تاریخ درج خبر : 1394/10/19
کد خبر : ۵۲۹۶۲۶
+ تغییر اندازه نوشته -
دکتر علی مندنی‌پور

«روان‌شناسی شرمندگیِ حضور در انتخابات»

mondani

سایت استان: دکتر علی مندنی‌پور

اگر قاعده‌ی بازی سیاست در کشورهای جهان به درستی اجرا شود، انتخابات بِزَنْگاهی است که شهروندان برای ایجاد تغییرات مورد نیاز در جهت بهبود شرایط زندگی خود از آن بهره می‌گیرند. به همین خاطر تحلیل‌گران اجتماعی بر این باورند که رعایت قاعده‌ی بازی سیاست درست به اندازه‌ی نتایج آن اهمیت دارد. اما قاعده‌ی این رقابت چگونه رعایت می‌گردد؟ آیا می‌توان از هر فرد و یا حزب شرکت کننده در انتخابات انتظار داشت که بر اساس اصول اخلاقی و انسانی، حریم انصاف و عدالت را در برگزاری انتخابات پاس دارد؟ خیر! تاریخ به ما آموخته است که سودای قدرت اینچنین انتظاراتی را همواره بی‌پاسخ گذاشته و می‌گذارد. در واقع سلامت و تعادل قاعده‌ی بازی انتخابات درست به همان شکلی برقرار می‌ماند که ترازو و یا الاکلنگ عمل می‌کند. بدین ترتیب که احزاب و گروه‌های رقیب با حضور فعال خود و اعمال نظارت اجتماعی بر رفتار و برخورد رقبا، آنها را به مراعات اصول این رقابت فرا می‌خوانند. بنابراین بدیهی است که هر حزبی تلاش نماید تا انگیزه و باور طرفداران احزاب رقیب و مخالف خود را در مورد درستی انتخابات کمرنگ نماید و با پراکنده نمودن و دور نگاه داشتن‌شان از فرایند انتخابات، پشتوانه‌های اجتماعی رقبا را در هم شکسته و امکان اعمال نظارت را از آنها باز ستاند.

متاسفانه از آنچه در فضاهای اجتماعی برمی‌آید به نظر می‌رسد، شمار قابل توجهی از جوانان در این سال‌ها احساس ناخوشایندی از حضور در انتخابات و انداختن رای به صندوق‌های رای دارند. برخی از هم‌وطنان ما حتی حضور خود را در انتخابات گذشته کتمان می‌کنند!! زیرا نمی‌خواهند درباره‌شان اینطور قضاوت شود که هر بار به بهانه‌ای فریفته شده‌اند، و به‌عنوان مهره‌ای در حاشیه برای نمایش داده شدن، آن هم تنها در یک روز به کار گرفته شده‌ و سپس نادیده انگاشته و به دور انداخته شده‌اند! در حالی که بازی به همان روال همیشگی خود به جلو رفته است. حرف اساسی آنها این است که «ما از این پس در بازی دیگران» شرکت نمی‌کنیم!!

از آن سوی، رای‌دهندگان جوان‌تر با دنیایی از اشتیاق اما با تردید، بر سر یک دوراهی مانده‌اند که یک راهش تلاش بر تاثیرگذاشتن بر سرنوشت خویش است و راه دیگرش بی‌تفاوتی. با این‌همه به چشم خود می‌بینند که بر سر هر دوی آن راه‌ها تابلویی بزرگ و آرمان‌گرایانه نصب شده است که: «از هر راهی بروی فرقی ندارد!»

و آن‌وقت این شهروندان مردد، به‌ویژه وقتی در مقابل آنهایی قرار می‌گیرند که با حالتی قهرمانانه سپیدی شناسنامه‌های خود را با افتخار به سایرین نشان می‌دهند و دچار احساس شرمندگی می‌شوند، با این تصور که آنها که رای نداده‌اند، دست کم کلاهی سرشان نرفته است و بازی داده نشده‌اند!

اما، آیا داستان به همین سادگی است که این شناسنامه‌های سفید وانمود می‌کنند؟ یا به همین سادگی که رای ندادن باعث شود ما با زیرکی بیرون از بازی قرار گیریم که متعلق به دیگران است؟ آن هم در دنیای امروز که امور زندگی به رخدادهای سیاست و قدرت ربطی تمام و کمال یافته و پیوند دارد و مکان و زمان در سراسر زمین به هم دوخته شده‌اند و مردم قاره‌های دیگر نسبت به نتایج انتخابات در سایر کشورها و قاره‌ها با علاقه‌مندی و حساسیت واکنش نشان می‌دهند. زیرا می‌دانند تصمیماتی که در عرصه‌ی سیاست در نقاط مختلف جهان اتخاذ می‌گردد بلافاصله تاثیراتی از خود در عرصه‌ی اقتصاد، محیط زیست، و موازنه‌ی قدرت در سایر نقاط جهان به جا خواهد گذاشت. در دنیای امروز، عدم شرکت در انتخابات تنها در چند حالت معدود می‌تواند قابل توجیه باشد:

