تاریخ درج خبر : 1394/11/07
کد خبر : ۵۳۱۱۱۳
+ تغییر اندازه نوشته -
نورالله جمشیدی

پرده‌برداری از قتل مهندس ملک عابدی

جمشیدی

ملک (= شاهپور ) عابدی، متولد 1309 و فرزند محمد صادق (اعتمادالدیوان ) بود . وی در سال 1334 از دانشکده کشاورزی کرج ، در رشته مهندسی کشاورزی فارغ التحصیل ؛ و در سال 1335 کارمند وزارت کشاورزی گردیده است. و در زمانی که به قتل رسید، رئیس حوزه اصلاحات ارضی منطقه فیروزآباد فارس بوده است .

مهندس عابدی در عصر روز دو شنبه، مورخ 21 آبان ماه 1341 ، در ” تنگاب ” (= تنگ آب )فیروز آباد فارس به قتل رسید و تا کنون که بیش از نیم صده و اندی از قتل وی می گذرد ، قاتل ، چرایی و تا حدودی چگونگی قتل او در پرده ای از تردید و ابهام قرار گرفته بود . آنچه این شک و ابهام را دو چندان می کرد ، این بود که ؛ برخی از وقایع نگاران روی این موضوع ، تمرکز ، تحقیق ، تدقیق و تحلیل لازم را نمی کردند و به یک اظهار نظر کلی ، سطحی و عوامانه بسنده می کردند . عده ای دیگر هم که تاریخ نویسی شان همان تاریخسازی است، نعل چپ یا وارونه می زنند تا ردی از طراحان و آمران قتل پیدا نشود و با سرپوش گذاشتن روی اصل موضوع ؛ چرایی و چگونگی قتل را تحریف کرده و با غلط اندازی ، واقعیت ها را تقلیل ، حذف و یا به حاشیه می برند و حواشی غلط را جایگزین متن و محور می نمایند و با این مجموعه ترفند ها ، سعی در اغفال و فریب افکار عمومی دارند  و به صورت نیم خیز خود را در صف مردم (عشایر) قرار داده و بر طبل مظلوم نمایی می کوبند سپس با توسل به «نظریه  توطئه » همه گناهان را به حساب حکومت می گذارند ،   و در اخر، با راه انداختن دکان سم فروشی ، بازار کاسبی خویش را رونق می دهند .

تنها منبع و اثری که در اوایل سال 1394 بدرستی ، آمر و یکی از عاملان این فاجعه ، نقشه شیطانی و سیاهکاری را برملا می کند و تحلیلی صحیح به عنوان علت آن ارائه می دهد ، کتاب « ناگفته های تاریخ » ( بویر احمد و قسمت هایی از کهگیلویه و ممسنی ) ، تألیف « نمکی جهانبازی » است .

در اینجا به روایت سه تن از افرادی که در زمان به قتل رسیدن مهندس عابدی ، همراه و در ماشین ایشان بوده اند می پردازیم :

اینجانب در تاریخ های 22 دی ماه 1394 و 23 دی ماه 1394 با یکی از مأموران اصلاحات ارضی آن وقت فیروز آباد بنام« عباس حیدری» که در زمان به قتل رسیدن مهندس عابدی ، همراه ایشان بودند مصاحبه تلفنی صورت دادم به شرح ذیل :

قریب 20 الی 21 روز بود که اصلاحات ارضی در فیروز آباد شروع شده بود و محل کار یا پست من همانجا بود . پیش از ظهر مورخ 21 آبان ماه 1341 مهندس عابدی ، مهندس همت و راننده یعنی سید احمد اصنافی از شیراز آمدند فیروز آباد . مهندس عابدی ظهر رفتند روستای « خواجه ای » ( میان فیروز آباد و میمند ) آنجا مهمان بودند ، ناهار خوردند بعد برگشتند ، گویا اختلافی میان نماینده یکی از مالکین با زارعین در روستای « ابراهیم آباد » ( نزدیک مراد تپه ) بوجود آمده بود .

تنگاب تقریبأ 3 کیلومتری فیروز آباد است و ابراهیم آباد قریب به 10 کیلومتر با تنگاب فاصله دارد . دو اکیپ بودیم و هر اکیپ در یک ماشین . آقای نمازی و آقای مسعودی و … در یک ماشین بودند که آنها زود تر از ما حرکت کردند . اکیپ ما هم من و مهندس همت کابین عقب جیپ بودیم ، راننده یعنی آقای سید احمد اصنافی ، بغل دست ایشان آقای رضائیان بودند و بغل دست رضائیان مهندس عابدی نشسته بودند . حدودأ ساعت 4 عصر از فیروز آباد بسمت ابراهیم آباد حرکت کردیم . وقتی خواستیم حرکت کنیم دیدیم که درب سمت مهندس عابدی را بچه ها برداشته اند یعنی درب نداشت . قبل از اینکه بخواهیم حرکت کنیم مهندس همت یک « آورکت » ارتشی بزرگ مال پدرش یعنی سرلشکر سیف اله همت را کرد تن مهندس عابدی – تفنگ پنج تیر پران مهندس همت پیش من بود – کلت مهندس همت پیش راننده بود ( البته من نمی دانستم که مهندس همت کلت دارد ، بعدأ که راننده با آن دو تیر هوایی انداخت فهمیدم) – مهندس ملک عابدی هم یک تفنگ پنج تیر پران داشت که پیش خودش بود – وقتی از « تنگاب» گذشتیم آن اکیپ برگشتند و به ما اطلاع دادند که اختلاف حل شد ، ما یک دوری زدیم بعد برگشتیم بسمت فیروز آباد . اون اکیپ حدودأ نیم ساعتی زودتر از ما رسیدند به فیروز آباد .حدودأ ساعت 5 عصر بود که آمدیم« تنگاب » – چند تا ماشین کامیون و جیپ از سمت فیروز آباد به شیراز توقف کرده بودند – یکی هم از سمت شیراز به فیروز آّباد توقف کرده بود ، تقریبأ در فاصله 200 متری اون ماشین ها بودیم که مهندس عابدی به راننده گفت که اون ماشین ها پنچر کردند – یک نفر از سمت رودخانه و از پشت سر و تقریبأ با فاصله 12 متری مهندس عابدی را با تفنگ پنج تیر پران به گلوله بست . مهندس عابدی اسلحه در دست نداشت ، وقتی مهندس عابدی به قتل رسید ما اورا برداشتیم گذاشتیم توی ماشین و از وسط سایر ماشین ها رد شدیم و او را به فیروز آباد بردیم – وقتی ما رفتیم آن ماشین ها همانجا بودند ، ( ضمنأ آنچه اینجا آورده شده فقط جواب سؤالاتی است که من از ایشان پرسیدم و نه شرح ماوقع ) .

مجله روشنفکر به نقل از راننده جیپ ، سید احمد اصنافی ماجرای قتل را بدینصورت منتشر نموده است :

پیش از ظهر روز دوشنبه ( 21 آبان ماه 1341) مهندس عابدی تصمیم گرفت که برای تهیه آمار از دهقانان  « مرادتپه » به آنجا برود ….. ولی اظهار علاقه رئیس دارایی فیروز آباد ( آقای رضائیان ) که میخواست همراه ما بیاید مهندس را وادار ساخت تا ساعت حرکت را به تأخیر انداخته و به بعد از ظهر موکول نماید …….. ساعت دو و ربع بود که رئیس دارایی آمد . علاوه بر  مهندس عابدی- و رئیس دارائی دو تن مأمورین اصلاحات اراضی یعنی آقایان مهندس سیاوش همت و عباس حیدری مروج کشاورزی فیروز آباد نیز همراه ما بودند . کار مهندس در « مرادتپه » زیاد طول نکشید و ساعت چهار و نیم ما مجددأ به طرف فیروز آباد برگشتیم . مهندس همت و حیدری عقب ماشین و مهندس عابدی و رئیس دارائی جلو و بغل دست من نشسته بودند …….. وقتی من از خم گردنه ای گذشتم ، ناگهان پنج شش اتومبیل باری وانت و جیپ  توجهم را جلب کرد ………. مهندس تا چشمش به اتومبیل ها افتاد به من گفت : – سید ؛ مثل اینکه کارت در آمد ! دو سه تا ماشین پنچر کرده اند ! ……. هنوز یک دقیقه از این گفت و گو نگذشته بود که ناگهان صدای شلیک یک گلوله بلند شد و متعاقب آن گلوله دوم و سوم صفیر زنان از بغل گوش من رد شد ! با دستپاچگی ترمز کردم . در همین موقع گلوله ای از بغل دستم گذشت و قسمت چپ شیشه جلو را سوراخ کرد . حیدری فریاد کشید : آقای مهندس دستم به دامنت اینا دارند ما را می کشند! مهندس بی آنکه مضطرب شود گفت : – بچه ها سرو صدا نکنید ، یک مشت دزد سر گردنه هستند که دنبال پول می گردند ، هرچه داریم بدهیم و خلاص شویم . بگذارید من الان کارها را درست می کنم . این حرف را زد و پایین رفت ، تا به اصطلاح خودش با آنها مذاکره کند ! هنوز پای دومش را درست پایین روی زمین نگذاشته بود که صدای شلیک گلوله برخاست و متعاقب آن مهندس از رو به زمین افتاد ……. ( مجله روشنفکر – پنجشنبه – اول آذر ماه 1341 – شماره 479 – صفحه 3 و 6 )

