تاریخ درج خبر : 1395/03/09
کد خبر : ۵۴۳۵۱۴
+ تغییر اندازه نوشته -
ایمان یعقوبی

اصلاحات و ماشین مش مندلی

IMG-20160112-WA0016-1-1

در این روزگار غدار، مراد سیاست بازان بر وفق نیست، خودشان نیز بر مدار تسلسل دور باطل میزنند و لاف گزافشان سخن گفتن به سبک روشنفکران خردمند است . فرق است میان سیاست مدار و سیاست باز. اولی سر در جیب اندیشه، خردمندانه برای فردا طرحی نو می افکند و دومی تن پوش اندیشه ورزی خردمندان را دزدانه بر دوش انداخته است اما این قبا بر تنش بسیار گشاد است. سیاستمدار واقعی از مسیر سیاست و از در کیاست و سیاست باز سیاست زده از مسیر منفعت و از در نخوت هردو می تازند ولیکن:
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه / هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا
سیاست بازان شبه سیاسی اند و در امر سیاست فاقد بینش و معرفت کافی هستند. کاندیدای در سیاست باخته بویراحمد و دنا ، نقاب از چهره برداشته، بر اخلاق تاخته ، مفسر میدان گشته و توهم نصرت زده است. از فکاهی جدید این مدعی نو اصلاح طلب شکستن سکوت در رسانه یاران غارش است. گرچه این عمل چندان عجیب نیست ولیکن مرادم از این سخن سوا نمودن سیاسیون از سیاست زدگان از منظر اندیشه شناسی و بینش سیاسی است. نفر چهارم انتخابات محافظه کاری است که تازه از سنت رسته و آسیمه به دامان روشنفکری مدرن افتاده است. از ارزشهایی سخن می گوید که در نظرگاهش ضد ارزش اند. آنگاه که از اصلاح طلبی می گوید تفسیرش متکی به خود و این خود نیز بر منیت ذاتی اش استوار است. رسم سیاست باز چنین است که خود را واقع گرایی متعهد و هوادار عقلانیت می داند.اما نگاه اتوپیایی و وهم آلودش او را به تلقی نادرست از آزادی خواهی و اصلاح طلبی می کشاند لاجرم در تفاسیر خود به نابسامانی فکری گرفتار می شود و مذبذب است .
بهرامی ژستهای دومده اش را با قلوه واژه های سیاسی درمی آمیزد تا عیار سخنش نهفته ماند. او برای اثبات خویش هم خود و هم خواننده را به تاریخ ارجاع می دهد. هر چند ناآگاهانه به استدلالهایش رنگ تاریخی میدهد اما تاریخ را آگاهانه قلب می کند. جستن اصالت اندیشه و ثبات قدم در قاموس بهرامی کاری عبث است. به تاریخ بنگریم:
سال ۸۲ مصادف با جولان قدرت اصولگرایان، بهرامی به مدد یکی از بزرگان جریان مذکور به ستار هدایتخواه پناه برد تا مشق سیاست را در مکتب وی بیاموزد ولی در مصاحبه اخیر مدعی است: «ما اصلاح طلبان در سال ۸۴ بخاطر ناهماهنگی و اختلاف نظر شکست خوردیم». بهرامی از دوگانگی در فکر و عمل رنج می برد و خود را مجاب می کند که نعل را وارونه بزند و اینچنین اصلاحات را در راستای هدف خویش مصادره به مطلوب می کند. هرگاه سخن از هدایتخواه به میان آید ناخودآگاه پای احمدی نژاد این تحفه اصولگرایان هم به میان می‌آید. بهرامی مزد خدمت بی منت خویش در ستاد احمدی نژاد، و هدایتخواه را از دوستان بالا نشینش با نشستن بر کرسی شهرداری یاسوج می‌گیرد. در وصف مدیریتش یک طرفه به قاضی می رود پس همواره راضی است اما کارنامه اش حاکیست که وی به وضوح یک شبه مدیر است که شرحش موجب اطاله کلام است. زمانی چند وی بر کرسی ریاست کمیته انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی یاسوج تکیه زد و در اتفاقی نادر تعدادی از دانشجویان اصلاح طلب را تنها به جرم انتقاد از ستار هدایتخواه از دانشگاه اخراج نمود که البته بعدها با وساطت احدی از مسؤلین دانشگاه ماجرا ختم به خیر شد. ذکر این موارد معدود نشان می دهد بهرامی سه تارش را در دستگاه ستار می‌نوازد.
