تاریخ درج خبر : 1394/10/07
کد خبر : ۵۲۸۶۷۳
+ تغییر اندازه نوشته -
دکتر علی مندنی‌پور

«ما و ضرورت‌ طرح مساله‌ی اصلاحات»

mondani

سایت استان: دکتر علی مندنی‌پور

وقتی موضوعی آنقدر مهم و ضروری باشد که نان و نام و آینده‌ی ما و این سرزمین و نسل‌های بعدی‌مان در گروی آن و راه و شیوه‌ای باشد که ما در برخورد با آن پیش می‌گیریم، آن‌وقت منطقی نیست اگر چنان موضوعی از روی میز کار روزانه‌ی ایرانی‌ها برداشته شود.

موضوع «اصلاحات» به‌عنوان یک اصل و – نه فرعی در برابر سایر گزینه‌ها- باید در کانون توجه این سرزمین قرار بگیرد. مگر اینکه هنوز به قدر کافی از دیدن نابودی منابع و محیط‌زیست و سرمایه‌ها درس نگرفته باشیم. بن‌مایه‌ی مفهوم اصلاحات اینست که وضع موجود ما در سطح موضوعات خرد و کلان شرایط مطلوبی ندارد و لزوما می‌بایست مورد بازنگری و تصحیح قرار گیرد. این درست بر خلاف دیدگاه کسانی است که شرایط موجود در ایران را بهترین و عملکرد دولت‌هایشان را پاک‌ترین در تاریخ معرفی کردند و تمایل به مدیریت‌های جهانی داشتند در حالی‌که در عمل همان اندک مقداری از امیدها را که برای آباد ساختن ایران مانده بود نیز در معرض نابودی و خطر قرار دادند.

ضرورت طرح مساله اصلاحات در ایران به این خاطر است که جایگاه ما در جهان شایسته‌ی تاریخ و فرهنگ ما نیست. محیط زیست‌مان در حال دگرگونی است و دایما صحبت از کوه خواری، دریا خواری، جنگل و دشت و حتی کویر خواری است. شیوه‌ی پیشروی نامتوازن شهرها نگران کننده است. نحوه‌ی توزیع ثروت و قدرت در کشور و در مناطق و استان‌ها منصفانه و منطقی نیست و به نظر می‌رسد «زندگی بهتر ایرانی‌ها» فدای اهدافی شده است که سودی به حال مردم و سرزمین ندارند. ایرانی پیش از اینکه انگشت اتهام و دلخوری را به سوی قدرت‌های جهانی بگیرد باید به گونه‌ای مسئولانه درباره مساله ضروری اصلاحات سرزمین خود بیندیشد و به نتایج چنان اندیشه‌هایی در عمل پایبند باشد.

از طرفی باید میان مساله‌ی کلی اصلاحات و رفتارهای گروه‌های سیاسی «اصلاح طلبان» مرزی قایل شده و این دو را با هم برابر و هم معنا ندانند. اینجانب جوهر مفهوم اصلاحات را «بهتر شدن وضع زندگی واقعی مردم» تعریف می‌کنم و ملاک‌های این بهتر شدن را نیز در شاخص‌های ملموس توسعه نظیر متوسط سطح درامد، وضعیت بهداشت جسمی و روانی،کیفیت برخوداری از آموزش، برخورداری از رفاه و سایر شاخص‌های نظیر آن می‌دانم. اینطور نیست که وضعیت زندگی مردم در قهقرا باشد و سیاستمداران مسئول از خوشبختی و رضایت مردم از زندگی‌شان سخن بگویند. متاسفانه بسیاری از جوانان کشورمان به سبب ناکامی‌های سیاسی در دهه‌ی اخیر و اعتقاد به اینکه به سبب کاهلی‌های صورت گرفته از سوی رهبران اصلاح طلب، تحقق اهداف اصلاحات ناممکن شده است، از طرح و بررسی این مساله ابا دارند و پرداختن به آن را معادل اتلاف وقت و حتی توهین به شخصیت و آگاهی خود می‌دانند. اما چنین نیست و نباید باشد. این خود بزرگترین اشتباه در حق خود و تاریخ و سرزمینی است که در آن به دنیا آمده‌ایم. ما ایرانیان آزادیخواه نمی‌توانیم نسبت به آینده‌ی کودکی که با هم به دنیا آورده‌ایم بی‌تفاوت باشیم. آیا خود این مساله نباید برایمان عجیب باشد که چرا کودک اصلاحات بعد از گذشت ۱۰۰ سال از تولدش(اگر تولدش را از زمان مشروطه به حساب آوریم) هنوز در همان حالت شیرخوارگی‌اش مانده است؟ آیا نباید تاسف‌آور باشد که چرا در حالی‌که اکنون می‌بایست شاهد زندگی همراه با خوشبختی و سلامت خانواده‌ای گسترده با فرزندانی برومند (احزاب و نهادهای مدنی) می‌بودیم با نوزادی ناقص و رشد نیافته و نامتعادل مواجهیم؟

