تاریخ درج خبر : 1394/10/28
کد خبر : ۵۳۰۳۶۴
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد ذکاوت

«وکیلی»، نشان تأیید از «خیبر» دارد…

محمد ذکاوت

بعد از جنگ همیشه «پدرم» را شهید زنده می‌گفتند. من هم همیشه خیال می‌کردم چون اکثر جانبازان جنگ با درصد بالا را در عرف، شهید زنده خِطاب می‌کنند به همین دلیل به ابوی ما هم شهید زنده می‌گویند. عید سال ۹۳ بود که به همراه دوستان راهی دیار خوزستان و مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس شدیم. مگر می‌شود نشان از جبهه و جنگ داشته باشی و به «شلمچه» نروی! بعد از زیارت این قطعه بهشتی از زمین در راه بازگشت به کسی برخوردم که تنها شاهد زنده حادثه شهادت‌گونه «پدرم» بود. او هم که یادگاری از جبهه داشت به این دیار آمده بود، البته خانوادگی. بعد از احوالپرسی بدون مقدمه گفت، می‌خواهیم امروز اگر سعادتی باشد به طلائیه برویم، جایی که به همراه «پِدرت» با هم زخمی شده بودیم. ناخود‌آگاه شروع به بیان آن خاطره کرد. گفت در عملیات خیبر برای تحریک دشمن وارد عمل شده بودیم. بعد از انجام موفقیت‌آمیز مأموریت، «پِدرت» با دستور فرماندهی، رزمندگان را به عقب هدایت می‌کرد و مطمئن شد دیگر کسی جا نمانده است. رو به من کرد و گفت بهتر است با آن لودری که در گوشه خط افتاده خاکریز را محکم کنیم تا تانک‌های دشمن ما را دور نزنند. هنوز صحبت تمام نشده بود که یک خمپاره درست وسط ما دو نفر خورد و چون جُثه «پِدرت» بزرگ بود با اصابت ترکش‌ها به بدنش‌‌ همان آنجا افتاد ولی من هیکل کوچک و نهیفی داشتم که با موج انفجار به گوشه‌ای از خاکریز پَرت شدم. بعد از مدتی به هوش آمدم ولی به دلیل شدت جراحات و خونریزی در ناحیه شکم و دست و پا توانایی جابه‌جایی نداشتم. رو به «پِدرت» کردم. دیدم که  بر اثر اصابت ترکش شکمش پاره و امعاء و احشاء بدنش (روده‌ها) بیرون زده و در خاک و خون غوطه‌ور است. گویی به شهادت رسیده بود. بعد از مدتی سردار شهابی‌فر که آن زمان جانشین «پِدرت» بود و از نیروهای اصلی جامانده بود، داشت به عقب برمی‌گشت. متوجه من نشد ولی «پِدرت» را دید. چشم‌های من به زور باز و بسته می‌شد ولی دیدم که سردار شهابی‌فر بر بالین «پِدرت» گریه می‌کرد و پیشانی او را بوسید و بعد از مدتی برای آوردن کمک به عقب برگشت. هنوز سردار نیامده بود که دایی «پِدرت» (مرحوم حاج‌ملارحیم عابدی) ‌ با آن کلاه نمدی لری و تفنگ برنو که بعد‌ها فهمیده بودیم با شنیدن خبر شهادت خواهرزاده‌اش برای برگرداندن پیکر به منطقه برگشته بود بر سر بالین او حاضر شد. شروع به گریه‌و زاری‌کرد. گل و خاک را مشت کرده و بر سر خود می‌ریخت. بعد از مدتی که آرام شد، زخم‌ها و قسمت‌های بیرون زده پیکر «پِدرت» را با چفیه بست و به سراغ من آمد. بعد از بستن زخم‌هایم، مرا در کنار پیکر «پِدرت» سوار بر پشت یک خودروی مزدای باربری قدیمی برای برگشتن به عقب جبهه، گذاشت. زخمی‌ها و جنازه‌های مطهر شهدا را در هواپیما گذاشته بودند. به دلیل سردی هوا در ارتفاع بالا، مدتی به هوش آمدم و دیدم روی جنازه «پِدرت» نوشته بود شهید. بعد از دو هفته دوباره در بیمارستانی در شهر شیراز به هوش آمدم و جویای احوالت «پِدرت» شدم که گفتند با اینکه قَبرش را هم کنده بودند ولی سعادت شهادت نصیبش نشده و او هم زنده است ولی شهید زنده.
شهید زنده، احمد ذکاوت بود و راوی دکتر (حاج‌آقا) محمد‌علی وکیلی مدیرمسئول روزنامه ابتکار که از قضا در حوزه انتخابیه تهران برای دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرده است. اولی فرمانده گردان مالک اشتر لشکر 19 فجر در عملیات خیبر در منطقه طلائیه بود و دومی نیز بی‌سیم‌‌چی و پیک گردان که به نوعی دست راست فرمانده محسوب می‌شود.
همیشه دوست داشتم به روزنامه ابتکار کشوری ادای دَین کنم چون کار روزنامه‌نگاری به صورت مکتوب را از نمایندگی همین روزنامه در یاسوج شروع کرده بودم. هر باری که خواستم به روزنامه ابتکار بروم مشغله‌های درسی و کاری نمی‌گذاشت. سال قبل با تماس فرزند دکتر وکیلی چند نفر از دوستان روزنامه‌نگاری خوانده دانشگاه علامه طباطبائی را برای کار در روزنامه ابتکار، معرفی کردم اما خودم طَفره می‌رفتم که به روزنامه بروم و قسمت نمی‌شد. بعد از مدتی که همه چیز به قولی ردیف شده بود با یک جعبه شیرینی راهی دفتر روزنامه ابتکار شدم که بگویم من هم هستم که خبر توقیف رونامه و تعطیلی آن را شنیدم.
حال دوباره تاریخ تکرار می‌شود. فردا یک جعبه شیرینی می‌گیرم و به دفتر دکتر وکیلی می‌روم تا بگویم من هم هستم ولی این‌بار خبر رد صلاحیت او را می‌شنوم.
جالب است طنز تلخ روزگار ما! کسی که در هشت سال دفاع مقدس، تأیید خود را با ترکشهای به یادگار مانده در بَدنش از عملیات خیبر گرفته و بار‌ها در مواقع حساس انقلاب آزمون خود را پس داده است برای انتخابات این دوره مجلس رد صلاحیت می‌شود.
راستی درست گفتی آقای وکیلی. من همیشه «زمان مرگ شما» می‌آییم ولی امیدوارم این بار نوش دارو، مثل توقیف روزنامه عمل کند.

خبرهای مرتبط

200x208
200x208