تاریخ درج خبر : 1394/10/02
کد خبر : ۵۲۷۹۸۴
+ تغییر اندازه نوشته -
سید کرامت الله کشاورز

«خاطره انگیزترین عکس زندگی»

سایت استان: سید کرامت الله کشاورز

بهار سال ۱۳۵۱ با وجود مشکلات فراوان و غلبه بر آنها پایان دوره تحصیلی مقطع ابتدایی فرا می رسید.
ضرورت داشت که برای شرکت در امتحانات نهایی و ورود به دوره راهنمایی مدارک مربوطه عکس دار باشند همانند امروزی نبود که در دور افتادترین روستا می توان عکس به هر شکل دلخواه گرفته شود و ظرف چند ثانیه به اقسا نقاط دنیا ارسال گردد. نه تنها در آن دوران در روستاها چنین امکانی نبود بلکه در مرکز شهرستان یعنی شهر دهدشت هم عکاس خانه وجود نداشت چاره ای نبود جز طی مسافت بسیار زیاد و رفتن به شهرهای بهبهان (خوزستان) یا گچساران ، شرایط اقتصادی به نحوی بود که برخی بدلیل نداشتن هزینه رفت برگشت ترک تحصیل می نمودن (نگارنده) هم از این شرایط مستثناء نبو ده ولی با تلاش فراوان پدر مادرم و قرض گرفتن مبلغ ۲۰ تومان معادل دویست ریال تحت عنوان جاشیری آن زمان (برخی در زمستان پول نقد می دادن تا تابستان در عوض جاشیر یک نوع علوفه دامی مناطق سردسیر رادریافت کنند) با تهیه این مبلغ شب را از شوق خواب نرفته، هنگام حرکت با کمک مادرم در جیب پیراهن زیرین پولها جاسازی و محض احتیاط با یکی دو عدد سوزن قفلی محکم کاری شد بودهراز گاهی با گذشتن دست روی جیب از بودنشان اطمینان حاصل می گردید. صبح یکی از روزهای بهاری (فروردین سال ۱۳۵۱) به اتفاق تعدادی دیگر از هم کلاسی ها از روستای پائین زرد از بخش سرفاریاب شهرستان چرام فعلی با کوله باری از آذوقه بین راهی بصورت پیاده راهی دهدشت شدیم. نزدیکی غروب بود از دور دهدشت نمایان گردید طولی نکشید وارد شهر شدیم دهدشت به مانند یک روستا بود که اکثر خانه ها گلی و به شکل کومه ای بودن تا آن زمان امکانات شهری نبود و قرار بر این شد که تا فراهم شدن وسیله سفر به بهبهان در منزل یکی از آشنایان بی تو ته نمائیم، خستگی راه و گرسنگی باعث گردیده بود که شام مفصلی از نان های همراه (که برخی کلگی بودن)با ماست بهاری و پیاز تازه صرف نمائیم غافل از اینکه شانس یار و پس از شام ماشین تهیه می گردد.
یکی از همراهان که پی گیر بود با عجله وارد اتاق گردید یا لا بلند شوید کامیونی برای عامل قند شکر از بهبهان آمده قرار است امشب برگردد. سراسیمه اثاثیه را جمع و به محل مورد نظر حرکت کردیم. کار تخلیه به اتمام رسیده بود.
راننده بسیار هیکل مند، خشن و سبیل بلندی داشت تعظیم کردیم آقای راننده سلام با غروز سری تکان دادگفت چند نفرید؟ هفت هشتایی می شویم. یالا کرایه؟ هر نفر ۳ تومان معادل سی ریال مدت زیادی طول کشید تا سوزن های قفلی را باز کرایه پرداخت گردید. یالا سوار شوید، اتاق کامیون کانکسی بود کف و اضلاع، سقف ورق گالوانیزه صاف بدون هیچ دست گیره ای مقداری شکر و قند ریز در کف جا مانده بود با سوار شدن نفر آخر درب بسته شد همدیگر را نمی دیدیم فقط با صدا و لمس کردن حرکت آغاز از مسیر فیلگاه پیچ های خطرناک طوف شرین و تنگ تکاب در سراشیبهای جملگی به جلو کوبیده و بر عکس اولین بار سوار شدن ماشین و صرف شام مفصل باعث شده بود تا جملگی به حالت ماشین زدگی دچار شویم . آغشتگی شکرهای ته کامیون و حاصل ماشین زدگی و تاریکی مطلق فضا باعث شده بود، که جملگی دچار یک وضعیت ظاهری ناپسند شویم پس از چند ساعت طی طریق کامیون با سرعت بیشتری حرکت و خبری هم از دست اندازی نبود در لابه لای درزهای نازک بدنه کم بیش نوری از بیرون به چشم می خورد که حکایت از رسیدن به شهر بود ساعت حدود ۳ بعد از نصف شب کامیون توقف کرد یالا پیاده شوید با باز شدن درب تعدادی بر اثر گیجی روی آسفالت افتادن با راهنمایی یکی از همراهان به خانه آشنایی رفتیم خدا خیرشان بدهد حوض آبی خوبی داشتند تا نزدیکی صبح به شستشو مشغول بودیم از شوق دیدن شهر خستگی و خواب را فراموش کرده بودیم با تابش آفتاب روانه خیابانهای شهر شدیم. هر کدام به سمتی خیره شده بودیم حرکت ماشین ها – دوچرخه ها- مغازه های رنگانگ بسیار زیاد دو باب عکاسی در بهبهان بود، مهتاب، فرهنگ ، وارد عکاسی مهتاب شدیم می خواهیم عکس بگیریم؟ بفرمائید داخل همگی وارد اتاق عکس شدیم. عکاس میخواهید عکس دسته جمعی بگیرید ؟ خیر. بروید بیرون یکی یکی بیایید.
کت بپوشید ، کراوات بزنید، نه اشکال دارد: خیر بابا: برای قشنگی کروات زدیم. عکس انداخته شد بعد از سه روز ۶ قطعه عکس ۴×۳ و یک عدد بزرگ تحویل گرفتیم هر چند دقیقه یک بار عکس ها را نگاه می کردیم با شوق فراوان و خرید سوغاتی برای اهل خانواده سفر به پایان رسید از ۲۰ تومان ۳ تومان دیگر داشتیم.
با آن شرایط هزینه سفر چند روزه معادل بود با ۱/۱۰قیمت یک قرص نان لواش امروزی این خاطره یکی بود از هزاران مورد محرومیت از امکانات که به الحمد الله و به برکت نظام اسلامی تحولات شگرفی در محرومیت زدایی به وقوع پیوسته نسل های امروزی با بیان اینگونه خاطرات کم بیش در جریان مسائل و مشکلات نسل های قبلی خود قرار می گیرند.
قطع یقین نسل نو وظیفه خود می دانند که از امکانات خدادادی فراهم شده بعد از انقلاب بنحو مطلوب در جهت توسعه هر چه بیشتر منطقه ای خود تلاش نمایند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • میر می‌گه:

    بسیار جالب بود و خواندنی ای کاش اسم خانواده فامیل در دهدشت و بهبهان را هم می نوشتید.

  • ناشناس می‌گه:

    سید ترا به خدا تا می توانی از گذشته وخاطرات دوران خدمت در جهاد بنویس تا نسل امروزی از مشکلات ان دوران با خبر شوند

  • ناشناس می‌گه:

    تکنولوژی در حال پیشرفت هست و ما با وجود اینکه همچنان از دیگران واردش می کنیم باز هم از آنها عقب تریم دنیا در حال پیشرفت هست چه ربطی داره با سیاست؟ دوربین و کامپیوتر و موبایل و … از کجا وارد ایران شد؟

  • سیروس می‌گه:

    زیبا بود. احسنت بر احساس زلال ایشان. اسم نویسنده درج نشده…

  • ناشناس می‌گه:

    واقعا الان باید مردم قدر نظام وانقلاب روبدونند .

  • ناشناس می‌گه:

    جالب بود

200x208
200x208