دیر یا زود شیوه نگاه ما به اصل مساله اصلاحات باید پژوهشگرانه و تجربه‌گرایانه باشد. در غیر این‌صورت با همان واکنش‌های نامعقول و زیان‌آور درباره آبادانی کشورمان مواجه خواهیم بود. همانطور که یک دانشمند در فرایند آزمون و خطاهای خود از پا نمی‌نشیند و هربار از شکست‌ها درس می‌آموزد و سعی می‌کند در تجارب بعدی با احاطه‌ی بیشتری به موضوع و سنجش آن بپردازد، ما نیز باید به جای قهر و دوری از اصل موضوع(که اصلاح و آبادانی سرزمین و زندگی‌هایمان است) درباره‌ی روش‌هایی فکر کنیم که به طرزی بهینه ما را به این هدف می‌رسانند و در عین حال از نتایج پایدارتری برخوردار هستند. به‌عنوان مثال تجربه‌ی هشت سال ریاست جمهوری محمد خاتمی، واقعیت ها و نتایج ارزشمندی را درباره مفهوم اصلاحات به ما نشان داد و از جمله حاوی دو درس اساسی برای ما بود؛

– نخست این‌که دست‌یابی به پاره‌ای اهداف اصلاح‌طلبانه شدنی و امکان‌پذیر است.

– دوم این‌که حفظ دستاوردهای به دست آمده در درازمدت از دست‌یابی به آن‌ها سخت‌تر است.

