تاریخ درج خبر : 1395/04/22
کد خبر : ۵۴۶۹۱۳
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد مختاري

درگذشت کیارستمی، آغازی بر یک پایان/ تأملی بر یک سخن هدایتخواهانه برای پایان سطحی‌نگری

mokhtari

سلام

دوست من، نه نام شریفت را می‌دانم همین‌الان که مشغول نگارش این متن هستم و نه افتخار دیدارت را تاکنون داشته‌ام، اما می‌دانم که هم‌زبانم هستی و بر سفره‌ی پاک ایل متمدنان نشسته‌ای و من که تعصب تمام برادران برایم چون نفس است، به حرمت کلمه و ستایش قلم، به نیت روشنگری برادری که امید آن دارم روزی خود به درکی خواهد رسید که یقین خواهد کرد این‌دست حرف‌ها، مطلقاً حرف دل یک ایرانی نیست، چه برسد به حرف بچه مسلمانی که مدعی انقلاب و هنر انقلابی هم باشد. این‌گونه دسته‌بندی و تحلیل‌های سطحی و بدور از حداقل شناخت از جریانات ادبی و هنری موجود در داخل و مطلقاً اطلاع از جریان جهانی هنر و ادبیات می‌باشد که حال از زبان کسی جاری شده و یقین که خود نیز باور عمیق بر آن ندارد که یحتمل همین جوان مدعی صدور انقلاب هم هست. دوست من، تمام اسامی ذکر شده توسط شما، فرزندان این خاک پرهنر و متمدن هستند و تک‌تک‌شان، مسیری جز احتزاز پرچم عزت و شرافت این خاک بر اوج‌ها نداشته‌اند و هر سخنی که نفاق بین این اهالی بیاندازد، جز آب به آسیاب دشمن انداختن نیست و آنچه مصداق بارز جنگ نرم است جز این‌دست دوست مآبانه سخن راندن نیست!

برادر من، اگر کمی منصفانه‌تَر نظر بیفکنی و گستره‌ی ادراکت را وسعت دهی، در همان سالیان مظلوم جنگ، تصویری که همین کیارستمی از ایران به جهانیان ارائه داد، جز ادب و شعر ایرانی نبود و چشم‌های بصیر مردم دنیا پی برد که ایرانی متمدن، فرهنگ‌مند و شاعر، جنگ‌طلب نیست و دفاعش در جنگ جز دفاع از کیان خویش و حفظ انسانیت و اعتقادش نیست، از این‌رو همدلی‌ها آفرید و بسیار معادلات جهانی را ولو در افکار عمومی تغییر داد.

چو امروز که هر انسانی حکم به وحشیت جریانات افراطی مثل داعش می‌دهد و نابودی آن را می‌خواهد، آن روزها فیلم‌خانه‌ی دوست، عباس کیارستمی آدرسی از خانه‌ی دوستی می‌داد که در معرض تهاجم بود و همدلی‌ها آفرید که حیف است این تمدن و فرهنگ بی‌یاور بماند.

هیچ‌گاه هم از جنگ و فیلم‌سازان جنگ بد نگفت و کسی را در دسته‌ای نگنجاند.

کسی که دنیا می‌داند که بود و چه می‌گفت و روز مرگش برای مردم دنیا روز عزا شد.

دوست من، اگر فیلم مسافر کیارستمی را خوب ببینی و از تخصص تأثیر بر ناخودآگاه مخاطب سینما هم اطلاعی داشته باشی، متوجه خواهی شد که در اوج اقتدار رژیم پهلوی و ایامی که دربار مست برگزاری جشن‌های دو هزار و پانصدساله بود، قهرمان نوجوان ایرانی فیلم، وقتی‌که دنبال جایی مطمئن برای پنهان کردن پول مهیا کرده برای سفرش می‌باشد و آن‌را در میان کتاب فارسی‌اش پنهان می‌کند و خیالش آسوده می‌شود، ناگهان به خود می‌آید، کتاب را باز می‌کند و می‌بینیم که پول را کنار عکس شاهنشاه گذارده، گویی که خطر بزرگی که از کنارش عبور کرده باشد پی ‌برده، پول را از آن صفحه برداشته و به صفحات میانی کتاب منتقل می‌کند و بعد که خیالش آسوده شد، حدود دو دقیقه با عکس شاهنشاه و چپه کردن و وارونه کردنش بازی می‌کند و به اصطلاح مسخره‌بازی درمی‌آورد، عاقلان دانند که آن اقتدار را چگونه وارونه کرد و حتی آن‌را مطمئن برای کنار اسکناس بودن در عکس هم ندانست و بماند که در اوج آن خفقان چه جرّأت و شهامتی بخرج داد عباس کیارستمی در سال ١٣۵٣.

