تاریخ درج خبر : 1394/10/19
کد خبر : ۵۲۹۷۲۴
+ تغییر اندازه نوشته -
عارف نگین تاجی

جان مریم چشمان تان را باز کنید

سایت استان: عارف نگین تاجی

ایران وطنم استانى دارد که به اختصار ک-ب مینامندش ، در پایتخت شاید خیلى ها ندانند کجاى نقشه ست ولى در استان سرودها و حماسه ها و داستان هاى قهرمانانش همچنان در گوش ارتفاعات دنا و صخره هاى سردسیر تا تپه ها و دشت هاى گرمسیر در حال پیچیدن است !
من نیز اهل این استانم ، استانم اما محروم است .. محروم از نان و رفاه و زیرساخت ها.. در حالى که روى نفت و گاز و آب خوابیده ! محروم از بهداشت و سلامت در حالى که آوازه ى نخبگان پزشکى اش جهان را درنوردیده ! سوز فقر در استخوان هاى ک-ب تیر میکشد..

محروم استانم روستایى دارد دور ، روستایى که مریم انجا نفس میکشد ! نفس که میگویم تنها نفس کشیدن است ! چرا که زندگى براى مریم همین نفس کشیدن است..

مریم را دستانى سرد در پایان زمستانى سردتر از رحم مادر جدا کرد ، مریم نحیف و ظریف بود اما چشمانش از همان ابتدا با ضمختى و ضخامت آشنا شد ، پدرش را مى دید با چشمهایى خسته و دستانى ناتوان ، مادرش را مى دید با چشمهایى نگران و قامتى که قدرت ایستادن نداشت ، مریم ۴ساله شده بود ، وضعشان از روز به دنیا آمدنش بهتر بود اما زندگى براى او همان نفس کشیدن بود ! او میخواست بییند ، مریم آیینه نداشت و هنگامى که توانست قدم بردارد با شوق و اشتیاق کودکانه به سوى سرچشمه ى نزدیک آبادى دوید ، رفته بود تا در زلال آب چهره ى پاکش را بنگرد ، دلش میخواست ببیند چه شکلى ست ؟ دلش میخواست دست روى صورتش بکشد و بچه گانه به سمت آسمان پرواز کند ، خانه ى مریم آیینه نداشت ، آیینه چشمان مادرش بود که جز مهر چیزى براى دخترش نداشت ، اما چشمان مادر نیز به مریم خیره نمى شد ! نداشتن آیینه سبب شد مریم به سمت سرچشمه برود ..
پدر و مادر مریم سواد نداشتند ، ولى مادربزرگش شعر هایى از بر بود و آن ها را به مریم ۴ ساله یاد داده بود ، همچنان که به سمت چشمه مى دوید با لهجه ى شیرین کودکانه خود میخواند :
چسمان بسی قشنگ با خود دالد
گونه هاى تمشک لٓنگ با خود دالد
با این همه بسیار مباظب باسید
چون دختر لر تفنگ با خود دالد

در پس نگاه هاى اغیار بى تفاوت مى دوید و آرزوهایش را در خاطرش مرور مى کرد ..

