تاریخ درج خبر : 1394/09/24
کد خبر : ۵۲۶۸۳۱
+ تغییر اندازه نوشته -
نورالله جمشیدی

کَژ راهه

جمشیدی

اکنون که بیش از یک سده از گفتمان و سپس جریان سیاسی، تلاش برای تحدید و توزیع متوازن قدرت و توسعه همه جانبه ایران می‌گذرد و گفتمان اصلاح‌طلبی به عنوان گفتمانی عقلانی مورد توجه و اقبال اکثریت عظیم مردم فهیم و نجیب ایران قرار گرفته است؛ طیفی از نیروها و حزبکان انتخاباتی که تاکنون از اصلاحات، نه تنها فهم و درک روشن، عمیق و اصولی نداشته بلکه اعتقاد و ایمان راسخی به آن هم ندارند و متعاقبا عمده اعمال و اهداف آنان در تعارض با گفتمان اصلاح‌طلبی است و ما آنها را تحت عنوان اصلاح‌طلبان صوری و یا فرصت‌طلبان می‌شناسیم؛ در موسم انتخابات و زیر چتر و تابلوی اصلاحات به عرصه آمدند تا تنها دغدغه و آرزوی دیرینه خویش که همان چپاول قدرت (=اخذ قدرت با هر ابزار و روشی) است را برآورده نمایند.

این‌ها، همان افرادی هستند که در مبارزات عدالت‌خواهانه، آزادیخواهانه و استقلال‌طلبانه مردم ایران و شکل‌گیری انقلاب 57، نقش چندانی نداشتند و عمدتاً بعد از انقلاب به عرصه سیاست آمدند و بخاطر اینکه از انقلابیون واقعی و اصیل عقب نمانند، مهر انقلابی برپیشانی خود زدند و انقلابی‌تر از انقلابیون شدند و تا حدودی انقلاب را از مسیر اصولی خویش منحرف نمودند و با اقدام به یکسری ندانم کاریها و اعمال نابخردانه و غیرقانونی، نه تنها بهانه دست دشمنان وطن دادند بلکه آب به آسیاب آنان ریختند و آن همه بحران‌های عظیم خارجی و پرهزینه و دامنه‌دار را بر مردم مظلوم ایران تحمیل نمودند؛ سپس در سطح داخلی، شعار ایدئولوژی‌زدایی را مطرح کردند و به مدت چندین سال چراغ علم و عقلانیت (=دانشگاه‌ها) را در کشور خاموش و تعطیل نمودند و زمینه‌ساز و از عوامل تقابلی غیرموجه و خونین (برادرکشی) در ایران شدند؛ وانگهی خود عاقد قراردادهای ننگین وثوق الدوله‌ای (الجزایر) شدند و سپس در تحکیم مطلقه‌ها کوشیدند، امّا چون از قدرت کنار گذاشته شدند، از بدحادثه و بیراهه به سمت اصلاحات آمدند لیکن دیر آمدند و بی‌صبرانه و بدون تأمل، نوچه های شعاری جدید بخدمت گرفتند.

این‌ها، که عمده برداشتشان از اصلاحات، لایه‌ای سطحی و روبنایی از کلیشه‌ها و ناهنجاریهای فرهنگ غرب است، اصلاح‌طلبی را در پوشیدن شلوارک، پیراهن سبز و چند واژه فرنگی خلاصه کردند و قمپز دادند و ژست های‌های بظاهر اصلاح‌طلبانه گرفتند و میراث خور اصلاحات شدند.

این ها، حزبکانی هستند که نه تنها روابط و سلسله مراتب حزبی‌شان بر اصول و قواعد دموکراتیک استوار نیست بلکه نوعی دیکتاتوری و جزم‌اندیشی صرف از بالا به پایین (عمودی) است و اساسنامه و مرامنامه حزبی (کذبی) شان هیچ‌گونه سنخیتی با گفته‌ها، خطا‌به‌ها و اعمال و اهدافشان ندارد و از طرح اصولی و معقول«حکومت دموکراتیک» به وادی تجربه ناموفق و باطل استبداد سکولار غلطیدند و از فرصت‌ها و ظرفیت‌های تاریخی و قانونی ایجاد شده توسط مردم فهیم و مبارز ایران؛ بویژه در فرآیند انتخابات، نه از مواضع عدالت و آزادی، بلکه صرفاً از موضع قدرت به صورت مسائل نگاه کردند و کلیت برداشتشان از آزادی، آزادی برای خود بودو نه برای همه.

اینکه فردی پس از عمری کورمسلکی، برای چند ساعتی هم که شده چشمش باز و روشن شود، امری مبارک وگامی به جلو است. اما کور بودن بهتر از نیم کور بودن و بد دیدن است زیرا این‌ها از زمانیکه تا حدودی چشم باز کردند مسائل و موضوعات را بصورت هم جانبه ندیدند بلکه فقط از موضع قدرت به همه چیز نگاه کردند. یعنی از دو خطای «بینشی و روشی» رنج می برند که دومی ریشه در اولی دارد.