-خبرنگار مجله روشنفکر به نقل از سیاوش همت ، فرزند سرلشکر سیف اله همت می نویسد :

آنها باید دوازده نفر بوده باشند . هر دوازده تا صورتان را با پارچه پوشانده بودند تا شناخته نشوند ، اما در موقعی که دوتا از آنها ناگهان نقابشان افتاد ( یکی جوان بود ) و ترکی حرف می زد و ظاهرش نشان می داد که از طایفه ” نمدی” هاست .،دیگری که در حدود چهل سال از عمرش می گذشت قیافه سوخته و تیره ای داشت و هم او بود که مهندس عابدی را از پشت هدف گلوله قرار داد …….. بنظر من این توطئه با نقشه و برنامه دقیقی طرح شده بود . توطئه گران جاسوسهائی در اطراف مهندس عابدی داشتند تا از برنامه کار و حرکت او به دهات اطلاع پیدا کنند و حتمأ آن روز ………. جاسوسها از موضوع مطلع شده و به تفنگچی ها دستور می دهند که در ساعت معین تنگه را محاصره و عمل شیطانی را به انجام رسانند ……….. تا به حال هیچ سابقه نداشته که دزدها در « تنگه آّب »راه را بر مسافرین ببندند . این اولین باری است که « تنگه آب » محل هجوم عده ای واقع می ود و این خود دلیل آن است که مهاجمین به هیج وجه قصد سرقت و چپاول نداشته اند ، بلکه هدفشان کشتن رئیس  حوزه اصلاحات ارضی منطقه فیروزآباد فارس بوده است.

( مجله روشنفکر – پنجشنبه اول آذر ماه 1341 – شمارۀ 479 – صفحه 7-6 )

– چه اسناد و شواهدی دال بر اینکه « حسینقلی خان رستم » از طراحان و آمران قتل مهندس ملک عابدی بوده است وجود دارد ؟

1-آقای جهانبازی در صفحه (299-300) کتاب خود و به نقل از پنج نفر از بزرگان منطقۀ “بابامیدان  رستم ممسنی ” می گوید : حسینقلی خان رستم – فتح اله خان حیات داوودی – محمدحسین خان قشقایی –ولی خان کیانی – عبداله خان ضرغامپور و ناصرخان طاهری در کافۀ استخر تهران پارس با هم سوگند یاد کردند که با اتحاد و یکپارچگی در مقابل اصلاحات ارضی مقاومت کنند و نگذارند اصلاحات ارضی در مناطق آنها انجام گیرد . حسینقلی خان وقتی احساس کرد خوانین قشقایی در این رابطه شل برخورد می کنند توسط نیروهای خود ( = ملا علیجان فرزند قایدجانعلی بهروزی  رستم ممسنی و همراهان ) مهندس ملک عابدی را در منطقۀ تحت نفوذ آنها ( تنگاب فیروزآباد ) به قتل رساند که دولت از ترک ها شک و آنها را عملأ وارد درگیری نماید .

  1. الف- اینجانب چند سال پیش ، در خصوص غائله برخی خوانین فارس ( 42-1341) با فردی بنام ” قایدابول قابل نژاد = بابایی ” ساکن روستای سیوکی جلیل – مصاحبه کردم .ایشان اظهار داشتند : حاجی رضایی ( = سلمانی و نوکر حسینقلی خان رستم ) و اهل روستای حسین آباد رستم – برایم تعریف کردند : خودم مهندس ملک عابدی را کشتم .

ب – اینجانب در تاریخ 16 دیماه 1394 با آقایان ” هادی رضایی ” ( = فرزند حاجی رضایی ) و پسرعموی وی بنام ” موسی رضایی ” که خود در حوادث ” پل بریم “( = پل برین ) و ….. مشارکت داشته ، مصاحبه تلفنی انجام دادم .

– هادی رضایی گفتند من در آن موقع از لحاظ سن وسال کوچک بودم – فقط شنیدم که حسینقلی خان رستم با اصلاحات ارضی مخالف بود و اینها ( حاجی رضایی و ….) را وادار کرد که مهندس ملک عابدی را بکشند .

– موسی رضایی گفتند حاجی رضایی در دستگاه حسینقلی خان کار می کرد و آن موقع رفته بود شیراز خانه حسینقلی خان – ما حرف به حرف شنیدیم که حاجی رضایی – مهندس ملک عابدی را کشته است . البته بعداز قتل مهندس عابدی و سایر وقایع در طول آن ، که حاجی رضایی یاغی شد در روستای ما ، میان خانوادۀ ما و خانوادۀ ” علی خان افشون ” ( = دشمن سرسخت حسینقلی خان در این برهه ) درگیری به وجود آمد و آنها باصدای بلند به ما گفتند : حواستان باشد ! حاجی رضایی ، مهندس ملک عابدی را کشته است ( = تهدید ) .

ج – مجلۀ روشنفکر – به نقل از ” سیاوش همت ” می نویسد : ” ……. اما در موقعی که دوتای از آنها ناگهان نقابشان افتاد ……. دیگری که در حدود چهل سال از عمرش می گذشت قیافۀ سوخته و تیره ای داشت و هم او بود که مهندس عابدی را از پشت هدف گلوله قرار داد …….” . یعنی چنین مشخصات ظاهری با مشخصات حاجی رضایی همخوانی دارد.

د – موسی رضایی می گوید : موقعی که حاجی رضایی یاغی شد و به همراه دسته ای یاغی در”کوه عنا ” بسر می برد . اینجانب به درخواست سرهنگ شاهین پور ( معاون ساواک فارس ) نزد حاجی رضایی رفتم که وی را تسلیم دولت نمایم . در آن موقع هم تفنگ پنج تیر پران حسینقلی خان رستم ، دست وی بود . اسلحه ای که مهندس عابدی با آن به قتل می رسد هم پنج تیر پران است .

و – خبرنگار روزنامه کیهان روز یک شنبه مورخ 20دی ماه 1343 شمارۀ 6436 می نویسد : حاجی رضایی به جرم شرکت در غائله فارس ، در دادگاه سری زمان جنگ شیراز – محاکمه و محکوم به حبس ابد شد .

ه – حاجی رضایی به مدت کمتر از دو سال زندان بود که در زندان به صورت نامعلوم در گذشت . پسر ایشان یعنی هادی رضایی اظهار داشتند ، وقتی که ولی خان کیانی خواست از زندان آزاد شود راپورت حاجی رضایی را داد یا به تعبیری دیگر زیر آب او را زد و ساواک او را خفه کردند و حتی جسدش را تحویل ما ندادند .

ی – در میان افرادی که به عنوان قاتل مهندس ملک عابدی دستگیر و محاکمه شدند هیچکدام نه تنها اعدام نشدند بلکه چند سال حبس هم مشمول آنها نشد – اما حاجی رضایی در زندان به طرزی نامعلوم درگذشت . یعنی ساواک عاقبت به درستی به این جزئیات پی برد .

