تاریخ درج خبر : 1395/04/24
کد خبر : ۵۴۷۴۹۹
+ تغییر اندازه نوشته -

جریان روشنفکری در چه مختصاتی از جریان اصلاحات و جناح‌های سیاسی قرار گرفته است؟

سید-یوسف-مرادی

جریان روشنفکری ایران، در یک قرنِ گذشته، به جز دورانِ کوتاه و شکست خوردهٔ دولتِ موقت، نتوانسته است به تنهایی قدرت را به دست گیرد.
این جریان از آغاز فهمیده بود (که با توجه به شرایط ذاتی‌اش) توانایی به دست گرفتنِ قدرت را به تنهایی ندارد و لذا همیشه به عنوانِ یک پشت صحنه در تمام رخدادهای یک قرن گذشته حضور داشته که مختصر به روند حرکت این جریان می‌پردازم؛
اول: از مشروطه و وقایع آنکه بگذریم، اولین حضورِ این جریان در عرصهٔ سیاسی حضور درماجرای کشف حجاب در دوران پهلوی اول است. جریان روشنفکری با سوار شدن بر جهل و خشونت قزاق‌ها در ماجرای کشف حجاب و کمک به تئوریزه کردن و گفتمان سازی این اتفاق تلخ (به کمکِ NGO‌ها و نشریات خود) ضربهٔ جبران ناپذیری بر محبوبیت و مقبولیت پهلوی اول زد.
دوم: در دهه بیست و آغاز دورانِ پهلوی دوم، این جریان با سوار شدن بر موجِ چپ گرایانهٔ آن دهه، و نفوذ گسترده در حزب توده (کسانی چون احمد شاملو و…) بزگ‌ترین حرکتِ ملی به سمت بلوک شرق را در تاریخ ایران رقم زد، به گونه‌ای که آمریکایی‌ها از ترس این حرکت دست به تصویب اصلِ چهار ترومن برای جلوگیری از نفوذِ شوروی در کشورهای عقب مانده شدند.
سوم: در دهه سی اما این جریان با تبحری که داشت از یک طرف با آمریکایی‌ها هم دست شد و سوار بر اصلِ چهار ترومن و همراهی با اوباش تهران و ایجاد تفرقه مابینِ مصدق و کاشانی، کودتای ٢٨ مرداد را رقم زد و از طرف دیگر هم با دستانی در زلفِ مصدق تلاش کرد نهضت ملی شدن نفت را به نام خود مصادره کند. (این هفته کارگردانِ سریال معمای شاه ترسیده بود وگرنه حتما نام آن جوانِ قد بلندی که پیشاپیشِ اراذل تهران به خانهٔ کاشانی حمله می‌کردند را می‌گفت، جوانی که با سبیل‌های معروفش رهبرِ حزبِ پان ایرانیست‌ها بود و نامش داریوشِ فروهر!)
چهارم: این جریان در دهه چهل با پذیرش سلطنت و همراهی در تشکیل نهضت آزادی قدم به راهی جدید گذاشت، نهضتی که بعد‌ها آنگونه که مهندس بازگان در سرمقالهٔ میزان در اردیبهشت ۶٠ اعتراف کرد، حرکت‌هایی چون سازمان مجاهدین خلق از آن پاگرفت، کسانی که بازرگان آن‌ها را فرزندان عزیزِ خود می‌دانست. (حتی وقتی به عراق رفتند و در مقابل سرزمین مادری خود ایستادند).
پنج: این جریان در دهه پنجاه در شرایطی که همهٔ جریانهای چپ گرا و اسلامی مجبور به نوعی اتحادِ نانوشته علیه سلطنت پهلوی بودند توانست با نزدیک شدن به برخی شاخصین انقلاب و با مصادرهٔ انقلابیونی چون دکتر علی شریعتی و همچنین با نزدیک شدن به امام (ره) اولینِ دولتِ بعد از انقلاب را تشکیل دهد. دولتی (که به دلیل ماهیّت ذاتیِ این جریان توان ارتباط با بدنهٔ جامعه را نداشت) و به دلیلِ ناتوانی در شناخت مردم و انقلاب، کمتر از یک سالِ بعد استعفا دهد و با افشای اسنادِ سازمانِ جاسوسی آمریکا (در مورد کسانی چون عباس امیرانتظام، ابوالحسن بنی صدر و…) برای اولین بار بعد از چند دهه ریشهٔ این جریان و ارتباطاتش به آمریکا مشخص شود.