به چ..چ..چ چشمه رسید و چشم در چشم چشمه شد ، چشمانش از چشمه زلال تر ، حلقه اشکی در چشم ! چرا ؟ چه شد ؟ سکوت .. مریم .. چشمه .. چشمان مریم را چه شده ؟
گرم و شاد رفت ، سرد و بى روح برگشت ..کودک رفت ، پیر برگشت..
به خانه آمد ، موسم انتخابات بود و رفت و آمد به روستا زیاد شده بود ، غریبه هاى زیادى مى آمدند و مردم آبادى به دورشان جمع و سخنانشان را گوش فرا میدادند ، مریم نا امید به میان جمعیت رفت ، کاندیدایى آمده بود ! بین جمعیت گم شد ولى مى شنید ، او هم مثل بقیه دنبال روشنایى امید بود ..
کاندیدا سخن میراند و همهمه زیاد بود ، مریم از فتنه و اعدام و نفوذ زیاد چیزى متوجه نشد و کاندید در ادامه شنید : وضعیت حجاب در جامعه ى امروزى بسیار نامناسب است ، موهاى دختران را نامحرمان میبینند ، دغدغه ى اصلى ما همین کلاس هاى مختلط و تار موى پیداى دخترانمان است ، بنده تمام سعى و تلاشم این است که امکانات این استان را براى رفع بدحجابى به کار بگیرم زیرا که این اساسى ترین مشکل جامعه ى ماست ! من احساس تکلیف کردم و آمدم براى اجراى نهى از منکر ..
مریم تازه از سرچشمه ى فهم برگشته بود ، دیگر خیلى حرف ها را میفهمید ، دستى بر گیسوان بلندش که به دست باد سپرده بود کشید و در دل گفت: جناب مکلّف ! منکر اصلى چشمان من است.. منکر اصلى دستان پینه بسته ى پدر و پاهاى ناتوان مادرم است.. منکر اصلى نانى است که در سفره اى که نداریم نیست..
روز بعد و کاندیدى دیگر .. آن یکى از جوهره اش میگفت و دیگرى از نسبت هاى فامیلى اش با مردم روستا .. آن یکى از ننگ میگفت.. مریم پوزخندى به جناب جوهره و فامیل زد و به جناب به تنگ آمده گفت : ننگ چشمان من است بر پیشانى کسى که زمانى مسئول سلامتى خانواده ى من بود..
مریم دیگر به انتظار سایرین صبر نکرد، به خانه رفت و در خانه ماند ، اگر قرار است فرشته اى باشد هرطور شده مریم را خواهد دید.
مریم نماد مردمى ست صادق و محروم که از مسئولین شان تنها حق حیات شان را خواستند، در این استان هزاران مریم وجود دارد که یک نفرشان به تصویر کشیده است !
نگارش این دلنوشته را دیدن حجم وسیعى از نوشتارهاى تحلیلى سیاسى موجب شد تا بگوید آنچنانى که از اصلاحات و اصولگرایى تا شهادت شیخ نمر و برجام مینویسید و تحلیل میکنید به مریم ها هم نگاهى بیاندازید ، زندگى مریم ها را هم تحلیل کنید ، براى مریم ها هم چاره اى بیاندیشید ، مریم خواهر و دختر کوچک همه ى مردمان این دیار است ، کاش اگر زمان دیگرى فردى قصد داشت بودجه ى استان را برگشت دهد نگاهى هم به مریم ها بیاندازد.
مریم را گر بپرسى چه خبر؟ از شعرهاى مادربزرگ برایت میخواند و میگوید : تگرگى نیست ، مرگى نیست ،صدایى گر شنیدى صحبت سرما و دندان است.
روزى مریم ها بزرگ خواهند شد ، سر بر مى اورند ، میخوانند و خواهند فهمید که حق شان این نبوده ، بترسید از آهى کز ته دل کشیده شود..

بچه جان تخته سیاه است, نوشتی…؟نقطه.
گفتنش نیز گناه است ,نوشتی …؟ نقطه .
بچه جان دیکته امروز همین درد دل است .
و خدا پشت و پناه است نوشتی … نقطه .
بنویس , آب , نه,نان,نه,مریم
دختری چشم به راه است نوشتی … ؟نقطه .
بنویسید : پدر خسته که از راه آمد
دست خالیش پر آه است …نوشتی … ؟نقطه .
هیچ فرقی که ندارد زمستان و بهار
جامه ام شال و کلاه است , نوشتی … ؟نقطه .
باز باران زد و آن مرد نیامد ,بنویس!
اشک یخ بسته گواه است , نوشتی … ؟نقطه .

