تاریخ درج خبر : 1394/10/26
کد خبر : ۵۳۰۲۴۷
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدمحمود رادمنش

«لباس ها»

radmanesh

سایت استان: سید محمود رادمنش

“لباس” پوششی است بر تن “آدمی”. در این نوشتار هر چیزی که با جسم آدمی می آمیزد همچون پوشاک،آرایش، خودرو و بطور کلی تزئیناتی که آدمی برای خود خلق کرده است.
رابطه میان این پوشش با نهاد آدمی چیست؟
آیا لباس ها همچون “خود” آدمی قابلیت تغییر و کسب کمال را دارند؟
آیا رابطه علی میان لباس و “خود” انسان وجود دارد؟
اگر علت وجود لباس ها را آدمی بدانیم، این آدمی تنها در جسم خلاصه می شود؟
یعنی اینکه جسم آدمی است که علت خلق لباس می شود؟
اگر تنها علت خلق “لباس ها”، جسم هاست و بگوییم لباس معلول جسم آدمی است نه “خود” آدمی، واقعیت های روانشناختی جامعه چگونه توجیه پذیرند؟ وقتی این واقعیت ها به گونه ای رخ می نمایند که گویی “لباس ها” هستند که در اجتماع آدمی زنده هستند.
یک فرد کهنه پوش را در نظر بگیرید، در اجتماع انسان ها حضور دارد، راه می رود، حرف میزند و ارتباط برقرار می کند. اما تفاوت حضور این فرد، راه رفتن، حرف زدن و ارتباط برقرار کردنش در اجتماع با یک فرد شیک پوش با تزئینات متنوع تر مشهود است.
این دو یک “فرد” هستند با دو نوع تزئینات متفاوت. نگرش آدم ها به هر دو پوشش این فرد متفاوت است. اینجاست که “لباس ها” معرف می شوند. تعریفی از یک “فرد” بصورت عام تحت تأثیر “تزئینات” جسم آدمی صورت می پذیرد.
این دیدگاه عام قرن ها پیشتر نیز برخی از متفکران را به سخن گفتن و گلایه واداشت: آنجا که فریاد برمی آورند: “تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت”
حقیقت اینست که لباس ها و تزئینات از هر نوعی که باشند “وهمیاتی” بیش نیستند که مخلوق وهم آدمی اند. آنجا که آدمی از “عقل اصیل” فاصله می گیرد و با حواس جسمی و وهمیات که مراتب پست آدمی اند متعلقاتی مادی از این دست را خلق می کنند.
اما “لباس ها” از کجا و چه زمان وجود یافتند؟
متون تاریخی ومذهبی حکایت از آن دارد که “آدم” بعنوان اولین انسان خلق شده توسط خداوند دچار طغیان شد و زشتی های ظاهرش آشکار شدند. به منظور پوشاندن زشتی ها، او و همسرش با “برگ درختان” جسم خود را پوشاندند. البته این تفاسیر آن گونه که اهالی اندیشه نوشتند مبنایی عام و ظاهر دارد اما آنچه بدیهی است ستر عیب یکی از علل خلق “لباس ها” بود.
“عیب” مفهومی وسیع است و “پوشش” در این صورت مفاهیمی بر پایه ظاهر و عام و باطن و خاص دارد.
اما موضوع بحث ما “لباس ها” هستند.
آنچه موجب نگرانی است، فاصله گرفتن آدمی از عقل اصیل و تکیه بر حواس است که “عقل” را صرفا در قفس حواس و وهمیات به اسارت گرفته است. و آنقدر در وهمیات غرق شده که گویی دوبال اوج عقل به سوی کمال و کسب معارف متعالی را در زنجیر کرده، عقل به پایین ترین مراتب وجودی نزول کرده و این دلیل اصلی نگرش متفاوت عوام به تزئینات و لباس هاست.
عقل در مراتب پست خود با چشم حواس و قوای وهم قضاوت می کند و دایره اندیشه تنگ می شود. در همین مراتب عقل است که اعتباریات شکل می گیرند. آنچه ساخته و پرداخته وهم آدمی است. “لباس ها” رنگ می گیرند و معرف “آدم ها” می شوند. در حقیقت این آدمی است که “برده” لباس می شود و بعبارتی زندانی آن چیزی می شود که خودش آن را خلق کرده است. “لباس ها” شکل می گیرند؛ لباس یک عالم، لباس یک روحانی، لباس طبیب، لباس یک مدیر، لباس معلم، لباس کارگر، لباس یک سائل، لباس زن، لباس مرد، لباس دارا و لباس ندار..
قوه وهم آدمی بصورت نامحدود لباس خلق می کند و جالب تر آنکه مخلوقات وهمی آدمی، خود گریبانگیرش می شود، گویی “لباس” صاحب صاحبش است.
“وهم آدمی” حتی پا در قلمرو اندیشه گران می گذارد و با لباس “زاهد” ، “صوفی”، “عابد” ، “عارف” و … آدمی را به بردگی و اسارت می کشاند.
در تذکره اولیاء آمده، اویس قرنی را گفتند: عابدی است که 30 سال روزه می گیرد و شب و روز بر محرابی در گور می نشیند و مویه می کند و استغفار می طلبد، چنان که جز پوست و استخوانی بر او بیشتر نمانده، اویس را نزد او بردند. از او پرسید چه می کنی؟ گفت سی سال با این سجاده و این گور سر کرده ام. اویس او را گفت: همین سجاده و گور معبود تو شده اند و تو را در بند کرده اند. عابد تا این شنید به فکر فرو رفت و حقیقت بر او آشکار شد و در دم جان سپرد. او را در همان گور به خاک سپردند.
براستی چه سری است که آدمی سال ها تلاش می کند تا لباسی را بپوشد اما پس از چندی خود برده همان لباس می شود. بعبارت دقیق تر ما شاهد تلاش آدمی برای رسیدن به “بردگی” هستیم و تردیدی وجود ندارد که عقل اصیل به دنبال”آزادی” است و البته خود “آزادی مطلق” است.
شاید این دلیل محکمی باشد که تلاش آدمی در “خلق لباس ها” و به دنبال آن تلاش در جهت “کسب لباس ها” و پس از آن تن دادن به “بردگی لباس ها” با آنچه که اندیشه متعالی که همان درخشش “نور ایزدی” است متضاد است و شاید بتوان گفت: معنای “هبوط” و سقوط از اوج و تعالی به مراتب پست و دون انسانی در همین تضاد است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208