین دل و باور مردم، به شکار اهداف آرمانی‌اش برود.
من با افتخار خود را به سفره‌ی شام دکتر تاجگردون رساندم و مثل همیشه به هر سفره‌ی لری که دعوت شوم خود را خواهم رساند و چشم تیز بینم که اتفاقاً در دیدن بسیاری از نقوص نهانی هم خوب بیناست را کمی خواهم بست و با پر رنگ‌تر کردن فضایل برادرانم از آن سفره، روح و روانم را سیراب از احساس غرور و سربلندی خواهم نمود و تک تک برادرانم را برادرانه دوست خواهم داشت و یقین خواهم داشت که بوقتش همه‌ی این برادران را با همان حس متقابل یکجا در کنار خود خواهم دید و آنوقت وقتی است که می‌توانم دنیا را به پشتوانه‌ی این ککاگری به صدا دربیاورم.
بلند آوازه کردن نام فاخر استان و حفاظت از کیان و ناموس و گردن نهادن به آیین ککاگری نیاکان تنها راه سعادت این قوم خواهد بود و امروز وظیفه‌ی تک تک ما فرزندان این قوم از سرحد تا گرمسیر و ازکهگیلویه تا به ویر احمد و به اوی و طیبی و بهمیی و سی سختی و دیشموکی و تامرایی و حتا ترک‌های قشقایی برادرخوانده‌های ماست و بس. هلم و درایتی که از پدرانگی ذاتی نیاکانمان آموخته‌ایم هم بما گوشزد می‌کند که تحمل تلنگر درگوشی‌های برادر بزرگ‌هایمان را به کین بدل نکنیم و راه یاغی گری های نو را باب نکنیم که مجالی به فرصت طلبان برای ایجاد نفاق و فتنه داده باشیم، که با تشدید تفرقه به غارت منابع ما بپردازند و از دور و نزدیک این مملکت خود را به صندلی‌های جلوس منطقه‌ی ما برسانند و فرزندان قوم ما هم از سرحد و گرمسیر از درد بیکاری دست به مرحم کشنده‌ی اقیون ببرند و گناه را به گردن برادران خویش بیاندازند و …
واما، همچون نقوص بسیار من وشما و تک تک آدمیان کره خاکی، بیاییم نقوص و جوانی‌های یکدیگر را بپذیریم و آنها رابه جرم غیر قابل بخششی بدل نکنیم و با صدور حکمی ناروا خود را از داشتن برادری با صفات بسیار و نیکویی‌های بیشمار موروثی پدران که بسیار ارزشمندتر از آن تعداد اشتباهات ایشان است، محروم نکنیم.
این سیاهه که کمی بیشتر از حدود معمولش مطول شد هم، بیش از هر دلیل دیگر، پاسخ به سوالی بود که در پایان مراسم دکتر با لحنی از جنس لطافت شوخی از من پرسید که “چرا شما هنری‌ها وقت صحبت رسمی مدام تکون می‌خورید؟”
و من به احترام، تأمل کردم و ترجمه کردم حس نهان درونی خودم را که در آن فضا عامل تکان خوردنی بود که البته شاید برای خودم عادی هم می‌بود. گرچه فی المجلس به ایشان عرض کردم که این لق زدنها از روح بیقراری است که زمین برایش کم جاست!
با احترام
مشق اول
با قول حتمی که مابقی زیر هزار کلمه باشه
سید محمد مختاری
٩۴/٨/٢۶

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    هنرمند نیستم ولی به این دلیل هنرمندا رو افراد محترمی می دانم که بی کینه و غرض شخصی هنرشان را به ما عرضه می کنند. من در اون مجلس نبودم ولی همین قدر می دانم که با وجود بی هنری ام اگه یک هم استانی فرهیخته با من این شوخی را می کرد مثل عقده ای ها همه جا نقل نمی کردم که شما رسانه ای می کنید. از یه شوخی که شاید جور دیگه ای به شما گفته باشند بازار سیاسی درست نکن هنرمند…..

  • یا سیج می‌گه:

    شبیه لباس ÷وشیدن نامرتبتون در مهمانی…نثرتون فقط بازی با کلمات و به شدت بی نظم

  • البرز شکوهی می‌گه:

    با نثر شلخته غیر هنری ادبی به مهمانی رفتن تبلیغاتی, استان ما هنرش این نیست

  • ناشناس می‌گه:

    خدایی خودت ده بار بخون اگر متوجه شدی جایزه داری کلمات همه ابزار استخدامی برای بیان معنی اونم مفید و مختصر و موثر است این متن فقط مفت بود و شلخته بازاری در عرصه

    • پاسخ دهنده می‌گه:

      از همین متن که به نظرت(!)مفت است وقتی چیزی متوجه نیستی به اشتراک نزار نظرت رو برای خودت نگه بدار مرسی!

200x208
200x208