تاریخ درج خبر : 1395/01/02
کد خبر : ۵۳۷۸۸۶
+ تغییر اندازه نوشته -
جهانگیر ایزدپناه

درنگی بر شعرحافظ و زمانه ی حافظ

izadpanah

شعر و ادبیات بخشی از تاریخ یک ملت اند گرچه  گاهی ما به شعر ازجنبه ی لذت بری وحتی تفال نگاه می کنیم اما شعر ها سرشار از پند، حکمت ، مسائل روانشناسی و هزارارن تجربه دیگر اند.

شعر و موسیقی بیان کننده سیر سرنوشت یک ملت اند و آمال و آرزو ها و درد ها و رنج های و فراز و نشیب های زندگی مردم در فراز و نشیب های شعر و موسیقی نهفته است . بر شعر و موسیقی نمی توان خرده گرفت که چرا گاهی غمگین اند زیرا شعر و موسیقی غمناک نشان از درد ها و رنج ها و هجوم ها و ویرانگری ها و بی عدالتی ها در سیر تاریخ یک ملت دارند و بر این زمینه روییده اند و تسلی بخش رنج دیدگان بوده اند . امید است که با گسترش عدالت  ، بهروزی و شادمانی و آسایش مردم به تدریج بر جنبه شادمانی و  امید آفرینی شعر و موسیقی افزوده شود.

همیشه بین قالب وزبان شعر و مفهوم آن با اوضاع اجتماعی – سیاسی زمانه اش پیوند وجود دارد یعنی ما از طریق همین عناصر می توانیم بر اوضاع و احوال اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی زمانه ی سرایش شعر و شرایط زیستی شاعر و جامعه  پی ببریم.

زبان شعری ساده و زودیاب و غیر کنایه آمیز نشان از جوامع آزاد و معقول دارد اما در جوامع استبداد زده و پر از ریا و ترویز  زبان شعری دیریاب، چند لایه، تو در تو و  کنایه آمیز و غیر مستقیم است که به ناچار در پشت ظاهر آن باید مفهوم نهفته دیگری را جستجو کرد و آرایه های شعری هم تفاوت معنایی پیدامیکنند.

 شعر و طنز و کاریکاتور بسته به ماهیت حکومت ها و جوامع ( آزاد و معقول یا سرکوب گر و مستبد ) زبان و بیان های متفاوتی دارند ، زیرا وظایف و رسالت های متفاوت  در پیشا روی خود دارند و در شرایط متفاوتی به سر می برند .

حافظ

 حافظ  متولد 727 و به روایتی 717 هجری قمری  شیرازاست  و  در سال 792 هجری قمری در گذشت . اوایل دوران زندگی وی در زمان حکم رانی ابواسحاق اینجوی  بوده که شیراز در آن زمان از امنیت  نسبی برخوردار بوده و مانعی برای آزاد اندیشی حافظ و امثال وی وجود نداشته ولی بعد از آن امیر مبارز الدین حاکم کرمان و یزد حکومت ابواسحاق را بر انداخت و شیراز را به تصرف خود در آورد .

امیر مبارزالدین شخصی متعصب بود  و با ظاهرنگری و خشک اندیشی  دینی عرصه را بر مردم شیراز و باالطبع حافظ تنگ کرده بود که عاقبت هم به دست فرزند خویش شاه شجاع از حکومت برکنار و کور گردید .

در زمان امیر مبارزالدین خرافه پرستی و دروغ و ریا  رواج یافت و باالطبع  زاهدان و صوفیان نا راستین میدان دار جامعه شده بودند و زهد فروشی ، ریا وتزویر را رواج دادند ، بیشتر اشعار حافظ  نیز بر این اساس حاوی محتوای ستیز  با این ترویز و زهد دروغین و خرقه داران و پوشینه پوشانی است که بویی از ایمان راستین نبرده بودند و فقط ظاهر آرایی و مردم فریبی را پیشه کرده بودند .

امیر مبارزالدین  ابتدا درپی خوش گذرانی  و .. ( و احتمالا با هزاران فسق و فجور ) بود . پس از آن وقتی باصطلاح که  یاروت اش نم کشیده و  رو به پابان بود و از عبادات و تکالیف الهی هم عقب مانده و چیزی نیندوخته بود به فکر جبران مافات افتاد و توبه کرد  و  به دین داری روی آورد ( شاید هم مصلحت و منافعش چنین ایجاب کرده ) ، اما وی درک درستی از دین و دیانت نداشت و روش خشک مغزی و دگم اندیشی در پیش گرفت و دین را درظاهر ارایی  میدید و بیشتر تکیه اش بررعایت حیطه  باصطلاح فقه اصغربود آنهم بدون ارتباط تنگاتنگ با فقه اکبر.

