تاریخ درج خبر : 1394/09/15
کد خبر : ۵۲۶۱۴۸
+ تغییر اندازه نوشته -
گفت و گوی جالب شاعر جوان هم استانی با روزنامه ایران:

از کانون واژه تا شاهنامه خوانی منطقیان/ کتاب های منتشر شده در استان فقط تاریخچه خانواده های خاص است

reza

کبا این همه در دهه‌های اخیر، شاعران، نویسندگان و هنرمندان بنامی را به ادبیات کشور معرفی کرده که در این میان، حسین پناهی، نامی آشناتر است چه برای مخاطبان خاص و چه مخاطبان عام. رضا اکوانیان، با‌وجود حضور و کار در پایتخت، به عنوان شاعر و نویسنده و ویراستار ادبی، هنوز مهاجری فرهنگی محسوب نمی‌شود و همزیستی ریشه‌های خود را با استان زادگاهش، حفظ کرده است. او در این گفت‌و‌گو، با صراحت از کمبودها گفته و البته تلاش‌ها را ستوده؛ زبان و بیانش گاه گزنده است اما در کمبود امکانات عمومی، گزندگی، کمترین اشاره است به اوضاع.

شاید بهتر باشد اول از اینجا شروع کنیم که ادبیات مدرن، به آن معنایی که رسماً از
دهه 20، با نخستین کنگره شاعران و نویسندگان ایران، اعلام موجودیت کرد، از کی در کهگیلویه و بویراحمد پا گرفت؟
با توجه به اینکه کنگره نویسندگان در تیرماه سال 1325 تشکیل شده و استان ما بعد از سال 1342 شکل گرفته و تا قبل از آن بخشی از آن، جزو خوزستان بوده و بخش وسیعی نیز به فارس تعلق داشته، زندگی مردم در قالب عشایر کوچ‌رو بوده و راه‌های ارتباطی خاصی جهت ارتباط با سایر استان‌ها وجود نداشته، آموزش (مدرسه و دانشگاه) به شکل مدرن در نزدیک‌ترین شهرها به استان ما، در بهبهان، اهواز و شیراز بوده است؛ این مسأله نیز در شرایطی‌ است که چنین فضایی تنها برای اقشار خاص جامعه و خانواده‌های دارای توانایی‌های مالی یا از طبقه به اصطلاح بالاتر جامعه فراهم بوده. با توجه به موارد یاد شده، در شرایطی که وسایل ارتباط جمعی مانند روزنامه، مجلات و مطبوعات و… تا مدت‌ها قبل در استان ما نیامده و نبوده، وجود ارتباط مؤثر با دنیای فرهنگی آن روزها منتفی‌ است.
به شکل فردی و نه جریانی، آدم‌هایی نیز بوده‌اند که بنا بر چنین وضعیت‌هایی، در دهه سی و چهل در محافل شاعران نوپرداز تراز اول آن روزهای ایران مانند فریدون توللی که در شیراز سکونت داشت، حضور داشته‌اند و بارها با چنین افراد بزرگی نشست و برخاست داشته‌اند. چنین افرادی وقتی برای تحصیل به شهرهای بزرگ رفتند و با این فضاها آشنا شدند، در بازگشت خود به شهرهای‌شان کتاب‌هایی با خود آوردند که در آن زمان بیشتر شعر نو را در برگرفته و باعث تبلیغ این جریان شعری شده‌اند. از چنین روندی می‌شود به عنوان بارقه‌هایی از شعر نو در استان کهگیلویه و بویراحمد نام برد و گفت که مهم‌ترین عامل آشنایی با شعر نو، مهاجرت