تاریخ درج خبر : 1395/01/14
کد خبر : ۵۳۹۰۱۸
+ تغییر اندازه نوشته -
ایمان محمدپور فتح:

دلنوشته ای برای کی عطا طاهری بویراحمدی« شیر زرد، وری، نخوس، ایل ایخو کنه بار»

iman-mohammadpoor

« به نام خداوند جان و خرد»
فرزند با احساس، فرهیخته و خوب ایلمان جناب ایمان محمدپورفتح، این کتاب بنام (ممیرو) را که نوشته هایی از گذشته و حال را دارد، جهت یادبود به شما فرزند معنوی مهربانم اهدا می کنم.
امیدوارم همواره شاد و امیدوار، و در طریق خودسازی و دگرسازی با سلاح دانش، شهامت‌، انسان دوستی و مقاومت در برابر دشواری ها، ایستا و پویا باشید.
عطا طاهری بویراحمدی
سیزده اسفند هزار و سیصد و نود وچهار
یاسوج»
هدیه، هدیه ارزشمندی بود. آن هم هدیه یکی از بزرگان فرهنگی عشایر به عشایرزاده ای حقیر.
با غرور خاصی که برگرفته از ارزش معنوی هدیه مذکور بود، تلاش کردم که لطف حاج عطا را حداقل تلفنی پاسخ دهم.
اما..
(مشترک مورد نظر پاسخگو نمی باشد)
با خود اندیشیدم شاید قلم ایل، خسته از ناملایمات روزگار، به دنای سفید پوش که بسان عروس زیبا روی ایلی، این روزها دل هر رهگذری را می رباید، پناه برده و سرمست صدای کبک و تیهوست یا به تل بابونه کوچ کرده است.
شاید هم به عروس زیبای باشت و‌باوی ( نیمدور)، سفر کرده تا در کنار آرامگاه پدر بزرگوارش( کی مکی عزیزی تاس احمدی)، سفره دلش را وا کند.
از گردنه بیژن و چشمه میشی تا تل بابونه و سرحد تسوج را در اندیشه معیوب خود، بسان برق و باد طی کردم و همچنان کنجکاوانه در پی یافتن علت عدم پاسخ تلفن حاج عطا بودم که با یک خبر کوتاه به خود آمدم.
خبر کوتاه بود و ناگوار؛ « کی عطا بیمار است و التماس دعا دارد»
هر چند باورش سخت بود که حاج عطا طاهری بویراحمدی، بزرگی که مهر و محبتش بسان خورشید، قلمرو خاصی نمی شناسد و سلطان قلب هایی که حیاطشان دشت و سقفشان آسمان نیلگون بی انتهاست و سال ها یک تنه همچون لشکری سترگ، جلوی تهاجم به فرهنگ غنی ایل و ایلیاتی ایستاد و با یک قلم نیمه شکسته، موفق شد دل خیلی از ایلیاتی ها که چه عرض کنم، ایرانی ها را با سلاحی از فرهنگ زیبای عشایر و مهر و محبت حاج عطا، تصرف کند، سرگذشتش به تخت بی روح بیمارستان بکشد.
اما چاره ای جز پذیرش واقعیت نبود.

حال به رسم ادب برای تو می نویسم ای قلم رسا و مهربان ایلم،
ای اسوه نجابت و ای گنجینه صداقت ایلیاتی، حاج عطای عزیز.
برای تو می نویسم ای جوانمرد ایل، برای تو که هنوز خون غیرت و تعصب مردان ایلم در رگ هایت جاریست.
برای تو می نویسم که پستی و بلندی های بی شماری را پشت سر نهادی اما باز هم مظهر صبر و استقامت بودی و کمر خم نکردی در مقابل ناملایمات روزگار.
حال چه شده است که چاپارها خبر از اسیر شدنت می دهند، آن هم نه اسیر انسان، بل اسیر یک جسم بی روح به نام تخت بیمارستان.
« شیر زرد، وری، نخوس، ایل ایخو کنه بار »
حاج عطای عزیز و مهربان؛
برخیز که برای مهربانی هایت در این مسلک که صورت های بی احساس بسوی قلب های ساده می تازند، اینجا در صف مرگ شقایق های ایلم، دلتنگم.
برخیز، که این روزها، به وسعت تمام داشته های ایلم که همان مهر و صفاست، حرف دارم.
برخیز ای قلم مهربان ایلم که دل دریاییت لبریز از آرامش است و همچون کوه خومی، استوار از حوادث روزگار ایستاده ای.
برخیز ای ابر باران زای مهر و‌محبت ایلم.
برخیز و با خورشید مهر و‌محبت، گرمابخش وجود ما و حرارت کلبه سرد، نمور و‌تاریک عشایر باش.
برخیز و با قلم رسایت سکوت مرگبار دنا و خومی را بشکن.
منتظرم که بار دیگر برخیزی و از ایلی بگویی که علارغم اینکه مردمانش زندگی سختی داشتند، اما زندگی را بر کسی سخت نکردند.
منتظر فریاد رسای دوباره قلمت هستم که زبان گویای ایل و ایلیاتی بوده و هست. پس برخیز و فرزندان ایل را به خویشتن خویش آگاه کن.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حمید بهادر می‌گه:

    شیرزرد هرگز نمی خوابد ، بلکه همیشه می ماند چونکه قلم ها، کتابها، ایل ها ، مهربانی هاوبزرگی ها تاابدماناوپایداراست ، کی عطانمی خوابد چون «کی » وکی عطا شیرینی زبان ،زنان شیرزن ومردان سلحشورایلات وعشایرند ، حاج عطا نمی خوابد بدلیل اینکه معلم شمع محفل بشریت است. شهر نشینان وزمین داران دهدشت برای کی عطا دعاکنید زیرا باتلاش ورایزنیهای ایشان بود که فرمانداری در دهدشت مستقر وشهرشد

200x208
200x208