تاریخ درج خبر : 1395/05/12
کد خبر : ۵۴۸۸۰۵
+ تغییر اندازه نوشته -
اسلام رسایی نسب

علل وقوع جنگ بزرگ تنگ تامرادی –بخش سوم– (توان رزمی بویراحمد، خطر بزرگ)

islam rasaeinasab

سایت استان، یادادشت دریافتی، *اسلام رسایی نسب

در طول تاریخ خونبار ایران، درگیری‌ها و سرکوب‌های متعدد بین حکومت مرکزی و قدرت‌های محلی به وجود آمده است. این درگیری‌ها و سرکوب‌ها به دلایل مختلف بروز یافته است که عموماً بدون هرگونه مذاکره و صرفاً بر اساس خشونت و خونریزی تسویه شده و پایان یافته‌اند. رضاخان پس از اولین اقدام جدی خود در عرصه‌ی سیاست (کودتای 1299) به‌واسطه‌ی روحیه نظامی‌اش، بی‌نظمی و شورش‌های مختلف در گوشه‌کنار ایران را با جدیت خاموش کرد و روند تثبیت خود و مقبولیتش نزد عوام و خواص را سرعت بخشید. در بخش قبل در مورد سرکوب‌های مختلف رضاخان با در نظر داشتن سیاست تخته قاپو و خلع سلاح اشاراتی صورت گرفت. در اینجا ذکر این نکته لازم است که سیاست تخته قاپو و خلع سلاح در بویراحمد پس از تمامی ایلات و بعد از واقعه‌ی تنگ تامرادی از سال 1310 رسمی و اجرایی شد؛ اما در ادامه مطالب مربوط به این حادثه بزرگ و هولناک لازم است به تعاملات و مشخصاً تقابلات خونین نظامی بویراحمد و ارتش بپردازیم که توالی آن‌ها را به ترتیب زمان رخداد تا لشکرکشی و رویارویی خونین تنگ تامرادی در تیر و مرداد 1309 به قرار زیر داریم:

  • جنگ آجوادی ممسنی 1300-1302: اولین رویارویی مشخص بویراحمد و ارتش رضاخانی را می‌توان در جنگ آجوادی ممسنی دید. این جنگ در ادامه‌ی خرده درگیری‌های مابین امامقلی خان رستم و نیروهای دولتی و بعضاً چریک‌هایی از قشقایی و دیگر ایلات ممسنی بود که از سال 1300 و حتی پیش از آن شروع شده بود. با پیگیری‌هایی که جواد بوشهری معروف به امیر همایون فرزند معین‌التجار داشت، دولت وقت گروهانی مرکب از صد سرباز و دو عراده توپ برای سرکوب امامقلی خان به ممسنی گسیل داشت که هزینه بخشی از قشون را خانواده معین‌التجار بر عهده گرفتند. امیر همایون با نفوذی که در دربار احمدشاهی داشته از طریق خوانین بختیاری خواهان دستور به مقامات حکومتی در بهبهان می‌شود تا مانع از دخالت جدی بویراحمد در جنگ گردند. بااین‌وجود تعدادی از بویراحمدی‌ها به درخواست امامقلی خان وارد معرکه شده و تا حدی موازنه را بر می‌گردانند. این جنگ بیشتر یک موازنه و تثبیت وضع موجود بوده تا اینکه آن را پیروزی یا شکست هر یک از طرفین بدانیم؛ اما زمینه تنش و درگیری‌های جدی بعدی می‌شود.