جهت تحصیل و به تبع آن آشنایی با دیگر افراد حوزه ادبیات بوده است. به صورت جدی‌تر، از طریق همین بارقه‌ها، محافلی در اوایل دهه 50 در استان و ارتباط با دانشگاه‌های شیراز و تهران و دیگرشهرهای همجوار، به صورت گسترده شکل گرفت و زبان شعر آن روزها به شهرهای کوچک‌تر و دور از مرکز صادر شد. با وجود این باید تأکید کرد که این محافل و جریان‌ها که در دل چنین وضعیتی شکل گرفته بودند، تنها در دوره خود استثنا بوده و بیشتر آدم‌هایی بودندکه بیشتر از سر ذوق شعر می‌گفته‌اند تا با بینش و دانشی «در زمانی». به عنوان مثال در این باره می‌توانیم به «اسلام ترابی» اشاره کنیم که در زمان تحصیل خود در شیراز با «فریدون توللی» آشنا می‌شود و همین باب آشنایی، در دنیای جدیدی را مقابل وی می‌گشاید. هر چند می‌توان در وضعیت پیش از این به«عطا طاهری بویراحمدی» و در سال‌های دورتر، به «میرزا شوقی بهبهانی» نیز که متولد دهدشت است، به عنوان سابقه‌‌‌ای تاریخی در شعر قدیم استان اشاره کرد. البته نگاه شاعران پیش از «اسلام ترابی» بر قالب‌های سنتی متمرکز بود و ترابی را می‌شود به عنوان نخستین شخص آشنا به شعر نو در استان معرفی کرد که بعد از دیدار با «توللی»، کتاب‌های شعر نو را با خود به جامعه روستایی استان آورد و از همین رو، در آشنایی با شعر مدرن را به روی آغازگران این عرصه باز کرد.
سابقه نشست‌های ادبی سنتی در این استان، به چه دهه‌ای برمی‌گردد؟ منظورم نشست‌های همه‌گیر و تأثیرگذار، با حضور طبقه متوسط جامعه است، وگرنه این نوع نشست‌ها تقریباً در همه استان‌ها و به شکل محفل‌های خصوصی شعر و با حضور شاعرانی از طبقه اعیان، از پیش از مشروطه هم حضور مستمر داشتند…
طی چهل سال گذشته با افزایش میزان شهرنشینی در شهرهایی مانند دهدشت، گچساران و یاسوج جلسات مثنوی‌خوانی. سعدی‌خوانی. حافظ‌خوانی. شاهنامه‌خوانی و… با حضور شاعران، معلمان، دانش‌آموزان، دانشجویان و افراد علاقه‌مند طبقه متوسط وجود داشته و با استقبال بسیار خوبی نیز مواجه بوده است. این برنامه‌ها در دهه 60 بیشتر در خانه‌ها یا مکان‌های خصوصی برگزار می‌شده و در دهه‌های 70 و 80، در قالب برنامه‌های ادبی و هنری توسط انجمن شعر شهرهای دهدشت وگچساران و یاسوج تداوم پیدا کرده است. از نخستین کسانیکه به‌طور جدی به برگزاری این‌گونه جلسات روی آوردند، می‌شود به «محمودمنطقیان» و «حسین آذرشب» اشاره کرد. نکته مهم اما اینجاست که این جریان بیشتر به صورت پاره‌وقت و گاه به گاه برگزار می‌شده و تداوم آن به عوامل و ملزومات بسیاری بستگی داشته که فراهم کردن تمامی آنها برای طبقه متوسط بیشتر درگیر با مسائل اقتصادی- معیشتی، چندان آسان نبوده.
