تاریخ درج خبر : 1391/09/03
کد خبر : ۵۲۸۶
+ تغییر اندازه نوشته -

جوابی به منتقد تاریخ مردانه و سراسر غیرت و افتخار بویراحمد

323232

 به نام خدا ی غیرت

جناب عبدالحمید تقوی بهبهانی، قلم به راحتی می چرخد و آنچه از ردَش به یادگار می‌ماند، چونان تیغ دو لبه ایست که اگر از روی عدم خرد، تعقل و تامل و یا بسیار دون تر از آن قلمفروشی باشد، نباید انتظار داشت از خراشش در امان ماند. چو اینکه اگر از رای نهان و خط سوم باشد که دون کلام خالق و فوق کلام مخلوقی شود که عربده ی هزار درد بشر از هر نژادی شود، به یادگار مانایی چون مثنوی و صاحب ساحتش مولانا که فخر بشر است و آنچنان قدرتمند که این دو واژه ی عام را خاص خود کرد، را مثال بایدت. این سیاهه چیزی جز حرمت قلم نیست که شیوه ات را بر آن جسته ای و به یقین قلم چرخانیت اثری جز پوزخندی تلخ نخواهد داشت تا که اینکه تاملی صرفش کرد، چه رسد به نقد! همان گونه که خود نیز مجبور به تمسک و توسل از عاریه گرفتن کلام بزرگ نیکان این وادی در نقد شدید و با لحنی که فریادش بلند است خود را سراسر مستوجب اشتباه و منتقدین را به مسامحه دعوت کرده اید، آیا خود آنان را خوب خوانده‌اید؟ آیا آن همه مطلب راجع به آیین نقد جسته‌اید به مطلبی در باب آداب نوشتن برخورد نکردید؟

در این که آیا مطالبتان ارزش نقد دارد؟ که با اعتماد به نفس خود را مستحق آن دانسته اید، بدانید طرح اینگونه مباحث چیزی بیش از مطالب هفته نامه های زرد و شانتاژهای ایشان که البته بسیار موفق تر و مودبانه تراز سیاهه های جنابتان است، نمی‌باشد و یا دسته کم هنوز زود است، باید صبر کرد تا پشتکار شما و هدف شما در بلند مدت عیان شود و اصالت کلامتان، که اگر بیراهه ای از روی ساده لوحی رفته و یا هر دلیل دیگری، در انشای مسیری صحیح راهنمایتان بود، چه این مطالب چیزی بر خواننده افزون نخواهد و آنچه مسلم است خود تاریخ مانای این ایل است که این کفچه پیمایی‌های حقیرانه ویرگول منسوخ شده‌ای در اقیانوس واژگانش نخواهد بود و نوادگان همان بی تاریخی زعم شما، با همان درایت گذشتگان، شما را مستحق صدقه ی توجه میدانند و بر شما سخت نمی گیرند وبه یقین شما خود بهتر از هر غیر بویراحمدی این بزرگ منشی را در ایشان سراغ داشته اید که این گستاخی را نموده و نامش را دیدگاه شخصی گذاشته و چشمتان را نیز در آفاق به انتظار نقد این قوم می دوانید. که به قول همان مانا ادبیات” یا نه خردیشه یا مرد گرونی یی” که باید ایستاد و نظاره کرد، تاکنون که در چنته ی سیاهه ها یت که معرف و ترازوی بی بدیل وزنت است، حجمی به دیده نیامده. با اینحال و اینکه مطلب غیر مستدل و ضعیفتان ارزش نقد ندارد ،بر آن شدم تا شاید خودتان و عواملی که باعث این ارتکاب در شما گردیده را  نکته ای در اذهان نمایم. بل بی بهره نمانی تو هم از کرامت این تمدن و خوان آراسته ی بویراحمد . امید که مصداق” بتی و چشمه ” نباشی.