قابل انکار نیست که در زمان فعالیت دولت اصلاحات و بویژه در چهار سال نخست، تحولاتی مثبت در حوزه‌ی فرهنگ، سیاست و اقتصاد کشورمان صورت پذیرفت و جایگاهی برای ایران در عرصه‌های جهانی با تکیه بر مفهوم گفتگو ایجاد گردید. حوزه‌ی نشر و رسانه با فراغت بال بیشتری به کار پرداخت و عرصه‌های هنری و فرهنگی توجه بیشتری نسبت به گذشته به سلایق و دیدگاه‌های آزاد مردم انداخت. با این‌همه طعم خوش فضای نسبتا باز آن سال‌ها در کام مردم به طعمی تلخ نیز آلوده است و آن ناتوانی اصلاح طلبان(هم دولت و هم مجلس) در حفظ و تثبیت آن دستاوردهاست. مساله‌ای که اهمیت آن در طول زمان بسیار بیشتر از ایجاد فضای باز و سازنده در کوتاه مدت است. به باور بنده برخورد احساسی مردم با اصل موضوع اصلاحات(انتظار حل شدن یک شَبه‌ی مشکلات) و غرور آمیخته با منفعت‌طلبی و سودجویی و نیز ترس و واهمه‌ی برخی اصلاح‌طلبان باعث شد که ما بسیاری از دستاوردهای دوران اصلاحات را از دست بدهیم و اکنون تا مرزهای پیاده‌لشکر گروه‌های محافظه‌کارتر عقب بنشینیم. در حالی‌که در همین مدت زمان، اصول‌گرایان توانستند علت‌ها و دلایل شکست انتخاباتی‌شان را در سال ۷۶ و دوره‌های بعد از آن بررسی کنند و روش‌های مناسبی برای مدیریت مساله کشف نمایند. آن‌ها با این موضوعات با نگاهی از بالا و با خونسردی و با تکنیک(مهارت های فنی) برخورد نمودند. بر خلاف ما که شبیه دسته‌ی ماهی‌های گاه وحشت‌زده و گاه هیجان‌زده به هر دری می‌زنیم تا راهی برای بودنمان در بازی به دست بیاوریم. طرح پرسش ما هیچوقت این نبوده است که چرا ما خود دست کم بخشی از قوانین این بازی را نمی‌نویسیم. جمعیت ما بسیار است. حرف‌های ما درست است. آرمان‌های ما مطلوب است. ما در عدد و کیفیت زیاد هستیم و این زیاد بودن خودش به معنای دست بالا را داشتن است. اما ما اکنون این برگ برنده را میان باقی برگ‌های بازی گم کرده‌ایم و هنوز به درک مشترکی از مساله‌ی اصلاحات نرسیده‌ایم.

به اعتقاد بنده، اکنون زمانی‌ست که باید بیشترین نقدها از عملکرد اصلاح‌طلبان در دوره‌های گذشته و حالا در درون خود آنها و نیز در درون مردمی که آرمان نهایی اصلاحات (آبادانی و آزادی) را قبول دارند صورت پذیرد. ما باید فراتر از این گفتگوهای درون گفتمانی، پاسخگوی نقدهای برجسته و مهمی باشیم که از بیرونِ گفتمان٬ از چپ و راستِ اصلاحات به ما وارد می‌شود و سکوت در برابر آن نقدها به راهی که می‌خواهیم برویم هیچ کمکی نمی‌کند. من گمان می‌کنم که نه از سوی ما و نه بزرگان اصلاحات و بویژه آقای محمد خاتمی، هنوز به بسیاری از نقدها، گلایه‌ها و پرسش‌های مردمی که در آن سال‌ها به ایشان رای دادند پاسخ داده نشده است. به باور من مخاطب اصلی آن پرسش تاریخی «رای من چه شد؟» اصلاح طلبان هستند. و ما از دادن پاسخ صریح و روشن به مردم خودداری کرده‌ایم. به همین خاطر است که آن‌ها در یک دوره‌ی زمانی از ما ناامید شدند و خود به میانه‌ی میدان رفتند و فریاد زدند که رای های ما چه شد؟

ما اصلاح‌طلبان تنها آن‌زمان که خود به نقدهایی که از شانزده سال پبش به این سوی به ما وارد است پاسخ دادیم، استحقاق این را خواهیم داشت و در جایگاهی قرار خواهیم گرفت که بتوانیم کاستی های دولت کنونی آقای روحانی را مورد پرسش قرار دهیم. زیرا منصفانه هم اگر قضاوت کنیم این دولت که در یکی از بدترین شرایط اقتصادی کشورمان به روی کار آمده است نسبت به شعارهایش فاصله‌ی کمتری دارد تا آن فاصله‌ای که ما اصلاح‌طلبان با رویاها و حتی شعارهای خود داشتیم. نقد نمودن خود و پاسخ دادن به انتقادات مطرح شده از سوی افکار عمومی برای ما تنها یک شروع به حساب می آید. و راهی که باید برویم از اینها بسیار سخت‌تر است. هیچ‌کسی از ما نخواهد ‌پذیرفت که انتظار داشته باشیم مردم دوباره همان راهی را بروند که مدت‌هاست درباره‌ی سرآغاز و شیوه‌ی رفتن و پایانش بحث و جدل‌های بسیار دارند.