خب، نشست‌های شعر مدرن، از کی در استان پا گرفت؟ شکل‌گیری این نشست‌ها به شکل خودجوش بود یا با حمایت بخش دولتی؟
فضای شعر در استان از دهه 50 در محافل خانگی و محلی به صورت دو یا سه نفری شکل گرفت و تا حدودی تا اواخر دهه 50 که جنب و جوش سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بیشتر بود ادامه داشت ولی اغلب ذوقی و خانوادگی و در قالب برنامه‌های کوهنوردی بوده است. در ادامه از سال‌های آغازین دهه 60 حضور چندانی نداشت و بیشتر شاعران فعال به استان‌های همجوار مهاجرت کردند و به عبارت دیگر، همین مختصر هم با آغاز جنگ به محاق رفت. بعدها در سال‌های آغازین دهه 70، درحالی‌که شعر مدرن کشور نسل تازه‌ای از شاعران را در خود یافته بود، استان ما هم با روند ایجاد شده، ابتدا با نشست‌های چندنفره در پارک‌ها و مکان‌های عمومی و سپس با افزایش تعداد علاقه‌مندان و شاعران، انجمن‌های شعر استان با برقراری ارتباط با نهادهای فرهنگی، صاحب مکان شدند و از این تاریخ تاکنون، از نسل‌های مختلف، این عرصه را به دست گرفته و جریان شعر مدرن، تقریباً دو نسل از شاعران و علاقه‌مندان و اهالی اهل ادبیات را پوشش داده و از طریق برگزاری جلسات در قالب انجمن‌ها و در کنار آن ادامه نشست‌های خصوصی، این برنامه‌ها روز به روز گسترش پیدا کرده است. این نشست‌ها که اغلب با خوانش شعرهایی آمیخته با احساس و مسائل روز سیاسی- اجتماعی و فرهنگی، در فضاهای عمومی برگزار می‌شده، با استقبال بسیار خوبی از طرف مخاطبان عام هم روبه‌رو شده.
هر چند در ادامه مسیر، از فضای اداری نهادهای فرهنگی و هنری برای انجمن‌ها استفاده ‌شد، اما برگزاری این نشست‌ها از ابتدا به شکل خودجوش بود و حتی زمانی شعر مدرن به مکان‌های اداری-فرهنگی نقل مکان کرد که تا حدود زیادی استقلال آن حفظ شده بود البته سطح حمایت‌های بخش دولتی در حد همین سالن و چند صندلی بود که تا یادم می‌آید با هزار «اما و اگر» داده می‌شد و حمایت دیگری از شاعران و شعر نشد.
کهگیلویه و بویراحمد تا چه حد توانسته در پنج دهه اخیر، بر روند رشد شعر جوان کشور تأثیرگذار باشد؟ چند تن از شاعران استان به پایتخت مهاجرت کردند در این دهه‌ها؟ آیا در پایتخت موفق بودند؟
شعر کهگیلویه در اواخر دهه 70، نسل تازه‌ای از شاعران جنوب کشور را در کنار شعر آن روزهای تهران، البرز و خوزستان، به جامعه ادبی کشور معرفی کرد. در ادامه این سال‌ها، در نیمه دوم دهه 80 و با وجود جان تازه دمیده شده در ادبیات استان و ظهور استعدادهای نو در این زمینه، نتیجه کلی آن‌طور که باید رقم نخورد و انتظارهای مخاطبان حرفه‌ای خود را برآورده نکرد.
البته باید به مسائل و مشکلات اقتصادی متعدد و دلایل دیگر نیز که باعث مهاجرت گسترده هنرمندان به پایتخت و شهرهای نزدیک به پایتخت شد، اشاره کرد؛ مهاجرت‌هایی که فضای هنری استان را بسرعت دچار انفعال کرد و در مواردی نیز برای مدتی به تعطیلی گاه به گاه انجمن‌ها یا به پیشرفت فردی شاعران مهاجر منجر شد. در چنین شرایطی که بیش از یک سوم شاعران استان به پایتخت و شهرهای همجوار مهاجرت کرده بودند، نفس‌های نامنظم جریان هنر و بخصوص شعر، در محافل خصوصی و جلسات خانگی، تنها به پشتوانه بازماندگان نسل گذشته و تا حدودی نسل تازه گرویده به دنیای هنر، ادامه یافت. جریانی که به پاس تلاش‌های فراوان نسل‌های قبل و داشتن حداقل امکانات لازم شکل گرفت و توانست خود را زنده نگاه دارد و همچنان به نفس کشیدن گاه به گاه در هوای مملو از نبودن‌ها، ادامه دهد. با توجه به مؤلفه‌های یاد شده، می‌توان از کسانی مانند حسین پناهی و حمزه ولوی که جزو نسل اول جریان شعر حرفه‌ای بوده‌اند، نام برد.
