تاریخ درج خبر : 1395/03/21
کد خبر : ۵۴۴۱۳۵
+ تغییر اندازه نوشته -
مصطفی خالق‌پور

تحلیل جامعه‌شناختی پدیده‌ی «خودکشی» در جوامع در حال گذار

khaleghepor

در سال‌های اخیر شاهد روند روبه‌رو میزان «خودکشی» (suicide) در میان اقشار مختلف مردم به‌ویژه طبقه متوسط، جوانان و دانشجویان هستیم، به‌گونه‌ای که خبر «خودکشی» پای ثابت ابزارهای اطلاع‌رسانی، از صداوسیما گرفته تا روزنامه‌ها، سایت‌ها و خبرگزاری‌ها شده است. این پدیده در کشور ایران صورت متمایزی به خود گرفته است؛ به این شکل که با ورود موج مدرنیته به ایران، این کلان‌شهرها بودند که بیشترین آمار خودکشی را به خود اختصاص داده‌اند، اما امروز، پدیده‌ای عجیب در حال رخ دادن است. به این معنی که شهرها و استان‌های کوچک و پیرامونی در میزان خودکشی از کلان‌شهرها پیشی گرفته‌اند؛ به‌گونه‌ای که سه استان کوچک و پیرامونی ایلام، چهارمحال‌وبختیاری و کهگیلویه‌وبویراحمد بیشترین میزان خودکشی را، به نسبت جمعیت، به خود اختصاص داده‌اند؛ اما منشأ و علت این تعداد از خودکشی در استان‌های پیرامونی چه می‌تواند باشد؟ چرا در حال حاضر، گرایش به خودکشی، عمدتاً در شهرهای پیرامونی به چشم می‌خورد؟ این نوشتار در پی آن است که ضمن ارائه‌ی بحثی نظری از منظر جامعه-شناسی امیل دورکیم به پدیده خودکشی، به چرایی رخ دادن آن در کشورهای در حال گذار مانند ایران بپردازد و درنهایت به این پرسش پاسخ دهد که چرا در ایران، استان‌های پیرامونی نسبت به استان‌های مرکزی در سال‌های اخیر، میزان خودکشی بالاتری دارند.

دورکیم در کتاب «تقسیم کار» خود براین اعتقاد است که خودکشی همراه با تمدن ظاهر می‌شود و یا حداقل آنچه به شکل خودکشی در جوامع فروتر ملاحظه می‌شود، خصوصیات ویژه‌ای دارد. استدلال دورکیم به این شرح است که خودکشی را باید یک رخداد به هنجار و عادی قلمداد کرد اما افزایش ناگهانی میزان خودکشی در برخی از گروه‌های جامعه و یا کل جامعه یک رخداد نابهنجار و نشان‌دهنده‌ی اختلال‌های نوپدید در جامعه است.

دورکیم استدلال می‌کند که در پراکندگی خودکشی در اروپا، خودکشی در بین کاتولیک‌ها کمتر و بین پروتستان‌ها بیشتر است و این نتیجه را به عامل دینی کاتولیک‌ها پیوند می‌دهد و بر نقش انتظامات و آموزه‌های دینی مذهب کاتولیک در جلوگیری از خودکشی بین کاتولیک‌ها تأکید دارد. وی در مورد عامل دین معتقد است «این‌که مذهب، انسان را در مقابل خودکشی حفظ می‌کند به این دلیل است که مذهب خود یک اجتماع است و ممکن است کارکرد اجتماع را هم داشته باشد».

مدل دورکیم در مورد قدرت بازدارندگی دین در مورد ارتکاب به خودکشی نشان داده است که افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی می‌زنند زیرا که زندگی خود را متعلق به خدا می‌دانند و معتقدند که تنها خداوند می‌تواند در زمان مقرر زندگی آن‌ها را بگیرد.

