تاریخ درج خبر : 1395/05/12
کد خبر : ۵۴۸۷۳۲
+ تغییر اندازه نوشته -
فرهاد صبورزاده

خادمی؛ والی استان دی بلال!

خادمی

سایت استان: یادداشت دریافتی، *فرهاد صبورزاده

دوستی از هم استانی­های عزیز که همچون استاندار محترم سالهاست مقیم مرکز و پایتخت نشین شده است، هرگاه که با همشهریان خود مواجه می شود و یا تلفنی گپ و گفتی دارد، تکیه کلامی تأمل برانگیز دارد؛ «چه خبر از استان دی بلال!؟» ما نیز از وی یاد گرفته ایم و گاهی به فراخور طنز و هم به فراخور درد، در مراودات و مکالمات، استان عزیزمان را استان دی بلال خطاب می کنیم. اسباب و مسببات زیادی برای این تعبیر نام وجود دارد؛ این تعبیر حاوی بار منفی تلخی است که می­بایست از آن درس گرفت و برای اصلاح امور آن تلاش کرد.

با خود اندیشیدیم شاید این دوست چندان بیراه نمی­گوید. زیست مدنی مردمان استان ما در ساحت شهرنشینی و دارندگی شاخص­های توسعه یافتگی تا فرهنگ سازمانی و اداری استان و زیست بوم عشیره­ای و قبیله­ای آن در کنار سیاست زدگی مفرط و … همگی حکایت از دردهای مزمنی است که می­بایست در چاره­اندیشی آن کوشا بود.

در کنار همه این موارد سامان اداری این بوم و بر، در کشاکش کم توجهی و کم تعهدی بسیاری از مقامات از سابق تاکنون، از روند توسعه یافتگی استان کاسته است. از استاندارانی که غالباً غیر بومی بودند و کاخ استانداری در تپه سابق استانداری را صرفاً ویلایی برای اقامت چند روزه در هفته برای خود، مهمانان و اقارب و بستگان خود می دیدند تا آن هنگام که یکی از استانداران سابق (که از دورترین فاصله نسبت به سایرین با استان ما برخوردار بود) دستور تخریب آن کاخ سفید* را صادر کرد و به جای آن مهمانسرای استانداری را برای اقامت های کوتاه استانداران سامان داد، بی اطلاعی و کم توجهی به امور استان در مشی مدیریتی بسیاری از استانداران نهادینه شد.

عدم اقامت خانواده های بسیاری از این استانداران در همان کاخ سفید و درخور ندانستن استان برای زیستگاه چند ماهه و یا چند ساله­ی (کوتاه) همسر و فرزندان این مقامات، از خاطرات دیرپای مدیریتی استان است! بدیهی است وقتی که عالی ترین مقام دولتی، مرکز استان را سکونتگاه موقت و درخوری برای خانواده خود نداند و خود را موظف به مقیم شدن در استان نداند، فرجام خوشی برای آن نمی توان پیش بینی کرد. این رفتار استاندارن سالهاست که نشان از تحقیر استان و مردم آن دارد. زیرا وقتی همزیستی با مردمی را قبول نداشته باشیم، همسایگی با آنان را نیز خوش نداریم. اما جای تعجب است که چرا حکومت بر آنان شیرین است! ذکر این نکته نیز لازم است که در چنین حالاتی استانداران حدود نصف هفته را در تهران و یا شهر سکونت خانواده سپری می کنند که این امر زایل شدن وقت زیادی از حق مردم استان را در پی خواهد داشت. گاهی نیز به بهانه پیگیری امور در تهران کاملا هفته را در کنار خانواده سپری می کنند. ضمن اینکه هزینه ایاب و ذهاب هفتگی (هوایی) آن نیز محل ایراد است که شخصاً پرداخت می شود و یا از جیب مردم؟!

