تاریخ درج خبر : 1395/04/29
کد خبر : ۵۴۷۵۴۹
+ تغییر اندازه نوشته -
جهانگیر ایزدپناه

سیر تاریخ وقربانیان آن از سقراط تا …

سایت استان: یادداشت دریافتی- *جهانگیر ایزدپناه

سیر تاریخ وقربانیان

از سقراط  تا…

(بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از موقعیکه بتوانند بفهمند، تعلیم دهد) ویل دورانت

تاریخ جوامع بشری، علم بررسی گذشته انسان‌هاست و نقش بنیادینی در تفکر بشر و تجربه‌اندوزی و تغییر جامعه و تأثیرگذاری بر رویدادهای آینده دارد. در پرتو تاریخ و بررسی تاریخی است که نقش شرایط اجتماعی—اقتصادی و فرهنگی، نقش شخصیت‌ها و… در تاریخ امکان می‌یابد. کسب تجربه از تاریخ یکی از عوامل مهم شکل‌دهی به تفکرات و رشد انسان‌ها و جوامع انسانی است. جامعه‌شناس آلمانی معتقد است که: انسان‌ها تاریخ خود را می‌آفرینند، اما نه بر پایه ی انتخاب خودشان» از این گفته درمی‌یابیم که شخصیت‌ها و گروه‌های اجتماعی در سیر تاریخ تاثیر گذارند اما برآیند کلی معادلات سیاسی – اجتماعی و سیر جوامع (نه دقیقا طبق انتخاب و خواست اشخاص بلکه) روندی را طی می‌کنند که اصطلاحاً آن را “جبر تاریخ” می‌نامند که البته برآیندی است از کنش و واکنش نیروهای اجتماعی و در دراز مدت هیچ نیرویی نمی‌تواند سیر و تکامل آن را از حرکت باز دارد. تأثیرگذاری شخصیت‌ها و جریان ها هم در دورنمای کلی آن یا مثبت و تعالی‌بخش به تکامل و پویایی است و یا بازدارنده‌ی رشد جوامع بشری است. این تاریخ است که بعدازآن به قضاوت و داوری نهایی می‌نشیند و زرق‌وبرق‌ها و مدیحه‌گویی‌ها و ثناگویی‌های دروغین را به کناری می نهد و چهره‌ی واقعی و نقش شخصیت‌ها و جریانات را به‌خوبی نمایان می‌سازد و کسانی را که قربانی وقایع و حوادث تاریخی و حقیقت طلبی گشتند، ارج می نهد و بر جایگاه رفیع و احترام‌برانگیز و شایسته‌ی خود می‌نشاند و چکمه پوشان، یعنی غاصبان نا اهل سرنوشت جامعه‌ی بشری را علیرغم تکبر و غرورشان و مدح و ثنای چکمه لیسان شان به مهمیز قضاوتی می‌گیرد که نه تبعیضی قائل است و نه رشوتی می پذیرد.

گرچه سیر زندگی دارای تراژدی هایی است اما غاصبان امروزین سرنوشت بعضی از جوامع نفرین‌شدگان و دوزخیان فردایند و قربانیان اندیشمند و رنج‌کشیده هم صدرنشینان تاریخ و نکونامان فردایند. تعبیری شبیه معاد، بهشت و دوزخ که ملاکش بر خدمت یا خیانت به انسان‌ها و خالق آن هاست. بر ما خرده نگیرید اگر بگوییم تاریخ میعادگاه این دنیاست اما داوری هایش گوناگون و غیر یگانگی است و برکنار از حب و بغض انسان‌ها هم نیست.

