تاریخ درج خبر : 1394/12/04
کد خبر : ۵۳۴۴۹۷
+ تغییر اندازه نوشته -
ایمان یعقوبی:

نقدی بر یادداشت در خدمت یا خیانت به اصلاحات

IMG-20160112-WA0016-1-1

انتخابات فعل سیاسی جمعی است و کثرت شرکت در صورت رعایت قواعد دموکراسی مبین سطح آزادی خواهی و عدالت طلبی در جامعه است . شرکت جمعی در انتخابات به عنوان کنش منطقی و کارآمد خود گاهی در نقش وارونه می تواند در عملی واگرایانه بجای ایجاد وحدت به انشقاق دامن زند . اساس تعاملات فکری و حرکتهای جریانی بر پایه اصالت اندیشه و عمل است . اما اگر تصمیم بر مبنای تعامل و خرد نباشد آنگاه تفسیرش عبور از اصل و آرمان نخستین است . اینها امروز مورد تفسیر مفسران سیاسی است نگاه ایدئولوژیک به وقایع است .
ایدئولوژی میتواند قائم به رهبر و متکی به اقتدار ذاتی وی و یا معطوف به ائتلاف جمعی با گرایش انحصار طلبی باشد . حیات اید‌ئولوژی در منفعت طلبی و دگماتیسم در راستای تحصیل قدرت تام است پس به مصادره به مطلوب آن به نفع خویشتن همت می گمارد . این خویشتن یا منفرد است یا متشکل از جماعتی دارای هدف مشترک . مقبولیت و محبوبیت اصلاحات در استان توهم زاست اما به خوبی می دانیم این حسن ؛ مدیون کاریزما و محبوبیت سید باقر موسوی است و آرای وی فقط متعلق به اصلاح طلبان نیست بنابراین موسوی و مردم حقی دوطرفه بر هم دارند که به خوبی ادا شده است . البته جریان اصلاحات به عنوان خاستگاه فکری موسوی نقش مهمی در این فرایند دارد . عشق به اصلاح طلبی روزگاری قرار بود آرمان ببخشد اما متأسفانه نگاه ایدئولوژیک به آن ؛ تجزم و تصلب اندیشه را فراهم آورده است . مدعیان ایدئولوژیک بر انسجام و وحدت بخشی آن تأکید دارند اما روی خطرناک آن حرکتهای حذفی و انقلابی است که خود عامل انشقاق و مروج نفرت از کسانی است که نظرشان مخالف تصمیم دیگران است . بنا نیست هر آنچه گرمابخش سیاست است آرمان تام و مطلوب همه باشد اما برای رسیدن به اهداف مشترک نخست باید به فهم درستی از دموکراسی برسیم . ایراد کار در یکی دانستن دموکراسی های بنیادگرا با نوع مردم گرای مبتنی بر خرد جمعی آن است . هر دو لفظ دموکراسی را یدک می کشند اما در معنا و کارکرد اولی قائل به استبداد اکثریت و دومی به رضایت اکثریت گرایش دارد .
آنانکه برای منفعت طلبی توجیه ایدئولوژیک دارند از لفاظی های روشنفکرانه ابایی ندارند اما این رویه عمل است و در زیر پوست آن گرایش به قدرت و میل به رهبری و انحصار طلبی بر بایه تحصیل و تأمین منافع مشترک است . همانقدر که قرائت سیاسی تنزل مقام اخلاق است نگاه قشری و متجزم به آن نیز همین وضع را دارد . فراموش نکنیم که انقلابی گری امری معطوف به شور و دور از شعور کافی است پس لاجرم در طول زمان متأثر از روابط ساختاری اجتماعی و نگرش توسعه گرایانه با نگاه به مدرنیته متحول می شود و راه عقلانیت در پیش می گیرد و می توانیم امیدوار ختم آن به دموکراسی باشیم . در مورد خاص بویراحمد و دنا واقعیت نه بر مبنای انتخاب نفر دوم و بحران جانشین در چارچوبی دموکراتیک است بلکه هدف حذف و عبور جاه طلبانه در قالب ژست روشنفکری و پوپولیستی از رهبری آن است . گردش نخبگان در ساختارهای مدیریتی و سیاسی امری مورد قبول و مشروع است اما این امر زمانی ارزنده است که شایسته سالاری و عدالت محوری در آن مستور باشد و اساس آن حذف انقلابی و انتقام سیاسی نباشد . کسانی که در پی حذف رهبری جریان اصلاحات استان و مصادره آن هستند به نظر می رسد از نقش رهبری در جریانهای