در عجبم از شما، که شنیده ام از فنی های شریف هستید، این ایام غریب تاراج غربتیان بر تمدن و حتی نان شبمان، که وفاق در همه سطح و نوعش را لازمه ی ادامه ی حیات و زنده ماندمان کرده را درک ننموده وچنین نموده اید؟ چرا شما این توهمات را به خود اجازه ی طرح می دهید؟ در کدام مکتب بی هویتی این قاموس را آموخته‌ای که از زیر بته به نوک سپیدار دشنام دادن را ترجمان ایده پردازی نموده ای؟ کجا بوده ای؟ کیستی؟ مگر بویر احمدیهای چون دنا استوار، چون بشار سرکش و چون چویل خوشبو و چون غزال عاشق و چون رعد صریح و البته بسان لاله ی واژگون سر به زیر ونجیب، چه بلایی دور از چشمان بر سر شما یا اجدادتان آورده که اینچنین بی منطق و گستاخانه تاریخشان که البته در امروزه ی ترکتازی بی هویتی، شاید هیچ امتیازی برای خودشان که خودمان باشد هم دیگر نیست، را اما  شما آنهم پرغلط، بی ارزش می‌دانید؟ البته آگاهانه یا غیر آن و شاید از عدم اشراف بر تاثیر کلام بروی ناخودآگاه مخاطب، شما بسیار در حال ستایش این قوم‌اید، شنیده اید بهترین حمله بد دفاع کردن است؟ این را هم من به شما عرض می کنم: بهترین دفاع و ستایش، ناشیانه و بی خردانه حمله کردن است. چو اینکه در مقابل چهار سطر موهنات کلی گویی شش سطر، آنهم با نام و جزییات به تجلیل پرداخته اید، قلم چرخان همزبان، بی شک هیچ کس غارت و خشونت را نمی ستاید، اما آیا شما منصفانه سایر امتیازات و فهم و درک ادیبانه ی همان بقول شما بی خردان را در خوانش شاهنامه، این گلمیخ زبان و ادب پارسی، و کسب روحیه ی سلحشوری در همان وحشیگریها شنیده اید؟ شاهنامه خوانی یکی از بارز ترین خصلت های همین قوم بی تاریخ به زعم شماست و مگر میشود صاحب شعور درک شعر بود و جنگ طلب؟ حتما” نکته ای در پس این پارادوکس بر شما پنهان مانده. پس تاملی جدی بایدت دوست قلم چرخان! در قاموس همیشه عاشق بویراحمد که: راز دل جز به نی و تار نمی باید گفت،سویی از آنست . به وقتش: خاک خود به زیر پای نداشتن عین خاک بر سری است. سوی دیگرش و در آن هنگام که کوس جبر و بی ناموسی و زور نواخته شود عاشق دفاع از خاک و ناموسش میشود‌، تا پای جان، که شما اسمش را یاغی گری بگذار..به دماغ! پسرم که رعد گلوله ی برنوی بویر‌احمدیها در دفاع از نان شب و ناموس، خواب از سر گرمسیری و تن  آفتاب بی خدا لش کرده ات پرانده!. شاید هم همان آفتاب مقصر است که دمپایی‌هایت را گشاد تا حوصله ی تحقیق و واکاوی بیشتر نداشته باشی و اینچنین ناله ی زایمان استحاله ات را بلند کرده. براستی این ناله ی زایمان کدام استحاله ات بوده؟

 تقدیم ترجیع لبان حق گوی همان دلاور مردان این چند بیت از شاهنامه را خطابت می آورم تا تو نیز اندکی بر آنچه  بر سرت آمده بل تاملی کنی:

از ایران وز ترک وز تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخنها به کردار بازی بود

همه گنجها زیر دامن نهند

بمیرند و کوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام

بکوشد ازین تا که آید به کام

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام

همه چاره ورزش و ساز دام

پدر با پسر کین سیم آورد

خورش کشک و پوشش گلیم آورد

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

البته تو بیگناهی، در روزگار حاکمیت ادبیات “ممه را لولو برد ” انتظاری از تراوش چیزی غیر از این شاید زیاده خواهی باشد. و تو برای شرفت می جنگی، همانگونه که بخش غیر قابل دفاع غارتگری بویر احمدیها بخاطر نان شب بوده، و این کاملاً طبیعی است که هر کس برای آنچه ندارد و در پی کسب آنست، بجنگد.

آیا شنیده ای مشت نمونه ی خروار است؟ اگر شنیده ای و از مطالبت جانانه دفاع می کنی، بدان که منابعت یا جعلیست، یا از روی رمانی، داستانی، چیزی، گرته برداری شده و یا اگر اصلاً وجود ندارد و اینها توهمات جنابتان است. ابتدا بروید و مفصل تحقیق کنید، مطمئن باشید پس از طی این مرحله، که اندکی به تکامل فکر نزدیکتر از الانتان خواهید شد، چنین اشتباه بزرگی را مرتکب نخواهید شد، اگر هم به نگاهی آسیب شناسانه و تحلیلی رسیدید بسیار مودبانه و بخردانه  برای نامی و نانی خود را به این قوم سراسر افتخار خواهید چسباند.