حسین پناهی که با مهاجرت به تهران و راهیابی به محافل سینمایی و ادبی و با توجه به ارتباطات و ذوق خود تأثیرگذاری خوبی بر ادبیات ایران داشته است، از نمونه‌های بارز این جریان محسوب می‌شود. حمزه ولوی نیز در سال‌های ابتدایی دهه پنجاه به شعر نیمایی و سپید در زبان‌های فارسی و محلی پرداخت. شعرهای سپید فارسی و لری او از نمونه‌های موفق شعر مدرن استان محسوب می‌شوند که با توجه به تاریخ سرایش شعرها مشخص است که چنین انسانی با وجود محرومیت‌های اقتصادی آن زمان و عدم دسترسی به بسیاری ملزومات، چند سال از زمان خود جلوتر بوده و به نوعی آینده شعر را پیش‌بینی کرده و این مهم در زبان و کلمات حمزه بخوبی مشخص است.
هر هنری برای توسعه، نشر و گسترش خود، به جایگاه‌هایی برای بیان نظرات نیاز دارد. جایگاه شعر استان کهگیلویه و بویراحمد در دوره‌های خاص دستخوش اتفاقاتی شد که اجازه رشد و بروز استعداد به شاعر خود نداد. یادمان باشد درباره استانی با محرومیت‌های فراوان صحبت می‌کنیم که از یک سو هنرش را به رخ جهان می‌کشند و از سوی دیگر سیاهه سوغاتش را مثال می‌آورند. طی سال‌های ابتدایی دهه 80 یاسر اکبری و حسن بهرامی در گچساران شعرهای سپید خود را منتشر کردند اما در آن زمان خاص، بهرامی با وجود اینکه حرف‌های تازه بیشتری برای گفتن داشت، به دلیل نبود حمایت‌های لازم کمتر مورد توجه قرار گرفت و سال‌های پس از آن بیشتر به سمت داستان‌نویسی متمایل شد و اکبری نیز با وجود مهاجرت به تهران، کمتر در مجامع هنری حضور دارد و تنها در فضای مجازی آثار خود را منتشر می‌کند. باید پرسید چرا؟ چرا شعر سوده نگین‌تاج در میان شعر شاعران هم‌استانی، در دهه پرتحرک شعری 70 و 80 بالاتر می‌ایستد و شعر فلان شخص با چند کتابی که بیرون داده، نه؟ آیا به دلیل تعداد کم شاعران در دوره‌ای خاص بود؟ آیا اگر بر تعداد شاعران افزوده نمی‌شد، دیگرانی بودند که فرصت قد کشیدن می‌یافتند؟ راستی آیا وجود جایگاه‌هایی برای اعلام نظر و خوانش شعرها در جامعه به شناخته شدن بیشتر کمک می‌کند؟ با وجود این، اگر نتوانیم تفاوت میان شعر خوب و پیشرفت در ارتباط را تمیز دهیم و تنها نقش «بود یا نبود» جایگاه را در شعر در نظر بگیریم، به همان دلیلی که تعداد شاعران بواقع موفق استان تا حدودی نسبت به اوضاع کلی شعر از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر است ما نیز جا می‌مانیم و جریان متحرک شعر که قرار است شعر خوب را با خود ببرد و نه شاعر بزرگ را، ما را جامی‌گذارد و بسرعت دور می‌شود. اکنون ما می‌توانیم بگوییم در سال‌های میانی دهه 90 که تعداد عنوان کتاب چاپ شده در حال افزایش و شمارگان کتاب در سراشیبی کاهش حرکت می‌کند، وضعیت کتاب‌های ادبی در استان ما به همین نسبت به سمت نیستی و نابودی در سکوت حرکت می‌کند و تنها، جایی که شاعران با اتوبوس خود را به پایتخت رسانده‌اند کمی صدای ته‌مانده نفس‌هایش شنیده می‌شود. آیا در این شرایط نگاه به شعر و کتاب تغییر خواهد کرد؟ شعرهای خوب از طریق یکی از راه‌های معرفی یعنی همان داشتن تریبون و رابطه و… معرفی می‌شوند؛ تریبونی که اگر دست بعضی افراد باشد، … خب باشد. بگذریم… شعر خوب، خودش راه خودش را پیدا می‌کند و شعر بد نیز. به قول برشت: به کجا کوچ می‌کنید؟ / بی‌شک آنجا که بدان می‌کوچید / بدتر خواهد بود / و آنجا که از آن کوچ می‌کنید / بهتر بوده است.