ششم: اگرچه فعالیت جبهه ملی به خاطر ایستادگی در مقابل اصلِ قصاص و موارد بسیارِ دیگرممنوع گردید اما در دهه شصت و در دوران هشت سال جنگ، جریانِ روشفنکری ایران با نادیده گرفتنِ اتفاق هولناکی که برای وطن در جریان بود، با بیانیه‌ها و صحبت‌های مختلف، عملا در جبههٔ کشورِ متخاصم بازی کرد، تا جایی که نخست وزیر جنگ (میرحسین موسوی) در اواسط آن دهه با حمله به جریان روشنفکری در مصاحبه‌ای این گونه گفت: نهضت آزادی با بیانیه‌هایش برای موشک‌های عراقی دعوت نامه می‌فرستد…
هفتم: دهه هفتاد دههٔ حضور متفاوتِ این جریان بود، جریان روشنفکری ابتدا با سوار شدن بر موجِ تکنوکراسیِ دولت سازندگی توانست به حیات خود ادامه دهد و بعد از آن با مهندسی هوشمندانه اجتماعی و نفوذ در یکی از حرکت‌های مقدسِ مردم ایران در خرداد ٧۶، به جریان اصلاحات ایران نفوذ کرده و به مدت هشت سال ظرفیتِ فرهنگی این حرکت را بدست گرفت، اصلاح طلبی ایرانی که سیاست‌اش را به دست چپ گرایانی چون سازمان مجاهدین انقلاب، اقتصادش را بدستِ راستگرایانِ تکنوکراتِ کارگزاران و فرهنگش را بدست هنرمندان فعالین و نویسندگانِ روشنفکرِ غربگرا داده بود، آرام آرام به موجودی ناقص الخلقه بدل گشت که اگر دولت خاتمی چند سال دیگر ادامه می‌یافت امکان داشت، درون خودِ دولت یک جنگِ تمام عیار رخ دهد.
این تضادِ ذاتیِ اصلاح طلبان کار را به جایی رساند که سید محمد خاتمی دلیل تمام شکست‌ها را به گردن عده‌ای انداخت که با نفوذ به اصلاحات و استفاده از شعارهای تاریخ گذشته در غرب، آن را به بن بست کشاندند.
و البته نه فقط در حوزهٔ فرهنگ، که حتی، با سوار شدن بر موجِ قتل‌های زنجیره‌ای، ماجرای ١٨ تیر و… در حوزهٔ حیثیتِ امنیتی هم این جریان ضرباتِ شدیدی به دولت اصلاحات زد. کار به جایی رسید که در انتخابات شورای دوم طرفداران اصلاحات در انتخابات شرکت نکردند، احمدی‌نژاد شهردار شد و به مدت دوازده سال تمام جریان اصلاحات در هیچ انتخاباتی رای نیاورد!
هشتم: بزرگ‌ترین ضربهٔ جریان روشنفکری که در طول تاریخ با سوار شدن بر امواج اجتماعی (از آغاز تا کنون) انجام داده است، در دههٔ هشتاد رخ داد، ضربه‌ای که در مقابل تمامِ ضرباتی که این جریان در یک قرن گذشته بر جریانات و جناح‌ها زده است بزگ‌تر و مهیب‌تر است، ضرباتی چون، نابودی پهلوی اول با سوار شدن بر موج قزاق‌ها و کشف حجاب، نابودی حزبِ تودهٔ ایران، سقوط دولت مصدق، تشکیل سازمان مجاهدین خلق، جریانِ قدرتمندِ دین ستیزی در حوزهٔ فرهنگ در دولت خاتمی و… در مقابلِ ضربه‌ای که جریانِ روشنفکری به جناح اصلاحات در سال ٨٨ زد ناچیز بود.
گذر زمان اثبات کرد، پشت صحنهٔ اصلی اتفاقاتِ تلخ ٨٨ که می‌رفت تا کشور ایران را به طور کامل تجزیه کند و توانست اجماع جهانی را جهت بی‌سابقه‌ترین تحریمِ تاریخ بشر علیه ایرانی‌ها حادث شود، همین جریانِ شبه روشنفکری بوده است.
