تاریخ درج خبر : 1394/11/15
کد خبر : ۵۳۱۶۴۴
+ تغییر اندازه نوشته -
نواب بنی هاشمی:

مخالفان موحد کاتولیک تر از پاپ

سایت استان: نواب بنی هاشمی
آن وقت ها که جهل و بی سوادی چهره شهرستان را کریه دار کرده بود و موحد به هر دری زد تا مدرسه ای یا کلاس نهضتی را در آن منطقه فراهم کند ، شما کجا بودید ؟ مخالفان موحد سر گشته از همه جا با بی شرمی تمام ، خشونت لفظی و کلامی را به زشت ترین و بی حیا ترین شکل ممکن به منصه ظهور رساندند و در یک اقدام هتاکانه که همگان از حیرت انگشت به دهان گرفتند و حتی من را شرم می آید از گفتن آن دست به یک قیاس سراسر اشکال و اشتباه زدند . متاسفانه در ادامه هجویات خود خادم دیارمان را به بدترین الفاظ مورد هتاکی قرار دادند. متاسفانه نوک پیکان سراسر زهرآلود خود را به بدترین واژه ها آغشته کردند و در این راه نه حرمت موی سفید او را نگه داشتند نه لباس مقدس او را ، نه خدمات او را ، نه حتی انصاف را ، نه حتی آداب و رسوم دیارمان را و حتی آداب مسلمانی را نیز از یاد بردند و همه این بداخلاقی ها را در پوششی به نام « نقد » که هیچ شباهتی به نقد نداشت بلکه « هجونامه – فحش نامه ای » انجام داده اند ؟ کسی شما را نه از نقد نهی کرده و نه از ابزار عقیده ؟ اما شما با کدام حق آبروی یک مومن را خدشه دار کرده اید ؟ تخطئه یک روحانی برای چه و با کدام هدف ؟ با کدام دلیل و مدرک حرف از فساد جریان رقیب خود می زنید ؟ چرا برای فرار از مشکلات خود فرافکنی می کنید ؟ « فرافکنی یعنی مکانیسم دفاعی فرد برای نسبت دادن اعمال و عیب های نامطلوب خود به دیگران » . شاید فرافکنی را همچون مرهمی برای درمان دردهایی بدانید که به آن دچارید ، اما این مرهم ، مرهمی برای گذار از بحران و خاموش کردن صدای مخالف شاید در کوتاه مدت باشد و تسکین کننده درد ، اما اثر بلند مدت آن تشدید بیماری و تخفیف و نهایتا محو عمر سیاسی شماست . آن وقت که موحد با « لندکروز » زوار در رفته تمام شهرستان را می پیمود تا بتواند از نزدیک فقر و محرومیت را لمس کند شما کجا بودید ؟ آن وقت که موحد روزهای بارانی هم از کار نمی نشست و در بسیاری از مواقع به سان همان کودکان دبستانی او هم با مانعی به نام آب رودخانه مواجه می شد شما کجا بودید ؟ کجا بودید وقتی جلوگیری می کرد از تراژدی گاودانه ها متعدد با ساختن پل ها متعدد ؟ آن وقت که تلیفون و تلگراف رویای پدران من و شما بود با تلاش چه کسی موبایل و اینترنت به دیارمان آمد؟ آن وقت که موحد مدیر یا مسئولی را برای اینکه مجاب کند تا مشکل راه فلان روستا را حل کند آن هم با پای پیاده در جاده های صعب العبور طی طریق می کرد شما کجا بودید ؟ آن وقت که موحد که خیلی از شب ها را در جاده تهران به دهدشت آن هم با پاترول به صبح می رسانید شما کجا بودید ؟ مثل الان نبود که پرنده هوایی شما و یارانتان را جا به جا کند و شما از پشت شیشه چشم انداز شهر و روستا را نگاه می کنید و خمیازه شادی می کشید و نمی دانید که موحد چه خون دلها خورد و چه زجرها خورد تا امکاناتی برای دیارمان فراهم کند ، آن روزها شما کجا بودید ؟ آن وقت ها که جهل و بی سوادی چهره شهرستان را کریه دار کرده بود و موحد به هر دری زد تا مدرسه ای یا کلاس نهضتی را در آن منطقه فراهم کند ، شما کجا بودید ؟ آن وقت ها که با پیگیری موحد بسیاری از مدارس کپری دیارمان به حافظه تاریخی سپرده شد شما کجا بودید ؟ شاید شما هم یکی از همان دانش آموزان کپری بودید و اینک گذشته را از یاد برده اید و حتی جانب اخلاق را فراموش کرده اید و مطالبی شرم آور را مشق می کنید ؟ آن وقت ها که مشق شب من و شما زیر لاله موشی ها نوشته می شد و بخاری من و شما هیزم بود چه کسی برای برق و گاز تلاش کرد ؟ حالا این روزها در زیر همان برق که برایش استخوان ها خرد شده و در کنار شعله آبی همان گاز بی خبر از همه جا به لجن پراکنی به همان شخص مشغول هستی ؟ آن روزها که درمانگاه کعبه آمال ما بود چه کسی بیمارستان را با تمام تجهیزات آورد و پدر و پدر بزرگ ، مادر و مادر بزرگ من و شما در آن درمان شدند و خواهند شد ، شما و یارانتان کجا بودید ؟ سهم شما کجای این قصه بود یا است ؟ چه کسی خاطره تلخ زنان با مشک بر پشت و بچه در بغل را برای اندک آب نه چندان سالم که در کنار رودخانه ها و کوره چشمه ها پرسه می زدند با آب لوله کشی سالم به فراموشی سپرد ؟ اگر چه این خدمات در پرتو نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حاصل شد اما بر کسی پوشیده نیست تلاش های پیگیر و مجدانه موحد این روند را تسریع کرد . نه اینکه گله آن موقع را از شما می کنم ، بلکه دل هر انسان آزاده ای از اخلاق امروز شما به درد می آید که همه قانون های نوشته و نانوشته شده را زیر پا می گذارید . شما که امروز پایبندی به هیچ قانون ، عرف ، آداب و سنن ندارید ، فردا چطور می خواهید وکیل ملتی باشید ؟ اشکالی که این نگاه شما ایجاد می کند این است که این تصور را القاء می کند که هرگاه به پشت سر خود نگاه می کنیم چنین می نماید که هیچ یک از پیشینیان نمره قبولی نگرفته اند ، افرادی که محبوب مردم دیارمان بودند را مطرود معرفی کنید و چنین القاء می کنید که واجد هیچ سرمایه تاریخی نیستیم و مردم را وعده سر خرمن می دهید و با تمام توان طشت موجود را از بام تاریخ واژگون می کنید که در این راه چیزی جز خسارت نصیب مردم دیارمان نمی کنید . اگر چه ما به این « نق زدن های» سراسر غرض شما عادت کرده ایم ، اما کجاست آن منتقد منصف که دست او را به گرمی بفشاریم و او را پاس بداریم ؟ آن روزها که ما طی طریق در مسیر دهدشت – یاسوج برایمان صعب بود و سخت چه کسی پای جوانان ما را به مسیر تهران – کرج با ایران خودرو اش باز کرد ؟ چه کسی پای جوانان ما را به مناطق نفتی و گازی عسلویه ، ماهشهر و …. باز کرد ؟ چه کسی حامی و یاور جوانان ما برای پست های کلان کشور بود ؟ البته هیچ گاه غافل از ایجاد اشتغال در درون شهر و دیارمان نبوده و نیست و نخواهد بود . اما کو انصاف ؟ کجا انصاف ؟ و دریغ از ذره ای از انصاف ؟ سخن این است چرا وقتی « پویش دعوت از موحد » را در بطن جامعه می بینید و موجی فراگیر در حمایت از ایشان به پا خواسته این چنین عنان از کف داده اید؟ شما را چه شده است چنین گستاخانه انواع و اقسام تهمت ها را که انسان را شرم می آید از گفتنشان روانه جریان رقیب خود می کنید ؟ به چه علت و با کدام نیت سعی در ملتهب کردن فضا دارید؟ چرا دست به ایجاد تنش در سطح اجتماع می زنید ؟ آیا مگر جز این است که اسلام ناب محمدی ( ص ) همه را به رعایت اخلاق و عدالت و تقوی توصیه می کند ؟ چرا نباید به اصول و توصیه های دین پایبند باشیم و دین خود را فدای دنیا کنیم ؟ چرا فرموده حضرت ابا عبدالله حسین را سرمشق خود قرا نمی دهید که فرمودند « اگر دین ندارید لاقل آزاد مرد باشید » . همه ما باید به قواعد رقابت سالم ملتزم بمانیم نه اینکه کاتولیک تر از پاپ شوید و برای جریان رقیب نسخه پیچی کنید . دنبال راهکاری برای ساختمان اتوپیایی خود باشید تا قبل از اینکه آن اتوپیای خیالی شما به ویرانه ای با آواز جغد تبدیل شود . اگر چه بر اساس گفتاری از ولتر به روسو با این مضمون که « اگر چه هیچ یک از سخنانت را قبول ندارم با این حال حاضرم جانم را فدا کنم تا تو بتوانی حرفت را بزنی »البته پر واضح است شنیدن حرف مخالف تا زمانی می تواند محلی از اعراب داشته باشد که نه تخریب ، نه توهین ، نه تخطئه ، نه ناسزا و ….. در آن به کار نرفته باشد ، اما متاسفانه نوشتار اخیر دوستان سراسر توهین و تحقیر بود و این که دوستان همچنان تیر تحقیر می افکنن و نه تیر تحلیل . به قول استاد نازنین دکتر شفیع کدکنی « آنچه می بینم نمی خواهم و آنچه می خواهم نمی بینم » . آشکار تر بگویم مخالفان موحد جرات رویایی با فکر و رای مخالف را ندارند و این بی جراتی را در لفافی از انگیزه خوانی ها ، تخفیف و تمسخرها ، طعن و کنایه ، شماتت ها و ملامت ها ، حرمت شکنی ها و فرافکنی ها می پوشانند و در این میدان چنان گرد و خاکی به پا می کنند که چشم خودشان را هم نابینا می کنند . این گونه سخن گفتن هر اسم و صفتی داشته باشد نقد منصفانه و عالمانه نیست ، تخریب و تخفیف و اهانت و بی انصافی است ، بد سرمشقی است برای جوانانی که بدین ویرانگری ها نظر می کنند و اثر می پذیرند و باعث می شوند جوانان ما نه از باب گفتگو بلکه از باب مجادله تیغ برکشند و آیین گفتگو و مصالحه را از یاد ببرند و در نهایت گره ای از کار خلق وا نشود . وفا کنیم ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ایزدپناه می‌گه:

    یک واقعیت ا ستکه مردم مااز نماینده هزار ویک سفارش وخرده کاری میخواهند که نماینده شب وروزش راگم میکندوچنان تحت فشار قرار میگیردکه کارهای عمده تحت الشعاع قرارمیگیرد بعد هم میگویند کار مهمی انجام نگرفت ماهم خدا رامیخواهیم هم خرما را.امید استکه هرنماینده بتواند تعادلی بین این دو جنبه بر قرار سازد .نقدهایمان هم غیر مغرضانه باشد ومنصفانه وسازنده ومعتدل تاشاید با همفکری همه، چه مخالف وچه موافق به پیشرفتی برسیم.جناب بنی هاشمی نوشته تان واقعیتهایی را در خود داشت امابخاطر انتقادات ناروای مخالفین کمی احساساتی وعصبی شده اید .امید استکه خونسردی را همیشه داشنه باشید.ما هیچ راه مفیدی جز پذیرش همدیگر نداریم

  • سادات امامزاده علی می‌گه:

    بنازم موحده موحد شیر زمینه کهگلو داغشه نبینه

200x208
200x208