تاریخ درج خبر : 1395/05/03
کد خبر : ۵۴۷۹۲۶
+ تغییر اندازه نوشته -
محسن جبارنژاد

با کدام فهم از روشنفکری مخالفیم؟

محسن جبارنژاد

1- در باره ی روشنفکری باید ابتدا به درستی واژه ها را تحلیل کنیم . دو واژه ی منور الفکری و روشنفکری نباید با هم یکی دانسته شوند. منور الفکری معادل انلایتنمنت (Enlightenment) است . این تعبیر در اواخر قاجار و اوایل مشروطیت بر سر زبان ها افتاد و ریشه ی آن را میتوان در انقلاب 1789 فرانسه دانست. اما واژه ی روشنفکری که در واقع ترجمه‌ی اینتلکچوئالیتی(  (Intellectuality است، در اوایل دهه 20 شمسی و تحت تاثیر انقلاب بلشویکی 1917 روسیه در ایران رایج شد. در واقع واژه ی  روشنفکری حامل قالب ها و مفاهیم چپ ایدئواوژیک و تا حدودی چپ سیاسی است. این توضیحات از آن جهت لازم بود تا در دام قضاوت های سطحی در باره ی روشنفکری نیفتیم و متوجه این قضیه باشیم که روشنفکری را نمیتوان از خاستگاه، ملزومات و متعلقات آن جدا کرد و نباید آن را جدای از بسترهای تاریخی و فرهنگی غرب به قضاوت نشست.

2- ما با کدام روشنفکری موافقیم و با کدام یک مخالف؟ اگر تعریف ما از روشنفکر این باشد که : ” روشنفکر کسی‌ است‌ که‌ با منطق‌ خویش‌ و بدون‌ تقلید، هر مساله‌ای‌ را که‌ در برابرش‌ طرح‌ می‌شود، تجزیه‌ و تحلیل‌ می‌کند و با این‌ تحلیل‌ منطقی‌ قضاوت‌ می‌نماید و بر اساس‌ این‌ قضاوت‌ تصمیم‌ می‌گیرد. به‌ عبارت‌ دیگر روشنفکر، یک‌ انسان‌ خودآگاه‌ است‌ که‌ هم‌ خود، هم‌زمان، هم‌جنس‌ و گرایش‌ جامعه‌ خود، هم‌ شرایط‌ موجود بیرونی‌ و درونی‌ خود را می‌شناسد و تاریک‌ فکر کسی‌ است‌ که‌ تصمیمی‌ که‌ می‌گیرد یا قضاوتی‌ که‌ می‌کند، براساس‌ تحلیل‌ منطقی‌ خودآگاهانه‌ نیست، بلکه‌ از طریق‌ تقلید است‌ تقلید از فرد، زمان، جامعه، گروه‌ یا طبقه‌ای‌ و تقلید از آنچه‌ رایج‌ است “1 ما با این روشنفکری مشکلی نداریم. اما اگر روشنفکری را به معنای مخالفت با مذهب و نفی دین، پشت پا زدن به تمام سنن گذشته ، اسارت ذهن در دام ترجمه و تقلید ، از دریچه ی نگاه غربی به عالم نگاه کردن، خودکم بینی و دگرپرستی  و … بدانیم حتما با آن مخالفیم!

3- متاسفانه باید گفت (و البته شواهد تاریخی نیز همین را نشان میدهد) تولد روشنفکری در ایران با معنای اخیر همراه بوده است و به همین دلیل است که به حق میتوان روشنفکری در ایران را موجودی ناقص الخلقه دانست و البته کسانی هم که این تعبیر را قبول دارند به معنای آن نیست که با روشنفکری به معنای اول مخالفند و این مساله ای است که متاسفانه برخی دوستان از سر ضعف اطلاعات به آن دچارند و طرف مقابل را متهم به تحجر و مخالفت با آزاداندیشی و روشنفکری میکنند…

4- روشنفکری و قبل از آن منورالفکری در ایران با سه مشخصه پا به عرصه ی وجود گذاشت: ضدیت با دین، ضدیت با ملیت و ایرانی بودن و ضدیت با مردم. شواهد تاریخی فراوانی را هم میتوان در این زمینه بیان کرد که به اختصار توضیحاتی ارائه میشود:

الف) ضدیت با دین:

پدران روشنفکری در ایران نظیر فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم خان و … جزو اولین کسانی بودند که  بدون درک صحیح از مختصات مذهبی جامعه ایرانی پروژه ی ضدیت با دین را کلید زدند. مثلا آنجا که آخوندزاده در مکتوبات کمال الدوله، توسعه  و پیشرفت را به عنوان یکی از مولفه های روشنفکری در گرو حذف دین میداند و این گونه میگوید: :” و این مراد (پیشرفت کشور) هرگز میسر نخواهد شد مگر به هدم عقاید دینیه که پرده ی بصیرت مردم شده، ایشان را از ترقیات و امور دنیویه مانع می آید”.