photo_2016-01-09_08-14-04

پینوشت :
١- چشمان مریم را دوربین اسحاق آقایى در یکى از روستاهاى ک-ب به تصویر کشیده ست
٢- متاسفانه نام شاعران اشعار”دختر لر و نقطه ” که در متن استفاده شد را نمیدانم ، شعر زمستان نیز متعلق به مهدى اخوان ثالث است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سیمین طاهری می‌گه:

    درود برشما جناب اقای عارف نگین تاجی.خیلی زیباودلنشین بود. شاد شدم ازاینکه مریم ازسرچشمه ی فهم ودرک برگشته بود.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    عالی بود

  • فاطيما كرمي می‌گه:

    غمم دو چندان شد ..

  • Shiva می‌گه:

    واقعا زیبا بود جناب نگین تاجی ..

  • سیروس می‌گه:

    ..ادامه؛
    و در رسانه ها دیده شوند.. حقیقت این است که مشکلات از همین کج روی ها از همین نفوذ شیطانی این طور نفوذی ها سرچشمه می گیرند. قدرت طلبی و تحمل در مقابل قانون نداشتن ها.. حال چه چپ و چه راستش. آنگاه چنین آدم هایی مسئول آسفالت شدن یا نشدن درمانگاه داشتن یا نداشتن گاز داشتن یا نداشتن خانه داشتن یا نداشتن هیزم داشتن یا نداشتن مریم ها می شوند. نفوذ و فتنه تعریف سختی ندارد در اطراف مان است و ملموس است.اگر کسی در مناطق محروم زیلایی بگوید نفوذ و استکبار ولی هنوز برق و گاز و آبی آنجا نباشد حرف زدن و سلیقه و روشش غلط و اشتباه است.

    • عارف نگين تاجى می‌گه:

      سلام و عرض ادب
      جناب سیروس ! کاش نام خود را به صورت کامل مینوشتید که ما را افتخار آشنایى و هم صحبتى توامان باشد ولیکن در گفتگوهاى مجازى اصل بر سخن است و صاحب سخن میتواند نامى از خود نبرد .. بهر روى سپاسگذارم از نظر و نقدتان ؛
      فرمودید که : ” [این موضوع ( سخنرانى کاندیدا و مصداقش) را که پایه ی اصلی نوشته تان است را روشن بکنید. زیرا در غیر اینصورت بکارگیری ِاین چنین ایده هایی ناشی از سیاست زدگی و سوء استفاده از چشمان پاک مریم ها در این راه می شود.” ]
      در این نگاشت این قلم جز براى مریم بر کاغذ رانده نشد ، پایه ى اصلى نوشته مریم است و نمادى که در چشمان مریم پیداست ؛ اگر سخن از انتخابات و کاندیدا شد دلیلش ورود به سیاست و انتخابات نیست( که البته این ها تاثیر مستقیم بر زندگى مریم ها دارند و چه بسا تاثیرگذارترین و مهم ترین دلیل این حال و روز مریم ها مى تواند همین مسئله باشد) بلکه دلیل ورود به این موضوع تنها شرایط امروز جامعه است ! شرایطى که بعد از سخنان کاندیداها به آن پرداخته شده و دلیل نوشتن این دلنوشته نیز عنوان شده است.. خود شما به روشنى پاسخ خود را داده اید .. مادامى که در روستاهاى محروم ما مریم ها زندگى میکنند سخن از سیاست خارجى و داخلى و سلیقه ى سیاسى به این شدت و افراط چه معنا دارد ؟؟
      من باب مصداق که عرض کردید من تنها میتوانم بگویم برداشت آزاد است ! اگر لازم به مصداق بود حتما در متن نام میاوردم ، هرشخصى میتواند مصداقى براى آن کاندید پیدا کند و یا نکند ؛ کاندیداها نمادهاى نادیده گرفتن مریم اند که هرکدام سلیقه ها و گرایش هاى مختلف دارند.
      “در این هیاهوى سیاست خارجى ، داخلى و شعارهاى پر طمطراق راجب مردم و مردم سالارى مریم را هم ببینید”
      هدف از این نگاشت تنها همین بود.
      من این حروف نوشتم چنان‌که غیر ندانست, تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