علت دخالت بویراحمد در این موضوع را باید در نسبت فامیلی امامقلی خان با بویراحمدی‌ها جستجو کرد. کربلایی بیگم جان مادر امامقلی خان رستم، خواهر کریم‌خان بهادرالسلطنه بویراحمدی بوده است و همین نسبت فامیلی اصلی‌ترین دلیل حمایت بویراحمدی‌ها از خان رستم ذکر می‌شود؛ اما برای فهم دلیل بروز اختلاف و تنش بر سر ممسنی باید به عهد مظفری برگشت. مظفرالدین شاه بدون توجه به مردم و خوانین منطقه ممسنی، تمام املاک آن را تحت امتیازی عجیب به اسماعیل‌خان شبانکاره و درنهایت به معین‌التجار بوشهری واگذار کرده بود. این واگذاری بی‌برنامه و بی‌قیدوشرط از آن تاریخ منشأ تنش و درگیری مابین ممسنی‌ها و خاندان بوشهری با حمایت دولت (قجر و پهلوی) و بعضاً صولت الدوله قشقایی شد تا اینکه پای بویراحمد به این درگیری بازگردید. ورود بویراحمد به این منازعه مزمن، ضمن ممانعت از واگذاری و مصادره، خود منشأ عمده درگیری‌های بعدی و دشمنی مشخص خاندان پهلوی و بویراحمد گردید. برخی معتقدند به‌واسطه حضور مؤثر امیر همایون بوشهری در پهلوی دوم، رد این منازعه را تا 1343 و اعدام خوانین در پی غائله جنگ گجستان نیز می‌توان یافت، گرچه هنوز هم بحث بر سر بخش عمده از آن املاک که تحت عنوان موقوفه معین‌التجار مشهور است همچنان ادامه دارد. کاوه بیات پژوهشگر تاریخ و عشایر در این خصوص چنین می‌آورد: «در ایران اختلاف‌های ملکی همیشه سرمنشأ بسیاری از برخوردها و درگیری‌های محلی بوده است؛ ولی در تاریخ معاصر ایران کم‌تر نمونه‌ای از اینگونه اختلاف‌ها را می‌توان یافت که همانند اختلاف ملکی خوانین ممسنی با معین‌التجار بوشهری زمینه‌ساز سلسله‌ای از آشوب‌ها و اغتشاش‌های منطقه‌ای شده باشد… دو گروه از مالکین محلی ممسنی یعنی امام قلی خان رستم و سادات طباطبایی فهلیان نسبت به مالکیت معین‌التجار اعتراض داشته و حتی‌الامکان مانع آزادی عمل او می‌شدند؛ البته مخالف عمده امام قلی خان رستم بود که به علت نسب مادریش با خوانین بویراحمد نه‌تنها دیگر رقیب محلی خود نصرالله خان را از صحنه خارج کرده و امور طایفه رستم را در دست گرفته بود؛ بلکه در مخالفت با معین‌التجار و مخالفین محلی خود نیز از حمایت قدرتمند بویراحمد برخوردار بود.» (نشریه فراسو، سال دوم، شماره ششم، تابستان 88 – صفحه 12)

