تاریخ درج خبر : 1395/04/26
کد خبر : ۵۴۷۲۵۰
+ تغییر اندازه نوشته -
گزارشی از زندگی یک بانوی معلول

هیچ کس گریه های زن معلول را نمی شنود!

تاجماهدر حالی که نمایندگان امور بانوان ادارات در سالن شماره یک استانداری بر سر ساعت کاری زنان و کم و زیاد کردن آن چانه می زدند،زنی پشت درهای ورودی استانداری بازانوان زخمی از کشیده شدن روی آسفالت داغ خیابان های این شهر گریه می کرد.

به گزارش سایت استان تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

گزارش:فاطمه رشیدی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شیرین بانو می‌گه:

    بسیارند اینچین زنان بی سرپرست و بینوا یی در استان ما با دارا بودن چند اولاد و قابل تأمل است که این بزرگواران اکثرا پدر بچه هایشان را از دست داده اند به علت فوت ….
    و چه زیباست بخشش وقتی مادری تمام دغدغه اش بردن نان بر سفره هست…..امیدوارم مردم عزیز و مهربان استانمان این خانه های بدون مرد و سرپرست را با بخشش های خود مورد عنایت قرار دهند…بی شک این بخشش به سمت خودمان با اجری چندین برابر بازخواهد گشت…با تشکر از خبرنگار

200x208
200x208