انتشاراتی‌های فعال استان، که به شکل تخصصی به انتشار شعر مشغولند، توانسته‌اند با انتشاراتی‌های پایتخت به رقابت بپردازند؟ کلاً کیفیت چاپ و نشر در استان به چه شکلی‌ است؟
بیشترین کتاب‌هایی که چاپ کرده‌اند درباره گیاهان کوه دنا، دام‌های منطقه، جنگ‌های قبیله‌ای خان و کدخداهای منطقه یا تاریخچه خانواده‌ای خاص در استان بوده که از این میان، هیچ کدام به طور تخصصی در حوزه ادبیات فعالیت نداشته و بعضی نشرها مانند چویل، زیتون سبز و… گاه به گاه در زمینه ادبیات کار کرده‌اند البته در این باره باید به مسائلی مانند نبود امکانات چاپ و نشر و عدم حمایت بخش دولتی و نیز بخش خصوصی اشاره کرد؛ گرچه بخش خصوصی در مواردی در حوزه ادبیات کار کرده‌ اما اغلب کارهایی منتشرکرده با سفارش اداره ارشاد یا حوزه هنری یعنی برخوردار از برخی مزایای اقتصادی، آن هم با کیفیت پایین و شمارگان کم و پخش ضعیف و تاکنون حمایت مؤثری از مؤلفان نکرده و در بعضی موارد نیز در جواب مؤلفان گفته‌اند: «شعر؟! عامو برو پی یه چیزی نون و آب توش داشته باشه، برو خودت و مارو بدبخت نکن، برو!» بیشتر این صاحبان انتشارات در زمینه‌هایی که ناشران پایتخت آنها را زمینه‌های کم‌خطر اقتصادی می‌دانند وارد نمی‌شوند، چه برسد به اینکه به قول خودشان به چاپ کتاب‌های حوزه ادبیات و بخصوص شعر روی بیاورند و دست به ریسک بالا بزنند که شنیده‌اند ریسک است و مسأله‌ای پر از نباید. چنین شرایطی است که مؤلفان استان را به کار با ناشران فعال در حوزه تخصصی شعر در پایتخت وامی‌دارد؛ کتاب‌های فراوانی که در زمینه شعر توسط انتشارات‌های فعال در تهران، با کیفیت و پخش خوب روانه بازار شده‌اند، ثمره این کم‌کاری در استان‌هاست.
نشریات استان تا چه حد توانسته‌اند به رشد شعر جوان کمک کنند؟ اصلاً نشریه تخصصی ادبیات در کهگیلویه و بویراحمد منتشر می‌شود؟
درصد بسیار پایینی از نشریات و سایت‌های استانی به ادبیات می‌پردازند یا بهتر است در پاسخ شما بگویم: «خیر!» چرا که اغلب آنها، یا به هیچ وجه به ادبیات نمی‌پردازند یا آنها که پرداخته‌اند با توجه به روابط دوستانه، به انتشار اشعار برخی شاعران، آن هم در بعضی از صفحه‌های غیرتخصصی دست زده‌اند؛ البته در گذشته‌های دور، حرکت‌هایی مانند انتشار ویژه‌نامه شعر ققنوس صورت گرفته ولی بیشتر در حد تلاش مانده‌اند یا در بهترین شرایط نشریاتی توسط انجمن‌های وابسته به اداره ارشاد منتشر و پس از چند شماره متوقف شده و اکنون نامی نیز از آنها باقی نمانده است.
