تاریخ درج خبر : 1395/02/22
کد خبر : ۵۴۲۳۹۲
+ تغییر اندازه نوشته -

یادداشتی خواندنی یک گردشگر از وضعیت نگران کننده آبشار یاسوج

دیروز دوستم اومد یاسوج.همونقد که ذوق دیدارش رو داشتم دلم می خواست جاهای دیدنی شهرم رو نشونش بدم.
هوای یاسوج کمی ابری بود و گاهی در حدی می بارید که مجبور میشدیم شیشه های عینکمون رو تمیز کنیم.
اولین جایی که رفتیم آبشار بود.من قبلش کلی درباره آبشار و تاریخچش گفته بودم.اینکه آبشار درست تو قلب شهر قرار گرفته و این که خیلی منحصر به فرد.
خودم آخرین بار سال پیش با خبرنگاران حوزه شهری رفته بودم آبشار و دقت نکرده بودم که چقد جاده اش هنوز خرابه.
جلوی در از تاکسی که ما رو ‌برده بود عوارض خواستن .من هم چونه زدم و عوارض پرداخت نکردم.(خیلی کار غیر فرهنگی انجام دادم نه؟)
هر چه دنبال آبشار گشتیم چیزی پیدا نشد.آب باریکه ای آن وسط جاری بود که پوست هندوانه رها شده کنارش حال آدم رو بد می کرد.با اینکه وسط هفته بود باز هم شلوغ بود اما دیگه از آب خبری نبود.از آنجایی که مراکز پلیس و گشت و غیره تعطیل بودند ماشینها با سرعت وحشتناکی از کنار ما عبور می کردند و حتی گاهی با داد و فریاد مسافرا و مهمونهای آبشار رو می ترسوندن.
روی زمین هم رشته های آب در جاهایی جاری شده و متاسفانه بوی تعفن گرفته بود.فقط زمین رو‌گل آلود کرده بودند.خلاصه فضا جوری بود که دوستم هیچ علاقه ای به بالا رفتن نشون نداد.در این میان من که پسرم رو به عنوان پای ثابت برنامه های گردشیم داشتم به پارک کودک بردم.
چیزی به نام تاب وجود نداشت تنها یک سرسره بود که از هر طرف شکسته بود و یه چیز جالبتر اینکه متوجه شدم عده ای کنده های درخت رو آتیش زدن و انداختن روی سرسره ها.
روی وسایل ورزش آبشار هم از این آسیب ها در امان نموندن.
دوستم پرسید به نظرت جدا از اینکه انگیزه این آدما چی باشه چطور و با چه وسیله ای وسایل ورزشی رو نابود کردند؟برای من هم سوال بود.

در راه برگشت گلهای قاصدک در کنار باغها خودنمایی می کرد.هنوز نرسیده بودند و پا از بند ساقه رها نمی کردند.حتی وقتی فوتشون می کردیم به زور در باد به رقص در می اومدند.
اما گلهای قاصدک ما رو به تنه های درختانی رسوند که معلوم بود تازگیها قطع شدند.از سلامت تنه ها می شد حدس زد انگیزه هیزم و زغال در کار نبوده.
دوستم داشت از هوای یاسوج لذت می برد اما برای من که آبشار رو از کودکی می شناختم و می دونستم این تنها لاشه آبشار با شکوه شهر یاسوجه،قضیه خیلی غم انگیز بود.من نگران ادامه این برنامه هستم.نگرانم که تنگ مهریان،پارک جنگلی و همه داشته های این شهر به همین سرعت به چنین زندگی تحقیر آمیزی محکوم بشن.
به عوارضی که رسیدیم مسوولی که آنجا بود به عابر پیاده ای گفت به زودی از عابران هم عوارض خواهیم گرفت.این را به شوخی گفت اما من خیلی جدی گفتم من در هیچ صورتی عوارض پرداخت نمی کنم.دوستم با تعجب نگاهم کرد.گفتم هر وقت مشخص شد عوارض بابت چه خدمتی پرداخت شود حتما اینکار را انجام خواهم داد.
همه این سالها آبشار خودش بدون تلاش سازمان و ادارات گردشگر جذب می کرد و همه از آن لذت می بردند این عوارض برای آن پرداخت شد که مواظب زیبایی های آبشار باشند تا به این روز نیفتد حالا که اینطوری شده معلوم می شود بی جهت پولمان را دور ریختیم.

فاطمه رشیدی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    موقعیکه یاسوج را پایتخت طبیعت ایران بدانیم،طبیعتا اابشار بی رمق،چمن پارکها ازبی ابی خشک،خیابانها پرازچاله وچوله،زباله هاگهکاه درکوچه هاسرگردان،ومتاسفانه تعدادی از شهروندان بی تفاوت،نتجه همین خواهد شد،

200x208
200x208