برادر من، حال انصاف است که من و شما نسبت به انقلابی بودن ایشان اظهارنظر کنیم؟

بماند،

در انتهای این مطلب، شعرگونه‌ای که مختصری از وجود این افتخار جهانی ایرانیست عرض می‌کنم بل بیشتر تامل کنیم.

دوست من، اگر زخم ترکشی بر تن داشتی و یا نفست از بی‌نفسی عارضه‌ی شیمیایی به تنگ می‌آمد، هیچ‌گاه به پیشگاه انسانیت درونت اجازه نمی‌دادی که نام مجموعه‌ی ضد ارزشی و سطحی و سخیف عام‌پسندی به نام اخراجی‌ها را در زمره‌ی هنر انقلابی و دفاع مقدس بر زبان برانی که از بلیه‌ی انسانی گاز خردل و ریه‌های بی‌نفس هزاران فرزند جانباز این خاک، با ذکر باد معده‌ی اخراجی مخرج به کاسبی پرداخت و اگر کمی تخصص سینما داشتی بهتر متوجه می‌شدی که چه راحت تمام ارزش‌های هشت سال دفاع مقدس به باد معده گرفته شد و در ذهن ناخودآگاه مخاطب ایرانی بعد از اخراجی‌ها، هرگاه نام گاز خردل و حمله‌ی شیمیایی شنیده شود با پوزخند تشبیه باد معده توأمان می‌شود و چه راحت از این درد عظیم و ظلم مضاعف رفته بر نخبه‌ترین فرزندان این سرزمین، مضحکه‌ی عوام‌الناسی ساخته شده و وااسفا که دوستان از روی نادانی سنگ سخیفش را به سینه می‌کوبند!

برادرم، چگونه می‌شود عمری سفره‌ی پاک افطار پدرانمان با ربنای یا ربی حنجره‌ای که عطر صوت حافظ قرآنی هم می‌دهد این‌چنین عامیانه سخن برانیم و به فتنه‌ای که از بیرون این خاک خزید و فرزندان این خاک را روبروی هم قرار داد دامن بزنیم و تمام آن ارزش‌ها را با پلک زدنی به ندیدن بیاوریم و خود را به دام پروپاگاندای برادرکشی بیندازیم؟!

دوست من، هزاران حرف و سخن مدلل دیگر بر نوشته‌ی دغدغه‌دار اما احساسی و بدور از تخصص، تدبیر و دوراندیشی‌ات می‌توان به حرمت قلم‌زنی‌ات به جریده سپرد اما خود دانی که در این مجال و مقال نگنجد که تنها مشتی از خروار خروار بود و تقدیم به ذهن حقیقت‌جوی شما دوست اهل‌قلمم و مخاطبان با ادراکمان می‌نمایم به امید تأمل بیشتر و تقویت بصیرتی که به همدلی‌ها بیانجامد و مارا دست در دست برادران به مسیر سعادت رهنمون نماید.

این شعرگونه هم که استعاره ایست از عناوین و پیرنگ آثار ایرانی عباس کیارستمی که براستی لایق افتخار بشری است و اگر آثار ایشان را دیده باشید، ساده‌تَر دریافت می‌کنید و راحت‌تر همدل و هم‌عقیده می‌شود بر این انسانیت‌مداری ایرانی ایشان.

آرام داشت.

تکه نان از کوچه برمی‌داشت.

زنگ تفریحش کوتاه بود.

مسافرش دنیا را بهم ریخت تا به آخر بازی برسد.

 من هم می‌توانم شد دو راه‌حل برای یک مسئله‌اش.

رنگ‌ها را شناخت و لباس خوب برای عروسی پوشاند.

صد و دوازده دقیقه گزارش را ممیزی کرد.

تا ١٩٧٨ یا ١٣۵٧

ریشه در خاک داشت و برای میوه دادن، درخت همین خاک ماند.