این استان تا به حال توانسته با برگزاری نشست‌ها و کنگره‌های تخصصی کشوری، در تحولات ادبی دهه 70 به این سو، تأثیرگذار باشد؟
دهه 70 و 80 اوج فعالیت‌های فرهنگی و هنری استان به شمار می‌رود. در این سال‌ها در شهرهای مختلف استان جلسات هفتگی در حوزه ادبیات و در بعضی موارد نیز جشنواره‌هایی تحت عناوین مختلف از سوی نهادهای فرهنگی برگزار می‌شد؛ اما در کنار این جلسات، بعضی نشست‌ها نیز به صورت هفتگی توسط برخی کانون‌های فرهنگی و ادبی و پیرو همین نشست‌ها در طول سال نیز نشست‌های تخصصی پیرامون شعر و داستان و فلسفه با حضور چهره‌های شناخته شده برگزار می‌شد. به عنوان نمونه می‌توان به نشست‌های حوزه ادبیات و فلسفه اشاره کرد که در دهدشت دهه 70 و 80 – شهری که با جمعیتی حدود صد هزار نفر، فرودگاه و هتلی در خود نداشت!- توسط «کانون واژه» برگزار شد؛ نشست‌هایی مانند: یادبود خیام، حافظ، نظامی، صدمین سال مشروطه و چهره‌های ادبیات مدرن و با حضور چهره‌های سرشناسی مانند: نجف دریابندری، فهیمه راستکار، امیرحسین چهلتن، ابوتراب خسروی، دکتر محمد صنعتی، صالح نجفی، مراد فرهادپور، محمدسعید حنایی کاشانی، پوریا رفوئی، کتایون مزداپور و… که بدون هر گونه حمایت مالی از سوی نهادهای فرهنگی مرتبط و بخش خصوصی و تنها از طریق هزینه‌های شخصی اعضای کانون
برگزار شدند.
جریان غزل نو، تا چه حد در این استان رشد کرده و توانسته با شاخه‌های غزل نو در پایتخت و استان البرز رقابت کند؟
در دهه 70 شاعرانی به زبان روز، غزل‌هایی نوشتند و نسل‌های بعد نیز به شکلی مدرن‌تر این روند را پی گرفته و تا حدود زیادی می‌توان گفت این آثار، دست کمی از غزل‌های پایتخت و البرز نداشتند؛ حسن بهرامی در آغاز و علی مرادی از اوایل دهه 80، دو چهره شاخص از این جریان ادبی‌اند که در آغاز کار خود، تمرکز بیشتری بر زبان و محتوا داشتند و در ادامه به سمت غزل فرم رفتند.
مرادی همسطح و گاهی نیز بالاتر از غزل دوره خود ایستاده است. البته حضور او در کرج اوایل دهه 80 و ارتباط کم‌وبیش با افرادی چون خوانساری، میرزایی، رستم بگلو، کریمی و… توانسته به شناخته شدن او در جوامع شعری کمک کند. بعد از آن اما افراد دیگری به این راه پا گذاشتند که در شرایط زمانی خاص و به دلیل مشکلات متعدد در مسیر انتشار، از همراهی با شاعران همنسل خود که همزمان با آنها کتاب‌هایشان در پایتخت و شهرهای بزرگ منتشر می‌شد، باز ماندند و به نوعی می‌توان گفت آن‌گونه که باید به جامعه معرفی نشدند و در سکوت ادامه دادند تا اینکه با تأخیرهای چندساله نسبت به چاپ آثارشان، که در بعضی موارد نیز با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبه‌رو شده‌اند، اقدام کردند. این روند طی سال‌های اخیر، در دولت قبل با سیر نزولی روبه‌رو شد و البته در دو سال گذشته بخشی از این مسأله جبران شد و شاعران ناامید شده در بند محرومیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، شرایط بهتری در جهت امید به آینده و ادامه فعالیت در این شاخه زخمی یافتند.