وی در کتاب «خودکشی» عوامل اجتماعی خودکشی را به چهار صورت دسته‌بندی می‌کند:

الف. خودکشی خودخواهانه (Egoistic): دورکیم این نوع خودکشی را خاص جوامع و اجتماعاتی می‌داند که دارای فلسفه و سنت فردگرایی، استقلال‌طلبی افراد، خوداتکایی و خودکفایی هستند. در چنین جوامعی به‌واسطه‌ی میزان کنترل اجتماعی و فشار جمعی بسیار کم، تضعیف روحیه جمعی، بی‌طرفی سازمان‌های اجتماعی در مسئولیت‌های فردی، غلبه مناسبات و روابط ثانویه و رسمی بر روابط اولیه و عدم تعلق عمیق فرد به گروه، کمبود یا اختلال شدید همانندسازی با گروه‌های اجتماعی و عدم پشتیبانی اجتماعی و سرپرستی عاطفی و روانی سازمان‌ها از فرد سبب افزایش تمایل او به خودکشی در شرایط بحرانی می‌گردد. در این جوامع، افراد شدیداً به اراده خود وابسته‌اند و رفتار خود را بنا به میل شخصی‌شان تنظیم می‌کنند و ارزش‌های حاکم بر جامعه در انتخاب آن‌ها تأثیری ندارد. البته این میزان فردگرایی بسته به جوامع متفاوت، تغییر می‌کند.

ب. خودکشی دگرخواهانه (Altruistic): خودکشی دگرخواهانه بیشتر در جوامع ابتدایی و به‌صورت یک وظیفه اجتماعی تجلی پیدا می‌کند؛ مثل رسم ساتی هندوان یا خودکشی مردان در آستانه سالمندی و افراد بیمار در قبایل فیجی و مانگا. در این‌گونه جوامع میزان کنترل و فشار گروهی به‌شدت بالا، تعلق گروهی بسیار عمیق و همانندسازی با گروه بسیار شدید است تا حدی که موجودیت فردی مستقل از موجودیت گروهی نامفهوم قلمداد می‌شود و درمجموع، می‌توان گفت که در این‌گونه جوامع، تقسیم‌کار محدود، احساس همبستگی بالا و پیوند و احساس یگانگی به علت همانندی شرکت در آداب‌ورسوم مشترک هست. گاه به‌ویژه در زمان جنگ، افراد ممکن است زندگی خود را درراه به انجام رسانیدن بعضی از اهداف ارزشمند گروهی فدا نمایند؛ چنانچه این‌گونه رفتارها به‌عنوان یک شجاعت و ازخودگذشتگی بار ارزشی فوق‌العاده مثبت گرفته و مورد تائید واقع می‌شود، لذا سربازان و داوطلبان جنگی برای مأموریت‌های خطرناکی که می‌دانند هیچ‌گونه شانسی برای زنده ماندن ندارند، داوطلب می‌شوند.

ج. خودکشی آنومیک (Anomic): خودکشی آنومیک معلول عدم تعادل، دگرگونی ساختاری، وقفه ناگهانی شدید یا تغییرات عمیق و سریع سازمان‌ها و نظام‌های اجتماعی است که خود این عوامل، معلول کسادی سازمان اقتصادی، ازهم‌پاشیدگی ارزش‌های سنتی، تورم، تغییر حکومت و انقلاب و … است. چهار شاخص در بروز این نوع خودکشی مؤثر است: تغییرات سریع اجتماعی، آشفتگی در نظام جمعی و نظم عمومی جامعه، داشتن مشاغل حرفه‌ای و لیبرال، طلاق و درنتیجه‌ی آن، اغتشاش در روابط بین هدف و وسیله‌ی خانواده.

د. خودکشی تقدیرگرایانه (Fatalistic): این خودکشی نوعی عکس‌العمل به بازبینی، کنترل و تنظیم اجتماعی جامعه است؛ یعنی زمانی که جامعه به حد مفرط و شدیدی دست به «ایجاد نظمی دستوری» می-زند (فرد به‌شدت تحت انقیاد و تقلید اجتماعی قرار دارد و هر چیزی تحدید شده، کنترل‌شده، منظم، خشک و بی‌روح است). در این مواقع، حق گزینش از افراد سلب شده و فرد تحت شرایط اجباری، نمی‌تواند اهداف و راه‌های رسیدن به آن‌ها را فراهم کند و سرانجام به قضا و قدر تن دهد.