 جامعه ‌یونان باستان

سرزمین یونان با موانع طبیعی‌اش از قبیل کوه ها، دره ها و سواحل از هم جدا بوده و این موانع طبیعی و دیگر عوامل باعث شده بود که یونان به دولت‌شهرهایی تقسیم شود که هر کدام زندگی اقتصادی، زبان محلی و فرهنگ بالنسبه مستقل خود را داشته باشند و گرچه با هم در رقابت و جنگ وجدل بودند ولی در مواقع هجوم بیگاگان، بخصوص ایرانیان متحد می‌شدند و به کمک همدیگر می‌شتافتند. دولت‌شهر آتن به‌واسطه‌ی داشتن زراعت، لنگرگاه و کشتیرانی با ممالک دیگر دادوستد داشت و دارای نیروی دریایی قوی بود و تجارت و داد و ستد با آسیای صغیر، آفریقا و… باعث رونقش گردیده بود. مردمانی از اقوام و فرهنگ گوناگون به آن وارد می‌شدند که این خود باعث رونق اقتصادی، تجارب و تنوع فکری و فرهنگی بود. یونانیان تمدن و فرهنگ شرق را زیر نظر داشتند و جامعه خرافی و موهوم پنداری و غیر واقع‌نگری را از تن فرهنگ و تمدن شرقیان بدر می‌آوردند و ماهیت واقعی و فلسفی آن را بررسی و تجربه‌اندوزی می‌کردند. در سایه ی فراغت حاصله از رشد اقتصادی، تبادل فرهنگی و رفاه و امنیت موجود، تلاشگران عرصه‌ی علم و فلسفه نیز قدم‌های برجسته‌ای برداشتند. بنا بر ضرورت محاسبه‌ی دادوستد و مبادلات تجاری، علم ریاضی رشد یافت و همچنین براثر رواج دریانوردی و کشتیرانی و سفر به مناطق جدید و یافتن جهات جغرافیایی علم نجوم وستاره شناسی پیشرفت چشمگیری یافت. همه این گستره های علمی و تفکر برانگیز همراه با آزادی و امنیت و رفاه اقتصادی در پرتو کار ارزان بردگان باعث فراغت خاطر و پیدایش فیلسوفان و متفکران گردید. از جانب دیگر خود این تحولات علمی –فلسفی با نظریات کهن جامعه‌یونان در تضاد و تقابل قرا گرفت. عقاید کهن یونیان حوادث و رویدادهای ناشناخته و ناگوار را نتیجه خشم و غضب خدایان می‌پنداشتند وراه نجات رادر قربانی کردن برای خدایان می‌پنداشتند تا شاید خدایان خشنود شده و از خشم و غضب آن‌ها کاسته شود. این افکار با فلسفه و علم که علل واقعی پدیده هارا دنبال میکند نمیتوانست سازگاری داشته باشد. فلاسفه از علوم دیگر همانند نجوم و ریاضیات خوشه‌چینی کرده، تجربه اندوخته و تحقیق نمودند و به چرایی وتعریف مسائلی نظیر انواع حکومت، فلسفه‌ی طبیعت و خلقت و روحیات و اخلاق و فضیلت و… پرداختند. دانش، علم و تحقیقات فلسفی به‌تدریج جایگزین علت‌یابی‌های غیرمنطقی، جادوگری و افسانه و خیال‌پردازی‌های غیر واقع‌بینانه و موهوم می‌گشت. آتن مرکز دانش، علم و فلسفه گردید که شالوده و سنگ بنای خیلی از نظریات و تفکرات علمی و مکاتب فلسفی جهان گردید و فیلسوفانی در دامن خود پروراند که مایه مباهات و افتخار جوامع انسانی است.