– حسینقلی خان رستم ، چرا و به درخواست چه کسی در جلسۀ کافۀ استخر تهران پارس شرکت کرد ؟

فتح اله خان حیات داوودی در دوران نخست وزیری منوچهر اقبال و به خاطر اراضی جزیره خارک به زندان افتاد و در زندان قزل قلعه هم اتاقی مهندس مهدی بازرگان و …….  گردید . مهندس بازرگان ، فتح اله خان حیات داوودی را تحریک به مخالفت و مقابله با اصلاحات ارضی نمود زیرا خود از مالکان عمده در تبریز بود و به همین خاطر « نهضت آزادی ایران » با اصلاحات ارضی مخالفت کرد . فتح اله خان حیات داوودی همزمان با اجرای لایحه اصلاحات ارضی از زندان آزاد گردید و با توجه به نفوذی که روی خوانین جنوب داشت تعدادی از آنها را به تهران دعوت و در کافه استخر تهران پارس با آنها جلسه گذاشت . حسینقلی خان رستم چون یکی از بزرگ مالکان فارس بود یعنی دارای هشتاد پاچه آبادی بود در این جلسه شرکت کرد . خوانین مزبور با هم سوگند یاد کردند که به صورت متحد و یکپارچه علیه اصلاحات ارضی بایستند و اجازه ندهند که در مناطق آنها اجرا شود .

-زمانی که مهندس عابدی به قتل می رسد هیچکدام از خوانین مزبور ( = هم پیمان در کافه استخر ) واکنشی علیه دولت نشان نداده اند چه برسد به قشقایی ها – چه چیزی موجب گردید که حسینقلی خان رستم و …….. نقشۀ قتل مهندس عابدی را در حوزۀ تحت نفوذ قشقایی ها – کشیده و به اجرا بگذارند ؟

1 – قریب چند هفته بود که اصلاحات ارضی در منطقه فیروز آباد به اجرا در آمده بود اما ترک ها هیچ واکنشی از خود علیه دولت نشان ندادند .

2 –   ناصرخان قشقایی که در سال 1333 به دستور شاه ، کشور ایران را ترک و در کشور آمریکا ساکن شده بود از این جلسه و پیمان خوانین مزبور اطلاع یافت و می دانست که اگر اتفاقی بیفتد اولین کسی که در جنوب انگشت اتهام بسمت وی دراز می شود خود اوست و ازآن به بعد چون در جریان بود که برادر خویش یعنی خسرو خان قشقایی که در آن موقع در آلمان بود حواله ای 300 هزارتومانی از عواید خویش را برای حسینقلی خان رستم فرستاده که خرج غائله و مخالفت و مقابله با این لایحه یعنی اصلاحات ارضی کند و برادر دیگرش یعنی محمد حسین خان قشقایی که آنوقت در تهران بود ، در جلسۀ کافۀ استخر تهران پارس خوانین شرکت داشته است و در جریان فعالیت ها و خواسته های خواهر زادۀ خویش یعنی « بهمن قشقایی » هم قرار داشت .

در تاریخ 19 آبان ماه 1341 نامه ای بدین مضمون به روزنامه های اطلاعات و کیهان می نویسد :

……. خواهشمند است مقرر فرمائید شرح زیر را برای روشن شدن اذهان عمومی در آن جریده درج فرمائید که موجب کمال تشکر است .

از آنجا که هر کس مسئول مستقیم اعمال و افعال و اقوال خویش می باشد ، می خواستم بدین وسیله به اطلاع عموم برسانم که این جانب هیچ گونه مسئولیتی دربارۀ افعال و اعمال و اقوال کسان و خویشان و ایل و قبیلۀ خود اعم از برادر و فرزند و دیگر بستگانم ندارم و در قبال ملت ایران و کشور عزیزم ، بشخصه مسئول اعمال خود خواهم بود .

این نامه در تاریخ 23 آبان ماه 1341 در روزنامه کیهان و در تاریخ 24 آبان ماه 1341 در روزنامه اطلاعات انتشار یافت .

-این نامه ناشی از تغییر عقیده و نگرش سیاسی قبلی ناصرخان قشقایی نیست بلکه ناشی از درک صحیح و تحلیل محاسباتی درست وی از شرایط و اوضاع اجتماعی – سیاسی – اقتصادی  و طبقاتی در ایران است که بر عقیدۀ خویش مؤثر واقع می شود .

– این نامه با توجه به مجموعه شرایط سیاسی – اجتماعی آن روز جامعۀ ایران بویژه فارس – حاوی چندین نکته و پیام اساسی است :

1-ایشان ، مردم و اذهان عمومی را مخاطب قرار می دهد که نظام ارباب و رعیتی پایان یافت و من دیگر « خان » نیستم و هر کس مسئول اعمال و اقوال خویش است – و به نوعی راه را برای اجرای اصلاحات ارضی باز می کند .

2-فرزند ، برادر ، بستگان و ایل و قبیلۀ خویش را که قصد تحرکاتی علیه این لایحه دارند به نوعی آنها را افشا و دست آنها را می بندد .

3-پیامی است به دولت وقت که اگر برادر ، اقوام و ایل و قبیلۀ من اقدامی علیه این لایحه انجام دهند من مسئول نیستم – یعنی به نوعی از پیش، خود را تبرئه می کند .

4-از این تاریخ و بر خلاف گذشته ، ملیت و مردم را جایگزین ایل و قبیله می کند و منافع ملی را بر منافع ایلی مقدم می شمارد و ترجیح می دهد.

حسینقلی خان رستم و حبیب اله خان شهبازی که در اکثر ادارات و ارگانهای نظامی – اجرایی و …….. فارس رابطه و نفوذ داشتند قبل از 21 آبان ماه 1341 در جریان این نامه قرار می گیرند و به این نتیجه می رسند که با انتشار این نامه ، دیگر امید هیچگونه حرکت یا واکنشی از قشقایی ها علیه اصلاحات ارضی وجود ندارد لذا برای آلوده و بدنام کردن قشقایی ها و ظنین کردن دولت نسبت به آنها ، نقشۀ قتل مهندس عابدی را در حوزۀ سکونتی قشقایی ها ، طرح و به اجرا می گذارند . ضمنأ مهندس سیاوش همت ، علاوه بریک پای طراحی ، مخبر خوانین و کارگردان و مدیر اجرایی این فاجعه سیاه است و به احتمال زیاد و با توجه به قرائن و دلایل موجود ، سرلشکر سیف اله همت و یکی از منسوبین درجۀ یک خانم حسینقلی خان رستم از این نقشۀ شوم مطلع و در عملیاتی کردن آن نقش داشته اند .

 

  • البته تکرار چنین طرح هایی و اجرایی کردن چنین نقشه های سیاهی در کارنامۀ حسینقلی خان رستم و پسرش یعنی جعفر قلی خان وجود دارد:
  • ملک منصور خان باشتی – رئیس ایل «باوی » (=بابوئی ) و همسایۀ غربی حسینقلی خان رستم بود . وی علی الظاهر موافق با اصلاحات ارضی و همراه  و حامی نیروهای دولتی بود . بعداز قتل مهندس عابدی و در طول همین « غائله برخی خوانین فارس »، لشکر 9 خوزستان بمدت دو هفته در ضلع شمال شرقی منطقۀ « باوی » اردو زد . جعفر قلی خان رستم از یک طرف برای آلوده کردن و غرق کردن طایفۀ محترم جلیل در این غائله و از طرف دیگر برای بدنام کردن ملک منصور خان باشتی و ایل باوی و همسو و همراه کردن آنها با خود و سپس ظنین کردن دوات نسبت به آنها ، بوسیلۀ عوامل خویش(= عبدالمحمد انصاری)، دسته ای از افراد طایفۀ جلیل را وادار کرد تا در حوزۀ جغرافیایی و سکونتی ایل باوی یعنی حوزۀ استحفاظی ملک منصورخان باشتی ، با نیروهای دولتی مقابله و بلوا ایجاد کنند که منجر به درگیری « ده بزرگ» به تاریخ 19 فروردین 1342 و درگیری « پیچاب» به تاریخ 27 و 28 فروردین 1342 گردید. اما حمایت ملک منصورخان باشتی و چریکان ایل خود از نیروهای نظامی ، دست دسیسه گران و بلوا طلبان را از پشت بست و بعدأ بانتقام این توطئه علیه خود و ایل باوی ، تعدادی از همان نیرو های مهاجم و مجری اوامر حسینقلی خان و سپس پسرش یعنی جعفر قلی خان را که از دولت یاغی بودند ، تسلیم و تحویل قانون داد.
  • چه آثار و دلایلی مبنی و حاکی بر مشارکت حبیب اله خان شهبازی در طراحی و اجرای قتل مهندس ملک عابدی وجود دارد ؟

1- در سال 1295 ش « شهباز » ( پدر حبیب اله خان ) و پسرش به نام « محمد » و تعدادی دیگر از طایفۀ وی توسط «مهدی سرخی» و طایفه اش به قتل رسیدند و به همین خاطر بچه های شهبازمقتول ( مسیح اله و حبیب اله ) مجبور به ترک ایل سرخی شدند و برای همیشه به منطقۀ کوهمره پناه می برند و در روستای « ریچی » ساکن می شوند . حبیب اله خان بعد از مرگ برادر خود (= مسیح اله خان ) در سال 1335 ، کلانتر کوهمره می شود و در اواخر دهۀ سی به انتقام خون پدر و برادر خود به آبادی فرزندان مهدی سرخی و باباخان سرخی حمله می کند و شبیخون می زند و تعدادی از آنها از جمله دو برادر مهدی سرخی بنامهای « عباس » و « خانمحمد» را به قتل می رساند و……..که بخشی از تقابل خونین میان آنها را در مقالۀ « آن جنایت ها و این خیانت ها» که در تاریخ 8 شهریور 1392 انتشار یافت ، آورده ام . یعنی این گروه تا زمان قتل مهندس عابدی باهم دشمن خونی هستند و هیچگونه ارتباطی با هم ندارند .