  • سرکوبی شیخ خزعل 1303: با قدرت گرفتن رضاخان و سرکوبی یکی پس از دیگری ایلات و عشایر و مدعیان قدرت در گوشه کنار ایران، شیخ خزعل اتحادیه‌ای عشایری تحت عنوان «قیام سعادت» تشکیل داد که در آن خود و صولت الدوله قشقایی و سردار ظفر بختیاری و حسین‌خان بهمئی و تنی چند از خوانین دیگر بختیاری حضور داشتند و هدف آن حفظ موقعیت خود در جنوب و مقابله با نفوذ و گسترش قدرت رضاخان بود. انگلیسی‌ها از حامیان اصلی شیخ در جنوب بودند و حتی در مورد برخورد احتمالی رضاخان با شیخ واکنش نشان داده و هشدار دادند. اینکه این تذکرات تا چه اندازه جدی بوده را می‌توان با نقش واسطه‌گری بعدی انگلیسی‌ها در متقاعد کردن خوانین بختیاری و قشقایی در کنار کشیدن از اتحادیه در قبال امتیازاتی چون ایلخانی گری بختیاری به سردار ظفر و وکالت مجلس به صولت الدوله دید که چرخش معناداری در حمایت از قدرت نوظهور در مرکز انجام دادند. در سال 1303 قشونی جهت سرکوب شیخ خزعل به جنوب گسیل شد. ستون نظامی اعزامی شیراز از بویراحمدی‌ها برای مقابله با نیروهای وفادار شیخ خزعل که در زیدون بهبهان سنگربندی کرده بودند، درخواست کمک کرد. حسین‌خان بهمئی و برخی بختیاری‌ها در مقابل قوای بویراحمد قرار گرفتند که شکست خوردند. با این شکست عملاً راه برای ورود قشون دولتی به خوزستان و دستگیری بی‌دردسر شیخ خزعل فراهم شد. این همکاری قوای بویراحمد القاب «هژبر نظام» برای سرتیپ خان و «ضرغام الدوله» برای شکرالله خان را از سوی احمدشاه به همراه داشت.
  • قتل اکرم ژاندارم و حاجی خان ارمنی 1303-1304: از اشتباهات عمده رضاخان، می‌توان به فرستادن مأمورین دولتی که همگی از نظامیان خشن و بی‌مبالات بودند، اشاره کرد. در بخش قبل به این مورد اشاره شد که هر دو توسط «میرغلام شاهقاسمی» کشته می‌شوند و حساسیت بیش‌ازپیش را بین بویراحمد و دولت ایجاد می‌کند.
  • خلع سلاح و تنبیه بویراحمد 1306: در بخش قبل به این موضوع پرداختیم که در اینجا نیز با مقاومت کی لهراسب باتولی و کشتن مأمورین بختیاری، موجبات تحریک قوای دولتی و گروگان گرفته شدن خوانین (سرتیپ خان و عبدالله خان) می‌شود.
  • جنگ دورگ مدو 1307: در این سال دیگربار امیر همایون فرزند معین‌التجار، خواستار حل فصل نهایی موضوع واگذاری املاک ممسنی و خلع‌ید نهایی خوانین آن ناحیه شد. نیروی دولتی به همراه چریک‌های بکش و جاوید و دشمن زیاری که رقابت محلی با خان رستم داشتند به مقر امامقلی خان حمله بردند و سریعاً مواضع او را اشغال کردند. امامقلی خان ضمن عقب‌نشینی، از بویراحمدی‌ها درخواست کمک می‌کند. در بند قبل اشاره شد که سرتیپ خان از سال قبل (1306) در شیراز گروگان بود که قوای دولتی به فرماندهی سرتیپ ابولحسن پورزند او را همراه خود به فهلیان آورده تا مانع دخالت نیروهای بویراحمد شوند. سرتیپ خان با تدبیر و شجاعت کی مکی تاس‌احمدی در فهلیان از اردوی نظامی فراری داده شده به قوای آماده و منتظر بویراحمدی به فرماندهی میرغلام شاهقاسمی و کی لهراسب باتولی می‌پیوندد. قشون دولتی با از دست دادن تنها عامل بازدارنده دخالت بویراحمدی‌ها در جنگ، مستقیماً و به‌ناچار در برابر آن‌ها قرار می‌گیرند که موجب شکست و عقب‌نشینی ارتش می‌شود. با اضافه شدن حدود یک هزار نفر چریک قشقایی (دره شوری، کشکولی و فارسیمدان) مجدداً قوای دولتی تهاجم جدیدی آغاز می‌کنند که درنهایت در «دورگ دهنو» نبرد نهایی و تعیین‌کننده شکل گرفته و شکست سخت و تلفات بسیار بر نیروی مهاجم وارد می‌آید به‌گونه‌ای که جدای از کشته و زخمی‌های بسیار، حدود دویست نظامی اسیر شدند که با خلع سلاح آزاد گردیدند. همچنین چندین عراده توپ و مسلسل به دست قوای بویراحمد می‌افتد که بنا به تشخیص کی لهراسب مبنی بر عدم کارایی مناسب در نبردهای کوهستانی آن‌ها را از کوه پرت می‌کنند. تعداد زیادی اسب و قاطر خوب و خاص نیز به همراه تفنگ و فشنگ از غرامت‌های عمده این جنگ مهیب بوده است.

