تاریخ درج خبر : 1395/03/30
کد خبر : ۵۴۴۵۲۳
+ تغییر اندازه نوشته -
مهدی دلبند

شریعتی، توسعه و تمدن

29خرداد سالروز در گذشت دکتر شریعتی است. شریعتی را می توان نماد روشنفکری متعهد و مسئول دانست. اگر چه شریعتی قربانی تنگ نطری ها و برداشت های نادرست زمانه خود شد، و نیز گر چه پاره ای تحلیل ها و برداشت های غلط شریعتی از اسلام و مسائل جامعه قبال انکار نیست ،  اما این منافی تمجید و تحسین از تعهد و تلاش وی برای آگاهی بخشی به جامعه استبداد زده و استعمار زده ایران نمی شود.منصفانه ترین قضاوت آن است که شریعتی را باید در ظرف زمانی خودش دید. موقعیت اجتماعی ایران، حرکت های سیاسی و اجتماعی دهه 30 و 40 از قبیل جریان ملی شدن صنعت نفت، و قیام 15 خرداد، رابطه مارکسیسم با اسلام، ناسیونالیسم، روشنفکری در ایران و جریان غرب زدگی از جمله شرایط داخلی کشور در زمان شریعتی بود. در آن زمان از یک سو بینش های ماتریالیستی و مارکسیستی در حال رشد و گسترش بود و در میان نسل جوان رواج پیدا کرده بود و از سوی دیگر دروازه های ایران برای پذیرش غرب گشوده می شد و ایران می رفت تا تمام هویت ملی ، فرهنگی و اسلامی خود را به بهای فرنگی شدن بفروشد. زمانه شریعتی اوج تحولات اجتماعی در اروپا بود. شرایط بین المللی( نظام دو قطبی)، سلطه بورژوازی، رشد مکاتب سیاسی، اجتماعی و فلسفی چون مارکسیسم، اومانیسم و اگزیستانسیالیسم، از جمله شرایط تأثیر گذار خارجی در زندگی شریعتی است. از آنجا که محل تحصیل شریعتی غرب بود، تأثیرات دیگری از جمله تغییر موقعیت علوم اجتماعی خصوصا جامعه شناسی، فلسفه و تاریخ و نیازهای فکری و فرهنگ جهانی، تحولات دهه 60و70 میلادی، مکتب فرانکفورت، جنبش دانشجویی، رهبری هربرت مارکوزه و قیام الجزایر از جمله عوامل تأثیرگذار در زندگی او محسوب می شود. در آستانه سالروز درگذشت این روشنفکر متعهد نگاهی کوتاه بر دو مفهوم توسعه و تمدن از نگاه ایشان تقدیم می گردد.
شریعتی و توسعه
توسعه مدلی است که از طرف غرب برای رشد جوامع انسانی ارائه شده است. این مدل توسط افراد زیادی به چالش کشیده شده است. شریعتی نیز که نگاهی معطوف به تمدن سازی دارد نقدهای اساسی به مدل توسعه دارد. از دید وی توسعه در کشورهای غربی بر اساس زیر بنای فکری و فلسفی محکم و برخاسته از شرایط مساعد اجتماعی استوار بود و متناسب با آن شکل گرفت، ولی در کشورهای جهان سوم توسعه بر زیربنای فکری استعماری بناشده و هیچ تناسبی با زمینه اجتماعی نداشت. از نظر شریعتی «اگر جهان سوم به جای تقلید صرف از تمدن صنعتی اروپا، به بینایی و توانایی خود اقدام کند و با آگاهی و اطلاع  درست از موقعیت خود و اروپا، به چون و چرا بپردازد و روح انتقادی خود را پیدا کند، می تواند تمدن ساز هم باشد. آن هم یک تمدن ابداعی و نو»(م آ .12 ص83).
