تاریخ درج خبر : 1394/12/19
کد خبر : ۵۳۶۷۵۵
+ تغییر اندازه نوشته -
پوریا پورمحمدی:

دباغ خانه مردم، کدام پوست؟

photo_2016-03-08_08-26-17

در این مقاله نگارنده مطلب سعى بر آن داشته تا با نگاهى ضد قومیتى انتخابات دور دوم بهبهان را با زبانى نو و هشدارى تشریح کند.

این روزها دوباره تجربه زندگی سیاسی به مردم بازگشته است.مردمی که تمام این سالها نادیده انگاشته به وعده و وعیدهای بعیدِ مکرر تن داده بودند.حالیا وقت آن شده است که دست به دست گیرند و قامتی شوند دوباره.
قامتِ “ما نیز مردمی هستیم”
تجربه سیاسی در ایران، تجربه بدیع و در عین حال دردناکی است.خاصه در انجا که زندگی شهری نه قدمت اش، که قامتش نه فربه است نه روان!
این تجربه در جنوب به زخم های مضاعفی مزین است. زخم زبان قومیت، تحقیرِ به بهانه اباء و توهین به ساحت فرهنگ.
تا انجا که ما “جمعی که نه چنین ایم نه چنان” ، می‌فهمیم فرهنگ نه میراث که مأواست.کالبد زندگی ذهنی و اجتماعی تک تک ماست.
حالیا به شکل انضمامی تر می‌بایست دست به نقد و شرح رفتاری بزنیم که نه تنها قومیتی چند میلیون نفری که فرهنگ و وفاق ملی و حتی اگر کنترل نشود به امنیت مرز و بوممان تجاوز خواهد کرد.
سر سخن با مردی است که ادعای گزافی دارد.از توبره را که می دانم،از اخور هم آیا؟
سبک رفتار متناقض و غیراخلاقی این مرد ما را سبب شده است که به حرمت انچه اباء و فرهنگ و میراث ملی نامیده می‌شود، چندی به تذکار نافرهیختگی و ناشایستگی رفتارش بپردازیم.
از این رو، قرار است که با همین پیکر نحیف جانمان انچه را بایسته ی تزکیه‌ی رفتار سیاسی‌تان است به اجمال یادآوری کنیم:
لازم به ذکر است که موارد ذیل الذکر به صورت سؤالی مطرح می شوند.مباشد ما را که گمراه شده باشم.

١-شنیده ایم که شما، حضرت والا، طرفدارانتان را به هتک حرمت و نادیده انگاری و حذف قومیتی که از نژاد خالص شما نیستند تهییج و تحریک می کنید و در عین حال سوار بر شتری دولا، در بین همین قومیت سکه اباء تان را ضرب می کنید: که از شما هستم و به شما باز می گردم.باشد که منحرف نشده باشیم،راست آیا؟
ایا بخاطر می اورید که این مردم قرن هاست همسایه اباء و اجدادی اند، ایا خطر تحریک و تشنج سلحشورترین اقوام ایران را در نظر می اورید؟ می دانید ایا این مردم در عین صداقت و سادگی هیچگاه در تاریخ شان ننگ و تحقیر و دست اندازی را تاب نیاورده اند؟ لازم است توصیه ای امنیتی اویز گوشتان باشد.شما،خواسته یا ناخواسته خطر قومیت گرایی و اختلافات داخلی را دامن می زنید. تجربه عراق و سوریه تجربه ویرانگری است. مراتب جهت استحضار ایفاد می گردد.

٢-نمایندگان این مردم، هنوز هم خدومان بی ادعایی در نظرند.رفتار تبلیغاتی شما و اعوانتان ما را مشتبه کرده است که مسئله نه مردم، که انتفاع شخصی یا جمعی است.جو مشتتج قومیتی اول دامن فتنه گر را خواهد سوزاند.باشد که غبار بنشیند و از وهم به در اییم.

٣-اتاق فکر(فتنه قومی) از اختلاف و تشتت فرهنگی این مردم بهره ی بی دوامی هم نخواهد برد. پیش و پس از شما نیز این مردم در کنار هم خواهند زیست. برای سرنوشتشان تصمیم های کلانی خواهند گرفت. الحٓذٓر که دامن پالوده آراء این مردم را با توهین به شعورشان به شط فتنه نیندازید.

۴-شنیده ایم که یکی از کاندیداهای انتخاباتی که از قضا و از قدر از همان قومیت مغضوب شما هستند را وارداتی خطاب کرده اید.مگر فراموش کرده باشید که: “مالک این مردم یا در دین با تو هم کیش اند یا در انسانیت با تو برابرند”،مگر فراموشتان شده باشد که :
(وَجادِلهُم بِالَّتی هِیَ أَحسَنُ) و یا
(فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)
مشتبه شده ایم که این قومیت یا “عباد الذین” نیستند یا نمی توان با “هی احسن” با انها مجادله کرد.
باشد که ایمانتان استوار!

۵-پند است که: “به احتیاط رو پسر، کنون که ابگینه شکستی.”
برخود می دانیم مواردی را جهت اصلاح ناپالودگی ها هشدار دهیم،باشد که از سر تفصیراتمان بگذرد.
اینکه شخصی بنا به مقتضیات اجتماعی و تاریخی در شهر دیگری می زیسته است و در همان شهر نیز حرمتی و لیاقتی در کارگزاری و اداره ی نفس و تزکیه و معاش مردم داشته است،در کدام قانون صریحاً و در کدام عرف ضمناً جرم است و شایسته است “وارداتی” خطاب شود؟
این واژه یاداور این جمله نئونازیها در المان است که به مهاجرین می گویند:
“کله سیاه، برگرد به کشورت.”

۶-پند است که: “گذرگاه عافیت تنگ است.”
این قومیت از ان سالها که می دانی و می دانم در شهر نژاد خالصه شما که شهر بازار و سنت است،دخل و تصرفی دارند و بده بستانی.شما را توصیه انکه به ساختار اقتصادی شهرمان لطمه وارد نسازید و این مردم را به دو صف متخاصم نشورانید.قصه قرامطه و خلفای عباسی و قصه حیدری و نعمتی را بهتر از ما می دانید به یقین!

٧-به مردم کهگیلویه بزرگ بهتان بسته اید که از “لنده” ، “دهدشت” ، “طیبی” و بهمئی” لرها امده اند و به لر رأی داده اند. قصه مگر قصه مغولان است که امدند و زدند و خوردند و کشتند و سوختند و بردند؟ شما را ان به که زبان به کام بگیرید.دست از گمان بدارید و هرگاه منصوب مردم نیستید، بپذیرید و به شعورشان توهین نکنید.

٨-ضمناً انکه از همین قوم، شما و دیگر کاندیداها هم حامیانی داشته اید(قول است که در حومه شهر)
خودتان را از همین قوم سکه ضرب کرده اید.ما را مباد که ایمان مؤمنی را در شبهه بیافکنیم.

اگر خواست: تعالی است و امنیت،اگر خواست: رونق است و اعتماد
بگذاریم همین مردم که به سنگشان سینه تان چاک است،شور کنند/به هم برایند و منصوبشان را بگزینند.
که ما را پند است:”تنگ چشمان نظر به میوه کنند، ما تماشاگران بستانیم.”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208