حال با این توصیف مختصر به این نتیجه می رسیم که یکسری عوامل و یا دلایل موجب گردید که                   بعد از قتل مهندس ملک عابدی ، هر دو گروه به صورت متحد و یکپارچه علیه دولت قرار گرفته و سپس یاغی شوند .

1- همانطور که در مقالۀ « آن جنایت ها و این خیانت ها » آمده ، حبیب اله خان شهبازی تا شروع اصلاحات ارضی ، دولتخواه و یا به تعبیری دیگر شاه خواه بود و وی عضوی از نیروهای ارتش به حساب می آمد و در مقابل ، باباخان سرخی و فرزندان مهدی سرخی از حمایت ناصرخان قشقایی و برادران ( که همسو با جبهه ملی و وابسته به دکتر مصدق بودند ) برخوردار بودند .  استنباط من این است که اگر حبیب اله خان می خواست بدون فرزندان مهدی سرخی و باباخان سرخی و یا حتی بصورت مجزا از اینها مخالفتی( حرکت مسلحانه) علیه اصلاحات ارضی کند ، توسط همین ها نابود می شد . پس فکر اساسی و مقدماتی حبیب اله خان این است که با یک سیاستی اینها را همسو و همراه خود کند .

2- حبیب اله خان می دانست که « امیر، کرامت، شکراله و جواد » پسران مهدی سرخی هستند و نام خانوادگی آنها « بهادر » است و عموزادۀ آنها بنام « بهادر امیری»  فرزند باباخان سرخی است . به همین خاطر، فردی که به عنوان قاتل مهندس ملک عابدی انتخاب می شود یعنی « حاجی رضایی » تشابه ظاهری یا قیافه ای با « بهادر امیری » دارد .

3- مهدی سرخی و باباخان سرخی و حتی فرزندان آنها در غارت ، آدمکشی ، دزدی و یاغیگری در فارس شهره و معروف بودند و وقتی یک قتل یا سرقت نزدیک حوزۀ زندگی آنها اتفاق می افتاد فورأ ذهن مردم و دولت متوجه آنها می شد و به همین خاطر نقطه ای به عنوان قتل مهندس عابدی انتخاب شد یعنی « تنگاب » که نزدیک به حوزۀ سرخی ها باشد .

4- طبق نقشه ، فردی که در بادام زارها ، « حسین قره یارلو » را که بر بالای تپه است صدا می زند که « بهادر » را کشتند به این خاطر اسم « بهادر » را به زبان می آورد که همراهان ملک عابدی بشنوند که یکی از تفنگچیان اسمش « بهادر » است و فورأ ذهن آنها را متوجه فرزندان مهدی سرخی و باباخان سرخی نماید – در حالی که هیچ فردی اعم از « بهادر» یا « غیر بهادر » در جریان قتل مهندس عابدی ، کشته و حتی زخمی هم نشد .

– « حسین قره یارلو » یکی از تفنگچیانی بوده که در قتل مهندس عابدی مشارکت داشته است . وی از تیرۀ قره یارلو و از طایفۀ شش بلوکی است که قشلاق آنها فراشبند است و حسین خان شش بلوکی کلانتر آنها بوده است .

5- وقتی مهندس عابدی به قتل رسید ، دولت تعدادی از افراد ایل سرخی را بازداشت کرد ، و حبیب اله خان در جریان این قتل با نیرو های دولتی همکاری کرد و حتی چند نفر بیگناه را به عنوان « قاتل » تحویل دولت داد . چرا حبیب اله خان در این جریان با نیرو های دولتی همکاری می کند ؟ زیرا می خواهد روی نقش خویش در قتل مهندس عابدی سرپوش بگذارد .

6- حبیب اله خان شهبازی در همین برهه یاغی می شود ، علت یاغی شدن او چیست ؟ فشاری است که استانداری و ژاندارمری فارس بویژه سرتیپ اشکان ( فرمانده ژاندارمری فارس ) به وی وارد می کنند که اگر قاتل مهندس عابدی را تحویل ندهی، خودت زندان می شوی – حبیب اله خان با آن هوش ، سواد و درایت خاص ، اگر در قتل مهندس عابدی نقش نداشت می توانست خود را تسلیم نیروهای دولتی کند . بالفرض چند صباحی هم زندان می رفت اما عاقبت بی گناهی او ثابت می شد . لیکن متواری ، یاغی و کوهی شدن او در این برهه ، خود دلیل بر نقش و دست داشتن در قتل مهندس عابدی است .

– چه آثار و دلایلی حاکی از نقش و مشارکت مهندس «سیاوش همت » در قتل همکار خود یعنی مهندس عابدی وجود دارد ؟

  1. مهندس سیاوش همت هنگام حرکت ماشین از فیروز آباد به سمت ابراهیم آباد ، اورکت ازنشی و سبزرنگ پدرش ( سرلشکر سیف اله همت) را که با خود آورده بود تن مهندس عابدی می کند – یعنی مهندس عابدی را نشانه می کند – یعنی از روز یا روزهای قبل نقشه را طراحی کرده اند که امروز صبح که از شیراز به فیروزآباد می آید ، اورکت ارتشی پدرش را به همین خاطر همراه خویش آورده است .
  2. مهندس همت و …….. قبل از اینکه به سمت ابراهیم آباد حرکت کنند ، درب سمت راست جیپ را برداشته اند یعنی همانجایی که مهندس عابدی می نشیند – و به این خاطر چنین کاری را کرده است که؛ اگر زمانی ماشین نایستاد گلوله ها که از بغل شلیک می شود به او اصابت کند زیرا با بودن درب امکان داشت که خم شود و گلوله ها به خوبی به او برخورد نکند .
  3. مهندس همت ، هم در زمان رفت و هم وقت برگشت همراه مهندس ملک عابدی و در کابین عقب جیپ نشسته بوده است و تیرهای شلیک شده توسط تفنگچیان را هبند ، همگی بسمت کابین جلوی ماشین بوده است . و اگر ماشین نمی ایستاد تفنگچیان راهبند، طبق نقشۀ از قبل طراحی شده فقط کابین جلوی ماشین را چنان به گلوله می بستند که امکان داشت هر سه نفر نشسته در کابین جلو کشته شوند اما چون ماشین ایستاد و مهندس عابدی پیاده شد فقط او را کشتند .
  4. مطلبی که مجله روشنفکر به نقل از مهندس همت آورده تا حدودی نقش وی را در این قتل برملا می کند – زیرا وی در مصاحبه اش چنان ظاهر سازی صورت گرفته صحنه قتل را طبق نقشه ، بدرستی توصیف می کند که افکار عموم ( = بیشتر دولت ) را به سمت قشقایی ها سوق دهد و چنین هم شد – یعنی خود مصاحبه مهندس همت هم بخشی از نقشۀ قتل است که باید بعد از قتل صورت گیرد ، که گرفت .
  5. چرا مهندس همت در مصاحبه اش می گوید : به نظر من این توطئه با نقشه و برنامۀ دقیقی طرح شده بود . توطئه گران جاسوسهائی در اطراف مهندس ملک عابدی داشتند تا از برنامه کار و حرکت او به دهات اطلاع پیدا کنند و حتمأ آنروز ……… جاسوسها از موضوع مطلع شده و به تفنگچیها دستور می دهند که در ساعت معین تنگه را محاصره و عمل شیطانی خود را بانجام برسانند.