ما مردم پیش از به راه انداختن کارزار انتخابات، تا دیر نشده باید به درک مشترکی از مساله‌ی اصلاحات در میان خود برسیم. دست‌کم وقتی این اتفاق بیفتد، دیگران درباره‌ی ما و اهداف‌مان قضاوت‌های واقع‌بینانه‌تری خواهند داشت. شاید به سبب محدودیت‌های عمده‌ای که در سال‌های اخیر در ایجاد راه‌های ارتباطی میان اصلاح‌طلبان و مردم وجود داشته است، چنین گفتگوهایی نتوانسته است در سطحی وسیع میان آنها شکل پذیرد، و اگر پاسخ‌هایی نیز ارائه شده است به درستی به گوش پرسش‌کنندگان نرسیده است. اما دست کم اکنون و این چند ماه مانده به کارزار مجدد، فرصتی ارزشمند برای از سر گیری چنان گفتگوهایی فراهم خواهد شد.

بنده در گفتگوهایی که با جوانان مشتاق این سرزمین داشته ام بارها شنیده‌ام که می پرسند؛ «چرا خاتمی خود در برابر ممنوع بودن صدا و تصویرش لب به اعتراض نمی‌گشاید؟»، چرا آن جسارتی که لازمه‌ی مدیریت نمودن یک جریان بزرگ فکری و سرزمینی است در ایشان دیده نمی‌شود؟»، «چرا اصلاح‌طلبان قادر نیستند در فضای رسمی کشور آشکار شوند و پشت ردای دیگران پنهان می‌شوند؟» و «چگونه می‌شود از آن‌هایی که می‌خواهند تحت حمایت دیگران به جایی برسند انتظار داشته باشیم برای ما مردم و این سرزمین قدم‌های اساسی بردارند؟». من نیز به دفاع از کسانی که از خود دفاع نکنند نمی‌پردازم. اما جای بسی خوشبختی است اگر قرار باشد آن گلو و حنجره‌ای باشم که انبوه همهمه‌ها و پرسش‌های اینچنینی را در خود متمرکز و آنگاه به سوی هدف نهایی پرتاب می‌نماید. تا صداها به گوش‌ها برسد و زبان در مقام دفاع و پاسخ به حرکت در بیاید. این بخشی از یک فرایند صلح سرزمینی میان تمام ایرانیانی است که در اندیشه‌هایشان وجود فصل مشترکی تحت عنوان «ضرورت اصلاحات» را احساس می‌نمایند. این همان زمانی است که باید به مردم فرصتی داده شود تا اگر به این نتیجه برسند که اصلاح طلبان نمایندگان واقعی آنها نیستند و به خواسته‌ها و دغدغه‌هایشان واقعا توجهی ندارند، به فکر نمایندگانی بهتر و دیگر باشند. و اگر میان خود و نمایندگان اصلاح‌طلب همفکری و تصویر مشترکی از آرمان‌های سرزمینی می بینند، با هم و بدون تردید وارد میدان شوند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • میر می‌گه:

    دکتر افتخار قوم لر هست.

  • صحرا می‌گه:

    درود بر مندنی پور بزرگ و شایسته.

  • هاشمی می‌گه:

    درود بر دکتر مندنی پور. مرد شایسته و افتخار بویراحمد. نوشته زیبا و پرمغزی ست که به چندین بار خواندن می ارزد. حیف است چنین فرد فرهیخته ای که نماد فرهنگ و اندیشه و علم و خردمندی ست نماینده بویراحمد نباشد.

  • سیروس می‌گه:

    حرکت جریان اصلاح طلبی و رهبران آن و نوع نگاه آنان به حاکمیت و امنیت ملی و قانون در سال 88 ، موضوعی بود که از قلم انداختید.

200x208
200x208