تاریخ درج خبر : 1395/01/15
کد خبر : ۵۳۹۲۷۹
+ تغییر اندازه نوشته -
نورمحمد حسینی سوق

به بهانه کسالت کی  عطا طاهری

نورمحمد حسینی

تاریخ استان محروم کهگیلویه وبویراحمد  بسیار مجهول تر از محرومیت آن می باشد. برای اثبات این واقعیت  ادله های بسیاری می توان  ذکر کرد. مهم ترین دلیل این مجهولیت  ضعف  دانش های کتبی و فقدان شخصیتهای کاتب در طی اعصار بود. در عصر  پهلوی نیز علیرغم  رشد باسوادی و کتابت ،روشن بینانی که باچراغ نگارش به دنبال  منور کردن زمینه های پنهان جامعه می رفتند  عمدتا  غیر بومی  بودند. نوشته های آنها هرچند با متدولوژی علمی صفحه بندی می شده است ولی مربوط به لحظات خاص و فصول مشخص و مناطق ویژه‌ای بود.

اولین کسی که  نه به دنبال طرح نام ونشان خویش بل به دنبال طرح مسائل این استان در سمینارها و مجالس علمی حرف برای گفتن داشت خالق کتاب کوچ  عطا طاهری طاس احمدی بویراحمدی  بود. او دکتری خویش را از لابلای تحقیقات و یادداشت هایش  اخذ کرد. مقالاتش در سمینارهای عشایری و مجله فرهنگی آینده و داستان های کوتاه و این آخر کتاب کوچ کوچ همه سرمایه مردی است که علیرغم اینکه می توانست یکی از بزرگترین سرمایه داران این شهر باشد راه خویش را به سمت ماندگاری خویش و بقای جاودانیش  تغییر داده است و صرفا به  فکر بنای کاخ باشکوه و با عظمت سرمایه فرهنگی خویش بود.

او مناصب اداری و اجتماعی و سنتی را همه را پله پله طی کرد . تا اوج رفت ولی خیلی ها نمی دانند که  کی عطا علیرغم فعالیت های مستمر اجتماعی و سیاسی  چه در قبل و چه در بعد از انقلاب  یک فرد کاملا سیاسی  است. شاید خیلی ها  نمی داند که کی عطا تا حد  اعتماد عمومی مردم به عنوان نماینده مردم بالا رفت ولی به دلیل بی اعتمادی رژیم  به او از این منصب جا ماند.خیلی ها نمی دانند که او در روند دستگیری آیت الله ملک حسینی ،چه زحمتهایی متحمل شده اند . خیلی ها نمی داند یکی از ر طراحان  بیعت عشایر استان با امام خمینی  ره   و آن نامه مشههور شخص ایشان بوده اند . خیلی ها نمی دانند که  کی عطا  طاهری  به عنوان یکی از راستگوترین سخنگویان مردم دیارش در برخورد با مسئولین طراز اول ، هیچ گاه به فکر مصلحت خویش نبود.

ولی علیرغم همه این ناشناخته ها و اسرار و رازها ی زندگی  خصوصی و اجتماعی وی ،یک چیز را همه می دانند : او یک متخصص فرهنگ وعلوم اجتماعی  با گرایش شناخت عشایر استان کهگیلویه و بویراحمد می باشد . کمتر محقق و عشایرپژوهی را می شناسم که بدون نشستن  در برابر او و گذراندن  درس شناخت عشایر در محضر او توانسته باشد قلم عمیقی بزند.

کی عطا را اولین بار در شهر دهدشت در منزل قدیمی اش زیارت کردم. ابتدا خیال کردم باید در برابر یک کدخدای اتوکشیده و با پرستیژ خاص و خوی خان خانی زانو بزنم تا چند حرف از او بشنوم و یادداشت بردارم. برداشت اجتماعی  آن دوران از خان و کدخدا  هم زیاد جالب نبود. خلاصه سلامی کردم و نشستیم. من فکر کردم 10 دقیقه می توانم بنشینم. ابتدا با تعارف هایی که از قبل برای خودم تمرین کرده بودم سر صحبت را باز کردم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که روح لطیش و ذوق ظریفش و سخن سنگینش و سبک وزینش من را نابود کرد. راننده  من  از صحبتهای او بیشتر لذت می برد.  گفت و گفت و گفت تا من سیرآب شدم. کیف کردم. لذت بردم . 10 دقیقه من به 4ساعت و نیم بالغ شد. بدون هیچ آشنایی قبلی ،بدون اینکه کسی معرف ما شود.

بعد از این عاشق قلمش شدم. عاشق رفتارش شدم. وبیش از همه عاشق سلوکش شدم. هیچوقت از عقایدم نپرسید. من هم از عقاید او نپرسیدم. یک رابطه صرف فرهنگی .زلال و پاک و یک طرفه . بیشتر استفاده برنده من بودم. گاهی عقده گشایی هم می کرد. از بی توجهی ها نه به فرهنگ دوستان و خودش بل به فرهنگ . برای او هرکس که کارفرهنگی کند چه شعر چه نثر چه نمایش چه داستان و چه موسیقی و چه نگارش و……کارش مقدس است و باید تکریم شود.

مدح سیاسیون و اقتصادیون سخت است و ناچسب ،ولی مداحی خادمان فرهنگ این دیار افتخار هر بچه شاگرد ابتدایی  فرهنگ چون من خواهد بود. خدایا این نادره آسمان فرهنگ ما را تا سالها سال محفوظ بدارد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208