جریان اصلاحات، که به دلایل مختلف ضعیف شده بود مجبور شد تحت تاثیرِ جنبش خطرناکی که جریانِ روشنفکری به کمکِ غرب به راه انداخت، از مهم‌ترین اصل خود (که از آغاز شعار خاتمی بود) یعنی پایبندی به قانون اساسی عبور کند و در مقابلِ مهم‌ترین سرمایه‌اش (رای مردم و مردم سالاری) بیاستد و بسیاری از نخبگانش را که از زمین بازی قانون اساسی ایران خروج کردند، از دست بدهد.
بررسی دقیقِ سیرِ حرکتِ جریان روشنفکری که در تاریخ زندگی‌اش بعد از مشروطه لیست بلند بالایی از نفوذ و تخریب ظرفیت‌های ملی و مذهبی (مصدق، آیت الله شریعت مداری، آیت الله منتظری و…)، ایجاد سازمانهای تروریستی چون مجاهدین خلق و حمایت از آنان، دخالتِ مستقیم در کودتا، تضادِ شدید با مبانی و ارزشهای دینی، جاسوسی، همراهی با دولت متخاصم در دهه شصت با بیانیه و همکاری با رسانه‌های بیگانه در جهتِ تضعیفِ روحیهٔ ملی در دوران جنگ، به انحراف کشاندنِ جریاناتِ ملی چون اصلاحات، دسیسه چینی برای نابودیِ مهم‌ترین استوانهٔ امنیتی ایران (وزارت اطلاعات)، تحریکِ جنبش دانشجویی در جهت ایستاده گی در مقابلِ منافع ملی، راه اندازی نشریات و رسانه‌های مختلف (کیان، آدینه و…) در جهت پیاده سازی مبانی فکری غرب در ایران (سکولاریسم و…)، تلاشِ موثر در جهتِ تخریب وجه جهانی مردمِ ایران از طریق سینما و سیاه نمایی‌های متعدد که از طریق جشنواره‌های غربی دوپینگ می‌شده، کودتا علیه جمهوریت نظام و تلاش در جهتِ تجزیهٔ ایران (٨٨) و موارد بیشمارِ دیگر نشان می‌دهد که این جریان بسیار خطرناک‌تر از یک دشمن بیگانه است، جریانی که با نفوذ در یکی از دو جناحِ اصلی ایران (جبههٔ اصلاحات) باعث شده است تا تعداد زیادی از سرمایه‌های این جریان (که در واقع سرمایه‌های ملی بوده‌اند) هر چند مدت یک بار به دلیل بازی کردن در زمینِ این جریانِ شیفتهٔ غرب، از دایرهٌ قانون خارج شده و طبق قانون یا برای همیشه خانه نشین شوند یا اینکه همچون این جریان در زمینِ ضد انقلاب قرار گیرد و در مقابلِ منافع ملی بیاستند.
جریان اصلاحات سالهاست که نشان داده گوشی برای شنیدن ندارد، اما اگر عقلای آن اندکی تاریخِ معاصر ایران را (البته فیل‌تر نشده و بی‌تعصب) مطالعه کنند یقینا در همراهی با این جریان تجدید نظر کرده و با اقتدار راهی که بنا به گفتهٔ خودشان دارای اصول مقدسی است می‌روند.
یقینا جناب رئیس جمهور (که داری سوابقی درخشان در تاریخ انقلاب و مواضعی انقلابی در مقاطع حساس بوده‌اند) می‌دانند که رای مردم به ایشان، صرفا تلاشی از طرف مردم برای عبور از بحرانِ تحریم بود و اشاره‌های ایشان در فیلم تبلیغاتیشان همچون آنجا که می‌گفتند: من شجریان را دوست دارم. تاثیری در انتخاب شدنشان نداشت، که این جریان (به تعبیر حضرت امام روشنفکرانِ وارداتی) هر جا در طول یک قرنِ اخیر برای کسی سوت و کف کشیده است در انت‌ها خودش آن را به پای منافع غرب قربانی کرده است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    استاد مرادی
    به نظر شما جامعه باید همیشه در حال سکون باشد،تا عده ای مقدس مآب (که نماینده خود خوانده خدایند ) بتوانند هر کاری کنند و بقیه هم هیچ نگویند چون مقدس اند. تا مثل کشورهای عربستان و همیشه حکومتشان پا برجا باشد. وظیفه روشنفکران سکون است؟تایید بی قید حکومت؟

