تاریخ درج خبر : 1395/01/21
کد خبر : ۵۳۹۹۳۱
+ تغییر اندازه نوشته -
سعید آتشبار

به یاد جواد؛ مسیح کهگیلویه وبویراحمد

آتشبار

در میان جوانان عدالتخواه استان در اردوی تشکیلاتی باغ عمران جوانی با محاسن بور و قدی نسبتا بلند و تبسمی مسیحایی برلب تمام توجهم را جلب کرد و بی صبرانه منتظر بودم او را بشناسم. جذاب بود و باصفا.حتما برایتان اتفاق افتاده است که گاهی بی بهانه و بدون شناخت چهره ای و شخصیتی  در دلتان می نشیند.او کسی نبود جز محمد جواد جلال فرد.

 تفاوت ها و برجستگی های فکری و عملی اقا جواد از همان ابتدای سخنشان هویدا بود.عمومآصحبت های دوستان  با رویکرد گفتمانی و تبیین اولویت های عدالتخواهی بود، ولی مدل صحبت جواد ترکیبی از گفتمان و عملیات بود. از وضعیت سدهای استان و زمین خواری و مسائل مدیریتی و آسیب های آن و دردهای عینی مردم سخن راند.

جواد را بیشتر که شناختم به حریت و آزادگی و جسارت ورود به مسایل گوناگون را در او دیدم.

جواد خوبی ها و مسیح عدالتخواهان استان، در چهارچوب ها و فضاهای جناحی چپ و راست محصور نشد و درگیر بازی ها و درگیری های کاذب جناحی هم نشد و با عبور از این حواشی و تحرکات زیانبار تنها دغدغه اش فهم مطالبات ولی زمان و تلاش در جهت تحقق آن ها و پیگیری مطالبات مستصضعفین بود.

جواد نه اصولگرا بود و نه اصلاح طلب. نه راست بود نه چپ. نه لیبرل بود نه سکولار.او یک جوان انقلابی عدالتخواه بود.دغدغه اصلی او عمومی کردن فرهنگ و گفتمان عدالتخواهی در دهه چهارم انقلاب دهه پیشرفت و عدلت بود.

از آفات و آسیب های اغلب جریانات فعال، انتظار دستور از بالا و تنفس درفضای بروکراسی و کار اداری و رسمی  برای انقلاب است. در حالی که اقا محمد جواد عدالتخواه در ابتدا اولویت ها را از ولی فقیه می گرفت و سپس در چهارراه کالج دفتر جنبش عدالتخواه دانشجویی به همراه دوستان جنبش با فکری خوش و نگاهی انقلابی طرحی تدوین می کرد و می زد به خط و عملیات می کرد.

این مدل یعنی برداشتن بارهای مغفول و مظلوم جمهوری اسلامی براساس سنت های تکمیل و تبدیل. اگر عزیزانی بخشی از نیازهای جمهوری اسلامی را پوششش می دهند، جلال فردهای عدالتخواه جمهوری اسلامی باید حلقه های فراموش شده را پوشش دهند.اگر ظرفیت و قابلیتی در مسیری اشتباه و ناصواب قدم برمی دارد جواد عدالتخواه دغدغه تبدیل این پتانسیل را به خدمت در مسیر انقلاب داشت .

جوادی که من میشناسم چنان فاصله و شکاف بین نظر وعمل، تئوری و اقدام، طراحی و عملیات را به حداقل ممکن رساند که در تحلیل الگوی شخصیتیشان متحیری چهره ای گفتمانی تلقیش کنی یا عنصری عملیاتی .

او معتقد بود انقلابی ایستا و زیر کولرگازی اداره نشسته و صرفآ داشتن ریش و تسبیح و انگشبر و یقه بسته و گاهاً وردی و دعایی و حضوری نمی تواند خدمتی به انقلاب اسلامی داشته باشد. تفکر انقلابی باید هزینه پرداخت کند تا ظرفیت های روحی و فکری او برای برداشتن بارهای بزرگتر توسیع پیدا کند.باید نیروی انقلابی فحش بخورد کم خوابی بکشد، هزینه مالی کند هزینه جانی کند از خیلی از لذلیذ عبور کند و تمام لحظه های سلوکش در خدمت انقلاب باشد. بر اساس تفکر جواد جمهوری اسلامی نیروهای عادی و معمولی اتوکشیده ی بی خاصیت رسمی حاضر در بزنگاه های قدرت نمی خواهد.حزب الله عدالتخواه باید وسط میدان باشد، هرلحظه ی جمهوری اسلامی نیاز به حضور دارد. جواد کم نظیر ما، یک پایش در کمیسیون عمران و یک پایش در وزارت راه و وسعت دلش پذیرای شنیدن دردهای متقاضیان محروم مسکن تهران بود. این مدل انقلاب روح الله با مدیر و رجل سیاسی عادی نمی تواند جلو برود. و می گفت از مشکلات امروز مدیریتی نظام وجود برخی مدیران عادی و معمولی و غیرانقلابیست.

بور انقلابی ها و نور عدالتخواه ها، با احتکار سرمایه ها و توانمندی ها به امید افزایش توانمندی، نسبتی نداشت و معتقد بود باید هر انچه را داری عرضه کنی تا استعدادهای بیشتری را دربافت کنی. احتکار آبرو وتوان در سبک زندگی مسیح استان جایی نداشت و به همین جهت او را مرد همیشگی حضور باید نامید. او را مرد عبوردر طی کردن مراحل رشد روحی و تکامل انقلابی باید دانست.