مشق شب نوشت مثل هر ایرانی.

در نهایت سادگی بدنبال خانه‌ی دوست طوافمان داد.

کلوزاپ سبزیان و مخملباف را سوار موتور دید.

(خانه دوست زلزله آمد)

زندگی را قابل ترجمه می‌دید و دیگر هیچ.

زیر درختان زیتون عشق را مأمن زلزله کرد.

با طعم یک دانه گیلاس لذت زندگی را بر نیستی به ترجیح آورد.

باد مارا خواهد برد اگر ریشه در خاک آیین نداشته باشیم.

ای بی سی آفریقا، آب، سینما، زندگی بدون فقر را به همه گفت.

ده زندگی را در زمان زنده‌ی رانندگی تصویر کرد.

پنج تصویر را بدون حرف، با صدای زیاد، شعر کرد.

ده در ده را بسادگانگی بیشتری تفسیر کرد و از جاده‌هایش شعر ساخت.

کپی برابر اصلی از تمام آدم‌های دنیا و قصه‌های واحدشان ساخت.

و

هزاران قصار ناب بشر به زبان فارسی بر جریده‌ی تمدن بشر نقش زد.

و

همه و همه‌ی روایت‌هایش را از نمای درشت آدمی به نمای درشت طبیعت رساند تا هیمنه‌ی کاذب آدمی را مورچه‌ی طبیعت بیاد آورد.

و با کلمه شعر گفت، با صدا شعر گفت، با نقاشی شعر گفت، با عکس شعر گفت و با تصویر شعر گفت و با شعر حافظ تفسیر گفت تا میراث جهانی بشر را تا به امروز ایرانی تعریف کرده باشد.

ایران را دهه‌ها به نامش معرفی کرد تا بنی بشر بداند ایرانی یعنی شعر، ایرانی یعنی هنرمند، ایرانی یعنی عباس کیارستمی.

ایران، یادش را همیشه به شعر خواهد داشت.

و

کلامش زمزمه‌ی موسیقی‌ها خواهد شد.

عباس کیارستمی زنده است

تا

ایران عباس کیارستمی دارد

و

ایران تا ابدیت بشر، زنده است.

با اینکه سکوتِ رفتنش بغض خفه گی دارد.

آرامشش، آیین سکوتِ رفتنش شد، حاشا به رسم.

ایران، غمت مباد، هرچند که هزاران هزار

تسلیتت باد.

که

عباس ایرانی کیارستمی

آرام گرفت.

برماست که پایانش را نخواهیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • صمصام می‌گه:

    آقای مختاری
    اون نوشتار پر از کذب و فحش نیازی به پاسخگویی هم نداشت چرا که پاسخ کاربران بهتر بود هم اشاره به متن داشت و هم مستدل . که سایت همه را حذف کرد. گردانندگان سایت کاش حذف نمی کردند. تا بی سندی ؤ ابتذال را سایر افراد هم شاهد بودند.

  • احساسی نظر ندهیم می‌گه:

    هم به لحاظ شکی هم به لحاظ ماهوی چندان پاسخ قوی نبود
    میشد بهتر نوشت

  • علي بويراحمدي می‌گه:

    کیارستمی بویراحمد، اهل شعرواب وهنر وبلوط وطبیعت دست مریزاد
    هرکس درحیطه سواد وتخصص خود سخن بسراید شایسته تقدیر است

  • محمدی می‌گه:

    بسیار عالی بود و منصفانه. دست میزاد.

  • ناشناس می‌گه:

    منطق حاکم بر نوشته بیشتر شعر و احساس است تا استدلال و برهان.صورت مسئله ها پاک شد به جای آنکه به حرف های طرف مقابل جواب داده شود.یادداشت ضعیفی است…

  • همشهری می‌گه:

    درود بر قلمت. اما حیف که در جواب قلم سخیف و بی ارزش این هنرنشناس و گوهر شکن گفتی. اینگونه کسان که نه قدر گوهر و نه ارزش زر وجود هنرمندانمان را می شناسند، شایسته ی خواندن مطالب و جواب دادن نیستند. که گفته اند:
    قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری !!!

  • ناشناس می‌گه:

    اوووف ، یه جواب یوسف مرادی بی بنظرم . بارکلا .

200x208
200x208