آنها،عمدتاً؛ آزادی را با ولنگاری یکسان پنداشتند و بجای سیاست اخلاقی و عزت نفس و نشاط فردی و اجتماعی معقول، فساد اخلاقی، مالی و… پیشه کردند و حذفشان از مناصب قدرت و رد صلاحیت‌شان را که ریشه در این مهم داشت، به حساب «فعل سیاسی» لحاظ و تبلیغ کردند تا در این بازار مکاره و غوغاسالارخود ساخته، افکار و اذهان عمومی را فریب و اغفال نمایند. سپس در این عرصه چنان جولان دادند تا گفتمان و جریان اصلاح‌طلبی را که دارای تاریخ و ماهیت بسیار معقول، موجه و ارزشی بوده را به جریان و امری مبتذل متشبه نمایند.

دو دیگر اینکه، آنها در بزنگاه انتخابات و در بخش‌هایی از کشور، پشت قالب‌های فرتوت طایفه‌ای و ایلاتی (نگاهی گله وار و رأس گونه به انسانها) کمینه کرده تا احساسات پاک مردم مهین خویش را به سخره گرفته و در جو مسموم خودساخته ،حبابهایشان چنان حجیم شد که از منفذشان خود را سران (سره در اصطلاح لری ) و نماینده جبهه اصلاحات معرفی نمایند و بر این توهم خویش اصرار ورزیدند تا در غیاب مردم فهیم و مبارز ایران، اصلاحات را در سطوح خرد و کلان به نفع خویش مصادره به غیر نمایند و سوادی قهرمان پروری و قهرمان ستایی را که توهین به گفتمان و جریان اصلاحات و توهین به افکار و اراده مردم ایران است را  شعاراً رنگ و لعاب دهند.

در حالیکه جریان اصلاح‌طلبی، محدود، منحصر و متعلق به یک شخص، گروه و یا حزب خاص نیست بلکه اصلاح‌طلبی جریانی است که بخش عظیم و قابل توجه مردم ایران اعم از افراد، شخصیت‌ها، احزاب، اصناف و گروه ها با دیدگاهها و نحله‌های فکری متنوع را در بر می‌گیرد و تنها اصل اساسی تمیز اصلاح‌طلبی از غیر، شناخت، ایمان و عمل به فرهنگ و دانش سیاسی دموکراتیک است و اینکه بعضاً عده‌ای تلاش دارند تا خود را نماینده جهبه اصلاحات در کشور یا استانی خاص بدانند دروغی بزرگ و فریبی سیاسی بیش نیست زیرا تا کنون راجع به ایندوره از انتخابات، جهبه‌ای فراگیر از همه اصلاح‌طلبان صورت نگرفته است و صحیح آنست که در فقدان یک جبهه فراگیر، هر گروه یا حزبی بنام خویش مصاحبه، کنفرانس و بیانیه دهد امّا مثل اینکه عده‌ای خجالت می کشند اسم حزب خود را بگویند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    نظر خود را وارد نمایید…اقای جمشیدی ازکدام جریان اصلاح طلبی حرف میزنید؟مگه یادتپن رفته انجمن اسلامی دانشگاه یاسوج که خودتان معتقدبه خردجمعی نبودین ومحافظه کارترازشمافقط هدایت خواه است

    • ناشناس می‌گه:

      ملاک اصلاحات است و هر کس از اصول و قواعد اصلاحطلبی عدول کند اصلاحطلب نیست مانند هاشمی رفسنجانی و بهزاد نبوی ….جمشیدی در انجمن اسلامی با مسایل غیر اخلاقی مخالف بود

  • ناشناس می‌گه:

    واقعیت ها را بیان کرده است.امثال بهزاد نبوی و عباس عبدی و ….نه اصلاح طلب هستند و نه اصولگرا یعنی نه مذکر هستند و نه مونث بلکه فی مابین هستند و بدرستی فرصت طلب و دمدمی مزاج هستند

  • از چرام می‌گه:

    درود ، عالی بود

  • اندرز می‌گه:

    اصلاحات ملک شخصی کسی نیست درست همه به این اصل معتقدیم بنظر من کسی هم قصد مصادره ان را ندارد اما درجنبش وتشکیلات واحزاب اصلاحطلب هر کس جایگاهی دارداینطور نیست که یه نفر ده سال دراین جبهه فعال بوده با شما مثلا که …. اصلاحطلب هستی در یه سطح باشد.کمی از احساسات وتعصبات بپرهیز ومعقولانه تر باش

200x208
200x208