تاریخ درج خبر : 1394/12/04
کد خبر : ۵۳۴۵۷۰
+ تغییر اندازه نوشته -

خاطرات یک عکاس کهگیلویه و بویراحمدی از انتخابات: بهترین عکسی که گرفتم (+عکس)

سید امین صداقتی نیا – این روزها تب و تاب انتخابات به نوعی همه را درگیر خود کرده و ما خبرنگاران و عکاسان خبری نیز به دنبال سوژه ها و عکس های ناب خبری هستیم.

به عنوان عکاس خبری این روزها به همراه برخی از کاندیداها بودم و از نزدیک شور و شکوه و عزم راسخ مردم دیارم برای لبیک به فرمان امامشان و حضور در انتخابات را دیدم و ثبت کردم.

دیدن چهره هایی بشاش و خندان و گاه مصمم و فریادهای غرا در حمایت از کاندیداها امری عادی شده و دیدن صحنه هایی بدیع و البته منقش به پوستر و پیام کاندیدها این روزها خیلی به چشم می آید.

در لابه لای هیاهوی انتخابات و موج عظیم جمعیت و هواداران گرفتن عکسی خبری و گویا کار ساده ای نیست و باید برای گرفتن این عکس تلاش کرد و گاها باید در کمتر از چند ثانیه همه شرایط فنی و سوژه و نور و دوربین را کنار هم گذاشت تا بتوان یک صحنه را ثبت کرد.

میزان رضایتمندی و تامل یک مخاطب در دیدن یک عکس بدون شک یکی از مهم ترین اهداف یک عکاس برای رساندن هدف و مقصود عکس می باشد و این امر مستلزم آن است که در وهله اول خود عکاس درگیر آن اثر شود و سپس انتظار تفهیم آن اثر به مخاطبش را داشته باشد.

این روزهای داغ انتخابات به عنوان یک عکاس صحنه های زیادی دیدم و شکار کردم، اما زیباترین عکسی که گرفتم نه هنری بود و نه خبری.

شب گذشته در حاشیه برگزاری مراسم دیدار یکی از کاندیدهای محترم شهرستان های بویراحمد و دنا با دانشجویان و هنگامی که به طور اتفاقی به گوشه ای از سالن محل برگزاری رفتم صحنه ای را دیدم که بدون از هر نگاه و هدف خاصی در ذهنم نقش بست و به حرمت آن صحنه لحظه ای تامل کردم و فقط چند عکس گرفتم و آرام به درون جمعیت برگشتم.

6546464545563-211

ایستاده و سجده کنان مردی را دیدم که بر روی سجاده ایمانش و به دور از هیاهوی سیاست و تبلیغات با خدای خود راز و نیاز می کرد و در گوشه ای از محفل نمازش را به جا می آورد.

برای لحظه ای از خودم پرسیدم به راستی این روزها کدام یک از ما نمازمان قضا نمی شود؟

کدام یک از ما این روزها ایمان و شرافتمان را اولویت قرار می دهیم و بعد از آن پشت سر کاندیدمان شعار می دهیم؟

بی اختیار دوربینم را برداشتم و چند عکس از مردی گرفتم که فقط در یکی از برنامه ها و در خانه یک شهید والامقام هم استانی فقط شنیدم به او می گفتند: سردار.

سال گذشته توفیقی نصیبم شد تا به عنوان عکاس خبرنگار در مراسمی با حضور ایثارگران و جانبازان باشم و به مدت دو هفته در کنار این عزیزان بدانم و بفهمم که فرزندان و جوانان دیروز این مملکت که با جان و دل جلوی دشمن رفتند و حماسه تاریخی هشت سال دفاع مقدس را رقم زدند در دل چه دارند و با تمام وجود عشق واقعی این سربازان دیروز و سرداران امروز را لمس کنم.

شب گذشته آن مرد را دیدم که در این مدت به عنوان لیدر همان کاندید و با نام سردار در ذهنم ثبت شده بود و اما اتفاق و صحنه دیشب تلنگری بود به من و ما تا بدانیم و بیاموزیم که قبل از هر انتخاب و نماینده و سیاستی یک ایمان وجود دارد.

همان ایمانی که میراث شهدا و آزادمردان ایران اسلامی بوده و اکنون نمایندگان ملت و مردم میراث دار آن سرمایه های ارزشی هستند.

روز گذشته باز هم شهدای گمنام از اروند به میهن برگشتند و به راستی این روزها کدام یک از کاندیدهای محترم به این موضوع اشاره کرده اند؟

به عنوان یک عکاس و خبرنگار ایرانی هیچ ادعایی ندارم و اما انتظار دارم از آن کاندیدی که قرار است فردا نماینده من و هم وطن و هم استانی ام شود با رای همان مردمی پا به صحن مجلس می گذارد که دیروز با تفنگ شکاری خود به جنگ دشمن می رفتند.

انتظار دارم که هرگز فراموش نکنند سختی هایی را که مردم دیارم در گذشته کشیده و امروز با تطهیر خون شهدا و سایه عظمای ولایت به این جا رسیده اند.

انتظار دارم هرگز فراموش نکنند حرمت و ارزش لبیک های دیروز سربازان میهن و شهدا را.

و اما سخن آخرم با سردار؛

سردار عزیز، من تا این لحظه شما را نه می شناسم و نه حتی اسمتان را می دانم. اما به احترام شما برمی خیزیم، کلاه از سر برمی داریم و به دور از هیاهوی سیاست بر دستان شما و همرزمانتان از جمله شهید عزیزمان سردار اورنگ و همه شهدا و آنانی که جان را در طبق اخلاص گذاشته و رو در روی دشمن ایستادند و جنگیدند، بوسه می زنیم.

بویرنیوز

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208