توسعه اقتصادی و توسعه فرهنگی
از نظر شریعتی « جامعه ای که نمی تواند منابع مادی اش را خودش استخراج بکند می بینیم که جامعه های دیگر این شایستگی را دارند از آن منابع استفاده می کنند و بعد همین ملت که جیره خوار مادی بیگانه می شود از نظر فرهنگی همچنین سرنوشتی وجود دارد. امکان ندارد جامعه ای بدون استقلال معنوی به استقلال اقتصادی برسد. چنان که امکان ندارد ملتی بدون استقلال اقتصادی به استقلال معنوی برسد. این دو مکمل یکدیگرند و هر کدام موکول به دیگری هستند. باید من از لحاظ اندیشه و خودآگاهی دارای شخصیت مستقلی در برابر غرب باشم تا از لحاظ زندگی مادی و اجتماعی و اقتصادی هم این شخصیت مستقل را پیدا کنم. چنان که برعکسش هم درست است.»( م آ 20،صص 305-303)
استقلال فرهنگی مقدم بر استقلال اقتصادی است« برای اینکه به تولید اقتصادی برسیم، باید به تولید فرهنگی برسیم، این نمی شود که از لحاظ فرهنگی ما مستعمره غرب باشیم ولی از لحاظ صنعتی مستقل، چنین چیزی محال است. بنابراین تا زمانی که ملتی به آگاهی انسانی- تفکر،قدرت انتخاب و خلاقیت- نرسیده نمی تواند به آگاهی اقتصادی برسد. همیشه مصرف کننده بیگانه خواهد بود. اگر تولیدی هم داشته باشد ابزار دست و کارگزار سرمایه داری است.»(م.آ،20، صص 508-507)
نظریه «بازگشت به خویشتن» شریعتی اشاره به همین استقلال فرهنگی دارد. بر این اساس الگوی توسعه بومی که شریعتی پیشنهاد می کند همان الگوی توسعه درون زاست که یکی از اصول اساسی آن «خودباوری فرهنگی» است. چنان که در جایی می گوید«برای اینکه یک تقلید کننده نباشیم، برای اینکه خود تولید کننده اقتصادی باشیم، برای اینکه از لحاظ زندگی مادی و اجتماعی و اقتصادی استقلال پیدا بکنیم، باید تولید کننده فکری و فرهنگی باشیم. باید از لحاظ اندیشه و خودآگاهی و فرهنگ استقلال پیدا کنیم و این ممکن نیست مگر این که جامعه خود را باز یابد و به خویشتن باز گردد.»( م. آ ،20، ص 334)
شریعتی و تمدن
از دیدگاه شریعتی برای ورود به تمدن جدید، دو راه وجود دارد: یکی این که زمین شوره زار و خشک و بایری که الان داریم، دست نزنیم، درخت های میوه دار بخریم و در این زمین ها فرو کنیم، در اینجا مسلما بعد از چند روز یک باغ بسیار آباد خواهیم داشت. به ظاهر معجزه ای رخ داده، اما این درخت ها بعد از چند روز خشک می شود و باید دور ریخت، باید دوباره درخت میوه دار خرید و در این زمین ها کاشت. نتیجه این خواهد بود که ما فقط دسترنج زندگی مان را بدهیم برای اینکه فقط چشمهایمان برای لحظاتی خیره بشود که باغ داریم. راه دوم این است که زمین بایر را به زمین حاصلخیز تبدیل کنیم، بذر خودمان را در آن بپاشیم، آبیاری کنیم و به مراقبتش بپردازیم تا بعد از چند سال میوه بدهد. آن گاه می توانیم بگوییم که ما باغ داریم، این جور متمدن شدن صحیح است»(م . آ، 20، صص154-153)
شریعتی می گوید:« برای متمدن شدن احتیاج به تبدیل زمین بایر به زمین حاصلخیز است…تمدن یک کالای صادراتی نیست که از خارج بخریم. تمدن حالتی از اندیشیدن، احساس کردن و آدم شدن است و این صادراتی، وارداتی و خریدنی نیست. این شدنی است، ساختنی است، با خودسازی، با خود اندیشی و با انقلاب در طرز فکر ، به یک نوع فکر کردن و به فکر کردن و به درست فکر کردن بیشتر و فوری تر و حیاتی تر احتیاج داریم تا حتی به عالم شدن، و حتی به متمدن شدن»( م.آ،صص154-153)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208