الف : خود را تبرئه کند   ب : چون بخاطر آقای رضائیان ( رئیس دارائی فیروز آباد ) و حضور او ، زمان حرکت از پیش از ظهر به بعد از ظهر موکول شده و وی هم رفیق صمیمی مهندس عابدی است سریعآ اذهان و افکار عمومی را متوجه همکاران مهندس عابدی بویژه آقای رضائیان نماید . یعنی با این قسمت از مصاحبه خود می خواهد جو بدگمانی و خصومت و آتش کینه و جنگ را میان نیروهای اداری و یا دولتی بیگناه و هم میان نیروهای دولتی بیگناه و مردم و عشایر بیگناه روشن کند .

  1. چرا مهندس همت در مصاحبه اش می گوید : تا بحال هیچ سابقه نداشه که دزدها در « تنگ آب » راه را بر مسافرین ببندند . این اولین باری است که « تنگ آب » محل هجوم عده ای واقع می شود و این خود دلیل آن است که مهاجمین به هیچ وجه قصد سرقت و چپاول نداشته اند بلکه هدفشان کشتن رئیس اصلاحات ارضی منطقۀ فیروزآباد بوده است ؟

چون اگر قتل را متوجه دزدان و سارقان کند ، عملی اتفاقی و غیر عمد تلقی شده و حکومت براحتی از کنار آن می گذرد ، با این حساب نقشه نمی گیرد – این توجیه رسانه ای خود بخشی از نقشه است که مهندس همت بسیار حساب شده و در جهت اجرائی کردن نقشه شوم خود و همدستان ، بیان می کند . یعنی با این قسمت از مصاحبه اش از دولت در خواست تهاجم و حمله به قشقایی ها و …….. را می کند ، و متأسفانه دولت هم تحت تأثیر چنین اعمال و سپس اظهاراتی تا حدودی به خطا رفت .

-به چه دلیل و یا علت ، مهندس سیاوش همت و سپس پدرش یعنی سرلشکر سیف اله همت در این فاجعه و نقشۀ سیاه یعنی قتل مهندس عابدی شرکت می کنند ؟ آبشان را نبود ! که بود  نانشان را نبود ! که بود- مانند بعضی نوکر ها ،سواد و آگاهی نداشتند ! که داشتند و ……… پس چرا ؟

  1. سرلشکر سیف اله همت ، بهائی الاصل ، اهل آباده فارس- تاجر زاده( پدر ایشان به نام خیر احمد تاجر بوده است)- رابط در بار پهلوی با ایل قشقایی و شاهخواه و یا به تعبیری دیگر سلطنت طلب بوده است.

2- حسینقلی خان رستم با« ما» در خیابان« فرح» (= حائری) همسایه بود و با هم ارتباط خانوادگی داشتیم- حبیب الله خان شهبازی هم با ما ارتباط خانوادگی داشت. ناصر خان طاهری هم به صورت مرتب با ما ارتباط داشت و با رکن 2 ارتش همکاری می کرد. پدرم شاه خواه بود اینها هم شاه خواه بودند. قشقایی ها پیش از غائله ی فارس با پدرم مخالف بودند زیرا آنها طرفدار دکتر مصدق بودند و به همین خاطر، محمدرضاشاه پدر مرا مقابل قشقایی ها گذاشته بود. مهندس ملک عابدی هم رفیق قشقایی ها بود. ( نقل از مهندس سیاوش همت – تاریخ مصاحبه: یکشنبه مورخ 4 بهمن ماه 1394)

 

3-مهندس سیاوش همت در اجرای اصلاحات ارضی در حوزه فیروز آباد ، تعلل ، کوتاهی ، کارشکنی و سنگ اندازی می کرد و این عمل وی توسط مردم و همکاران به رئیس وی یعنی مهندس عابدی ، اطلاع یا گزارش داده می شود .

4-دوازده روز پیش از اینکه مهندس عابدی به قتل برسد ، به مهندس همت حکم ( انتقالی یا تبعید ) داده بودند که برود و خودش را به اصلاحات ارضی ” کرمان ” معرفی کند . ( نقل از آقای فرید عابدی)

5- سرلشکر سیف الله همت و پسرش یعنی سیاوش همت با حسینقلی خان رستم و حبیب الله خان شهبازی دوست بودند و قشقایی ها و مهندس ملک عابدی را دشمن مشترک خود می دانستند. پس نقشه ای را طراحی و به اجرا می گذارند که با یک تیر هر دو نشان را بزنند. یعنی مهندس عابدی را بکشند و اتهام قتل وی را متوجه قشقایی ها نمایند و با این بهانه قشقایی ها را با خود همسو و یا حتی الامکان از صحنه سیاسی طرد و یا حذف نمایند و همینطور هم شد

6- چون مهندس عابدی را مانع خواسته ها و منافع نامشروع و غیر قانونی و غیر انسانی خود و دوست قشقایی ها می بینند(قشقایی ها هم با آنها غیر همسو بودند) نقشۀ حذف وی را طراحی و به اجرا می گذارند – همانطور که بعد از قتل مهندس عابدی ، مهندس همت رئیس ادارۀ کشاورزی استان فارس شد – رئیس حزب رستاخیز فارس شد – رئیس فروش و پخش تریاک دولتی در استان فارس شد و همینطور پدرش یعنی سرلشکر سیف اله همت ، مدتی استاندار فارس شد – مدتی شهردار شیراز شد ، ارتقاء اینها مصادف با صدارت 13 سالۀ دیگر  بهائی یعنی امیر عباس هویدا است .

  -مهندس عابدی ، یک نفر بود و خانه اش هم در شیراز بد و براحتی می توانستند بدون سر و صدا و   در همین شیراز او را از میان بردارند و کشتن او این همه طراح نیرو ادوات ، برنامه و ……. نمی خواست چرا اینطور شد ؟

الف- در غیر این صورت ذهنیت از دیگران دور می شد و امکان داشت که مهندس همت به عنوان متهم شناخته شود.

ب- در غیر این صورت هیچگونه شک و ذهنیتی متوجه قشقایی ها و ……. نمی شد وتقابلی میان دولت و ایل قشقایی و …….. صورت نمی گرفت .

– مهندس همت در همین روزی که باید از فیروزآباد به ابراهیم آباد بروند – کلتش را داده به راننده – تفنگ پنج تیر پران خود را داده به همکار خود یعنی عباس حیدری – بدون اینکه این یکی از دیگری اطلاع داشته باشد – و بدون اینکه متوجه شوند که هدف او از این کارها چیست – رضائیان را هم وادار کرده که موضوع مأموریت را از پیش از ظهر به بعد از ظهر موکول کند تا تفنگچی ها آماده و به وعده گاه برسند –  بدون اینکه رضائیان یا سایر همکاران از اهداف شوم او پی ببرند – یعنی تمامی افرادی که در ماشین همراه او هستند را ( به جزمهندس عابدی ) به نوعی کار یا ابزاری دست آنها داده که سریعأ اتهام به سمت آنها آید بدون اینکه آنها از اهداف او پی ببرند .

-چرا مهندس همت، اسلحه کلت خود را به راننده و پنج تیر پران خود را به عباس حیدری می دهد ؟

می خواهد اگر گاهأ درگیری آنها با تفنگچیان راهبند پیش آمد همه اسلحه داشته باشند و بروند بیرون از ماشین تیراندازی کنند تا کشته شوند و فقط خودش اسلحه نداشته باشد و در ماشین بماند ، چون اگر هر دو یا یکی از اسلحه هایش پیش خودش باشد و گاهأ درگیری پیش آمد ، اگر تیراندازی نکند که همکاران به او شک می کنند.

و بعدأ آن مصاحبه را با مجله روشنفکر انجام می دهد که هر سه نفر همراه خود و مهندس ملک عابدی مقتول را جاسوس و عامل قتل جلوه دهد و خودش تبرئه گردد .

-چه دلایلی وجود دارد که آقای رضائیان ( رئیس دارائی فیروزآباد ) در نقشۀ قتل مهندس عابدی ، دست نداشته است؟

1- اگر آقای رضائیان در نقشۀ قتل مهندس عابدی ، مشارکت داشت و یا با اطلاع بود ، به هیچ وجه همراه او نمی رفت ، اگر هم می رفت به هیچ وجه در کابین جلوی ماشین و بغل دست مهندس عابدی نمی نشست چون امکان اینکه جان خودش بخطر بیفتد وجود داشت .