ب) ضدیت با عنصر ایرانی:

جالب آن که روشنفکران علی رغم ژست های ناسیونالیستی خود به شدت با مولفه های هویتی ایرانی نیز مخالفند و بین انسان غربی و ایرانی تفاوت رتبی و ماهوی قائلند. این جماعت همواره به یک خود کم بینی تاریخی دچارند  که نمونه ی آن را میتوان در آثار قدیمی ای چوم “خلقیات ما ایرانیان “2و همچنین آثار متاخر نویسندگان این جریان نظیر” فرهنگ سیاسی ایران”3 و” عقلانیت و آیند ه ی توسعه یافتگی ایران”4 یافت که به عنوان نمونه در اثر اخیر ، اوج حسرت نویسنده آنجاست که میگوید چرا ما ایرانیان شخصیت مدرن( بخوانید غربی) نداریم؟؟؟!!!

ج) ضدیت با مردم:

مدعیان روشنفکری در ایران همواره برج عاج نشین بوده اند و هیچ گاه درد مردم را نفهمیدند . این جماعت زمانی تحت تاثیر فضای چپ ایدئولوژیک در کافه ها دور هم جمع میشدند و مسائلی را تحلیل میکردند که هیچ گاه مساله ی مردم نبود. در برهه ای نیز همین جماعت تحت تاثیر فضای لیبرالیسم و ناسیونالیستم افراطی هنگامی که مردم خوزستان هشت سال زیر شدیترین بمباران ها بودند  در کافه ها دور هم جمع میشدند و از جنگ فقط حرف میزدند!

5 . در دوران موسوم به اصلاحات نیز بدون توجه به لوازم و متعلقات روشنفکری و خاستگاه آن ، کلید پروژه ی روشنفکری دینی زده شد و  همان گونه که پیش بینی میشد خروجی آن چیزی نبود جز  رشد مترجمان مقلد و نه روشنفکران مولد و نیز بحران های سیاسی، فرهنگی و  اجتماعی متعدد.

6- خشت اول روشنفکری در ایران کج نهاده شد و تا ثریا هم این دیوار کج خواهد رفت. قدم اول برای جبران نیز اعتراف به اشتباه بودن راه طی شده است. روشنفکران مقلد در ایران برای دوام خود هم که شده باید خود را از این حباب خودساخته ی ای که نتیجه ی تقلید و ترجمه زدگی است ، برهانند و به اینجا و اکنون بیندیشد و اگر میخواهد به رستگاری برسد راهی ندارند جز ” توبه ی روشنفکری” همان کاری که جلال آل احمد شجاعانه انجام داد  و به رستگاری تائبانه رسید…

1- شریعتی و روشنفکری، عبدالحسین خسروپناه، فصلنامه کتاب نقد شماره26 و 27

2- تالیف محمد علی جمالزاده

3- تالیف محمود سریع القلم

4- تالیف محمود سریع القلم

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    روشنفکری‌، به‌ هر حال‌، ترجمه‌ واژه‌ای ‌اروپایی‌ است‌ و معنای‌ کمابیش‌ روشنی‌ دارد. روشنفکر، به‌ گونه‌ای‌ که‌ از معادل‌ لاتینی‌ آن‌ می‌توان‌ دریافت‌، اعتقاد داشتن‌ به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌ است‌. در زبان‌ فارسی‌، ترجمه‌ آن‌ اصطلاح‌ به‌ روشنفکر نیز خیلی‌ هم‌ بی‌معنا نیست‌، اشاره‌ به‌ دوره‌ روشنگری‌ دارد که‌ شعار آن‌، چنان‌که‌ کانت‌ می‌گفت‌، خروج‌ از قیمومت‌ و نفی‌ تقلید بود. به‌ این‌ معنا دیانت‌ روشنفکر عین‌ تلقی‌ او از عقل‌ است‌. بنابراین‌، اگر افزودن‌ «دینی‌» به‌ روشنفکری‌ به‌ معنای‌ محدود کردن‌ عقل‌ با توجه‌ به‌ الزامات‌ دیانت‌ بوده‌ باشد، در این‌ صورت‌ باید گفت‌ که‌ روشنفکری ‌دینی‌ ترکیبی‌ دارای‌ تضاد و البته‌ بی‌معناست‌. در یک‌کلمه‌، روشنفکری‌، اگر در واقع‌، روشنفکری‌ باشد، یعنی‌اعتقاد به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌، نمی‌تواند خود را با الزامات‌ مبنای‌ دیانت‌ سازگار کند.