۱- ما نیز به مانند شخصیت اصلی نمایشنامه‌ی معروف کرگدن(اثر اوژن یونسکو) به این نتیجه‌ی دردناک و تراژیک برسیم که به لحاظ ماهیتی و فکری عضوی جدا مانده از جامعه و فرهنگ و زمانه‌ی خود هستیم و همه چیز این زمانه برای‌مان بیگانه به نظر ‌آید. نه شهروندان زبان ما را درک می‌کنند و نه برای ما مهم است که آنها به چه چیزهایی باور دارند. در نتیجه چون دغدغه‌هایی که داریم برای زمانه‌ی ما تعریف نشده و فاقد معناست از حضور در تمام تعاملات اجتماعی(جشن‌ها، مهمانی‌ها، بازار و …) خودداری کنیم. در آن‌صورت حضور ما در یک انتخابات نیز کاملا بی‌معنی و بیهوده خواهد بود!!.

۲- حالت دیگر آن است که آنقدر قدرت و ثروت داشته باشیم که در افق و ترازی بالاتر از قدرت سیاسی زمانه خود قرار گرفته و در نتیجه مطمئن باشیم که هیچ انتخاباتی با هر نتیجه‌ای که از آن بدست آید در نهایت تاثیری بر سرنوشت ما و زندگی‌مان نخواهد داشت!!.

۳- و یا بر اساس محاسبات بسیار منطقی این طور برآورد کنیم که با توجه به اختلاف بسیار کم میان تفکرات و برنامه‌های احزاب شرکت کننده در انتخابات، تاثیرات ناشی از پیروزی هر کدام از آنها بر جامعه و اقتصاد و فرهنگ به طور کلی یکسان و از نظر ما نیز قابل قبول خواهد بود و روند موجود مدیریت کشور به همان روال سابق ادامه خواهد یافت و در نتیجه انگیزه‌های لازم برای شرکت در یک رقابت سیاسی را از دست بدهیم.

۴- در سه حالت نخست نمی‌توان ایرادی به افراد بی‌تفاوت نسبت به انتخابات وارد نمود. اما حالت دیگری نیز وجود دارد و آن هم اینکه بر اساس یک برآورد مستدل و منطقی به این نتیجه برسیم که روند انتخابات به گونه‌ای‌ست که تحت هیچ شرایطی حقوق رای‌دهندگان را – چه در زمان فرایند انتخاب و چه پس از آن – در نظر نمی‌گیرد و در نتیجه رای دادن و رای ندادن در نهایت یکسان و به زیان شهروندان است.

عقل سلیم ایجاب می نماید هرگز نباید با این استدلال اخیر موافق بود، زیرا اتفاقا وقتی سلامت فرایند انتخابات و سرنوشت پس از آن محل تردید افراد باشد، این درست همان وضعیتی است که ضرورت حضور و نظارت و اعمال قدرت افراد بر آن انتخابات هزاران بار بیشتر از زمانی است که بازی سیاست از سلامتی نسبی برخوردار است. این وضعیت را می‌شود با یک مثال ساده نشان داد.

فرض کنید با مجموعه‌ای پرشمار از همسایگان و یا دوستان خود صندوق قرض‌الحسنه‌ای تاسیس نموده‌اید و هر ماه مبلغ قابل توجهی نیز به آن حساب واریز می‌کنید. با این فرض که هر چهار ماه یک بار از طریق قرعه‌کشی، وامی قابل ملاحظه به یکی از اعضا تعلق گیرد. شما می‌دانید که این موضوع برای شرایط زندگی و برنامه‌هایتان مهم و حتی ضروری است. به همین خاطر است که ماهانه به آن حساب پول واریز می‌کنید. از یک سو می‌دانید که از آن دسته افرادی نیستید که برای بدست آوردن وام به هر دری بزنید و یا در عمق ذهن‌تان به اختلاس در آن صندوق فکر نمایید! و در عین حال نتیجه‌ی هر قرعه‌کشی برایتان حکم انجام شدن و یا به تاخیر افتادن برنامه‌هایتان را داشته باشد.

