تاریخ درج خبر : 1395/03/09
کد خبر : ۵۴۳۵۵۲
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدیوسف مرادی

پیاده نظام اصلاحات خشمگین است!

سید-یوسف-مرادی

به‌مانند همه جنگ‌ها، که فقط ژنرال‌ها را در تحلیل‌ها و تاریخ ثبت می‌کنند، در پی دو واقعه‌ای که در انتخاب هیئت‌رئیسه مجلسین شورا و نخبگان رخ داد، سربازان ازجان‌گذشته جریان اصلاحات، که با شورونشاط و تلاششان در خیابان‌های ایران، زمستان 94 را به بهار اصلاحات تبدیل کردند به فراموشی سپرده شدند.

جوانانی که در فقدان رهبری شجاع و درصحنه، در سناریویی نانوشته، توانستند برای مردم تهران هم‌قطاران تازه‌کار خودشان همچون فاطمه حسینی را آن‌چنان به تصویر بکشند که ژنرال‌های کارکشته‌ای چون زاکانی، حداد و ابوترابی به چشم نیایند.

این جوانان از نام و نان گذشته، این روزها و در فراموشی رسانه‌های اصلاحات و در پایان یک جنگ سنگین، به گروه‌ها، کانال‌ها و وب پیج‌های تلگرام و اینستاگرام پناه آورده‌اند تا خشم خود را از وقایع رخ‌داده به تصویر بکشند.

آن‌ها ناراحت‌اند و خشمگین، نه‌فقط از دست دشمن که حتی بیشتر از آن از دست دوست!

اتفاقی که این روزها، نخبگان و رسانه‌های جریان اصلاحات در میان این جنگ‌ها و جدل‌ها نمی‌بیند، خشم بدنه جوان اصلاحات از اتفاقات رخ‌داده است، این خشم می‌تواند دو خروجی داشته باشد، یا باعث ناامیدی جوانان پرشور اصلاحات شود که در این صورت این جریان پیاده‌نظام خود را از دست خواهد داد و خروجی‌اش تحریم انتخابات‌های بعدی و مبتلا شدن این جریان به بلایی است که از سال 82 تا 91 گریبان این جریان را گرفت و در دوازده انتخابات پی‌درپی شکست خورد.

یا هم دومین خروجی این خشم و عصبیت موجب فشار این پیاده‌نظام به نخبگان خود همچون عارف، خاتمی و… در جهت موضع‌گیری صریح در مقابل دولت روحانی خواهد شد (که در بروز اتفاقات یک هفته گذشته دولت روحانی را مقصر می‌دانند) و این فشار می‌تواند باعث بزرگ‌تر شدن ترک قدیمی فی‌مابین کارگزاران و اصلاح‌طلبان ایدئولوژیکی چون مشارکت و مجاهدین شود و این یعنی اولین میخ بر تابوت دولت روحانی.

اما مشکل کار کجاست؟!

اول: نخبگان جریان اصلاحات راهی ندارند جز اینکه نسخه مناسبی جهت این خشم و عصبیت بپیچند اما نخبگان اصلاحات، از دو سال آخر دولت اصلاحات، خصوصاً بعد از تعطیلی شورای اول شهر تهران، به‌یک‌باره به حالت خاموشی (سایلنت) رفته و تلاشی در جهت تولید گفتمان و کلمات جدید در این جریان نکرد.

اصول‌گرایان وقتی در چنین شرایطی قرار می‌گیرند کلیدها و کلماتی دارند که مانع مزمن شدن این عصبیت و خشم می‌شوند، نخبگان و رهبران اصول‌گرا با کلمات و جملاتی چون ” ما مأمور به تکلیف بودیم” ، “مهم حرکت به سمت جلو است و پیروزی در مرحله بعد است”  و همچنین استفاده از مفاهیمی که از قیام عاشورا استخراج‌شده است و علاوه بر آن تکیه‌ بر مفاهیم استنباط شده از مقوله‌ی انتظار می‌توانند به‌راحتی بدنه و پیاده‌نظام خود را از شرایط سخت شکست نجات دهند، درحالی‌که گفتمان اصلاحات، فاقد کلمات و جملات اثرگذار جهت گفتمان سازی برای عبور از روزهای بعد از شکست است.