بدیهی است که یکی از اصول مدیریتی، اطلاع بی واسطه مقامات از جریان امور است و یکی از بهترین کانال های ارتباطی و مسیرهای انتقال مسائل، مشکلات و نارسایی ها، خانواده مسئولان است. البته اگر این خانواده ها تافته­­ی جدا بافته نباشند و در میان مردم زندگی کنند. به عنوان مثال اگر خانواده استانداران همچون شهروندان جامعه در شهر زیست کنند، به هنگامی بیماری ناگهانی همچون سایر مردم، نیمه شب به اورژانس سری بزنند دیگر لزومی ندارد سایرین کاستی هایی را که در این باره وجود دارد به استاندار انتقال دهند و یا وضعیت قیمت بازار و یا کیفیت آموزش در مدارس و یا قطع گاه و بیگاه آب در تابستان و یا رتق و فتق امور در ادارات و پاسخگویی به مردم، استخدام های بی ضابطه و … را به خوبی همچون مردم عادی هم درک می کنند و هم انتقال می دهند و هم چاره اندیشی خواهد شد. در حالت عکس اگر مقامات در آن سوی دیوارها خود را مخفی کنند و کسی نباشد که بلاواسطه و با شناخت و درک عمیق از مشکلات، آنها را آگاه کند، طبیعتا مصائب بیشتر خواهد شد.

هم اکنون والی این استان برخاسته از جایی است (شهرستان چرام، روستای امامزاده علی) که از هر چهار جهت جغرافیایی، تقریبا در مرکز استان قرار دارد. اما انگار از قضای روزگار نیز، ایشان همچون بسیاری از استانداران سابق، استان را سکونتگاه شایسته ای برای خانواده ندیده و یا خانواده، استان را شایسته سکونت خویش ندیده است و شهرک غرب تهران (سعادت آباد یا بلوار دریا) را برای گذران زندگی خود بهتر دیده است.** این مشی مدیریتی حداقل شایسته فرزندان استان در مواجه با خود نیست و می بایست هم برای مدیریت بهینه و هم برای درک بهتر دردهای مردم، همراه و همگام و همنشین با آنها باشند. باید خانواده مدیران همچون بقیه به بازار بروند، خرید کنند، به بیمارستان بروند، در مدارس شهر تلمذ کنند، برای انجام امور اداری خود به ادارت مربوطه سر بزنند و …. تا دردها و مصائب مردم را بهتر متوجه شوند و …

بنابراین اگر والی استان چنین باشد به تبع وی سایر مقامات استان نیز این گونه عمل خواهند کرد، کما اینکه هم اکنون برخی از مدیران استان این گونه هستند. فرمانداران و برخی از بخشداران نیز بر این منوال هستند.

خلاصه؛ این است یکی از حکمت های نامگذاری استان دی بلال

که به قول ناصرالدین شاه؛ همه چیزمان به همه چیزمان می آید …..

از قدیم الایام در تپه استانداری واقع در پشت ساختمان سابق سازمان مسکن و شهرسازی استان، خانه ای دو طبقه با نمای سفید رنگ در میان پوشش سرسبز و بلند درختان (به مثابه باغ) وجود داشت که برای سکونت خانواده استانداران و مهمانان آنها بود. این خانه به علت نمای سفید رنگ و نیز محل خوش آب و هوا و واقع شدن در پوشش درختان، به کاخ استاندار مشهور بود. این کاخ در پی تصمیم غلط تخریب تپه استانداری (در سکوت نمایندگان و مقامات وقت استان) در زمان یکی از استاندارن که از اردبیل آمده بود، با خاک یکسان شد. امید که خوی کاخ نشینی هم با خاک همنشین شود.

تا سال اول استانداری دکتر خادمی، سکونتگاه ایشان حوالی سعادت آباد و بلوار دریا واقع در شهرک غرب تهران بود. البته به احتمال زیاد هم اکنون نیز در همین منطقه سکونت دارد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • علی می‌گه:

    اونها به امید پستها بالاتر تلاش بیشتری داشتند ولی اینها بخاطر عدم توانیایی نا امید دست از همه چیز میشویند

200x208
200x208