جواد عاشورایی کهگیلویه و بوبراحمد اگر در زیارت عاشورای هیأت سینه های جانانه میزد و حسین را فریاد می کرد، در کف خیابان تهران مطالبه ی حل مشکل کارتن خواب ها را هم داشت. جواد بچه هیأتی محصور در جغرافیای هیأت نبود و هیأت را برای مبارزه و قیام، سینه زنی را برای مطالبه ی عدالت، شور شب های  محرم را برای شعور مبارزه با اشرافیت سیاسی و اقتصادی می خواست. جواد یک عدالتخواه انقلابی بود نه یک هیأتی بی تفاوت.جواد مدل ارتقا یافته ی بچه مذهبی ها و هیأتی ها بود.هیأتی که سیلی برای انقلاب نخورد، ده تا  فیلم نبیند، آوینی را نشناسد، زمین خواری یاسوج را مطالبه نکند، هیأتی که تمام دغدغه هایش نقد یک جریان سیاسی باشد و نهی از منکراشراف گرایان و فرعونیان اقتصادی چپ و راست نکند و فقط سینه بزند و غرق در خلوت عرفانی و مناسک فردی بشود و مهمترین دغدغه ولی فقیه یعنی عدالتخواهی را نشناسد ودنبال نکند نمی تواند راه جواد را ادامه دهد.جواد بچه هیأتی بود.اما کدام هیأت؟ با کدام اولویت ها؟جواد یک هیأتی بسیجی عدالتخواه بود.

اگر مسیح کردستان جنگ، لر دره گرگ بروجرد بود و با راه اندازی گروه توحیدی صف به ژاندارمری مازند تهران میزند و اسلحه ها را برای مبارزه بر علیه رژیم تخلیه می کند و مینی بوس حامل سربازان امریکایی را بمباران می کند ومرکز عیاشی کافه سالار امریکایی ها را تخریب می کند، مسیح باباکانی کهگیلویه و بویراحمد هم با شور انقلابی و تفکر جهادی در تقویت جنبش عدالتخواه کشورو تلاش در جهت شکل گیری جریان عدالتخواهی در کهگیلوبه و بویراحمد و سایر استان ها و کار شبانه روزی برای خانه دار کردن کارتن خواب ها سر از پا نمی شناسد که البته هر کدام در موقعیت و شرایط خاص و مقتضیات زمانی خاص خود بوده است که جواد عاشق جمهوری اسلامی و حفظ و صدور ان بوده است.

اگر مسیح کردستان شهید بروجردی لرزبان، در حفاظت ازامام در مدرسه علوی با تیم قدرتمند گروه توحیدی صف اوایل ورود امام امت به قلب ملت سر از پا نمی شناخت

مسیح کهگیلویه و بویراحمد مهندس محمد جواد جلالفرد در حفاظت از مرزهای فکری ولی فقیه و رفع دغدغه ی ایشان در احیاء اندیشه های حضرت روح الله صحیفه خوانی را به سبد مطالعاتی حزب الله می افزاید  و مهمترین دغدغه و مطالبه ی اقا سید علی را درعمومی کردن فرهنگ عدالتخواهی تخصصی فریاد میزند و پیگیری می کند.

اگرمسیح کردستان  در مقابل کمونیست های کردستان و منافقین و معاندین پاوه سپاه غرب را تشکیل می دهد و سازمان پیش مرگان مسلمان کرد را راه اندازی می کند، مسیح کهگیلویه وبویراحمد در فضای متبرک و مقدس جمهوری اسلامی در مقابل ان مدیری که در رسانه ملی یعنی همان دانشگاه جمهوری اسلامی و رسانه محرومین با افتخاردردفاع از الگوی جدید قراردادی وزارت نفت می گوید ما تکنوکراتیم ولیبرالیم، می ایستد و در مقابل وزارت نفت با مدیریت کردن جوانان ودانشجویان انقلابی فریاد مبارزه با لیبرال را برای ممانعت ازهررفت منافع و منابع ملی سر می دهد و باتوم می خورد و مجروح می شود. جواد مجاهد راه احیاء گفتمان امام و عدالتخواه مبارزه با لیبرالیسم  دولتیست.

آه ای جواد عزیز:

چه غروب زود هنگامی داشتی و با رفتنت اندوه بی پایانی بر دل دوستداران و مشتاقان وصالت به جا گذاشتی.

آه ای مهربان ترین دوست و ای آنکه با مسیحایی لبخندت تمام دردهای وجودم را التیام می بخشیدی

اکنون چه کنم با این فراق و درد و سوز و اه….

 دوستانت از شیراز آمده اند و سلمان از جم…سر پردرد سلمان کدیور برزانوی غم های تنهایی و فراق و آغوش پرمهر پدر….و ضجه های اشکبار مجتبی سکوت همیشگی آرامستان را در هم شکست و فرشید نمی داند با یک اتوبوس دوستان عزادار تازه از راه رسیده ی شیراز چه کند……. وای که چه مصیبتی بر جا گذاشتی ای ترنم حضور و ای رفیق نیمه راه عدالت….باقر دیوانه شده است از غم نبودنت.. نمیداند چه کند … حیران و سرگردان…. نگران نباش پیشانی بند یا حسین را بر پیشانی سجودت بستیم و کفنت را بچه هیأتی های امضا کردند و محمد جهانبخش هم عدالتخواهانه معرفیت کرد…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد جواد می‌گه:

    روحش شاد.
    چهره اش خیلی آشنا به نظر میومد… کارشناسی دانشگاه شیراز و خوابگاه مفتح بود!!!
    پدرشون هم معلم ما بودن دوره دبیرستان…
    خدا صبرشون بده.

200x208
200x208