      • سیروس می‌گه:

        سلام بر شما و با آرزوی موفقیت و پویندگی قلم تان.
        با توجه به متن بله متوجه این فضای پرداختن بودم.وقتی از حجاب و موی زنان و مشکل اصلی اش و ارتباط گویندگی آن با ناقلی که برنامه های توسعه ای خود را اینطور بیان کرده و آن را نسبت به جو فقر و محرومیتی استان مان بیان می کنیم و نقدش می کنیم آدمی به این ذهنیت می افتد که مبناهای حقیقی این نقل ها در این استان چه کسی بوده؟ در غیراینصورت این فضا واقعی نیست و ناشی از برداشت سیاسی و اجتماعی ماست.در پایان بنده صرفا خواستم نگاه اجتماعی ام به نفوذ و ربط آن به محرومیت استانم را شرح بدهم و همچنین نقد خود را هم نسبت به افرادی که آن را لوس کرده اند گفته ام.

  • سیروس می‌گه:

    …ادامه؛
    البته شما آزادید ایده و نگاه اجتماعی تان را بروز بدهید ولی چون در متن تان اشاره به فکتی داشته اید بنابراین لازم است مخاطب در جریان این واقعیت قرار بگیرد.

    بنده دیده ام بعضی از کاندیدا راجع به نفوذ و فتنه صحبت بکنند.. صحبت از این موضوعات به خودی خود اشکالی نیست اگر درست و خلاقانه بررسی شوند شاید بتوانیم بگوییم علت همین فقرها از همین نفوذ مسئولان غیرمتخصص و نامتعهد در دستگاه های ماست بگوییم و از این دست توصیف ها. یا اینکه کاندیدها و اطرافیانی که چشم به مسولیت های آینده همراه با پیروزی کاندیدشون دوخته اند حالا در این راه فرضا برای دیده شدن در مراسم 9 دی هم شرکت بکنند و محکومیتی بنویسند

  • سیروس می‌گه:

    احساس و غیرت شما نسبت به محرومیت در این نوشته ستودنی است!
    یک سئوال؟
    جناب نگین تاجی؛ مصداق این کاندیدی را که می گویید این چنین راجع به حجاب و مشکل اصلی جامعه صحبت کرده است و بدین طریق غفلت در نگاه جامعه شناسانه اش کرده است و از مشکل فقر در این استان یا مریم ها و دسته های مادران شان را ندیده و نادیده گرفته است را لطفا می شود ذکر کنید؟ بنده تا الان این مصداق را مشاهده نکردم در سخنان آقایان کاندیدا.. متشکر می شوم این موضوع را که پایه ی اصلی نوشته تان است را روشن بکنید. زیرا در غیر اینصورت بکارگیری ِاین چنین ایده هایی ناشی از سیاست زدگی و سوء استفاده از چشمان پاک مریم ها در این راه می شود.

  • ناشناس می‌گه:

    واقعا دردماعزت ساختگی وذهنی اقایان نیست دردجامعه دردنداری وقفری است که عزت نفس هارابه یغمابرده نه ان عزت میزی است که اقایان غم انرابرای خودندارندوبه عمدانراعزت مردم میخوانند

  • شهروند می‌گه:

    همیشه خوب می نویسد عارف نگین تاجی گرانمایه. روشن ضمیر و درد آشنا. قلمت مستدام و راهت متعالی…

  • sadegh می‌گه:

    بسیار عالی . تو این همهمه ی جناح بازی و جناح کشی دست روی دردی گذاشتی که هنوز درمان نشده است.

200x208
200x208