به انتخابات ۸۸ که میرسیم مدعی نو اصلاح طلب کمیتش بد می لنگد. زمانی خواستار برخورد انقلابی با سران اصلاحات بود و در گرماگرم انتخابات مجلس دهم دوباره به نفی اصلاحات در ۸۸ پرداخت و آنان را سزاوار اشد مجازات برشمرد! شگفتا که بهرامی در کش و قوس انتخابات ۹۰ در آستانه۴۰ سالگی جوهره اش را کشف نمود و دریافت که اصلاح طلب بوده و خود نمی دانسته است. در سال ۹۴ این اصولگرای از راست رانده ، در اصلاحات خود ساخته اش ترمز بریده و از حول حلیم در دیگ فرافکنی افتاده است. مشکل اینجاست که وی به خودآگاهی نرسیده و سیر کمالش به آگاهی و سپس آگاهی بخشی ناقص است. این نقصان وی را، به جهالت سیاسی مدرنی کشانده است و این ندانستنش مرکب است چون نمی داند و نمی داند که نمی‌داند. تاریخ گواهی می دهد که در ایام منتهی به انتخابات چگونه به هر بهانه ای خود را به سید اصلاحات استان می رساند تا خودی نمایاند و جلب نظری نماید اما افسوس که بهرامی به طرز وحشتناکی غیر کاریزماتیک است و در روز سخنرانی اش اشاره نمود که موسوی یک رأی دارد و حال موسوی و یارانش را مسبب شکست خود می داند. مدعی نو اصلاح طلب مدتی است بر روی دست راه می رود و خود را با بزرگان جریان فکری اصلاح طلبی مقایسه می‌کند. نفر چهارم انتخابات که اندک سابقه ای در هیچ حزب و انجمن اصلاح طلبی ندارد جوانان درد کشیده سیاسی عضو مجمع و مخالفان خود را منفعت طلب می داند گویی نمی داند این جوانان راستین و ایستاده بر آرمانهای اصیل اصلاح طلبی بسیار پیش از وی جوهره خود را یافته‌اند و همواره در نوک حرکت‌های اصلاحی و روشنگری ایستاده‌اند. این جوانان اکنون «وارث» بی پناه اصلاحات بی «پناه»اند. نکته ای که همواره در سخنان بهرامی مجهول است: ادعای ارتباط نزدیک با جناب عارف است ولی مدعی آشکارا نمی گوید که منظورش کدام عارف است. عارف پدر یا عارف پسر؟!
آنان که بر این باورند که موسوی و سایر مخالفان نظر مجمع ، به شورای هماهنگی اصلاحات در استان و کشور بی اعتنایی نموده اند یک بار برای همیشه به این سوال پاسخ دهند:
آیا شورای هماهنگی اصلاحات کشور و آقایان خاتمی و عارف از سوابق سیاسی و کارنامه جناب بهرامی و نحوه انتخاب ایشان مطلع بودند و هستند ؟
آیا وقت آن نرسیده در خصوص نحوه انتخابات مجمع اصلاحات استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین علت اعلام خروجی مجمع پیش از بررسی صلاحیت سید باقر موسوی روشنگری نمایند؟ دلسوزان اصلاح طلبی در گوشه گوشه این دیار نظاره گر کار و زارند و سکوت تلخشان موجب شده است تا نو اصلاح طلبان مدعی در سایه جمعی منفعت طلب عافیت خواه که از اصلاح طلبی فقط طلب کردن را دریافته اند هر روز ترک تازی نمایند. در این میان اما موسوی و جوانان اصلاح طلب اصیل با آنان و دستهای حامی پشت پرده همان کردند که تیر دو شاخ کمان رستم با چشمان اسفندیار کرد.
بهرامی به سبک وسیاق مرادش محمود احمدی نژاد رندانه وعده افشاگری می دهد که صد البته امر میمون و مبارکی است و ما هم می سراییم «جانا بگو با ما آن راز اندرونت». شاید بهتر باشد رازهای مگو بازگو شود تا پرده حجاب از اعمال و افکار همگان کنار رود و از جفاهایی که محفل نشینان جلسات شبانه در تهران و یاسوج در حق سید باقر موسوی و مردم نموده اند اندکی روشن شود. آنچه مشهود است اینکه، مدعیان به دلیل ضعف ساختاری اندیشه شناختی و عدم انطباق و همراهی با مدلهای جدید سیاسی کشور در تونل زمان گرفتار آمده اند و به جای سامان مند نمودن نظام فکری و تشکیلاتی در استان همسو با اهداف عالیه جریان اصلاحات در کشور ، به عناوین پرطمطراق ریاستی دلخوش کرده اند. با کمی اغماض آنهم برای گریز از دام مطلق گرایی میتوان چنین گفت که گاهاً نحله های فکری و سیاسی در ایران زمانی که از سوی نهادهای قدرت طرد می شوند به جای بازنگری در شیوه و نه آرمان، قدم در راه بی بازگشت ارتباط با رقیب انحصار طلب و اقتدارگرای خود بر مبنای حفظ آنچه مانده است باقی بماند ، می گذارند. حرکتی تدریجی که به سمت استحاله و نهایتا بی عملی و فروپاشی فکری پیش می رود و نتیجه اش عدول از آرمانهای اولیه است . البته این نه تقدیر هر جریان و خاصه اصلاحات در استان کهگیلویه و بویراحمد، بلکه جبری خود خواسته و طوقی خود ساخته است که بدلیل انحصار طلبی برخی در جریان اصلاحات استان پدیدار شده است. حکایت جریان اصلاح طلبی به رهبری بهرامی که نه در آستان سیاست توفیق یافته و نه در سیاست استان، یاد آور داستان نوستالژیک «ماشین مش مندلی» خودمان است که نه بوق دارد و نه صندلی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    این روزها هرکی می خواهد بره سرکار دو کلام تو سایت تمجید کنه دیگه تموم مثل همین اقا

200x208
200x208