دوم: سندرم تهران زدگی همچون یک سرطان بدخیم، مهروموم‌هاست که نخبگان اصلاحات را دچار یک اشتباه استراتژیک محاسباتی کرده است و بزرگان این جریان بر این اساس نه‌تنها خو توانایی خارج شدن از این شرایط را ندارند بلکه جوانان اصلاحات را هم براثر این تهران‌زدگی افراطی خود، به اشتباهاتی راهبردی کشانده‌اند که نمونه‌اش را می‌توان در انتخابات 88 و همچنین واقعه ریاست آیت‌الله جنتی بر مجلس خبرگان دید. اعتقاد به اینکه ایران فقط تهران است باعث شده است که تأثیر رأی سه میلیون پانصدهزارنفری تهران را ( که این آمار رأی متعلق به هر دو جریان اصلاحات و اصول‌گراست) بر رأی 45 میلیونی ایران ارجح بدانند! درحالی‌که در مجلسین خبرگان و شورا هر نماینده‌ای از هر شهری رأی یکسان دارد و هیچ‌کس نماینده‌تر از بقیه در رأی دادن نیست!

جریان اصلاحات یا در این شرایط تلخ با تولید گفتمان و کلمات جدید به داد این درد اجتماعی در پیاده‌نظام خود می‌رسد، یا باید تاوان آن را، در شکست‌های پی‌درپی‌ای که بعد از این گریبانش را خواهد گرفت بپردازد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • گلبای می‌گه:

    جناب مرادی این عصبانیت را فقط شما میبینید. بدیهی است در حالی که به گفته مرعشی : از مجموع ۳۰۰۰نفر از سرآمدان اصلاحات تنها ۳۰ نفر تایید صلاحیت شدند. بسیاری از مناطق ایران اصلاحات نامزد نداشت. این را همان پیاده نظام اصلاحات و اصولگرایان هم میدانند.
    بنا براین نیاز به تحلیل عمیق هم ندارد. خیلی از نفرات بالاجباربدلیل سلبی در لیست اصلاحات چیده شدند.

  • ta می‌گه:

    خیلی زحمت کشیدی. حال خودت چطوره عصبانی یا آرومی؟ این تخیلات جنابعالیست. از کجا این کشف انجام دادی که پیاده نظام عصبانیست ؟ تازه اگه خوب فکر کنی لیدر در کیش اصلاحات متغیره کس خاص رهبر نیست دلتو هم به این فکرها خوش نکن سیدعزیزی خبری از یارانه ی 250هزارتومانی نیست با همین 42هزارتومان بساز.

  • خوش نظر می‌گه:

    تحلیل درستی بود برادر . بدیهی است اگر فکری در این باره نشود باز در جریان اصلاح طلبی شاهد رکود خواهیم بود

  • خوش نظر می‌گه:

    تحلیل درستی بود برادر . بدیهی است اگر فکری در این باره نشود باز در جریان اصلاح طلبی شاهد رکود خواهیم بود

  • آرمان می‌گه:

    آنچه از ابتدای این نوشتار برمی آید دعوت به شکل گیری سیاست در خیابان است اما هر چقدر پایین تر می آییم وارونگی را بیشتر احساس می کنیم.اگر چه نگارنده از موضع خود به قضایا نگریسته است با این حال ذکر چند نکته خالی از لطف نیست.