2-آقای رضائیان دوست صمیمی مهندس عابدی بود همانطور که با درخواست و اظهار علاقۀ وی به همراهی ، مهندس عابدی موضوع مأموریت را بتأخیر انداخته و به بعد از ظهر موکول می کند تا همراه هم باشند . یعنی به درستی به همدیگر اعتماد داشتند و برای همدیگر احترام قائل بودند.

3- اگر آقای رضائیان در نقشه قتل مهندس عابدی نقش داشت  ( که نداشت ) به هیچ وجه به صورت مستقیم از او درخواست موکول کردن مأموریت به بعد از ظهر را به او نمی داد که سایر همکاران مهندس عابدی از درخواست او مطلع شوند .

علی ایحال آنچه در مورد همراهان مهندس عابدی ( بجز سیاوش همت ) می توان نوشت ، این است که ؛ آنها افرادی سالم و بسیار ساده بودند .

-چه علائم ، آثار و دلایلی وجود دارد که سرلشکر سیف اله همت از نقشه قتل مهندس عابدی مطلع بوده است و با خوانین طراح قتل ، و غائله گر ، آگاهانه همکاری کرده است ؟

1-قبل از حادثۀ « پل بریم » (= پل برین ) ، سرلشکر سیف اله همت ، ولی خان کیانی و ….. برای دیدار با ناصرخان طاهری و ….. به روستای حسین آباد رستم می روند . حین دیدار و گفتگو ، ولی خان کیانی به ناصرخان طاهری می گوید :

فردا برایت انعام می فرستم – یعنی مطلع نمودن غائله گران حاضر در آنجا از عبور جمعی نظامی در خط سیر ممسنی – باشت . این اطلاعات محرمانه را سرلشکر سیف اله همت به ولی خان کیانی می دهد .

2- حبیب اله خان شهبازی و ناصرخان طاهری ، بفرمان مطاع شاهانه تسلیم بدون قید و شرط گردیدند. اما ، وقتی که حکم دادگاه بدوی زمان جنگ در مورد آنها صادر شد ؛ سرلشکرسیف اله همت نسبت به احکام صادره معترض و نگران گردید و نامه ای جهت تخفیف مجازات آنها به استاندار فارس ( باقر پیرنیا ) می نویسد . وی در این نامه بیشترین تلاش را بترتیب برای تخفیف مجازات جعفرقلی خان رستم ، ولی خان کیانی و حبیب اله خان شهبازی می کند . از همین نامۀ سرلشکر همت ، خیلی چیزها را می توان تحلیل و استنباط کرد .

-آیا آثار و دلایلی وجود دارد یا امکان آن وجود داشت که حسینقلی خان رستم در طراحی و اجرای قتل مهندس عابدی از خوانین یا عناصر قشقایی استفاده کرده باشد ؟

1- حسینقلی خان رستم و نیروهای او ( ملاعلیجان بهروزی – حاجی رضایی و …….) به جغرافیا و منطقۀ فیروزآباد و تنگاب و اطراف آشنایی نداشتند . حتمأ باید افرادی که به آن منطقه آشنایی داشته اند برای تعیین مکان قتل – بردن تفنگچی ها به مکان قتل و بعد از قتل یعنی آوردن به نقطه ای دیگر و سوار شدن – آنها را همراهی کرده باشند .

2- یکی از زن های حسینقلی خان رستم بنام ” گوهربی بی ” یا ” حاجی گوهر ” دختر امیر حسین خان سپهر قشقایی بوده است . امیر حسین خان پسر احمد خان ضیغم الدوله بوده است و احمد خان ضیغم الدوله و اسماعیل خان صولت الدوله برادر ناتنی ( از دو مادر ) و پسران داراب خان قشقایی بودند و میان احمد خان و اسماعیل خان بر سر قدرت دائمأ اختلاف وجود داشت . فقط در یک مورد و آن هم در مورد کشتن کریم خان بویراحمدی ، صلحی ظاهری میان آنها توسط حاکم منطقه پدید آمد . با توجه به مفروضات قبلی  اعم از جایگاه قدرت پسران اسماعیل خان قشقایی در ایل و مواضع آنها نسبت به اصلاحات ارضی …… و از طرف دیگر نسبت حسینقلی خان رستم با امیر حسین خان و ….. امکان حضور امیر حسین خان سپهر قشقایی و نیروهای او در طراحی و قتل مهندس عابدی بسیار ضروری و عادی جلوه می کند .

در این قسمت ، نوع نگرش تنی چند از نویسندگان و اظهارات برخی راویان را در مورد چرایی و چگونگی قتل مهندس عابدی آورده سپس تلاش در جهت نقد ، تحلیل و اصلاح آنها را داریم :

-محمد بهمن بیگی در کتاب ” اگر قره قاچ نبود ” ، ص 174 می گوید : حسن ارسنجانی که سنگ دهقان نوازی را بیش از دیگران بر سینه می زد از این قتل اتفاقی پیران عثمان ساخت .  

1-محمد بهمن بیگی به هیچ وجه محقق ، پژوهشگر و نظریه پرداز تاریخ نبودند و تحقیقات علمی و دامنه داری در خصوص چرایی و چگونگی این قتل صورت ندادند .

2- با توجه به نقشۀ طراحی شده توسط حسینقلی خان رستم و سیاوش همت ، تعدادی از افراد ایل قشقایی آلت دست و مجری اوامر افراد مذکور برای بدنامی ایل قشقایی و تقابل آن با دولت شدند . یعنی هم ایل قشقایی که آن همه شکنجه دیدند بی گناه بودند و دولت هم غرض و قصد سوئی نداشت بلکه نقشۀ دسیسه گران او را به خطا انداخته بود . محمد بهمن بیگی چون خود از ایل قشقایی است و با توجه به ارتباط با مردم ایل و چیزهایی که از آنها شنیده است قتل مهندس عابدی را اتفاقی می داند ( که نبود ) . یعنی اظهار نظر محمد بهمن بیگی مبتنی بر اطلاعات قشقایی هاست ، در حالی که تا کنون که این مقاله را می نویسم قشقایی ها چنین نظری را دارند . مرحوم بهمن بیگی ، ایل محترم قشقایی و حتی دولت وقت، چه می دانستند که حیسنقلی خان رستم با طی کردن چهارصد کیلومتر مسافت ، آمده در دل قشقایی ها و برای بدنام کردن آنها چه آتش فتنه ای روشن کرده است . پس اتهامی که محمد بهمن بیگی متوجه مرحوم حسن ارسنجانی می کند کاملأ غیر علمی و اشتباه است .

عوض اله صفری کشکولی در کتاب « تولدی در آتش » صفحه (31 و 30 ) می نویسد :

«مهندس عابدی به خیال اینکه سارقین در راهش کمین کرده اند ، دست به ماشه شد و چند تیر بی هدف شلیک کرد ، ناگهان فریادی از بادام زارها برخاست ……. بهادر را کشتند » حسین قره یارلو هم که در ارتفاع مشرف بر جاده در انتظار همراهانش نشسته بود ، این جمله را شنید و باور کرد که برادرش بهادر کشته شده است ، بی درنگ ماشین را به گلوله بست . ماشین از جاده منحرف شد و در چاله های کنار جاده توقف کرد …… حسین قره یارلو و همراهانش بی آنکه بدانند چه دسته گلی به آب داده اند ، شب هنگام به بلندای کوه میمند رسیدند . سرنیزه – قمقمه آب – رادیو – قطار فشنگ و تفنگ پنج تیر پران مهندس عابدی را هم با خود آورده بودند …… .

عقلا به این اصل اعتقاد دارند که « دروغ تناقض پذیر است » . آنچه از تطبیق این روایت با روایت رانندۀ  جیپ مهندس عابدی ، برداشت و منتج می شود چنین است :

1-مهندس عابدی ، زمانی به قتل رسید که ماشین وی کاملأ توقف کرده و بیرون از ماشین قرار داشت.

2- مهندس عابدی از سمت رودخانه و از فاصلۀ 12 متری و از ناحیۀ پشت هدف گلوله قرار گرفت و نه از آن ارتفاع مشرف بر جاده .