به‌طور خلاصه، دورکیم خودکشی را برحسب دو متغیر مستقل، یعنی یکپارچگی و هنجار، تشریح و تبیین می‌کند. یکپارچگی و هنجار اگر بیش یا کمتر از حد معمول باشد باعث خودکشی می‌شوند. ازاین‌رو بالا بودن میزان یکپارچگی (دگر خواهی) و پایین بودن میزان یکپارچگی (خودخواهی) و نیز بالابودن میزان هنجار‌ها (تقدیرگرایی) و پایین بودن میزان هنجارها (هنجار گسیختگی) باعث خودکشی می‌شود. خودخواهی و هنجار گسیختگی علل اصلی خودکشی در دنیای مدرن است.

اما خودکشی در جامعه ایران از کدام سنخ می‌تواند باشد؟ برای پاسخ به این سؤال باید طبقه‌بندی «جوامع» در علم جامعه‌شناسی را توضیح داد و در ادامه، به رابطه بین انواع خودکشی و انواع جوامع پرداخت. رویکردهای مختلف جامعه‌شناسی، با عناوین مختلف، همه جوامع بشری را در سه‌طبقه قرار می‌دهند. طبقه اول جوامع سنتی است که وضعیت ارگانیکی دارند و ارزش‌های متصلب سنتی بر آن‌ها حاکم است. رابطه بین اعضای جامعه بر اساس یک «روح» یا «کلیت» مانند اجتماع، مذهب، قبیله، طایفه و …تنظیم می‌شود. این کلیت، معنا بخش زندگی افراد است و اگر کسانی دست به خودکشی می‌زنند نیز در خدمت همین کلیتِ معنا بخش زندگی است. خودکشی شایع در این‌گونه جوامع، خودکشی دگرخواهانه است. دورکیم این نوع جوامع را جوامع ارگانیکی می‌نامد. نوع دوم جوامع صنعتی و مدرن است که وضعیت مکانیکی دارند و ارزش‌های مدرن و فردگرایانه بر آن‌ها حاکم است. روابط بین اعضای جوامع نوع دوم بر اساس اخلاق حرفه‌ای مدرن تنظیم می‌شود، این اخلاق حرفه‌ای قراردادی است و برعکس اخلاق سنتی که مبتنی بر کلیت‌هایی مانند مذهب است، بر عقل فردی تکیه دارد. اخلاق در جوامع مدرن فردگرایانه است و به ذره‌ای شدن جامعه می‌انجامد. همین ذره‌ای شدن، منجر به ازهم‌گسیختگی هنجاری و درنتیجه ایجاد خلاء در زندگی می‌شود که درنهایت افراد خودکشی را به‌عنوان تنها راه رهایی این ازهم‌گسیختگی در پیش خود می‌بینند. خودکشی رایج در جوامع مدرن، به دلیل حاکمیت ارزش‌های فردگرایانه، از سنخ خودکشی فردگرایانه است. نوع سوم جوامع در حال گذار است. جوامع در حال‌گذار حالت ترکیبی و بینابینی دارند، به این معنا که ارزش‌های سنتی تا حدودی کارکرد خود را در معنا بخشی به زندگی افراد ازدست‌داده و ارزش‌های مدرن نیز آن‌چنان نهادینه نشده‌اند که پاسخگوی این کارکرد معنا بخشی باشند. در چنین وضعیتی جامعه شکل آنومی (بی‌هنجاری) به خود می‌گیرد. آنومی به این معناست که افراد به لحاظ اخلاقی و ارزشی بلاتکلیف‌اند و تعریف خوب و بد بودن ارزش‌ها برای آن‌ها ممکن نیست. خودکشی آنومی معمولاً سازگار با این نوع جوامع است.

