تاریخ درج خبر : 1394/09/07
کد خبر : ۵۲۵۳۶۳
+ تغییر اندازه نوشته -
سیمین طاهری بویراحمدی

«غارت سلمانی‌ها»

simin

سایت استان: سیمین طاهری بویراحمدی

(حکایت آمریکا و روسیه با اردوغان مرا به یاد داستان سِه خطیرانشان ( سلمانیهایشان) انداخت….)

روزی خانی، خان ایل همجوارش را به مهمانی طلبید. خان همسایه با تعدادی سوار به آبادی او رفت. میزبان به استقبالش آمد و از وی پذیرایی گرم و مفصلی به عمل آورد. هر دو خان خلوت کرده، به گفتگو پرداختند. از هر دری سخن راندند. ناگاه رشتۀ سخن به وضع سلمانی های ایل کشیده شد. خان مهمان گفت: فلانی، مَثَلی است که می گوید اگر سلمانی ثروتمند شود خدا را بنده نیست. این مثل درمورد سلمانی ما درست است. از شما چه پنهان، یکی دو سالی می شود که سلمانی ما از وظیفه خود سرباز زده، سراغ ما نمی آید سری اصلاح کند یا آبی برای استحمام گرم کند، تا چه رسد به دست شستن مهمان های من. خان میزبان گفت: ای آقای خان، این چه فرمایشی است، شنیده ام که سلمانی ما برای خودش سلمانی خصوصی و خدمتکار استخدام کرده است. چیزی نمانده که ادعای خانی کند و به فکر گرفتن خراج و منال از رعایا باشد. ممکن است این تغییرات در وضع سلمانی ها موجب آبروریزی سران ایل شود و رشتۀ رسم و رسوم ما از هم گسیخته گردد. توجه خان به این موضوع بجاست. حال بفرمایید تکلیف خودمان در این میان چیست؟ بله وقتی سلمانی دارا شود و صاحب مال و منال، دیگه نه خانی ارزش دارد و نه عنوان کدخدایی و ریش سفیدی.
خان مهمان گفت: راه حلش ساده است. میزبان گفت: چه راه حلی؟ خان مهمان جواب داد: اگر قبول فرمائید دستور می دهم یک دسته از تفنگچیان من بیایند تمام دار و ندار سلمانی شما را غارت کنند، بعد سلمانی غارت شده چون کس و کاری در ایل ندارد، نزد شما برای دادرسی و شکایت می آید و تقاضای کمک و پس گرفتن مال خود را می کند. آنگاه نوبت شماست، با شنیدن ناله و شکایت او خشمناک می شوید و با عصبانیت همراه با دندان قروچه، دست ها را به هم می مالید، فریاد می کشید بس کن، آنها به من و ایل من توهین کرده اند. تو چکاره ای، باید از آنها انتقام بگیرم . بعد در حالی که در فکر فرو می روید، آرام گام برمی دارید، دست بر شانۀ وی می گذارید و به او صمیمانه قول می دهید که به تلافی این عمل زشت، به ایل همجوار حمله خواهید کرد. او امیدوار از شما خداحافظی می کند ، شما پس از یکی دو روز دستور می دهید تا تفنگچیان محل به قلعه بیایند و سلمانی ناراحت هم در بین آنها باشد. به آنان بگویید هدف آنهایی که به آبادی ما ریختند تنها قصد غارت کردن خانه سلمانی ما نبوده، بلکه می خواستند در بین ایلات دیگر، لطمه به آبروی ما وارد کنند تا بی اعتبار شویم، حالا چیزی که عوض دارد، گله ندارد، شما هم به محل آنها می روید و همین بلا را سر سلمانی شان درمی آورید تا درس عبرتی برای همیشه آنها باشد که بار دیگر فکر چنین خیانتی به سرشان نزند، اما این موضوع فقط بین من و جناب عالی باشد.
خان میزبان، انگشت در دهان فرو برد و ابروهایش در هم گره خورد. چین به پیشانی انداخت، کمی اندیشید، ناخودآگاه کف دست هایش را به هم مالید، قهقهه ای سرداد و گفت: فکری است عالی و پندی است جالب، بهتر از این راه چاره ای نیست، آفرین به این هوش و ذکاوت، افتخار باد بر دودمان های اصیل، از فردا شروع می کنیم، اما راستی باید بهانه ای باشد و تظاهری همه پسند. از طرفی مردم ایل مان می دانند که ما دوستیم و متحد هستیم، کدورت و دشمنی با هم نداریم، چه بهانه ای برای این جنگ زرگری بتراشیم؟ خان مهمان پوزخندی زد و گفت راه حل این یکی هم آسان است. میزبان گفت راه حل چیست؟ او گفت: وقتی به ایل بازگشتیم یکی از چوپان ها را تحریک می کنم ، تا زنگولۀ قوچ گله شما را درآورد، مسلماً بین چوپان ها درگیری و دعوا می شود، غیرتکشی ها و تعصب ها به نزاع و برخورد طایفه ها می انجامد. چون ربودن زنگولۀ قوچ از گله خان می باشد، ذهن و شک همه متوجه اوضاع ظاهراً غیرعادی بین دو ایل ما می شود و در این کشاکش فقط سلمانی ها غارت می شوند، بعد به وسیله ریش سفیدان نشستی برای صلح و آشتی مجدد برقرار می کنیم. پیش از آنکه رشتۀ اختلاف به درازا کشد، دوباره دیدو بازدید از همدیگر را شروع می کنیم. خان میزبان گفت: فکری است بِکر، دیگر کسی پا از گلیم خود درازتر نخواهد کرد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    حکایت بسیار شیرینی بود

  • ناشناش می‌گه:

    حکایت بسیار شیرینی بود

  • غریبه می‌گه:

    قصه قشنگی بود اما دریغ از اینکه به یک طیف بی احترامی شد و کوچکشان کردید.ما قرن 21 هستیم وشما هنوز به فکر خان و کدخدایی و خطیر وغربت وکولی ومهتر هستین.از شما بعید است خانم طاهری طاس احمدی

  • مردی ازلیشترگچساران می‌گه:

    باسلام خدمت سرکارخانم طاهری واقعا حکایتی بس پندآموز بود واین خود نشان از خردمندی وخردورزی بسیاربالای شمادارد موفق باشید./

  • سیمین طاهری می‌گه:

    جناب آقای ایزدپناه سلام . ممنون از توجه جنابعالی ودوست ناشناس.

  • جهانگیر ایزدپناه می‌گه:

    باسلام خدمت خانم طاهری کهگلویه -بویراحمدی تشبیه اوضاع با کمک حکایتهای قدیم بسیارزیباست اما بنظر میرسد در پایان این حکایت زیبا لازم بود که مقداری در مورد اصل موضوع امریکا-روسیه واردوغان ونقش خان وسلمانیشان بنویسید . حکایت بسیار شیرین واموزنده بود.موفق باشید.

  • ناشناس می‌گه:

    احسنت به خانم طاهری بویراحمدی تشبیه فوق العاده زیبایی بود

200x208
200x208