تاریخ درج خبر : 1395/04/07
کد خبر : ۵۴۵۰۵۹
+ تغییر اندازه نوشته -
محسن جبار نژاد

بهشتی، دغدغه‌هایش و نامه‌ای که نخواندیم!!!

jabarnejad

نامه تاریخی شهید بهشتی خطاب به امام (ره) در 20 اسفند 59 و پس از غائله‌ی 14 اسفند بنی‌صدر نوشته شد را بی‌تردید باید به‌عنوان یک سند مهم ایدئولوژیک» دانست که هیچ‌گاه رنگ کهنگی به خود نمی‌گیرد. این نامه تاریخی که به‌خوبی بیانگر خط‌کشی‌های فکری و بینش‌های کلان مدیریتی در سطح کشور در اوایل انقلاب است لازم است مکرر در مکرر بازخوانی شود به‌ویژه میان نخبگان، آن‌ها نه به دلیل ارضای حس نوستالژیک خودمان بلکه به‌این‌علت که پس از 4 دهه از نگارش آن نامه تاریخی همچنان شاهد تداوم هر دو بینش در بین مسئولان جمهوری اسلامی هستیم.

شهید بزرگواردر این نامه با هوشمندی راز اختلافات میان مسئولین وقت کشور شامل دودسته‌ی حزب الهی‌ها و خط امام و همچنین لیبرال‌ها و خط بنی‌صدر و بازرگان را نه شخصی که مربوط به دو نوع بینش متفاوت می‌داند و در خصوص اختلاف این دو بینش به امام عرض می‌کند‌:

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به‌نظام سخت ‏به توکل بر خدا و اعتمادبه‌نفس و تکیه‌بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‏ها یا دلسوزی‌های بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می‏خواهد و زبانش همین را می‏گوید و قلمش همین را می‏نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان»

نقطه‌ی غم‌انگیز داستان برای شهید بهشتی آنجاست که باوجود آنکه امام (ره) در رأس است، طرفداران بینش اول را مظلوم و در اقلیت می‌بیند و صدای طرفداران بینش دوم که در بدنه این نظام نوپا جایگاه‌های کلان مدیریتی کلان را قبضه کرده‌اند از همه بلندتر است، لذا با تلخ‌کامی خطاب به امام خود عرض می‌کند:

شاید برای شما شنیدن این خبر تلخ و دشوار باشد که بسیاری از کسانی که در طول سال‏های اخیر درراه حاکم شدن اسلام اصیل بر جامعه ما کوشیده و رنج‏ها برده‏اند و در طول این سال‏ها به‌مقتضای طبیعت و ماهیت نظام اداری رژیم شاهی، در همه سازمان‏های لشکری و کشوری همواره در اقلیت‏ بوده و زیر فشار اکثریت غرب‌گرا یا شرق‌گرا حاکم بر این سازمان‏ها به سر برده‏اند، هم‌اکنون در جمهوری اسلامی هم که امام در رأس آن است و تنی چند از فرزندان امام نیز بخشی از مسئولیت‏ها را به عهده دارند و مردم عزیز ما نیز درصحنه‌ها حضور دارند، دوباره تحت‌فشار همان اکثریت قرارگرفته‌اند، این اقلیت مؤمن که اگر حمایتش کنند می‏رود که اکثریت ‏شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهوری اسلامی باپوست و گوشت و استخوان لمس می‏کنند که با چماق ارتجاع می‏کوبندشان و با کارشکنی‏های رنگارنگ سد راه حرکت اسلامی و اصلاحی آن‏ها می‏شوند»…

این ماجرا آن‌قدر برای آن شهید بزرگوار سنگین است که خطاب به امام (ره) می‌نویسد:

امام عزیز،

به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده‏ این‏ها را ببینم و ندای یاللمسلمین آن‏ها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر می‏کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی. این روزها مکرّر با خود می‌اندیشم که ای‌کاش زیر بار این مسئولیت سنگین که با تأکید بر عهده‌ام نهادید نبودم تا می‌توانستم به‌ کمک آن‌ها لااقل فریادی برآورم، زیرا فریاد از یک طلبه زیبنده است اما از یک مسئول انتظار اقدام می‌رود، نه فریاد و اگر اقدام کنم با این شائبه جگرسوز روبه‌رو می‌شوم که دفاع از مظلومان نیست، جنگ قدرت است میان سران، از روی هواها …

البته کیست که نداند سید مظلوم انقلاب ذره‌ای اسیر قدرت و مقام نبود و آنچه او را بی‌تاب و بی‌قرار می‌کرد ترس او از آینده‌ای بود که با

تداوم این روند و سکوت امثال او خدای‌ناکرده به انحراف خواهد رفت لذا سکوت نکرد و پس از صبر و تحمل‌های فراوان نگرانی‌های خود را دلسوزانه چونان فرزندی به امام و پدر خود بیان کرد. نگرانی شهید مظلوم آنجا اوج می‌گیرد که تداوم این دو بینش را به‌موازات هم بیش از این به صلاح نمی‌داند و لذا مؤدبانه و صادقانه از امام (ره) می‌خواهد:

… اگر اداره جمهوری اسلامی به‌وسیله صاحبان بینش دوم را در این مقطع اصلح می‌دانید، ما به همان کارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش از این شاهد تلف شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشیم»…

البته امام (ره) نیز با واکنش انقلابی خود نسبت به مسئله بنی‌صدر نهایتاً

او را معزول کردند و نشان دادند که از بینش اول که راه و رسم انقلابی گری است حمایت می‌کنند و هیچ‌گاه فرزندان انقلابی خود را تنها نمی‌گذارند.