اما مهمتر از همه وقتی است که فرهنگ و اعتقادات قدیم یونانی بر اثر چالش های علمی – فلسفی متفکرین به‌تدریج دچار انحطاط و خمودگی می‌گشت و این خلا فرهنگی بروز سوفسطاییان را هم به دنبال داشت. سوفسطاییان (اصطلاح سفسطه گری هم از همین ریشه است) حاصل زمانی استکه اخلاق کهن مذهبی یونان ویران گشته بود واخلاق نوینی هم جایگزین آن نگردیده بود. گرچه سوفسطاییان بیشتر به فن بیان و سخنوری و توانایی اینکه بتوانند حق را باطل و باطل را حق جلوه دهند شهره بودند ومیراث دار سفسطه گری شدند، ولی سرآغاز حرکتی بودند که بیشتر مقولات موجود و عقاید کهن را به چالش و چرایی و پرسش می‌کشید. سوفسطاییانی نظیر گورجیاس، هیپاس، پروتاگوراس همه جوانب نظری و فلسفی را با قدرت سخنوری عظیم خود به مباحثه می‌کشاندند که این خود باعث تفکر و تعمق و بحث‌ها و تبادل نظرات بین دانشوران و فیلسوفان گردید و به فلسفه و فلسفه اندیشی عمق بیشتری بخشید و بحث را به طبیعت و سرشت انسان‌ها می‌کشاندند. بعضی از آن‌ها تقسیم جامعه به برده ها و اریستوکرات ها و دیگر قشرهای آزاد را زیر علامت سوال می‌بردند. در جامعه‌ی آتن از 400000 نفر کل جمعیت، 250000 نفر برده ویا بدون حقوق اساسی و تنها 150000 نفر شهروند آزاد و دارای حقوق اساسی بودند از این عده هم فقط عده‌ی کمی در هیئت عمومی (نزدیک به هزار نفر) و در امور تصمیم‌گیری و دولتی مشارکت فعال داشتند. بنابراین دمکراسی یونانی – آتنی فقط اقلیتی از جامعه را در بر می‌گرفت و بقیه دارای حقوق اساسی و رای و اظهار نظر نبودند. وانگهی همین دمکراسی محدود و تبعیض‌آمیز وقتی در جنگ های پلوپونزی از حکومت اریستوکراسی (اشرافی) اسپارت شکست خورد به شدت مورد طعن و لعن قرار گرفت، که کارایی ندارد و بیهوده می‌باشد. طرفداران اریستوکراسی در آتن هم خواهان برچیده شدن این دمکراسی شدند. ولی آتنی‌ها باز به دمکراسی معتقد بودند و دفاع و مقاومت کردند تا این که در نهایت اسکندر مقدونی فرزند فیلیپ که ارسطو معلم و مربی آن بود، دولت‌شهرهای یونان را به انقیاد خود درآورد. باید بپذیریم که در شرایط دنیای آن زمان و هجوم ممالک و امپراتوری‌های مهاجم، سیستم دولت‌شهری یونانیان که اتحاد و فرماندهی لازم را نداشتند نمی‌توانست در درازمدت دوام بیاورد و نیاورد. دفاع ارسطو از اقدامات اسکندر که آتنی‌ها را به انقیاد کشید وجهانگشایی را درپیش گرفت علاوه بر قدرت طلبی و ماجراجویی اسکندر، حاکی از این فکر ارسطو هم بود که ضمن مخالفت با دموکراسی عوام گونه وآشفته آتنی‌ها، خواهان وحدت و ترکیب جهانی فلسفه بود و نمی‌خواست فلسفه و تفکرات اندیشمندان یونانی در چارچوب تنگ و محدود دولت‌شهرهای یونان باقی بماند، بلکه می بایست به دیگر اقلیم جهان راه یابد. چنانچه بعدا از طریق جهانگشایی اسکندر و دیگر طرق به شرق راه یافت، صیقل خورد، به شرح و بسط آن پرداختند و با اقتباس از مکاتب شرق و پذیرش تمدن شرقی تجربه کسب کرد و آموخت و با انضمام تمدن و نظریه‌های شرقی به‌سوی موطن خود و به‌طور کلی غرب برگشت که دست مایه ی عظیمی برای ترقیات بعدی غرب گردید. یونیان باوجود عظمت فلسفه شان، در ایران تحت تاثیر تمدن شرقی – ایرانی قرار گرفتند و علیرغم ویرانی بناهای تاریخی در نهایت اسکندر تحت تاثیر ایرانیان و شیوه ی حکومتی آن‌ها قرار گرفت و حتی به تقلید از آن‌ها پرداخت و خود را ودیعه الهی خواند. شرق از امتزاج فلسفه‌ی یونان و مکاتب و تجارب خویش آثار گران‌بهایی آفرید و غرب بعدا از این منابع و ترجمه‌ی آن‌ها، نظیر آثار ابن سینا، خوارزمی (در ریاضیات الگوریتم از نام وی گرفته شده است)، آثار هندسی خیام و دیگر دانشمندان شرق وجهان اسلام استفاده کرد. یهودیان در ترجمه آثار متفکران شرق بخصوص جهان اسلام برای غربیها نقش زیادی داشتند.