    اشاره نداشتن به فضای برابر(برخورداری از رسانه ها که جریان اصلاحات فاقد آن می باشد) تبلیغاتی رسانه ای مثل:روزنامه هایی که با فراغ بال به نارسایی ها و کارشکنی ها بپردازند.
    محرورمیت از رسانه ی ملی(بخوانید میلی).
    محرومیت از مساجد و حسینیه ها و نماز جماعت ها و تجمع ها و …(اصولگرایان بسیار از این ها بهره برده اند و می برند).
    نداشتن پایگاه های منسجم و قوی همچون پایگاه های مقاومت

  • ناشناس می‌گه:

    گیرم پدر تو بود فاضل
    از فضل پدر تو را چه حاصل
    دین اسلام دین پویایی و پیشرفت و اصلاحات است تغییر در روش کاسبان تحریم و اختلاس گران بانکی،صد در صد انهایی که اصلاح طلب بودند به مجلس راه یافتند.اصلاح طلبی سوپاپ اطمینانی شده که امثال شما به خود فریفتگی ادامه دهید خداوند همه ما را ادم کند.

  • اکبر موسوی می‌گه:

    جناب مرادی عزیز! دوست قدیمی!
    عرصه سیاست، عرصه رجزخوانی پهلوانان و کُری‌خوانی ورزشکاران نیست.

    • س ی م می‌گه:

      واقعا نیت حقیر رجز خوانی نبود!
      عنوان مطلب مناسب نبود
      در واقع هدف از این مطلب اشاره به فقر کلمه درو گفتمان اصلاحات در ایران است.

  • شهروند می‌گه:

    برادر ارزشی اشتباه میکنی. خشمی اگر هست از آن شما و همفکران شماست که دلیلش کنار گذاشتن همان ژنرال هایی چون زاکانی و بذرپاش و حداد و کوثری و سلیمانی و بویژه هدایتخواه جنابعالی و… توسط رای ملت است. ونشان آن هم سنگرگیری مستاصلانه پشت سر لاریجانی است که تا دیروز به هیچ رقم قبولش نداشته اید. اصلاحات همیشه یا راهی میسازد و یاهم مییابد.

    • روستاوند می‌گه:

      برادر شهروند و شهرنشین
      ما که از شما پوپولیستای صوفی اصلاح طلب در هیچ عرصه ای هنری ندیدیم ، حالا که یه نفر داره تحلیل میکنه دست از رجزخوانی برنمیدارید ؟ بابا ایران در دهه 90 قرار داره ، دیگه جایی برای روشنفکری صوفی مآبانه دهه 20 وجود ندارد . کوروش بخواب تا ما هم بخوابیم خیلی خسته هستیم جان تو . آقا لطفا نظرات ما رو هم درج کنید به خدا از اخلاق رسانه ای به دور که همه نظراتمون سانسور میشه

    • س ی م می‌گه:

      امیدوارم که اینگونه باشد
      ضمن اینکه جریان اصول گرا همانگونه که در متن آمده است شیوه های عبور از روزهای سخت را می داند، برای همین در صورت باخت در انتخابات امنیت کشور را دچار آسیب نمی کند.

  • محسن جبارنژاد می‌گه:

    اولا تشکر از سید یوسف مرادی به خاطر این قلم که مثل همیشه متفاوت مینویسد…
    چند نکته:
    اگر بخواهیم کمی ریشه ای تر جریان اصلاح طلبی را در ایران بررسی و آسیب شناسی کنیم، باید به واکاوی اندیشه آباء این جریان که ریشه های آن به تاریخ مشروطیت نیز برمیگردد توجه داشته باشیم. به نظر بنده خشت اول دیوار اصلاح طلبی در ایران کج گذاشته شد هم به دلیل فهم غلط و ناقص اصلاح طلبی و هم به دلیل عدم توجه به مولفه های هویتی جامعه ایرانی. به عنوان مثال وقتی به نوشته های میرزا فتحعلی آخوندزاده به عنوان اولین کسی که از پروژه ی رفرم(اصلاحات) و پروتستانتیسم اسلامی در ایران رونمایی میکند، مراجعه کنیم، همین اشکالات را متوجه میشویم. اولا آخوندزاده در جایی صراحتا و پس از آنکه ادیان را یکسره افسانه میپندارد، پروتستانتیسم اسلامی را معادل با ساقط شدن مذهب میداند و دستیابی به توسعه و پیشرفت را در گرو حذف دین میپندارد، در مکتوبات کمال الدوله میگوید:” و این مراد (پیشرفت کشور) هرگز میسر نخواهد شد مگر به هدم عقاید دینیه که پرده ی بصیرت مردم شده، ایشان را از ترقیات و امور دنیویه مانع می آید”. پس اینجا مشخص میشود که یکی از الزامات پروتستانیزم اسلامی مدنظر آخوند زاده حذف دین است و جالب آنکه خود مبدعان اصلی پروتستانیزم و اصلاح طلبی در غرب نظیر لوتر و کالوین به هیچ عنوان مرادشان حذف دین نبوده بلکه نهضت پروتستان یک نهضت کاملا وفادار به متن و اصولگرا (به معنای موافقت با اصول کلی مسیحیت)بوده است به این معنا که هیچ گاه لوتر موافق حذف دین مسیحیت نبوده بلکه خود یک کاتولیک بود که عمدتا به تفسیرهای کلیسایی نظیر غفران و فروش غرفه های بهشت و … معترض بود و در واقع غرض او پیرایش دین بود نه حذف دین مسیحیت و اصولا کلمه ی پروتست نیز به معنای اعتراض است.از اینجا فهمیده میشود که آخوندزاده به عنوان پدر اصلاح طلبی در ایران یک فهم کاملا غلط از پروتستان و نهضت اصلاح دینی داشته است. البته این فهم اشتباه در یک امتداد تاریخی خود را به ذهنیت روشنفکرانی که خود را عقبه اصلاح طلبی در دولت اصلاحات میپنداشتند قالب میکند که همین خطای فاحش در افکار عقبه های تئوریک این جریان نظیر سروش، ملکیان، مجتهد شبستری و … قابل ردیابی است.
    یکی دیگر از خطاهای فاحش جریان اصلاح طلبی عدم دقت و توجه کافی به مولفه های هویت بومی در ایران است. در خوشبینانه ترین حالت همین بی دفتی است که روشنفکران این جریان را در دوران حاکمیت اصلاح طلبان به وسوسه انداخت که الان هم نیاز به یک پروتستانتیسم اسلامی و یک مارتین لوتر مسلمان داریم!
    به نظر من بخش زیادی از اتهام متوجه روشنفکران این جریان است که به جای آنکه امثال جلال آل احمد و شریعتی را الگوی خود قرار دهند و به اینجا و اکنون بیندیشند، در فضا سیر میکنند و خلاصه به جای آنکه” روشنفکر مولد” باشند” مترجم مقلد” اند. جریان اصلاح طلبی اکنون بیش از همه زمان ها از خلا بازتولید یک نظام معنایی متناسب با زیست یک ایرانی مسلمان رنج میبرد. البته ناگفته نماند اصلاح طلبی در چارچوب اصول و اندیشه های اسلامی قطعا لازم و یکی از ضرورت های امروز ماست و غفلت اندیشه وران این جریان از همین نکته است که جوانان اصلاح طلب را به حق دچار یک حیرت و سر گردانی کرده، حیرتی که با کوتاهی ها و بعضا منفعت طلبی پدران فکری این جریان و ارائه نسخه های تقلبی، جوانان این جریان را بیش از پیش با ” بحران معنا” مواجه کرده است…

  • شرقلی کا غلوملی می‌گه:

    با سلام درست است .باید بزرگان اصلاحات دل از روحانی بکنند وبدانند که روحانی به فکر خویش است . اصلاح طلبان باید عارف را کاندید ریاست جمهوری کنند تا روحانی جایش را به عارف بدهد . ویک فرد کاملا اصلاحاتی رییسجمهور شو روحانی رای اصلاحاتی ها را گرفت و انها را دور زد . …

200x208
200x208