در چنین شرایطی نه تنها عدم حضورتان در تمام مراسم قرعه‌کشی غیرِمنطقی است، بلکه در صورتی که شما به هر دلیلی – درست یا نادرست – به صداقت و درستی افراد برگزار کننده قرعه‌کشی بی‌اعتماد باشید، ضرورت ایجاب می نماید که خود در تمام مراحل انجام کار حضور داشته باشید و حتی پس از اعلام نتایج قرعه‌کشی نیز آزمون‌های لازم جهت اطمینان از درستی و صحت نتیجه را به عمل آورید.

بی شک عدم حضورتان در این بازی با این استدلال که در قرعه کشی تقلب می‌کنند و یا اصلا وامی در کار نیست، غیر منطقی است. آن هم به یک دلیل بسیار مهم:

«شما هر ماه به حساب آن صندوق پول واریز می کنید!»

و این وضعیت هر ایرانی در شرایط کنونی ست. شهروندی که مالیات پرداخت می‌کند، برای آموزش فرزندانش هزینه‌های گزاف می‌پردازد و خودروی مورد استفاده‌اش را به دو یا سه برابر قیمت جهانی خریداری می‌کند! در حالی‌ که خدمات اندکی دریافت می‌دارد، وقتی چهره‌اش را می‌بینیم که با غرور شناسنامه بدون مهر خود را به نشانه‌ی زرنگی در هوا می رقصاند، باید او را به خود آوریم. این وضعیت او شبیه همان حکایت معروف «…برفت و … برفت!» مولوی است…

زیرا همه می‌دانند انتخابات محل رقابت‌های فشرده و سخت است و همه می‌دانند که جناح‌های حاکم به آسانی میدان را به رقبا تسلیم نمی‌کنند و وسوسه‌ها برای حذف رقیبان در زمان ثبت نام، ایجاد محدودیت برای بیان افکار، سخت‌گیری در شیوه‌های تبلیغات و نیز وسوسه‌ی تقلب در شمارش آرا در تمامی «پروسه‌های انتخاباتی» در جهان وجود دارد. این یک روش کم و بیش شناخته شده‌ی جهانیست که در برخی از کشورها مهار و مدیریت می‌شود و در پاره‌ای از کشورها به حال خود رها شده است. واقعیتی‌ست تلخ اما جا افتاده و معلوم است که قاعده‌ی بازی به این سادگی‌ها تغییر نمی‌کند. هر فرد آگاه به سیاست می‌داند که داستان بازی قدرت پس از رای دادن تازه شروع می‌گردد و کاندیدا و مردم حامی او تا آخرین لحظات تصدی، باید ارتباط خود با همدیگر را حفظ کرده تا به برخی از اهداف خویش دسترسی پیدا نمایند. و در نتیجه تا آخرین روز، نماینده باید از جایگاه نمایندگی – از حقوق قانونی مردم یعنی کسانی که او را به عنوان امانت‌دار انتخاب نموده‌اند – دفاع کرده و شهروندان به خوبی بر عملکرد دوره نمایندگی‌اش نظارت تام و تمام داشته باشند.

اما این که شهروندی در گوشه‌ی‌ عزلت نشسته و تماشاگر دست و پا بسته رفتار دیگرانی باشد که از بازی قدرت سرمست و او را به بازی نمی‌گیرند، هیچ نکته‌ی ارزشمندی را در خود نداشته و جامعه از این حرکت دچار خسران خواهد شد! زیرا در پایان راه وقتی معلوم شود فرصت زندگی از دست رفته است، کمترین دلیل و بهانه‌ای برای توجیه آن از سوی صاحبان خرد و اندیشه و دلسوزان آینده‌نگر پذیرفته نخواهد بود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ایرانی می‌گه:

    دروود به استاد برجسته .عالی

  • سید مصطفی عبدالهی می‌گه:

    فقط اگر این جملات (جایگاه نمایندگی به عنوان امانت دار)توسط سیاستمداران رعایت بشه قطعاً در سریع ترین زمان ممکن به جهان دوم و اول نزدیک می شویم. ((در نتیجه تا آخرین روز، نماینده باید از جایگاه نمایندگی – از حقوق قانونی مردم یعنی کسانی که او را به عنوان امانت‌دار انتخاب نموده‌اند – دفاع کرده و شهروندان به خوبی بر عملکرد دوره نمایندگی‌اش نظارت تام و تمام داشته باشند.)) و قطعاً جناب دکتر مندنی پور در طی سالیان متمادی این امر را با رفتار، اعمال و نوشته های خود برای همگان به اثبات رسانده است.

  • صحرا می‌گه:

    باسلام.بسیار دقیق و شیوا بیان نمودند.سعی کنیم در سرنوشت خود سهیم باشیم.و مانند کشورهای جهان اول و مدرن فرد اصلح را انتخاب کنیم .نه فقط تابع شرایط و تقلید.

200x208
200x208