و دلیل رد منابعت همان بس که دوست و همکار نازنین من، جناب سید ابراهیم تقوی شیرازی متولد 26 مهر هزار و سیصد و یک شمسی که جداندجد شیرازی (به نقل از خود ایشان و نوه‌اش مانی حقیقی )و ملقب به همین پسوند بوده و اینک همگان وی را به ابراهیم گلستان می‌شناسند را بویر‌احمدی ذکر کرده ای!، که البته بویراحمدی بودنش افتخاری بود و صد البته گم در میان سایر افتخارات همین ده کوره‌ای که با بیست و پنج هزار نفوس، آنهم به اجبار، مرکزیت استان خود را به ثبت رسانید‌، می بود. بویر‌احمدیهای امروز در تلاطم تمام بد طینتی‌های اینچنینی که نقطه ی هدفش تمدن و کوله بارش بی هویتی است، همان بویر‌احمدی‌های دیروزند، غیرتمند و سرکش و رام در مقابل حقیقت. حقیقت، نه، واقعیت. به عادت نوشیدن آب زلال و خنک و گوارای دنا، به رسم استنشاق اکسیژن ناب طبیعت جادویی اش، و به لطف دنیای الوان رنگهای حقیقی اردیبهشت همیشه سبزش، پر مسلم هیچ، جز حقیقت نمی تواند گوارا گر روحشان و خنکای دمشان و آرای تنشان باشد. بویر احمدی، همیشه ی تاریخ کیفیتش دیده شده نه کمیتش، حقیقت و غرورش به اثبات رسیده نه سازشکاری و کرنشش، نگاهی ساده به بویر‌احمدی‌های خارج از بویر احمد بینداز! کدام میوه فروش بازارهای میوه یا کدام نقاش ساختمان و کدام عمله ی بازار بزرگ تهران از این قومند؟ که این مشاغل شریف همه در تسخیر سایر اقوام است و بویراحمدی ای از یاسوج خارج نشده مگر دانشجو و وکیل و مدیر و وزیر و هنر مند شاخصی در مملکت و چه بسا بسیاریشان در خارج از مرز ها  استعداد ناب و توان مدیریتی شان را به اثبات رسانیده‌اند. و جالبتر برایتان، همان اوج لذت واصل شدن به حقیقت، ایشان را به اوج لذت  انجام مهمی برای همنوعان نایل کرده، نه کسب عنوانش. مثلاً پزشکان ما درمانگرند نه آقا یا خانم دکتر! با همان ظاهر به قولتان کلم. و چه بسیارند صف کشیدگان پشت در همین کلمی‌ها‌ی بی تاریخ ! که ایشان به اجبار نیاز و استمداد، عمرشان را در این صفوف به صف کرده اند نه سفارش کاذب تبلیغات.

بله دوست من! اینها تنها حسی آنی و گذرا بود بر این شناخت که علم و ادب تجویزت می‌نماید. و ادامه ات می دهم، تا به مقصود خویش رسی، بل در خور نقد هم بیایی، یعنی بلکه یک نقد هم از من طلبت. البته تا مویز شدن راه بسیار است بر من و تو، و لیک انگور بودن به از گوره. سعی کن موفق باشی.

(ضمنا” خام جوانی هم اخیرا” دست و دهان نشسته به چوب الف شعر و شعور بویر احمد، بزرگ محمد بهمن بیگی، که البته معلمی وضیفه شناس بیش نیست و این رسم قدر شناسی این قوم پدر دار است که نامش و یادش را میستاید، تازیده بود که شما را در خور آنگونه جواب ندیدم، اگر خواستید در فیس بوک من که به نام حقیقی خودم قابل دسترسی است) ، تورقش کنید . عنوان مطلب اینست: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، وگر نه خواهر و مادر آدم باید جورش را بکشن این روزها…ا)

» ماجرای توهین نویسنده چرامی در عصردنا به بویراحمد

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سید وحید موحدی می‌گه:

    خدمت آقای مختاری سلام عرض می کنم و واقعا به ایشون به عنوان یک هم استانی افتخار میکنم. شما متین تر و باوقارتر از این بودی و هستی که این جملات را نگاشتی. البته باید عنوان کنم برای من هم که دهدشتی هستم توهین به تاریخ بویراحمد برایم قابل درک نیست! بویراحمد جدا از استان کهگیلویه و بویراحمد نیست، پس بیایید به جای قوم گرایی و قبیله گرایی، یک “ما”ی قوی کهگیلویه و بویراحمدی بسازیم و دست به دست هم دهیم تا استان رو از فقر و محرومیت که سایه انداخته بر استان نجات دهیم و این کار فقط به قلم توانمند شما استاد عزیز و امثال شما بر می آید. بیایید روحیه وحدت و یکی بودن رو در استان ترویج بدین و نه بویراحمدی ، چرامی، کهگیلویه ای، گچسارانی و.. بودن! به امید روزی که استاد من که شوق زیارتشون رو زیاد دارم و توان دیدارشون رو نه، در این وادی بیش از اینها قلم بردارن..
    موفق باشی استاد

  • ابرهه می‌گه:

    کرو چه کلا کرویی وابیه . مختاری کارت درسه . ارام عصبانی وانبو . ایگم تقوی چه وابی ؟

  • بهمیی می‌گه:

    کرو دست بردارید.ای حرفا دیگه قدیمی شد.

  • شیر اندامی می‌گه:

    عجب حکایتی بوده . قلم خوبی دارید آقای مختاری . کمی هم عصبانی شدید البته .