اما آنچه بازخوانی این نامه تاریخی را برای ما و نسل ما در آستانه دهه پنجم انقلاب، ضروری می‌سازد این است که همچنان شاهد تداوم این دو بینش مدیریتی هستیم که متأسفانه انرژی‌های زیادی در عرصه‌ی مسائل داخلی و خارجی از انقلاب اسلامی گرفته است. برای مثال تداوم این دو بینش را الآن هم در بین مسئولین درباره حل مشکلات اقتصادی نیز شاهدیم. مقام معظم رهبری در ابتدای نوروز 94 در حرم رضوی این دو بینش را این‌گونه تحلیل می‌کنند:

در نگاه کلان به اقتصاد کشورمان دو جور نگاه وجود دارد. من خواهش می‌کنم بخصوص صاحب‌نظران و همچنین جوانان و عامّه‌ی مردم عزیزمان به این نکته توجّه کنند که دو جور نگاه به رونق اقتصادی و پیشرفت اقتصاد وجود دارد؛ یک نگاه می‌گوید که ما پیشرفت اقتصاد را باید از ظرفیت‌های درون کشور و درون مردم تأمین بکنیم. ظرفیت‌های بسیار زیادی در کشور وجود دارد که از این ظرفیت‌ها یا استفاده‌نشده است یا درست استفاده‌نشده است؛ از این ظرفیت‌ها استفاده کنیم؛ [یعنی] اقتصاد درون‌زا؛ اقتصادی که مایه‌ی خود و مادّه‌ی خود را از درون کشور و از امکانات کشور و از توانایی‌های مردم خودمان به دست می‌آورد. این یک نگاه است که میگویند برای رونق اقتصادی نگاه کنیم به امکانات درونی کشور و استعدادها را و ظرفیت‌ها را بشناسیم، آن‌ها را به‌درستی به کار بگیریم، [آن‌وقت] اقتصاد رشد خواهد کرد، نمو خواهد

کرد؛ این‌یک نگاه.

نگاه دوّم به اقتصاد کشور نگاه به پیشرفت اقتصاد با استفاده از کمک بیرون از مرزها است؛ می‌گوید سیاست خارجی‌مان را تغییر بدهیم تا اقتصاد ما درست بشود، با فلان مستکبر کنار بیاییم تا اقتصاد رونق پیدا کند، تحمیل قدرت‌های مستکبر را در بخشهای گوناگون و مسائل گوناگون بپذیریم تا اقتصادمان رونق پیدا کند؛ این هم نگاه دوّم است. امروز شرایط کشور به ما نشان داده است که این نگاه دوّم یک نگاه کاملاً غلط و عقیم و بی‌فایده است. همین تحریم‌هایی که امروز علیه ملّت ایران اعمال می‌شود، دلیل محکم و متقنی است بر غلط بودن این نگاه؛ یعنی شما وقتی‌که به امید قدرت‌های خارجی نشستید تا آن‌ها بیایند اقتصاد شمارا رونق بدهند و با زیر بار آن‌ها رفتن، اقتصاد را رونق بدهید، آن‌ها به حدّ کم قانع نیستند. وقتی‌که شما نگاه می‌کنید به بیرون، مواجه می‌شوید با یک مسئله‌ای مثل کاهش قیمت نفت؛ ناگهان قدرت‌های مستکبر با همراهی ایادی منطقه‌ای خودشان متأسفانه به این نتیجه می‌رسند که قیمت نفت را به نصف و گاهی کمتر از نصف برسانند؛ شما مواجه می‌شوید با یک چنین مشکلی؛ وقتی نگاه به بیرون باشد، این است. وقتی شما نگاه به درون کردید، دیگر این‌جور نیست. امروز خارجی‌ها و رؤسای قدرت‌های مستکبر می‌خواهند همین نگاه دوّم را در مردم ما تقویت کنند.

متأسفانه پس از انقلاب و در برهه‌های مختلف به خاطر نفوذ بینش دوم که عمدتاً هم مبتنی بر گرایش‌ها لیبرالی است هزینه‌های فراوانی داده‌ایم کما اینکه هنوز هم به دلیل اینکه چنین افرادی کم‌وبیش در بدنه‌ی مدیریتی کشور و در ساختارهای رسمی نظام حضور دارند داریم هزینه پرداخت می‌کنیم.

راه کاهش هزینه‌ها و برون‌رفت از مشکلات هم به این است که بینش دوم را تقویت کنیم یعنی همان چیزی که بهشتی می‌خواست و باور داشت و عمل می‌کرد…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208