این خود سرشت تبادلات علمی، فرهنگی، فلسفی اجتماعی –اقتصادی است وامری طبیعی است که منتی هم بر آن وارد نیست. گوی توفیق و کرامت علم گاهی در میدان غرب وگاهی درمیدان شرق جولان داشت. درنهایت غرب پیروزی را از آن خود نمود. البته با ابداعات و پیگیری خودشان به چنان درجه ای از رشد و توسعه‌ی علمی-صنعتی رسیدند که شرقی‌ها ازاین قافله عقب ماندند و این امر جای بسی تاسف و درخور بررسی و ریشه‌یابی است. البته شرقیان ضمن بحث و اندیشه ورزی پیرامون فلاسفه‌ی یونان آن را وسیله‌ای برای اثبات و انطباق بر اعتقادات خود دانستند و با موانع موجود تا دیرزمانی مجاز و موفق به عبور از چارچوب مشخص‌شده نگشتند. ولی عالمان غرب ضمن استفاده از سنگ بنای فکری فلسفه‌ی یونان بعلاوه دستاوردها و میراث شرق مرزهای جدید علمی را درنوردیدند و علیرغم تفتیش‌ها، تهدیدات و تعدیات کلیسا های قرون وسطی، در پرتو رشد اقتصادی و کاوشها واختراعات علمی در زمینه‌های فیزیک، شیمی، نجوم وزیست شناسی بدعت‌ها و نوآوری‌ها نظریه‌های علمی _ فلسفی آفریدند که گامی غظیم به شمار میرود.

مرگ سقراط

سقراط را اولین شهید فلسفه می‌نامند. وی قربانی بی‌گناه حماقت بشری شد. گرچه راه نجات برایش باز بود که تقاضا کند و نجات یابد ولی به استقبال مرگ رفت و در مقابل محکمه 556 نفری گفت اگر آزاد شوم باز روش خود را ادامه می‌دهم. همین امر باعث شد که با اکثریت قاطع حکم مرگش را بدهند. در زندان جام شوکران را نوشید و در حضور شاگردان وفادارش جان سپارد. جامعه‌ی آتنی‌ها دچار انحطاط بود زیرا آن نوع حکومت و اعتقادات و آن پرستش خدایان عدیده و جادوگری در مقابل کنکاش گران و فیلسوفانی نظیر سقراط – افلاطون بی‌مایه شده بود. فلاسفه تعریف نوینی از اخلاق، فضیلت، عدالت و دیگر مقوله‌ها بیان می‌داشتند. سقراط بامتانت و صلابت خود جوانان و متفکران را به خود جلب می‌کرد و به سخنان و افکار آن‌ها سمت و سو و نظم می‌بخشید و از آن‌ها می‌خواست تا برای هر پدیده و مقوله‌ای که می‌شناسند یا نام می‌برند تعریفی بیابند و به زبان بیاورند. این پیر وارسته دارای چنان خصائص و فضایلی بود که همه شیفته ی وی بودند و همه شیفتگان وی در یک نکته اشتراک نظر داشتند، یعنی ضرورت یک جامعه پذیرای بحث و توضیح نوین مقولات و پدیده‌ها اعم از مادی و یا معنوی. این فیلسوف آزاد سرشت همیشه می‌گفت “من تنها یک‌چیز می‌دانم و آن این است که هیچ نمیدانم”. یکی از نظرات برجسته‌ی وی این بود: فلسفه وقتی آغاز می‌گردد که راه شک را درباره‌ی مفاهیم موجود و رایج در جامعه در پیش گیریم و بحث کنیم که چگونه و چرا این اعتقادات تبدیل به یقین گشته و اموری حتمی پنداشته شده اند. سقراط معتقد بود که خودشناسی، خودآزمایی، شناخت روح و اینکه انسان چیست و چه می‌تواند بشود، باید مهم ترین موضوعاتی باشند که نظر فلاسفه را به خود جلب کنند.