  • بویراحمد با اصالت می‌گه:

    جناب اقای سید محمد مختاری از شما که با ادبیات بسیار زیبای خود جواب این قلم فروشان را دادید متشکرم اینان حرمت سفره را نگه نمی دارند میبایست با ادبیات خودشان جوابشان را داد که البته شما بسیار حرمت نگه داشتید.

  • ب می‌گه:

    همتون مسخره اید

  • ناشناس می‌گه:

    همتون مسخره اید.بریدخودتون رااصلاح کنید

  • آریو می‌گه:

    آقای آرام احساساتی شدید شما که تماما نظرات توهین آمیز را منتشر کردید

    • محمود آرام / سردبیر می‌گه:

      اگر مورد خاصی هست بفرمایید. دقیقن کدوم کامنت توهین آمیز بود؟

  • آریو می‌گه:

    با درود ..شما که میگویید بزرگان ..دو نفر از بزرگان را نام ببرید تا ما هم بشناسیم.من خودم بویراحمدی هستم ولی بیشتر از قومگرایی برایم فضایل انسانی مهم است .کار این نویسنده را هم تایید نمیکنم .اما بیاید منطقی تر برخورد کنیم .در ضمن پیام قبلی مرا هم سانسور کردید و برایتان متاسفم که اسم رسانه ی آزاد بر خود گذاشته اید

  • غیرت می‌گه:

    ازاینهمه غیرت خوشم امد.درودبه شرفت.بگذاربی غیرتان ازهرقبیله ای خورده بگیرن برشما.مه فشاند نور و..

  • بویراحمدی می‌گه:

    آقا لطفا شما وجه تسمیه بویراحمد رابگین که همه بدونن ، همچنین اسمتون روjanyboy

  • janyboy می‌گه:

    آقای به اصطلاح بویراحمدی
    موندم که چه اصراری دارین با اسم بویراحمدی کامنت میذارید و همه رو به چالش میکشید اما دریغ که حتی وجه تسمیه بویراحمد نمیدونین و از روند تاریخی این نام هم آگاهی ندارید و بدتر از همه این که نقل تاریخی هم میارین میشه واضح تر این روایات بیان کنید یا حداقل منابع این روایاتی که شما خوندین به ما هم نشون بدین. خوبه که انسانها اول از خودشون و اسمهایی که برای خودشون میذارن آگاه باشن سپس به نقد بقیه بپردازن.

  • بویر احمدی می‌گه:

    در پاسخ به اقای سامان
    لابد اگه مجسمه فردوسی رو هم زدند اول یاسوج فردوسی میشد بویر احمدی. برادر در زمان اریوبرزن که بویر احمد نبوده. حداقل کلمه “احمد” که عربیه مطمئنا بعد از سقوط ساسانیان به ایران وارد شده.کمی با مطالعه اظهار نظر کنیم. بنا به روایات اریو برزن اهل این جغرافیا و یا حداقل مقیم و مامور در این جغرافیا بوده و ان زمان مسلما جمعیت انقدر نبوده که به تقسیم بندی فعلی ایلات منجر بشه. موفق باشی

  • مهمان می‌گه:

    اقای مختاری دوستی شما با داریوش هخامنشی از تشابه نوشته هاتان با محتوای کتیبه داریوش معلومه! !!!!!!!!!!!!!! ولی جدا خیلی با احساسی اینهم شاید به دلیل دوستی شما با داریوش اقباله! به هر حال براتون بعنوان یک هم استانی آرزوی موفقیت دارم . ضمنا کی گفته سینما گر باید همه چیز دان باشد اهل سینما باید بلد باشد همه نقش را بازی و اجرا کند. نقش پزشک, نقش مهندس, نقش روانشناس, نقش مورخ, نقش برقکار و…..

  • janyboy می‌گه:

    احساسم بر این است که باز بویراحمد مورد هجوم نامردمانی قرار گرفته که بی پرده بر بزرگان دیروز و امروزش (سران بویراحمد تا مختاری و امثالهم) ناسزا می گویند. گویا زبان درازی و هتاکی رسم دیرین این بی خبران است. در شگفتم از این مردمی که لگدمال روزگار …. کنونی اند اما بر شیر مردان و حماسه سازان دوران کهن خرده میگیرند. شما که نه در قلم و نه در شمشیر توانی در بازو ندارید چرا به قلم بدستان و شمشیر زنان ناسزا میگوئید. نقد چنانچه اصلاحی و درست باشد قابل پذیرش است و پاسخ در خور میخواهد. اما هتاکی و هجویات و توهین به اشخاص ، تجاوز به حریم خصوصی افراد است و باید بدون اغماض پاسخ داد.