فکری غافلند و بیشتر نگرشی عام به خواست طبقه خاص دارند . حذف خودخواهانه رهبری یک جریان اصولاْ ربطی به بحران جانشینی ندارد . این یک مغالطه دردآور است که پایان دادن به حیات سیاسی موسوی را با گردش نخبگان یکی بدانیم و نباید این لاف گزاف و عوام فریبانه را با توهمات دموکراتیک و اصلاح طلبانه در هم آویزبم . درد مشترک ما جوانگرایی است . اصلی که بی گمان مورد قبول همگان است و معتقدیم اگر بهانه جویی نباشد پس این اقدام بایست در تمام سطوح جریان رخ دهد و نه صرفا در سطح رهبری آن . اما اگر هدف حذف موسوی از معادلات سیاسی است بی شک گستره این حذف فراگیر خواهد بود و دامن همه بزرگان نسل اول اعم از شورا و خارج از آن را فرا می گیرد . قطعا ما با این شیوه مخالفیم و معتقدیم رنسانس اصلاحات استان باید روندی تدریجی به منظور کادرسازی صحیح در مسیری معقول داشته باشد نه مکانیسمی انقلابی . آنانکه موسوی را به تعصب آگاهانه متهم می کنند خود در دام قرائت کورکورانه از دموکراسی گرفتارند . تعصب ؛ برخاسته از منش عقلی نیست و آگاهی در طول عقلانیت تعریف می شود بنابراین تعصب آگاهانه در مفهوم دارای پاراودکس است . اما می توان ندانستن را آگاهانه داشت یعنی انسان آگاهانه نداند و نخواهد که بداند . خبط سیاسی بزرگ این دوستان قرار دادن موسوی و حامیانش در برابر عملی از پیش انجام شده به منظور کانالیزه کردن فکر و اراده آنها در مسیری مشخص با برنامه ای مهندسی شده و هدایت اصلاحات به مسیری دیگر بود. اینجاست که نقش رهبری یک جریان در صیانت از آن مشخص می شود . مغالطه آشکار دیگر آن است که ثابت قدم بودن در مسیر حرکت سیاسی را با تعصب سیاسی یکی بدانیم . تعصب سیاسی که موسوی و حامیانش به آن متهم هستند واژه ای مجهول است و فاقد قوه مفهوم سازی و معنایی است . نخست باید رابطه سیاست و تعصب را یافت . تعصب مبنای عقلی ندارد و حرکتهای سیاسی اصلاح طلبانه یک کنش عقلی است پس معنای منفی تعصب سیاسی باطل است و تفسیر درستش همان ثبات قدم و استواری در مسیر رسیدن به اهداف است . مورد دیگر در کلام نویسنده بازتولید هیچیسم است .این گرفتار شدن در دام ایسم های سرگردان بازی با واژگان است . بازتولید هیچیسم خود تالی تولید نخستینی است . وقتی گزاره اول که فرض مقدم تولید هیچ است موجود نباشد اثبات حکم مقدور نیست . اما در برابر این استدلال ناقص می توان مدعی شد عمل مجمع تولید و بازتولید قدرت بین لایه های بالا و پایین آن است . بیان تئوری استحاله تصوری برعکس ؛ شکننده ؛ فرافکنی و فرار به جلوست . تعریف استحاله عدول از آرمانهای اصیل و گرایش به منفعت طلبی است . پس استحاله انگی وارونه است که از قضا دامان مجمع را می گیرد نه موسوی و حامیانش را . اگر موسوی به قول نویسنده محترم فصل الخطاب مردم است پس هدف از تخطئه وحذف وی در واقع تقابل با مردم است . مبرهن است که مردم از شورا و تصمیم برخی اعضای آن محق ترند . استعفای جمعی از اعضا و احزاب حاضر در مجمع نمود بارز عدم اجماع و اختلاف نظر اساسی با بزرگان شوراست .
پایان سخن :
در پذیزش مسئولیت شکست اصلاحات نکته تاریکی وجود ندارد . متولیان پروژه حذف و عبوراز موسوی و دست اندرکاران استحاله و مصادره اصلاحات مسئول واقعی شکست احتمالی اند . حافظه تاریخی مردم چندان ضعیف نیست و از شکل یکسان طرح عبور از خاتمی که به شکست اصلاحات انجامید و تز عبور از موسوی و اهداف پنهانی آن آگاهند .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208