تاریخ درج خبر : 1394/11/26
کد خبر : ۵۳۲۸۵۷
+ تغییر اندازه نوشته -
همت جهانشاهی:

آموزگار آزادی؛سوگنامه ای برای غلامعلی پردل

این یاداشت کوتاه تذکاری است،”در بیتوته کوتاه جهان در فاصله گناه و دوزخ ،تا یادمان باشد سوگواران ژولیده آبروی جهانند” و فارغ از تحلیل های مرسوم” چیزی بگویم ،پیش از آنکه در اشک غرقه شوم”.
این سالهای سوگوار را بخاطر بسپار/که جوانی تو و میانسالی مرا با خود برد/نوادگانت را/اگر دیدی/بر زانو بنشان /و در بیخوابی های شبانه/قصه وار /آغاز کن :/که ما در روزگاری زیستیم /که گدایان معتبر خزاین ایمان را به تاراج بردند/و دعاها/و نفرین ها/نامستجاب از آسمانها رانده شدند/و سفره های گرسنه بر سجاده ها شوریدند/از آنان بخواه،/خشکسال را بر ما ببخشایند/که در هجوم داس ها و تبرها،/مجال کاشتن نبود/وما،از طوفان/تنها پایمردی مغلوب ،/و گلیم پاره ی سربلندی خود را رهانیدیم/به آنان بگو:/که ما/دست به هیچ جنایتی نیالودیم/نسل منقرضی بودیم/که عقوبت ناسزاوار را پذیرفتیم/و بهار را در انجماد /و پرواز را در قفس/باور نکردیم به آنان بگو:/این سالهای سوگوار را بخاطر بسپارند /و ما را،/که در شرمگاه تاریخ،/آسودگی را نه در زیستن/که در مردن هم/ نیافتیم/به آنان بگو…
بانگ رحیل از بلندای دنا تا کرانه های بویراحمد پیچید ، مردان ایل را جار زنید تا اسپان را کتل کنند،زنان نجیب مینای سیاه بر بلوط افکنند و سوگ سروده ها و شروه های سوزناک بسرایند که تخته سیاه شکست و آموزگار ایل نامیرا بر خاک افتاد.
در زمهریر غریب زمستان،از سر می گیریم سرگذشت مردی را که شبیه خودش بود
“آموزگار غلامعلی پر دل ”
آموزگار ایل پردل، که دلی پردرد داشت در زیر روشنایی ستارگان و در دامان طبیعت -که آشیانه هزار دستان است- روح انسانیت ،نغمه دوستی و از خود گذشتگی را به سوی قله های رفیع هدایت کرد -قله های مه آلودی که هرگز ندانستند بر آن ایل که بر دامانش خیمه میساخت چه گذشت-تا “الف” خورشید جا خوش کرده در آبی آسمان اهالی سیاه چادرها باشد و طلوعش ، طلوع دیگر برای بیداری مردمان ایل باشد،طلوعی که قلم، به دستان بازیگوش کودک ایل و نگینی بر چارقد پولکی و دامان هفت رنگ دختران ایلیاتی داد و تار و پود جهل و فریب را درید تا به فرزندان ایل استقامت و شهامت را بیاموزد و بر صفحه کاهی دفتر مشقشان بنویسند” طلای شهامت را با سیم سواد معامله نکنیم”
مردی که از گردنه ها و گردبادهای مهیب تاریخی سالم عبور کرد ؛تا در حفظ و ارتقای تاریخ سیاسی و فرهنگی سرزمینش سنگی روی سنگ بگذارد،و همواره در پیچ و خم های تاریخی همراه و همدرد با مردم حرکت کرد و روحش را از زخم زارها عبور داد تا هیچ گاه قبای آموزگاریش، در اراده معطوف به قدرت به ابتذال آلوده نگردد.
معلمی از جنس مکتب تعلیمات عشایری ،که با درک اهمیت و هویت قومی و محلی ، در کنار فرهنگ ملی و ایرانی و با آگاهی از سیر دگرگونی های مدرنیستی و پست مدرنیستی ،با ساده دلی و گفتاری سلیس و شیوا ،که خاصه قوم و دیارش بود در پیشبرد و تحقق هویت مستقل یک آموزگار ایفای نقش نمود. و آنگاه که به پشتوانه اخلاق نیکو و حضور همیشگی،واقعی و تمام قدش در میان مردمش،به مسند ها و مناسک سیاسی و اداری تکیه زد،هیچ گاه با غرور و تکبر به واکاوی آنچه رخ داده بود،نپرداخت و با حفظ روابط حقوقی بین افراد و گروههای مختلف جامعه ،روابط اجتماعی را تحت نظم و قاعده ای مشخص تعریف کرد ، تا زور،اجحاف و تزویر ،بر این روابط حاکم نگردد.و موجبات نابسامانی را فراهم نیاورد.
مشارکت سیاسی و اجتماعی را فارغ از هیاهو و شعار ، پند و اندرز پیگیری می نمود تا مشارکت فعال مردم در شکل گیری و تقویت جامعه و نهاد های مدنی، مفید واقع گردد. و تلاش بر آن داشت که مشارکت جویی و دیگر خواه بودن عشیره در عرصه های خصوصی و ایلی را با اقدامی راهبردی و استوار بر وفاق اجتماعی نهادینه نماید تا این مشارکت در عرصه های عمومی به حرکتی کارآمد و کنشی اجتماعی مبدل گردد.

آنچه گفته شد نمی از یم پر فراز و نشیب آموزگار آزادی ایل ، در گذر از باریکه پر سنگلاخ تعلیم و تربیت و سیاست بود و به یقین همه ابعاد شخصیتی،اجتماعی و سیاسی آموزگار آزاد اندیش ایلمان – غلامعلی پردل – در این نوشتار نمی گنجد.
تا یادم نرفته است بگویم؛عکس تو با هیچ روبان سیاهی ،قاب هیچ چادر سیاهی نمیشود ، و لابه لای همان الفبا می نویسم؛”الف،ب،پ…”
آرمانت هماره در پرواز باد.
همت جهنشاهی
بهمن 1394

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208