  • سامان بویراحمدی می‌گه:

    سلام اقای مهمان با عرض پوزش از غیوری مردم بویراحمد فقط چند اسم مینویسم همین در جواب شما که میگی بویراحمد چیزی تو چنته نداره کافیه
    اریوبرزن کی لهراس از بقیه هم فاکتور میگیریم
    کاش با مطالعه نظر میدادید

  • زن بویراحمدی می‌گه:

    من اول برای آقای بهبهانی متاسفم که به خود اجازه توهین در مورد مردانی که روزگار این استان به آن ها مدیون است داده اند. بعد هم به نخودان داغ تر از آش که این چنین به چهچهه و مدح پرداخته اند. من درست است که سنم به 30 هم نمیرسد که بتوانم درمورد تاریخ با قاطعیت دفاعی داشته باشم ولی طبق کتابی که نوشته خود عوامل رضا خان و در مورد نظامیان شرکت کننده در این جنگ ها بوده است خوانده ام به این نتیجه رسیده ام که شیر مردانی داشته ایم که باعث بالیدنم شده است. و درست است که همیشه مخالف برخورد فیزیکی و ضرب و جرح هستم ولی فقط این بار مرحبا بر شمایی که این نویسنده با آن قلم …. را سر جایش نشاندید.

  • داریوش می‌گه:

    بهتره متخصص تاریخ نگاری جواب نقد اقای تقویو بده. برادر مختاری بهتره دوربینتونو بچبین تا جایی که یادمه شما عکاسین نه مورخ. اگه هرکسی از تخصص خودش استفاده کنه استان بیشتر پیشرفت میکنه.

    • محمد مختاری می‌گه:

      دوستم داریوش …. سلام .
      من نمی دونم تو کدوم داریوشی ؟ دوستان نیک نامی چون داریوش زیاد دارم ، از داریوش اول هخامنشی تا داریوش ا… گرفته و حتا داریوش جهان بین . چون گفتی یادته احتمال دادم از دوستان نزدیک دیروز باشیم و خواستم بهت بگم یه کم یادتو آبدیت کن . دوربین من امروز بجای یک عکس بیست و چهار عکس میندازه و عکسش متحرکه . یعنی سینما . و هین دوربین من رو به اعماق تاریخ و آینده های نیامده سیر میدهد . ذات دوربین بدست بودن چشم و گوش شدن برای اجتماع آدمیان شدن است . و سینماگر نه تاریخدان که علم پزشکی و روانشناسی و حتا جوشکاری را باید خوب بداند تا خوب بتواند تصویرشان کند . که البته این ماجرا نیاز به دوربین بدست و مورخ بودن ندارد ، مگر بزرگوار، تقوی تاریخ نگار است؟ ایشان هم برق کش است . اما شما را به تورق تنها چند کتاب از مختصر تاریخ منطقه دعوت می کنم تا آنگاه خود بیابی که چه گفته ای . سعی کن موفق باشی.

      • هیچ کس می‌گه:

        اینکه این آقای تقوی برق کار بوده نه مورخ دلیل نمیشه که شما که بقول خودتون سینما گر هستید مورخ بشید
        خود شما هم که مثل این آقای تقوی حرف میزنید
        کجا و کی گفته یک سینماگر عالم به همه چیز است
        اتفاقا بهترین سینما گر آن کسی است که اول کار خودش رو خوب بلد باشه وبعد مهارت خودش رو در دانسته های دیگران (مثلا یک مورخ در تولید یک فیلم تاریخی ) به کار گیرد
        چون اینطور که جناب عالی می فرمایید سینما گران هالیوود دانشمند ترین افراد هستند
        نخیر جناب آقای مختاری آنها بجای اینکه خود رو دانشمند در همه امور بدانند از دانشمندان کمک می گیرند
        تا زمانی که شحصی مثل شما (احتمالا برای تبلیغات ومطرح کردن خودش ) بخواهد جواب امثال آقای تقوی رو بدهد
        مطمئنا در آینده تقوی های زیادی خواهیم داشت

  • داریوش می‌گه:

    استان ما زمانی بدبخت شده که عکاس تاریخ نگار شه حالا براما همه مورخ شدن یعنی یه تاریخ نگار نیست که جواب منطقی بده .اقای مختاری دوربینتونو بچسبین .بهتر جواب این نقدهارو متخصصین بدن.مرسی

  • علی بویراحمدی از تهران می‌گه:

    بد ترین ما بهتر از بهترین غیر ماست. و ما هر آنست که به این زبان عشق و نفرتش را بیان میکند . زیبا بود استاد

  • بویر احمد می‌گه:

    آقای مختاری شما قلمی شیوا دارید لطفا مقاله ای هم در رابطه با فرق تعصب با غیر ت بنویسید!