شاعران غزل نو و نوپردازانی که به قالب‌های پیشنهادی نیما و شاگردانش می‌پردازند، در این استان با هم به تفاهم رسیده‌اند یا جنگ میان قالب‌ها، چون دو دهه قبل، هنوز ادامه دارد؟
با توجه به فضای کشور، این فضا در استان نیز وجود دارد. به‌طوری که همان رقابتی که 20 سال پیش میان شاعران شعر کلاسیک و مدرن شکل گرفته بوده همچنان ادامه دارد. این روند به‌طور خاص به دلیل وجود مؤلفه‌هایی که همیشه با هم در تناقض و البته در مسیر پیشرفت هنر قرار دارند ادامه داشته و خواهد داشت. روندی که طی دهه 80 در محافل ادبی استان، بحث‌های بسیار مفیدی ایجاد کرد و به پیشرفت و زایش شاعران تازه‌کارتر در استان انجامیده است چرا که جنگ در حوزه ادبیات مانند جنگ میان دولت‌ها همیشه مخرب نیست و تأثیرهای مثبت فراوانی بر جای گذاشته و خواهد گذاشت بنابراین، با در نظر گرفتن شرایط یاد شده، بهتر است بگویم کاش جنگی در حوزه ادبیات در کار باشد و پیوسته باشد! چرا که پیروز این نبرد، تنها شاعران خواهند بود و بس.
نقد ادبی و به شکل تخصصی نقد شعر، چه چهره‌هایی درکهگیلویه و بویراحمد تا به حال داشته است؟
مقوله نقد در استان از سابقه چندانی برخوردار نیست یعنی کسانی را داریم که می‌گویند هستند ولی در عمل نبوده‌اند یا با وجود فعالیت‌های زیاد، هیچ نقد مکتوبی که در شکل واقعی‌اش به نقد شعر بپردازد، ارائه نکرده‌اند ولی ادعای آن را دارند؛ شاعر- منتقدان شفاهی، که همه جا هستند؛ نه‌تنها در استان ما که در هر جای ایران هستند؛ کسانی که نرودا و هیوز را نخوانده‌اند؛ کسانی که براهنی را نخوانده‌اند؛ کسانی که آنا کارنینا و مرگ قسطی و مادام بواری و لولیتا را نخوانده‌اند و درباره ادبیات می‌نویسند و درخت_درخت کاغذ منتشر می‌کنند و اما وقتی روبه‌روی آینه می‌ایستند، می‌بینند که نیستند!
آری؛ این را با دلایل، به چشم «دیده» و چند سال زیست و تجربه، در میان دوستان هم‌استانی‌ام دیده‌ام و لمس کرده‌ام و فکر می‌کنم تنها کسی که به شکل تخصصی و موردی به نقد شعر مدرن در نشریات و فضای مجازی از دهه 70 تاکنون فعالیت داشته «خدامراد فروهر» بوده که خود از شاعران شناخته شده در دهه 70 است البته معتقدم اگر شرایط مناسب برای امثال او ایجاد می‌شد و نگرانی‌های اقتصادی از تأمین زندگی زن و فرزند تا حدودی حتی وجود نداشت، بدون شک بیشتر و بیشتر از او شنیده بودیم و بر جایی بالاتر از اکنون ادبیات تکیه داده بود.

منبع: روزنامه ایران

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    بنا به اطلاع نشستهای هفتگی شاهنامه شناسی از سال 1387تاکنون در گچساران برگزار میشود.در یاسوج هم وسعدی شناسی هرهفته برگزار میشود. ومدیر این برنامه ها آقای فیروزحسنی رییس انجمن شاهنامه ومدیز عامل خانه هنرمندان استان میباشدکه از لرستان آمده است ولی هم استانی است.

200x208
200x208