3- مهندس عابدی وقتی که از ماشین بیرون رفت هیچ اسلحه ای به همراه نداشت بلکه مقدرای پول از همکاران گرفته بود و به خیال اینکه تفنگچیان دزد هستند ، به آنها بدهد ( که اکثرأ دزد بودند و سابقۀ دزدی هم داشتند اما این بار به قصد دزدی نیامده بودند ) .

4- حسین قره یارلو و برادرش در قتل مهندس عابدی مشارکت داشته اند اما وی هنوز هم نمی داند که طبق چه نقشه ای می گفتند که بهادر کشته شده است ، در حالیکه هیچ فردی اعم از بهادر و غیربهادر کشته نشده بود. حتی آنهایی هم که او را صدا می زدند، صدازدنشان طبق نقشۀ از پیش طراحی شده بود .

5- نقش حسین قره یار لو که در آن ارتفاع مشرف بر جاده نشسته بود ، این بود که؛ وقتی که ماشین مهندس عابدی به موقعیت یا مکان قتل نزدیک می شود و هم چنین سایر آمد و شد ها را به اطلاع آن تعداد از همراهانش که سر جاده بودند برساند. (=دیده بان)

-«محمد نوروز » از طایفۀ « طیب لو » ساکن فیروزآباد ، یکی از تفنگچیان راهبند در « تنگاب» بود ، که پس از دستگیر شدن ، بخشی از اظهارات وی در مجلۀ « سپید وسیاه » ( 28 اردیبهشت 1358 ، شمارۀ 1106 ) ص 49 چنین آمده است :

«گرسنه بودیم ، جاده را بستیم اتومبیل را متوقف کردیم مهندس عابدی در اتومبیل آخری سوار بود پیاده شد و به ما تیراندازی کرد که رفقای ما زخمی شدند و ما هم او را کشتیم » .

دروغ امری بی پایه و اساس و تناقض پذیر است که با ظهور عقلانیت ، مرگ آن فرا می رسد ، و توجیه های ناروا ، گونه ای از دروغ جهت لاپوشانی یک امر یا کنش غیرعقلانی و ناروا است و موارد ذیل حاکی از بی اساس بودن روایت فوق الذکر دارد .

1- دزدی یا سرقت در جوامع ایلیاتی و عشایری ، بشتر در شب یا تاریکی و خفا صورت می گیرد .

2- چطور ممکن است در روز روشن و آن هم در چند کیلو متری فیروزآباد چنین دزدی صورت بگیرد؟! زیرا بالفرض که قصد تفنگچیان دزدی بوده باشد . اولا: آن پنج یا شش ماشین که در یک زمان به آن نقطه نرسیده اند – ثانیا: وقتی « محمد نوروز» اهل وساکن فیروزآباد است از آن تعداد ماشین حداقل چهارتایی باید مال فیروزآباد و روستاهای اطراف بوده باشد که در چنین صورتی طرفین همدیگر را می شناختند – که چنین چیزی با عقل همخوانی ندارد .

3- اگر شما بخاطر گرسنگی راه را بستید، فیروزآباد که در چند کیلومتری شما بود و راحت تر به نان دست می یافتید – اگر شما گرسنه بودید در همان پنج یا شش ماشین متوقف شده باندازۀ شما نان و پول نبود ؟!

4- مهندس عابدی به هیچ وجه اسلحه دست نگرفت و بدون اسلحه از ماشین آمد بیرون – و پول موجود خود و همکاران را جمع آوری کرده و آمد بیرون که تقدیم دزدان نماید .

5- هیچکدام از تفنگچیان راهبند ، کشته و زخمی نشدند .

– با وجود اعتراف « محمد نوروز » به عنوان یکی از قاتلان مهندس عابدی، وی مورد عفو ملوکانه قرار می گیرد و بمدت 2 سال در طرح مرتع کاری فیروزآباد مشغول بکار می شود و از وضع مادی و زندگی خویش اظهار رضایت کرده است .

این وضعیت وصف شده از « محمدنوروز » حاکی از دو چیز است :

1-ممکن است که « محمدنوروز » با ساواک و نیروهای نظامی همکاری کرده باشد زیرا نه تنها از جرم او گذشت بلکه امتیازاتی نیز نصیب او گردیده است. در این صورت باید این گذشت و امتیازات در قبال یکسری خدمات از طرف « محمدنوروز» به دولت باشد که اساسی ترین و مهم ترین آن ، اعتراف به طراحان و مجریان قتل مهندس عابدی است. اما هیچ گونه سند، مدرک و آثاری که مؤید این نظریه باشد وجود ندارد .

2-« محمدنوروز » و ….. از نیروهای مجری اوامر « مهندس همت » بوده است و مهندس همت و پدرش یعنی سرلشکر سیف اله همت ، بدلیل ترس و یا بیم از اعتراف « محمدنوروز » و لو رفتن و افشا شدن طرح قتل مهندس عابدی ، این مجموعه خدمات را به وی می دهدند و چنین شرایطی برای آنها هم موجود بوده است

– گزینۀ دوم از اعتبار عقلانی و علمی برخوردار است و مورد قبول است .

یعنی تعدادی از تفنگچیان راهبند، از جمله « محمدنوروز » نیروهای مهندس سیاوش همت بوده اند – همانطور که در خصوص همکاران مهندس عابدی دست به اقداماتی زده بود که هیچکدام از دیگری خبر نداشت اما هر کدام به نوعی فریب کارها و شیطنت های مهندس همت را خورده بودند . در این جا هم امکان دارد که سیاوش همت چون محل کارش فیروزآباد بوده است و تا حدودی از افراد منطقه شناخت و ارتباط داشته است، آن تعداد نیروهای گماشته را، هر کدام را مأموریتی دروغین و یا راستین به آنها داده باشد .

محمدنوروز هم ، اکنون دارد چون گذشته سر مورخان بومی و مردم قشقایی را شیره می مالد – زیرا وی قبلأ مجری اوامر شوم مهندس همت و سایر خوانین همدست شد و به صرف منافع خویش ، در بدنامی ایل قشقایی گام برداشت و آن همه شکنجه و مصیبت را به عشایر مظلوم ایل قشقایی تحمیل نمود . قشقایی ها که واقعأ مظلوم و بی گناه بودند بر اتفاقی بودن قتل مهندس عابدی تأکید داشتند اما نمی دانستندکه « محمدنوروز و……. » حتی امروز چون دیروز به آنها دروغ می گوید .

– جای تأسف فراوان است که در هزارۀ سوم و یا قرن بیست ویکم ، در مملکت ما ، افرادی عناوین باصطلاح « دکتر » ، « مورخ » و ….. را یدک می کشند و کتب و آثاری در خصوص همین« غائلۀ برخی خوانین فارس» و …… تألیف نموده اند که در بی مایگی و چرند بودن آنها خواننده به یاد خزعبلات پیرزنها ی محروم ترین دهات پشتکوه های ایران می افتد .

اما فاجعه و تأسف دو چندان، و طنز خنده بازار؛ اینجا نمایان می شود که امروزه و هنوز هم فرزندان سرلشکر اردوبادی ها و حبیب الله خان شهبازی ها (خان+ ژاندارم) نفوذ کرده و تصمیم می گیرند و از غائله ای خود ساخته(42-1341خوانین فارس)، قاتل و مقتول و مخبر(= دزد و صاحب مال و مخبر) هر سه را مشروعیت کذایی داده و در حال ساخت فیلم برای پدران و دوستان پدران پهلوی و ستم پیشه خود، و آن هم از کیسه ی مردم هستند.

– نقد یعنی اصلاح – و تا نقدی نباشد ، اصلاحی هم در کار نیست . با این برداشت و رویکرد ، نقد امری پسندیده است و شایسته است که فرهنگ نقد و نقادی و آن هم بصورت علمی و منصفانه در تمام حوزه های جامعه نهادینه شود . اگر چه نقد گاهأ لبه های تیز و تلخی را به همراه دارد اما ارتقاء سطح و ظرفیت نقد پذیری، امری ضروری است، زیرا دروغ بمانند سم است و بدترین ویروس و مرض، ویروس فرهنگی است و بدترین و زشت ترین قلم ، قلمی است که مسموم باشد و نارواترین و پلیدترین حرفه ، تولید ویروس و سم فکری و دکان سم فروشی است .