  • مهمان می‌گه:

    دو تا بحث هست یکی این که یا روایت نقل شده از کتاب آقای تابان سیرت در مورد کی لهراسب درمواجهه با مردم (بله خود مردم بویر احمدسفلی) درست نیست وصحت ندارد،و یا نه آن اتفاق افتاده و ما می خواهیم بگوئیم که آن برخوردها در مواجهه با بخشی دیگر از خاک خودمان درست بوده و واقعا درست بوده؟! و بهتر نبود افرادی که با نویسنده مقاله برخورد فیزیکی کردندبا دلیل و مدرک با ایشان بحث وایشان را مجاب می کردند؟آیااز برخورد فیزیکی مهاجمان برداشت نمی شود که شاید و احتمالا مهاجمان چیزی در چنته نداشته اند؟ ……………

  • علی می‌گه:

    آقای مختاری صرفنظر از متن ونوشته های شما و مخاطب شما، آیا فکر نکردید که معلم کلاس اول شما به جای خوشحال شدن از دست به قلم شدن یکی از دانش آموزانش، الان در چه حالی است؟ آیا احساس … نمی کند که شاگردش این چنین حرمت قلم را نگه نمی دارد و شاید متاسف که چرا قبل از آموزش سواد، ارزش و حرمت قلم را به شما نشناخت به خصوص سطر آخر نوشته ات که حرمت خانواده ها را هم نگه نداشته ای…. . برادر! همه استان بهم وابستگی فامیلی دارند فخرشان فخر همه است و…. .اگر مخاطب شما جعل روایت کرده شما بیایید روشنگری نمایید. واگر جعل نبوده و روایت بیرحمی های نسل گذشته صحت داشته بر ناقد تاریخ نگاری حرجی نیست، قضاوت را به عهده خوانندگان بگذارید قرار نیست شما جای همه تصمیم بگیرید. مطمئن باشید این سبک نگارش و تفکر، فقط خاطره … را تداعی می کند. ضمنا بحث سرحد و گرمسیر را عنوان نکن که خود کی لهراسب هم زاد ه گرمسیر بوده و بخش عمده جمعیت بویر احمد گرمسیری هستند.

    • محمد مختاری می‌گه:

      سلام دوستم . علی آ قا … .
      چون در نوشته ات از اسطوره ای نام برده ای بر آن شدم تا این اسطوره ی همه عمرم را یادی کرده باشم. سهراب مرادی. معلم کلاس اولم. که خدا عزتش را هر روز افزون کند. دو سال پیش افتخار حضور در محضرش را یافتم و به دستان پر مهرش که همان صلابت سی و اندی سال پیش را داشت و همان بو را میداد بوسه زنم، چه اینکه بارها گفته ام، هر چه دارم از اوست. و او که در آن روزگار بین من و دکتر محسن مرادی فرزندش که روی یک نیمکت و در واپسین روزهای مدرسه ی مهرگان یاسوج نشسته بودیم هیچ تفاوتی قایل نبود و بلکه ما را بیشتر می دید. و او از ایل پر افتخار جلیل بود و هست.
      و جلیل، قصه ای که هنوز بغض مرا می شکند .
      هیچگاه فراموش نمی کنم. در تدارک ساخت سریال نبرد گجستان بودم که یکی از بدهی های من به روزگار است و حتما آن حماسه را تصویر خواهم کرد تا بماند برای همیشه در اذهان،
      در اتاق مهدی فرجی مدیر شبکه ی اول به اتفاق نادر طالب زاده، پسر تیمسار اردوبادی، و دو نفر دیگر از فیلمسازان صاحب نام کشور و وقتی من طرح ده صفحه ای آن را می خواندم در اواخر صفحه ی شش دیگر بغض امانم نداد و هر کاری کردم نتوانستم ادامه دهم، تمام تلاشم را می کردم، سر از متن برمیداشتم و به دوستان حتا با خنده نگاه میکردم، اشکهایم را پاک و سعی در ادامه دادن مینمودم که به محض اینکه یک کلمه میخواندم دوباره باران اشک و بغض چشمان و هق هق گریه کلامم را قطع می نمود. و آنجا که ارتشبد آریانا با افتخار به اعلیحضرت گزارش خرید جت های جنگی را که قادر بودند نگین انگشتر را از آن بالا هدف بگیرند و این جت های اف برای هدف قرار دادن قوم زلال من خریده شده بود و چهل و پنج روز بی خدا جلیل و بخشهایی دیگر از بویر احمد زیر بمباران این جت ها قرار گرفت. می توانی مادران زجر کشیدمان را در بی پناهی سیاه چادر، با طفلی شیر خوار در بغل، زیر آن آتش نابرابر تصور کنی؟ . زمان زیادی نگذشته، همین یک نسل جلوتر ما بودند، همین سهراب مرادیها بودند. چرا دعواهای ده پایین ده بالا مانع بگوش رساندن این وقایع به گوش فرزندانمان شود. رییسعلی دلواری و کوچک خان جنگلی تمام حماسه ای که خلق کرده اند و گوش فلک از آن پر شده، یک دهم آنچه تنها غلامحسین سیاهپور آفرید نبوده و نیست. اینها و بسیاری دیگر جزئی از تاریخ بویر احمد است که اینگونه با آنها رفتار شده . چگونه کسی به خود اجازه دهد با بزرگ نمایی بخشی از تاریخی که هیچ کس از آن به نیکی یاد نمی کند تیتر ” تاریخ بویراحمد غیر قابل دفاع است ” را گذاشته و نشر نماید؟ بییاییم مرثیه گوی نیاکان خود باشیم نه تکفیر کنندگان آنها برای خوشایند دیگران . این راه سعادت ماست ، دوستم که از معرفی کامل خودت هم ابا داری!

