تاریخ درج خبر : 1394/12/23
کد خبر : ۵۳۷۲۷۹
+ تغییر اندازه نوشته -
نورمحمد حسینی سوق

وزن‌ها و سنگ‌ها (بحثی در خصوص آفت‌زدگی مدیریت پس از انقلاب اسلامی)

نورمحمد حسینی

در رسوم مبادله چنین مقرر است که جنس را در قپانی گذاشته و برابر آن سنگ مشخص توزین شده قرار می‌دادند و در جلوی چشمانت اندازه می‌گرفتند و هم خودت و هم مغازه‌دار زبان مشترکی پیدا می‌کردید که جنس من چند کیلوگرم است و ارزشش هم در بازار اینجا به قرار هر کیلو فلان تومان و پس ضرب ساده‌ای صورت می‌گرفت و بهای کالا داده می‌شد و معامله صحیح صورت می‌پذیرفت.

در زندگی امروزی معاملات و بده بستان‌هایی صورت می‌گیرد که نه قپانی هست و نه ترازویی. تنها با نامعادلات است که قدرت حل آنها را دارید و همواره در این نامعادلات بیش از چهار مجهول وجود دارد. ولذا کسی هم زحمت حل آنها را نمی‌کشد. می‌گویند فعلا چنین است. گوش دهید و اطاعت فرمایید.

از روزی که ماکس وبر بوروکراسی را تئوریزه کرد و پست‌های سازمانی را برای استمرار صنعتی شدن لازم و واجب دیده است، بلافاصله اصلی اضافه نموده است که به آن شایسته‌سالاری می‌گویند. شایسته‌سالاری نیز با اصل دیگری به نام تخصص و تجربه وزن می‌شود.

این ماجرای تخصص خود قصه درازی در صدر انقلاب داشت. انقلابیون خصوصا از دوران صدارت شهید رجایی اصل دیگری به نام تعهد را به آن اضافه نموده است که شاخص‌های خاص و بعضا غیرقابل سنجشی داشت.

از آن زمان بود که شایسته‌سالاری مترادف داشتن تعهد و مکتبی بودن قرار گرفت. این جابجایی هرچند ضرورت انقلابی بود ولی ضربات سنگینی به برخی از سازمانها وارد کرده است. این ضربات نه به دلیل معیار تعهد بود بل بیشتر به دلیل نبود معیار صحیح سنجش تعهد بود.

مهم‌ترین شاخص‌ مکتبی بودن مدیر، پیراهن بدون یقه، ریش، تسبیح و نماز سروقت و اعتقاد به ولایت فقیه بود.کج رفتن برخی از این به ظاهر مکتبی‌ها و منافق‌بازی بعضی از این مدیران و صاحب‌منصبان که تیپ ایده‌آل آن، ظهور افرادی مثل کلاهی و کشمیری قاتلین شهید بهشتی و رجایی بود.

این امر باعث شد که به جای باز تعریف تعهد، نمادهای تعهد را تضعیف و شاهد ظهور مدیران کت و شلواری و اطو کشیده با ته ریش و احیانا تسبیح باشیم. با ظهور مؤسسات تولید مدرکی مثل، مدیریت دولتی، دانشگاه آزاد و…که ورود به آنها سهل‌تر بود،کم‌کم بحث تخصص هم حل شد. و بسیاری از نیروهای اداری با زحمت کمتر و صرف وقت اندکی متخصص هم شدند. سیل مهندسان و فوق‌لیسانس‌ها کارشناسان بود که به بدنه‌های اجرایی سازمانها تزریق می‌شد.

از طرفی با  تغییرات  سیاسی در سطح  کشور، خصوصا پس از جنگ، به جای اینکه شاهد تأثیر مؤثر نقش مجلس در اداره کشور باشیم، نقش نمایندگان در سطوح مدیریتی و تعیین مدیران را بارزتر دیدیم. از این دوره به بعد شاهد کنار گذاشتن نیروهای قدیمی‌تر بودیم. اینکه چه نیروهایی را به کار گیریم سؤال اصلی و دغدغه اصلی مدیران بود. نیروهای مؤثر در هر استان، شامل نمایندگان، رهبران جناح‌ها، نماینده ولی فقیه، اداره اطلاعات، نهادهای انقلابی دچار یک واگرایی شدید، شدند. در جیب هرکدام لیستی از نیروهایی قرار داشت که به زعم خودشان شرایط احراز این پست سیاسی را داشتند. بحث وابستگی به انقلاب و مکتبی بودن و حتی تخصص جای خود را به وابستگی جناحی و حزبی داد. این وابستگی جناحی در بسیاری از موارد با ساخت قومیتی نیز هماهنگ می‌باشد. از این منظر طبیعی است که قومیت‌ها نیز  از پستوی طایفه و تیره که شکل سنتی جامعه بود به ساخت سازمانی و شکل مدرن جامعه  وارد می‌شود.

کم‌کم بچه‌های حزب‌الهی نیز  وارد همین بازی‌های سیاسی شدند. آنها از مرجعیت  و در مواردی از شخصیت‌های ممتاز نظام به عنوان مرجع یک جناح و باند خاص استفاده ابزاری نمودند و بدون اینکه خود متوجه شوند در همین دام استحاله قرار گرفتند. بیت فلان روحانی شاخص و مرجع و فلان فرد حزب الهی مرجع تبدیل به پایگاه حزبی و باندی شده است. حرف و حدیث این عده دیگر برای کل جامعه سندیت نداشت. تمامی سابقه و تلاشهای آنها صرف یک جناح و یک گفتمان خاص شده است.

اداره سازمانهای دولتی و پست‌های مدیریتی، با مدل بازی چوکلی و سر گاره بودن اداره می‌شد. هرکسی توان فرستادن نماینده به مجلس را داشت سر گاره قرار می‌گرفت و بقیه باید نظاره‌گر بازی آنها باشند. مدیریت اسلامی که قرار بود با مدل مالک اشتری اداره شود تبدیل به مدیریت، هابزی و شیر و روباه پاره‌تویی، خرو‌فیل آمریکایی و… شده است. این مدیریت علمی، هیچگاه نتوانست از مدل تیلوری هم پایین‌تر رود و به علل بسیار که بسیاری از آنها شاید هم منطقی باشد، هر حزبی که سر و کار می‌آمد برای کارمندان از نظر حقوق و آسایش هیچ توفیری نداشت.

و چنین شد که دایره تنگ  باند‌بازی و خط‌بازی چنان بلایی بر سر سازمانهای دولتی آورده است که سرعت خدمت‌رسانی آنها را به شدت کند کرده است دلیل آن هم همان بیمار کلی است که با این سنگها نمی‌توان وزن افراد توانمند را اندازه گرفت. اگر همین فردا من هم استاندار شدم، شما هم استاندار شدید، قصه همین است ولا غیر.

مگر نه اینکه در طول این سالها رؤسای جمهور، وزرا و استانداران بسیاری را تجربه نمودیم که یکی از دیگری خط باز‌تر بودند.

ولی ای کاش دو چیز همواره مد نظر آنها باشد: اول ارزشهای واقعی مثل ساده‌زیستی و پاکدستی و تقید و تقوی و دوم توان تخصص برای خدمت به این مردم عقب نگه داشته شده.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208