روش سقراط مطرح کردن مقولات، نظرات و بحث پیرامون آن‌ها، کنکاش پیرامون روح انسان، نپذیرفتن سهل آسای یقینات و به دیده ی شک نگریستن به آن‌ها و دوباره ارزیابی و حلاجی کردن آن‌ها بود.

پرسشگری خود سقراط و به کنجکاوی وا‌داشتن پیروانش که مرگ، زندگی، عدالت، فضیلت، اخلاق، وطن‌پرستی چیست و چه تعریفی و تحلیلی و برداشتی از آن‌ها دارید؟ همه و همه دست به دست هم داد تا دست اندرکاران امور به این نتیجه برسند که سقراط ذهن مردم بخصوص جوانان را مشوش می‌کند.

سه اتهام برعلیه سقراط مطرح کردند: 1—بی اعتنایی به قوانین حکومتی 2—عدم اعتقاد به خدایان مورد پرستش مردم یونان وطرح خدایان جدید 3— گمراه کردن جوانان.

چگونگی پاسخ به مشکلات عدیده یونانیان، جوانان و متفکران را به‌سوی سقراط جلب می‌کرد. پاسخ‌های سقراط و روشنگری‌اش هم آن چیزی نبود که اولیای امور تحملش را داشته باشند. منش سقراط و آموزش‌های وی چنین حکم می‌کرد که در گیرودار مبارزه حکومتیان با مخالفان که خواهان حکومت عقل و دانش و تغییر وضع موجود بودند، از مخالفان حکومت طرفداری کند. وقتی هم در این زد و خوردها حکومتیان پیروز شدند برای سقراط که وی را تشویش کنند افکار جوانان و الهام دهنده‌ی افکار نوین و مسبب ناآرامی‌ها می‌دانستند حکم مرگ را صادر کردند که باید جام شوکران را بنوشد. با آرامش هم آن را نوشید و اولین شهید راه فلسفه و آزادی نام گرفت.

افلاطون به نثر دلکشی شرح داده است که چگونه سقراط حق آزادی فکر و لزوم آن را اعلام کرد، خود را مطیع دولت خواند و از استرحام و طلب عفو امتناع کرد. “بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از مدتی که بتوانند بفهمند، تعلیم دهد.”

سقراط به نوشیدن زهر شوکران محکوم شد. او در این هنگام (399 پیش از میلاد مسیح) هفتاد سال داشت.

قابل ذکراست که مدتی بعد از مرگ سقراط آتنی‌ها پشیمان گشتند و از سه نفر شاکیان علیه سقراط، یکی را به مرگ محکوم و دیگری را تبعید نمودند.

ژرفای دانش، علم و ترقی جوامع بشری به بهای بسی رنجها، دردها و قربانی‌ها به دست آمده و می‌آید. بعد از سقراط افلاطون در سن 80 سالگی درگذشت و حامی ارسطو یعنی اسکندر مقدونی در سال 323 پیش از میلاد درگذشت و ارسطو در حلقه محاصره مخالفان قرار گرفت. مخالفان قصد محاکمه و مجازات ارسطو را داشتند. روحانیون آتنی هم از ارسطو شکایت کردند که به خدایان و صدقه دادن وقربانی کردن اعتقاد ندارد. ارسطو که نمی‌خواست به سرنوشت سقراط گرفتار شود آتن را ترک کرد. وی در حال ضعف و بیماری وسرخورده از اوضاعی که برعلیه وی بود یک سال بعد از مرگ اسکندر با سر کشیدن شوکران درسن 62 سالگی به زندگی خود پایان داد. کمی بعدازآن هم دموستن، خطیب و فرمانده مشهور آتنی و مخالف سرسخت اسکندر با نوشیدن شوکران به عمر خود پایان بخشید. گویا یونان از دوران شکوفایی و اوج به حضیض رسیده بود وهمای سعادت اروپا از یونان پرکشید وبر فراز روم دارای اقتدار نظامی نشست تا برگی دیگر از تاریخ را ورق بزند.

منابع: 1- تاریخ فلسفه، تالیف ویل دورانت 2- فلاسفه بزرگ 3 تاریخ علم، پیر روسو

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208