  • ناشناس می‌گه:

    دوست عزیز تحلیلتان در خصوص روشنفکری جالب بود .

  • محسن جبارنژاد می‌گه:

    با سلام. ممنون از اینکه متن رو مطالعه فرمودید و در مورد آن اظهار نظر کردید.
    موضع من کاملا مشخص است و در متن هم گفته ام که تعریف اول را قبول دارم. نمیدانم منظورتان از متعصب بودن دقیقا یعنی چه؟ من فقط وضعیت جریان روشنفکری را در ایران تشریح کرده ام. آیا این گزاره که جریان روشنفکری در ایران ضدیت با دین، ایرانیت و عامه ی مردم دارد غیر واقعی است؟ در مورد ملکم خان شاید گرچه صراحت مخالفت او با مذهب در حد آخوندزاده نیست لکن شیفتگی بیش از حد او به غرب و تفکر غربی که در آثار او نظیر کتابچه ی غیبی، مکتوبات ملکم و دفتر قانون کاملا واضح است جایی را برای باور به دین باقی نمیگذارد. در باره ی ضدیت او با ایرانیت همین بس که فراموشخانه و لژ مجمع آدمیت را تاسیس کرد، مجمعی که هیچ نسبتی با مولفه های هویت بومی و ملی ما نداشت و بلکه ضد او بود. در ضدیت او با مردم نیز میتوان به قرار داد ضد مردمی لاتاری اشاره کرد که عملا استقلال ملی را بر باد داد و اگر فشار علما و به دنبال آن لغو قرارداد مزبور نبود معلوم نبود چه بر سر مملکت می آمد…

  • محمود می‌گه:

    به این می گن ایضاح مفهومی
    ممنو برادر
    یادداشت خوبی بود

  • ناشناس می‌گه:

    اقای جبار نژاد خود شما در کدام گروه از این روشنفکران قرار می گیرید؟ لطفا موضع خود را مشخص نماید.
    شما تا حدود زیادی یک طرفه به قاضیی رفته اید و تعصب در این متن موج می زند.رونفکری یهنی پرهیز از تعصب و سنجش در معیار عقل و انتخاب بهترین گزینه.ایا شما در این متن این عمل را رعایت کرده اید؟؟
    در مورد دوم اینکه ملکم خان در هیچ کدام از مکتوباتش مخافتی با دین نداشته است و اگر رسایل دوره قاجار را مطالعه بفرمایید و بخصوص کتاب تنظیمات ایشان را متوجه می شوید تمام تلاش ان همسان سازی عقاید روشنفکری با دین اسلام بوده است و تلاش نمود که به حاکمان عصر قاجار بفهماند که پیشرفت و تکنولوزی با دین اسلام منافاتی ندارد

    • محسن جبارنژاد می‌گه:

      با سلام. ممنون از اینکه متن رو مطالعه فرمودید و در مورد آن اظهار نظر کردید.
      موضع من کاملا مشخص است و در متن هم گفته ام که تعریف اول را قبول دارم. نمیدانم منظورتان از متعصب بودن دقیقا یعنی چه؟ من فقط وضعیت جریان روشنفکری را در ایران تشریح کرده ام. آیا این گزاره که جریان روشنفکری در ایران ضدیت با دین، ایرانیت و عامه ی مردم دارد غیر واقعی است؟ در مورد ملکم خان شاید گرچه صراحت مخالفت او با مذهب در حد آخوندزاده نیست لکن شیفتگی بیش از حد او به غرب و تفکر غربی که در آثار او نظیر کتابچه ی غیبی، مکتوبات ملکم و دفتر قانون کاملا واضح است جایی را برای باور به دین باقی نمیگذارد. در باره ی ضدیت او با ایرانیت همین بس که فراموشخانه و لژ مجمع آدمیت را تاسیس کرد، مجمعی که هیچ نسبتی با مولفه های هویت بومی و ملی ما نداشت و بلکه ضد او بود. در ضدیت او با مردم نیز میتوان به قرار داد ضد مردمی لاتاری اشاره کرد که عملا استقلال ملی را بر باد داد و اگر فشار علما و به دنبال آن لغو قرارداد مزبور نبود معلوم نبود چه بر سر مملکت می آمد…

  • ناشناس می‌گه:

    احسنت.زیبا و مستدل بود

200x208
200x208