عواقب و نتیجه  کار هم  معلوم است که منجر به پر و بال دادن به افراد ظاهر پسند و ظاهرپرست و ریاکار و تزویر پیشه شد که درست کاران و متد ینین راستین را تحت فشار قرار داده و مورد تهمت و افترای بی حد و حصر قرار دادند و به قول حافظ  زاهدان ریاکار و بی ایمان و خرقه داران و پشمینه پوشان دروغین مناسب بالای شرعیه و قاضی القضاتی و .. را به دست گرفتند و شحنه و محتسبان وگزمه ها و دیگر افراد فرصت طلب هم جولانگاه وسیعی یافتند و بدا به حال جامعه و مردم و ادیبان و شعرایی نظیر حافظ که چه مصیبت ها و تهمت هایی که دامن گیرشان شد و به ناچار به گوشه عزلت گزینی یا به قولی به پنهان خوری باده   ( به مجازی یا حقیقی بودن آن کار نداریم که بحث دیگری می طلبد ) روی آوردند و باالطبع جامعه را هم دروغ و ظاهر سازی و تهمت فرا گرفت  . باید دیدکه زمانه حافظ به چه درجه ای  ازنابسامانی رسیده بود که حافظ دانا ،صاحبدل واهل نظر به حس غریب ودلشوره بی شکیب رسید که لب به فغان اورد وبر نا اهلان یکه تاز میدان  و بلند اوازان میان تهی  کم ایمان یا بی ایمان  وفاقدقوه  فاهمه وفاکره  این چنین  تاخت و با صطلاح آش چنان شور شد که خواجه حافظ شیرازی هم صدایش در آمد و چنین سرود :

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند  ؟                               پنهان خورید … که تعزیرمی کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند                                     عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

بجز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز                                  باطل در این خیال که اکسیر می کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید                                        مشکل حکایتی است که تقریر می کنند

…. خورکه … وحافظ و …..و محتسب                                   چو نیک بنگری همه تزویر می کنند

با عرض پوزش اینجانب هم گویا از همان قماش مردمانی همچون امیر مبارزالدین یا بد تر از آن هستم و شعر حافظ را در بعضی جاها تعدیل نموده یعنی به دم قیچی سپرده ام . در واقع امیرمبارزالدین را رو سفید کردم و اشعار حافظ  را هم تحمل نکرده  تعدیل نمودم ، شاه قرن هفتم از من  ، به اصطلاح دموکرات تر بوده ، خدا عاقت امثال من را به خبر کند !!.

این واقعیت را باید بپذیریم که افراد فرصت طلب و منفعت اندیش همیشه هوشیارند و جامعه را زیر نظر دارند که اوضاع جامعه بر چه منوالی است که خود را با آن  پیوند دهند و جامه  عاریتی آن را بر تن کنند و بدون کمترین ایمانی تحت لوای آن منافع خود را پیش برند و وقتی اوضاع دگرگونه شد به سرعت آن جامه و لوا را به کناری گذاشته و جامه دیگری بر تن کنند  . وای بر آن روزی که آن ها  بتوانند همانند زمانه حافظ منافع مادی خود را با دین و اعتقادات مردم پیوند دهند و تحت لوای آن امور خود را پیش ببرند  و موانع بر سر راه خود را که معمولا مدافعان راستین جامعه و شعرا و ادیبان  و … هستند تحت فشار قرارا داده و با هر حیله ای بدون کمترین اعتقاد قلبی با چنان ظاهر سازی در لباس مومنان یکه تاز میدان می شوند و بهترین یاران ناآگاه و مجریان اهدافشان را هم از بین متعصبین و خشک اندیشانی که قادر به درک جوهره اصلی دین و فلسفه ان نیستند بر میگزینند.

برگزیدگان دروغین چنین جوامعی به مناسب بالایی هم می رسند اما چون ایمان و نگرش عمیقی ندارند به راحتی با تغییر شرایط دچار لغزش می شوند.

خشک اندیشان برای خود معیارها ،قالب ودوخته هایی دارند که فقط برتن عده معدودی از همفکر وهم انذیشان خودشان مینشیند وبقیه  مردمان جامعه  را مستوجب ومستحق  هرگونه  بی احترامی، هیچ انگاری وایذا واذیت وتعقیب می داتتد. و البته از نظر گروههایی نظیر داعش ،بوکوحرام وطالبان هم مستحق گردن زدن واعدام وقتل وخون ریزی وگور دسته جمعی تا فروش  زنان بعنوان برده در بازار برده فروشی   هستند .   بنا براین برداشتهای ناروا وکژاندیشی چه مصایبی ببار اورده ومیاورد.

سهراب سپهری شعر زیبایی دارد که حاکی از  پرستش خالصانه وصادقانه وشاعرانه خالق هستی وزیبایی های افرینش ان است وصد البته  اینگونه  ستایش از نظر داعش وطالبان مستوجب مرگ  است.

من مسلمانم:

قبله ام یک کل سرخ

جا نمازم چشمه ، مهرم  نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش  پنجره ها  میگیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم  متبلور شده است

چرا تفال با شعر حافظ؟

در اشعار حافظ هر بیت آن استقلال معنایی وجود دارد و در اشعارش ایهام به وفور یافت می شود ( ایهام یکی از صنایع شعری است که در ان از یک کلمه معانی مختلفی برداشت می شود ) همین استقلال و وفورمعنایی و ایهام  وچند جانبه بودن اشعارش باعث می شود که هر کسی با هر آمال و آرزویی بالاخره جمله یا کلمه ای مناسب احوال ،امیال ، آروزها و نیات خود را در آن دریابد و به درستی فال حافظ ایمان بیاورد و به اصطلاح دست خالی برنگردد . در خاطره ها یا گفته های شفاهی بارها شنیده ایم که هنگام تفال به فال حافظ به طور معجزه آسایی عین کلمه یا  نام  مورد نظرویاشرحی منطبق با نیت  در فال  آمده که این خود باعث ایمان آوری بیشتر به حافظ می گردد ( گرچه ممکن است هیچ دلیل محکم یا علمی هم برای آن وجود نداشته باشد ).

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208