اکثر تحلیل‌های صورت گرفته پیرامون جامعه امروزی ایران، کشور ما را در طبقه سوم قرار می‌دهند؛ یعنی جوامع آنومیک که به لحاظ ارزشی در حال گذار هستند. در جوامع در حال گذار، ارزش‌های سنتی به‌طور کامل از بین نرفته‌اند اما درعین‌حال کارکرد سنتی خود را ازدست‌داده‌اند، از طرفی ارزش‌های مدرن نیز به‌طور کامل نهادینه نشده‌اند اما وجود و تأثیرگذاری آن‌ها را نیز نمی‌توان انکار کرد. این وضعیت باعث درهم‌آمیزی و اختلال کارکردی در ایران شده و منجر به بلاتکلیفی ارزشی – هنجاری سوژه‌های انسانی شده است. سوژ‌ها نیز راه رهایی از این وضعیت بی‌بنیاد و ازهم‌گسیخته را اقدام به خودکشی می‌دانند؛ بنابراین می‌توان گفت پدیده «خودکشی» در ایران معاصر بیشتر وضعیتی آنومیک دارد.

اما اینکه چرا در شهرهای کوچک و پیرامونی این پدیده شایع‌تر است نیز در همین چارچوب قابل‌فهم است. بر اساس شواهد تاریخی، شهرهای پیرامونی مانند یاسوج، ایلام، شهرکرد و … از یک ساختار اجتماعی عشیره‌ای برخوردار بودند که درگذشته همین ساختارِ همبسته، افراد را مانند ملاطی به هم چسب می‌کرد و به زندگی آن‌ها معنا می‌بخشید. موج مدرنیته که مخرب ارزش‌های سنتی و محدود محلی است، در چند دهه اخیر در استان‌های پیرامونی شدت یافته است و به تحولات ساختاری همه‌جانبه در این استان‌ها انجامیده است. با تحولات صورت گرفته، دیگر ساختار اجتماعیِ ارگانیکِ عشیره‌ای کارکرد همبستگی خود را ازدست‌داده است و از طرفی ساختار اجتماعیِ مکانیکِ مدرن نیز نهادینه نشده است و حالتی سطحی و روبنایی پیداکرده است. این ترکیب و درهم‌آمیختگی ساختاری به حوزه ارزش‌ها و هنجارها نیز سرایت یافته است که نتیجه آن بلاتکلیفی ارزشی سوژه‌های انسانی است و خودکشی می‌تواند پاسخ مناسبی به این وضعیت آنومیک و بلاتلکیفی ارزشی باشد؛ بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که روند روبه رشد خودکشی در استان‌های پیرامونی، در صورت نبود نهادهایی که بتوانند کارکرد معنا بخشی به زندگی افراد را انجام دهند، همچنان تداوم داشته باشد و هرروز تعداد بیشتری برای رهایی از این وضعیت اجتماعی، مرگ را بر زنده‌بودن ترجیح دهند. در چنین وضعیتی راه‌حل اصلی پیش‌گیری از پدیده‌ی روبه‌رو خودکشی، نهادمند کردن ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی در درون افراد است که تحت عنوان جامعه‌پذیری از آن یاد می‌شود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • زینب آقایی می‌گه:

    سپاس از تحلیل علمی شما. یکی از مهمترین معضلات کنونی در استان خودکشی ست که هنوز راه حل مناسبی برای آن تعریف نشده. با توجه به مطلب شما، ایجاد اشتغال و فضاهای فرهنگی در سطح استان، ممکن است به کاهش این معضل ، کمک بزرگی کند. امیدوارم که مسوولان مربوطه به این مساله مهم توجه ی ویژه ای داشته باشند.

  • ناشناس می‌گه:

    آقای دکتر به مطالب بسیار مفیدی اشاره کردید ولی اگه میشد راهی برای کاهش این پدیده پیشنهاد میکردید مطالبتون کاملتر میشد.

  • مجید روستایی می‌گه:

    دکتر خالق پور مردی از دیار نسیم همیشه خنک تنگه لیتون آجم..منتظر تلاشهای سازنده نخبه ی استانمون باشید…

200x208
200x208