  • بو یر احمد می‌گه:

    این مقاله لازم بود تا مردم به خود بیان شاید تلنگری شد ماهم یه مرکز استان اروم داشته باشیم مثل بقیه.

  • محمد مختاری می‌گه:

    سلام و عرض ادب به تمام همزبانان و همفرهنگانم.
    وبخصوص جناب تقوی بهبهانی.
    برسم آیین ایلیاتی و حرمت سفره زحمت و پاک پدر و شیر مادر. آنچه اولین واجب است حرمت بزرگتر است و بعدش رسوم و نظرها. این کمترین بهیچ عنوان قصد هتک حرمتی به هیچ قوم یا طایفه ای نداشته و نخواهم داشت.چو اینکه اعتقادم که سالهاست نمود عینی رفتارم هم شده اینست که بد ترین ما بهتر از بهترین غیر ماست. و ما هر آنست که به این زبان عشق و نفرتش را بیان میکند و رلالی و سادگی اش شهره ی همگان شده ، ولو به زبان ظنز و هجو و ادبیات عامیانه . ناسونالیست متعصب و رادیکال نیستم ، اما بارز ترین دلیلم همان بزرگترین گناه بشر است که کل این قوم از آن بری است،.یعنی دروغ . وبه مختصر تجربه ی آستانه ی چهل سالگی ام دریافته ام که قوم لر قدی و قدرتش نیازی به تمسک از ردوغ را در خود ندیده و نخواهد دید. و صد البته که کاستی از ذات بشر است و زبان من کمترین که قاصر تر ، اگر از سیاهه ام این حس(تعصب قومی و تحقیر) متبادر شده آنرا به حساب همین ناتوانی بگذارید و بر من ببخشایید . ولیکن همانطور که صراحتا” در خود متن آورده شده این نوشته حتا نقد دیدگاه جناب تقوی نیست و صرفا شخص ایشان ، آنهم با همه ی احترامی که برایشان قایلم و در نخستین سطر مطلبم آورده ام آن لبه ی دیگر تیغ کلام خود ایشان است . اعتقاد دارم وجود تک تک انسانها متشکل از خوبی ها و بدی ها ست ، با اینکه تمام زیر مجموعه ی هر بعد ش نسبی است و شرایط و اعتقادات آنها را تعریف می نماید ، هنر انسان بودن ما اینست که دایره ی خوبیهایمان را بتوانیم از بدیهایمان اندکی بیشتر کنیم . همین . مدینه ی فاضله ی من . و در مورد جناب تقوی اگر اجازه ی چنینی به خودم دادم همان است که در متن اورده ام . به زبان دیگر چرایی طرح این دیدگاه از طرف ایشان است و این را هم قبل از هر چیز اشتباه یک هم زبان میدانم و سعی در تصویر نمودن این دیدگاه در ایشان نموده ام. بل خودم هم در اشتباه باشم . اما ایشان اجازه ی این را به من دادند. دلیل اشتباه ایشان را هم آنگونه که آورده ام دیدم اما اگر جزیی تر به آن بپردازم که در این مقال نگنجد ولیک ، عدم اثبات نیت خیر ایشان به من بود. گرچه اسباب خیر بسیاری گردید که فعلا” بماند و بزودی تاثیرش را همگان خواهند دید . تا آنجا که من اطلاع پیدا کرده ام ایشان اهل چرام و حتا پسوند مکتوب سجلی ایشان چرامی است، و پسوند بهبهانی را خودشان شفاها” برگزیده اند. ببینید اگر این موضوع صحیح باشد ، سوال اینجاست، کسی که از هویت خودش گریزان است ، و شاید ارزش های تمدن کهن و میراث مانگار چرام و مردم فهیمش را در خور توجه یا دون شان خودش می داند چگونه دلش برای یاسوج و تاریخ و فرهنگش سوخته؟ چرا توان و تخصصش را در راه اعتلای چرام با آنهمه تاریخ فاخر و فرهنگی و انصافا” یکی از مودب ترین مردم منطقه را در خود جای داده و اینک اینقدر محروم نگه داشته شده وعقب نگه داشته شده است ؟ ! نمی گذارد؟ تاریخ یاسوج هم بسان تمام تاریخ و اعمال بشر پر از فراز و فرود و زشتی و زیبایی است ،کما اینکه بخش اعظمش فخر است و آزاده گی و زیر بار نرفتن،با اینحال گمان نمی کنم هیچ عقل سلیمی خود و تبارش را عقل کل بداند و تمام رفتار خود و ایشان را تایید نماید. هر نکته جایی و هر حرف زمانی دارد.در ایام غریبی که تمام افتخار و تمدن هزاران ساله ی ما به چهل و پنج هزار تومان یارانه فروخته شده و آمار خودسوزی زنان و دختران، اعتیاد ، بیکاری، و حتا بی هویتی در بی تدبیری عده ای با همین شیوه در منطقه ی اصیل ما به بالاترین حد ممکن و رکورد دار در کشور است ، آیا بهتر نیست بجای طرح این مسایل و اینکه جماعتی و تاریخی را کوته بینانه قربانی منیت خود کنیم ، راه همدلی و وفاق را برگزینیم ؟ چه کسی از برخورد روز گذشته با ایشان دفاع میکند؟ مطمئن باشید حتا ضاربان که ناز شصتشان (چون چوب معلمی بود)،هم دلخور از خود، به خود این اجازه و گوشمالی را آنهم برای خود ایشان دادند. منیت و خودخواهی و بی جا حرف زدن خود بزرگترین دلیل بر اشتباه ایشان و مردم چرام هم یقینا” این عمل را تایید نخواهند کرد، چه رسد به آن دوست نازنین که از بهبهان این مطلب را نکاشته بود . و جناب تقوی ، برادر لر من ، بهتر است بجای مرگ بر یاسوج درود بر چرام را سر دهی ، مشکل تاریخ بویر احمد اینگونه جراحی و حل میشود، نه اینکه همه ی عقب افتادگی خود را به گردن بویراحمد بگذار، بویر احمد از همان اوان تاریخش توانست حقش را بگیرد، که حق گرفتنی است و تا مبارزه نکنی بدستش نیاوری. و البته اینکه آنقدر باهوش و با جرات که بدانی از کی و چگونه بگیری راز بویراحمد است، بلکه آنرا دریابی. ممنون و ببخشید .