  • محمود می‌گه:

    روشنفکر در مقام تعریف بله همان از که دوستی در ذیل تعریف کرده است
    امام در مقام عمل چه؟
    نگاهی به همین کامنت ها بیندازید
    این دوستان خود را بنده ی اجتماعی روشنفکری می دانند که این طور زبان به لعن گشوده اند

    • صمصام می‌گه:

      در اینترنت هر کس توانایی پاسخ گویی دارد و مثل تلویزیون یکطرفه نیست، که با وجود تخریب یک فرد یا یک جناح، هیچ کس توانایی پاسخ و دفاع ندارد.
      هر کس مسئول رفتار خویش است. در این پاسخ ها لعنی دیده نمیشود.
      در دنیای امروز مرید و مرتد به مانند هیتلر-و مریدانش معنا ندارد. تنها هنر آقای مرادی این است، که مشکلات جناهی اش را جمع کرده، و همگی را به روشنفکری نسبت داده است.

    • گلبای می‌گه:

      صمصام عزیز
      ۱-جناحی_ مرید و مراد صحیح است.
      ملاک‌های اخلاقی باید همه جا رعایت شود. اینکه یک فرد برای نظرات اش (هرچند نادرست) نباید مورد تمسخر قرار گیرد. شما گفتارهای آقای غفاری و مختاری در نقد را نگاه کنید چیزی جز تحقیر ندارد. اینکه این گفتارهای آقای مرادی غیر تحلیلی و بی سند هستند یک مساله است. اما اینکه فرد را روشنفکر بند چاله بخوانند جواب مساله نیست.

  • محمود می‌گه:

    با سلام
    در حیطه ی علوم انسانی مفاهیم و اصطلاحات ارث و مُلک کسی نیستند که تعریف خاص آن ها از آن مفاهیم مبنا قرار گیرد. در این نوشته نیز آقای مرادی اگر چه تعریفی از روشنفکر ارائه نکرده اند اما معنای خاصی از آن را مورد نظر دارند که بنده نیز با آن مشکل دارم ولی بر خلاق بددهنی برخی از دوستان به هیچ وجه اشکال ندارد. یعنی آقای مرادی روشنفکری را معنای خاصی بخشیده است.
    واقعا کجای این موضوع مشکل دارد؟
    از جمله مشکلات بدنه ی اجتماعی جریان مصطلح روشنفکری همین «قمچاق بدستی رسانه ای » است. که تا کسی خلاف ایده ها و آرمان و ها شعارهای آن ها حرفی می زند، سریع در صدد تخریب آن هستند.

    • م.و می‌گه:

      شما بهتر است ابتدا نوشتار خود و بعد سایر نوشته های آقای مرادی را هم مطالعه کنید. تا ببینید فحاش کیست.
      ایشان حتی گروهک رجوی را روشنفکر میداند. یک نوشتار سند میخواهد.به گفته گلبای ایشان روشنفکری را فحشی به مانند سایر فحشهای تمامیت خواهان میداند.مثلا عامل استکبار. شما به لحاظ ماهوی و تحلیلی دفاع کنید.

    • گلبای می‌گه:

      جناب محمود
      ایشان گاهی یک جریان را کاملا عین روشنفکری میداند .افشای قتل های زنجیره ای (قتل عده ای روشنفکر!!) را ریشه کنی وزارت اطلاعات توسط روشنفکران میداند. ایشان سقوط مصدق،نابودی حزب توده ،تخریب آیت‌الله منتظری ،ترورهای سازمان مجاهدین …… را ناشی از فعالیت روشنفکران میداند! بمانند کسانی که ریشه تمام نابسامانی ها را آمریکا میداند. در این نوشتار هم میتوان جای آمریکا را با روشنفکر عوض کرد همیشه عامل بیرونی را دخیل است. خلاصه تمامی نابسامانی جامعه را چه قبل و چه بعد از انقلاب به روشنفکری نسبت میدهد،بدون اینکه حتی بین روشنفکران دینی و غیر دینی تفکیک قایل شود. و برای حتی یک مورد مصداقی بیاورد..

  • صمصام می‌گه:

    البته گفتارهای بی سروته جواب ندارد.