– این مقاله کامل نیست زیرا اطلاعات ما هنوز هم نسبت به طرح و نقشه و چگونگی قتل مهندس ملک عابدی ، محدود است . امید است که این مهم ، با کوشش و همت سایر پژوهشگران ، تکمیل گردد و از نقدهای علمی و مشفقانه صاحب نظران محروم نمائیم .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • هوشنگ بهادری می‌گه:

    سلام
    اقای جمشیدی
    چطوری امکان دسترسی به مقاله ان جنایت ها و این خیانت ها میباشد.
    با تشکر بهادری

  • هاشم می‌گه:

    سرنوشت مهندس سیاوش همت چه شد؟؟
    اطلاعی دارید؟؟

  • جهانبازی می‌گه:

    اتفاقا استدلال ایشان هم مستنداست وکافی..چون قشقائیها در مقابله با اصلاحات ارضی پس کشیدند حسینقلی خان چنین نقشه ای کشید تا قشقائیها را وارد جنگ کند

  • ناشناس می‌گه:

    با سلام خدمت اقای جمشیدی روشن کردن این قتل احتیاج به تحقیقات بیشتری از جمله بررسی ااسناد دوایر دولتی رژیم سابق ،گفتگوبا مطلعان قشقایی وتظامیان وامرای ان زمان و…دارد. شما امکان ووقت این کار رافراهم نداشته اید . در عوض حدس وگمانهای خودتان وشایعات وگفته های غیر مستند دیگران راجایگزین واقعیتها وتحقیق نموده اید . این نوع اظهار نظرهاونسبت دادن قتل مهندس عابدی اصلا قابل استناد نیست .از جنابعالی انتظار تحقیق مستدل میرود نه قصه های شایع گونه . چون احترام تان را دارم میگویم ای کاش این مقاله را نمی نوشتید . موفق وموید باشید

    • ناشناس می‌گه:

      با سلام و احترام خدمت کامنت گذاران عزیز و با تشکر از مدیر و همکاران محترم سایت استان ک ب -همانطور که در مقاله اورده ام برخی وقایع نگاران و حتی راهبندان تلاش میکنند که روی این قتل سرپوش بگذارند و اطلاعات غلط میدهند و تلاش در فریب افکار عمومی دارند.در پاسخ به اظهارات اقای اذرپیوند :همانطور که در مقال امده حسین قره یارلو از تیره قره یارلو و از طایفه شش بلوکی است اما محمد نوروز از طایفه طیب لو است یعنی بر خلاف گفته اقای اذر پیوند ایندو نه تنها برا در نیستند بلکه از یک طایفه هم نیستند.یا اقای اذر پیوند مقاله را با دقت نخوانده است و یا اگاهانه قصد غلط اندازی جهت تشویش افکار عمومی را دارند.

  • اله بخش آذرپیوند می‌گه:

    باعرض سلام و ادب خدمت منتقدان عزیز.هدف بنده صرفا دفاع از حقایق تاریخ میباشد .و به عرض می رساند مرحوم ملک عابدی بوسیله افراد راهزن و ناخواسته و تصادفی بوسیله شخصی بنام حسین قره یارلو ترک بقتل رسید .منابع .کتاب ایل قشقایی بعد از شهریور بیست نوشته منوچهر کیانی…کتاب تولدی در آتش نویسنده عوض اله صفری کشکولی …و قاتل نیز بعدها در یک درگیری کشته می شود . برادرش بنام محمد که به دشتی یاغی معروف پیوسته بود .توسط دشتی به همراه وسائل بجا مانده از مرحوم ملک عابدی من جمله تفنگ .قطار.سر نیزه .قمقمه آب و…را به تیمسار اردو بادی تحویل داد و بدین صورت محمد توسط محمد رضا شاه مورد عف قرار گرفت

    • ناشناس می‌گه:

      اظهارات استاد جمشیدی کاملا منطقی است و ایشان روایت های بهمن بیگی ومنوچهر کیانی و عوضالله صفری کشکولی رابدرستی نقد و رد کرده است.چند نفر از اساتید تاریخ ایل قشقایی مقاله اقای جمشیدی را برینت کرده و دارند در میان نویسندگان و خوانین ایل توزیع میکنند.واقعا مقاله قوی و زیبایی بود.

  • قمصوری می‌گه:

    البته که طرفدارانی دارد که وهم هاو خرافات وبی منطقی بعضی از گذشتگان را بدانند اما از نظر بنده اثبات ویا درخفا ماندن قتل این شخص چه دردی را دوا میکند ؟؟

    • فرهنگی د می‌گه:

      برادر قمصوری بعضی در استان جنگهای مثل گجستان ..تنگ تامرادی..جنگ خان طلا با رژیم شاه را جنبه مذهبی به انها می دهند این مقالات روشن می کند که نه بعضی از انها برای اصلاحات ارضی بوده است

  • آذرپیوند می‌گه:

    با سلام و احترام
    ما از هر گفتار نو و کشف حقایق استقبال میکنیم اما گفتار شما در مورد قتل ملک عابدی که او را به حسین قلی خان رستم و حاج رضایی نسبت می دهی نادرست است .مطالب ارائه شده شفاهی و نقل قول است و پایه استنادی ندارد.ملک عابدی در حدی نبود که بیش از50سال هنوز در پرده ابهام باقی بماند.

    • جواب اذربوند می‌گه:

      همه تاریخ که اسنادی نیست و همه اسناد که صحیح نیست.وقتی حاجی رضایی و علیجان بهروزی که خود جزو راهبندان بوده اند اعتراف به قتل ملک عابدی کرده اند دیگر نیازی به سند نیست. ده ها کتاب در حوزه بویر احمد و فارس تلاش کردند که روی این قتل سربوش بگذارند.اذربیوند و سیاهبوش از این ناراحت هستند که جمله به جمله کتابشان نادرست است و نقد میشود .

  • آذرپیوند می‌گه:

    با سلام احترام
    ما از هر گفتار نو و کشف حقایق استقبال می کنیم ،مطالب شما در مورد قاتل ملک عابدی که او را به حاج رضایی و حسین قلی خان نسبت میدهی نادرست است و گفتار آقای جهانبازی در کتابش نقل قول شفاهی است در واقع مستند مکتوبی ارایه نداده اید قاتل واقعی ملک عابدی ،حسین ترک بود که راه را با رفقایش برای راهزنی بسته بودند که ناخواسته در نهایت منجر به قتل ملک عابدی گشت.ساواک فارس مستندات لازم را بعد از آن همه مصیبت و تحمل شکنجه و آزار و اذیتی که برای عشایر قشقایی و کهمره سرخی بوجود آوردند گزارش کرده است.ملک عابدی جایگاهش در سطحی نبود که هنوز بیش از 50 سال در پرده ابهام بماند.مطالب گفته شده شفاهی است

    • فرهنگی می‌گه:

      برادر تو می خواهی قتل عابدی که مهندس اصلاحات ارضی بود به کسان دیگه نسبت بدی …نویسنده مقاله از کتاب .تولدی دراتش…اگر قرقاچ نبود…ومجله روشنفکر ..ومجله سفید وسیاه …استفاده کرده اینها مستندات نیست

  • احمد می‌گه:

    عالی بود متشکریم

  • احمد می‌گه:

    مستندات کفایت می کند عالی بود از نظر تایخی…

  • فرهنگی می‌گه:

    احسن خوب نوشتی جنگ گجستان هم به دستور حسینقلی خان وبرای اصلاحات ارضی بود

  • ناشناس می‌گه:

    کی چی بشود به این همه سال بهسکون واز می کنی ، این هم شد رسم نگارش

    • جواب ناشناس می‌گه:

      جمشیدی با عقلانیت بررسی تاریخی میکند و دروغ نویسان را افشا میکند0جمشیدی اولین روشنفکر و نو اندیش بویر احمد است . چون نسبت به اقای جمشیدی کمبود دارید و احساس حقارت می کنید تاریخ که یک رشته تاریخی است انرا به بهسکون تشبیه میکنی! /جناب جمشیدی لطفا بنویس / اینقدر بنویس که چشم دشمنان و جاهلان باز شود

    • ناشناس می‌گه:

      جمشیدی را از نزدیک می شناسم.ادم منطقی و بسیار دانا و با هوش و روشنفکری است و تمام مقالاتش روشنفکرانه و روشنگرانه است

  • ناشناس می‌گه:

    روایت بسیار عالمانه و تحلیل درستی است .کاش کی تاریخ ما توسط چنین قلم هایی نوشته میشد که نیاز به اصلاح و دوباره کاری نداشتی

200x208
200x208