  • همولایتی می‌گه:

    با سلام
    واقعا باید تاسف خورد از این نوع دفاع در مقابل نوشته مستدل و منطقی آقای تقوی. همانطور که بزرگی گفته است: دفاع بد از چیزی، بدترین نوع تخریب آن است.

  • أميد بهبهاني می‌گه:

    جناب أفای مختاری ما هم إز نوشته أقای تقوی نار احت شدیم والله ما بهبهانی ها جز بزرگ منشی از بویر احمدیها ندیدیم بویراحمد ابروی استان شرف استانتان است شما حق دارید ناراحت شوید ولی دامن زدن به تعصبات قومی و قبیله ای مربوط به عصر جاهلیت است شما بزرگانی چون حاج سید مسعود حسینی سید باقر موسوی دکتر هدایت خواه پروفسور حاتمی دهنویی پروفسور ملک حسینی نیک اقبالها زارعها هاشمیها فتاحیانها دهرابپورها موسویها و هزار ان شخصیت برجسته علمی و اجتماعی دارید اینها سرمایه های شما هستند نباید با با یک مقاله ای بهم بریزید صبور باشید که صبر إز خصلتهای بزرگ منشان است

  • حسین می‌گه:

    آقای تقوی … که لایق خودش بود بافته بود الحمدالله مردم غیور وشرافتمند بویراحمد به نمایندگی از کل بویراحمدیهای سراسر استان حسابی از ایشون تقدیر جانانه ای به عمل آوردند که دیگه کسی جرات اسائه ادب به ساحت بویراحمد که محل پرورش شیران ونام آوران رزم درمقابل ظلم بوده اند ندهند قابل توجه…. …… ولجام گسیخته که در اظهارات جدیدش هر …. دلش خواسته گفته حتما به حسابش رسیدگی خواهد شد

    • حامد خشنودی می‌گه:

      واقعا شرافت و شخصیت خود را با این ادب و اخلاق نشان دادی.از کوزه همان برون تراود که در اوست.برایت متاسفم.این هذیانها دیگر خریداری ندارد.

  • چرام می‌گه:

    جناب دکتر،مهندس،دانشجو،وکیل،وزیر،مدیر،قاضی و نیز هنرمند جناب آقای مختاری،با سلامی به بزرگی………. فقط این را گویمت و دیگر هیچ:همین بس که دل نوشته یتان بازتابی از شخصیت…میباشد.در عجبم که چطور قلم پاک با دستان کسانی چون شما راه می آید و هر چه زشت می سرایید،می نگارد.

  • فرزاد می‌گه:

    سلام آقا سید از کلامت جز قرض ومرض بیرون نمی تراود.اگر آقای تقوی جفای براستباط ازتاریخ داشتندوبه قول اهل تحقیق غیر هرمنوتیک نوشتند!شما برادب وقلم به کینه چه کردید؟!

  • هم استانی می‌گه:

    متا”سفم برای آقای مختاری که بویراحمد رافقط وفقط دریاسوج خلاصه کرده

200x208
200x208