  • گلبای می‌گه:

    ادامه…
    روشنفکر الزاماً ضد دین نیست چنانچه افرادی مانند دکتر سروش، دکتر نصر،دکتر شریعتی،بازرگان پدر و پسر… خود مروج دین از منظر مدرن تر بودند. شما کافیست به نوشتار و مناظرات و وصیتنامه مرحوم بازرگان توجه کنید. و یا به آثار دکتر حسین نصر در ترجمه و تحلیل کتب علامه طباطبایی نظری کنید. و همینطور مصاحبه اش با مجله یونسکو درباره خلقت کاینات که نگاه دینی در تفکرات ایشان کاملا مسلط است.
    فلاسفه غرب مانند دکتر نیکفر مبحث را از منظر دیگر بحث میکنند.
    بدیهی است که هیچ نسخه ای حکومتی نیست چرا که حتی فقیهان مستقل هم حق وجؤد ندارند چه روشنفکری چرا آسودگی و نان به نرخ روز خوردن باعث نابودی تفکرات اس

  • گلبای می‌گه:

    جناب مرادی شاید شما روشنفکر را فحش حساب میکنید.اما روشنفکر فردی است تحصیل کرده. و منتقد نابسامانی اجتماعی و عوامل عقب ماندگی و مخالف خرافات مضر .با این تعریف ساده سازی شده عمده ملت ایران روشنفکر اند. بدیهی است که هر چه تحصیلات جامعه زیاد شود (که همینطور دارد میشود. ) افراد روشنفکر زیاد تر می‌شوند و عوامل ارتجاعی حیطه عملشان کمتر.(کافیست دانشگاه ها را بنگرید)

  • گلبای می‌گه:

    چه اصراری بر نوشتن داری.
    از دید شما به ظاهر روشنفکران عده ای هستند که هیچ عقلانیت و تفکری ندارند و عامل غرب و شرق اند.
    مرادی جان نوشتار سند میخواهد شما چه سندی بر تاثیر گذاری روشنفکری خیالی شما بر آیات عظام و سیاسیون دارید؟ این که خاتمی دم از جامعه مدنی و اجرای قانون اساسی میکرد نشان دهنده تحت تاثیر قرار گرفتن ایشان است؟ بنظر شما تفکرات پوسیده مجاهدین روشنفکر هستند؟

  • ناشناس می‌گه:

    جناب مرادی
    ابتدا تعریفی از روشنفکری آرایه دهید. احتمالا منظور شما از روشنفکر منتقد است…
    شجریان چه ربطی به روشنفکری دارد؟
    گویا به دید شما هر نظری مخالف تفکرات شما روشنفکر است. جناب مرادی شاید خیلی‌ها از اصلاحات قطع امید کرده باشند اما به معنای روی آوردن به تفکرات شما نیست.
    شما برای درک تغییر جامعه روزنامه های دو و سه دهه قبل را مطالعه کنید.
    ا

  • ناشناس می‌گه:

    استاد
    ما دکترای یک‌شبه و آیت الله یک‌شبه داشتیم قانون کیلویی چند؟

  • ناشناس می‌گه:

    جناب مرادی
    اوایل انقلاب دم از آزادی حتی مارکسیست ها میزدند. و جمهوریت شبیه فرانسه.حالا شما از راه اندازی مجلاتی مانند کیانو آدینه نگرانید . از یک سو فرهر ملی گرا که با دها چاقوی برادران سلاخی شد، روشنفکر است از طرفی بدنبال تجزیه است. مرادی جان مقاله سند و مصداق میخواهد تا مثل نوشتار قبلی نشود.

  • م.و می‌گه:

    آقای مرادی
    اول تعریفی از روشنفکری بیاورید و بعد برای هر ادعایی مصداق و دلیلی بیاورید. جناب مرادی سیاسیون مثل فروهر و شجریان خواننده را روشنفکر میخوانید. البته این مقاله جایگزین اون فحش نامه قبلی شده که در هر دو ابتذال رتبه حد اعلای رسانده.جناب مرادی روشنفکران چه کسانی هستند که حرفشان شنونده‌ای ندارند.

  • چه فرقی دارد؟ می‌گه:

    دو نکته:
    یکم: سایت استان، تقریباً هر مطلبی که کمی سویه انتقادی داشته باشد، فرقی نمیکند سوی انتقاد متوجه چه کسی یا جناحی است، با تاکید بسیار می نویسد که این مطلب الزاما مورد تایید یا عدم تایید سایت نیست. تقاضا داریم، سایت استان که علَمِ اصلاحات و روشن بینی را برداشته است، موضع خود را بیان کند.
    دوم: رفقایِ روشنفکر استانی که بسیار می نویسند و می خوانند و می گویند،اعم از چپ و راست و لیبرال و کمونیست و … در مقابل متنی به این اندازه سطحی، کم عمق، بی پایه و اساس، امنیتی و ایدئولوژیک و صد البته غیر حقیقی و غیر تاریخی و بدون حتی یک ارجاع مستقیم و غیر مستقیم، سکوت پیشه کرده اند. مایه تاسف است.بااحترام

200x208
200x208