 این شکست را می‌توان اولین شکست رضاشاه در مقابل عشایر و ایلات محسوب کرد. پس ‌از این شکست سرتیپ ابوالحسن خان پورزند برکنار و تیمسار شاه‌بختی به‌جای وی فرماندهی قوای جنوب را عهده‌دار می‌شود. از سوی دیگر این پیروزی عشایر بویراحمد، همسایگان آن‌ها به‌خصوص خوانین قشقایی که جمعیت و امکانات بسیار بیشتر در مقایسه با بویراحمد داشتند را به فکر می‌اندازد که می‌توان در برابر حکومت قد علم کرد و نتیجه آن شورش قشقایی در سال بعد 1308 می‌شود. کاوه بیات در کتاب شورش عشایری فارس (1309-1307) به‌درستی به این دو نکته اشاره می‌کند: «جنگ دورگ مدو به دو لحاظ کاملاً به سود عشایر تمام شد. اول، به لحاظ تسلیحات؛ گذشته از غنائم جنگی فراوانی که طی دو نبرد به دست بویراحمدی‌ها افتاد، در حدود هفتصد قبضه تفنگ و مهماتی که از سوی دولت در میان چریک‌های قشقایی تقسیم شده بود تا در جهت کمک به نیروهای حکومت به کار رود، مآلاً در نبردهای بعدی علیه آن نیروها مورد استفاده قرار گرفت و دوم و شاید مهمتر از اسلحه، از حیث شکست سهمناک و مهیبی که بویراحمدی‌ها بر قوای نظامی تحمیل کردند. این موضوع به‌ویژه ازنظر آن دسته از کلانتران قشقایی که به‌عنوان رؤسای چریک در جنگ حضور داشتند دور نماند و عامل مهمی در پذیرش اندیشه شورش از سوی آنان بود.» (کاوه بیات، شورش عشایری فارس، 1309- 1307، تهران: نشر نقره، 1365، ص 44)

این جنگ را می‌توان مهمترین واقعه در تمامی شورش‌های بعدی عشایر فارس علیه پهلوی دانست. به نظر می‌رسد اگر این جنگ رخ نمی‌داد و جسارت و توان رزمی بالای بویراحمد در این نبرد نمایان نمی‌شد، همسایگان قشقایی و بختیاری به فکر شورش در سال بعد نمی‌افتادند و خود بویراحمد هم شاهد آن لشکرکشی عظیم در سال 1309 نمی‌بود. در این نبرد نام لهراسب برای نظامیان به‌عنوان فرماندهی شجاع و جنگجویی متفاوت به یاد می‌ماند.

  • شرکت مختصر در شورش 1308 قشقایی: قشقایی‌ها که خود همراه قوای دولتی در سال قبل علیه بویراحمد وارد جنگ شده بودند اکنون با در دست داشتن اسلحه دولتی سال گذشته (حدود هفتصد قبضه) و تجربه جنگ دورگ مدو علیه دولت مرکزی و سیاست خشن تخته قاپو از یکسو و گروگان گرفته شدن خوانین خود در تهران بخصوص صولت الدوله سر به شورش برمی‌دارند. به درخواست قشقایی‌ها، بویراحمد به فرماندهی کی لهراسب در اردکان و شول بخشی از قوای دولتی را مورد هجوم و دستبرد قرار می‌دهد که باز هم موفقیت‌آمیز است و فرصت مناسبی برای انتقال ایل قشقایی به سرحدات سمیرم را فراهم می‌سازد. در نتیجه این زدوخوردها و محاصره شیراز توسط قوای قشقایی و کهمره‌ای، تیمسار شاه‌بختی برکنار و سرلشکر شیبانی فرماندهی را عهده‌دار می‌شود و در یک جنگ و مذاکره همزمان درنهایت شورش فروکش می‌کند و سازش نسبی بین قشقایی‌ها و دولتی‌ها به وجود می‌آید و در این شرایط خیال حکومت مرکزی از تمام ایلات راحت می‌شود به‌جز نقطه پایانی: بویراحمد!

بویراحمد در آستانه سال 1309 با تثبیت و تقویت قدرت برتر نظامی خود خطری بالقوه برای دولت و همسایگان جلوه می‌کند. وجود این نیروی خطرناک در خطه حساس جنوب می‌توانست برای هر دولتی دردسرساز باشد؛ بنابراین با از بین بردن آن ضمن حذف خطر آن‌ها از احتمال پیوستن آن‌ها به دیگر ایلات و توانمندسازی آن‌ها در جنبش‌ها و شورش‌های عشایری جلوگیری می‌شد. باید توجه داشت این پیروزی‌های پیاپی بویراحمد را مغرورتر از قبل ساخته و رهبری سرتیپ خان و حضور نسل جنگجویی به فرماندهی افرادی چون میر غلام و کی لهراسب، اعتمادبه‌نفس بالایی در ایل به وجود آورده بود به‌گونه‌ای که توان رویارویی با هر قدرتی را در خود می‌دیدند.

در بخش بعد نقش شرایط داخلی منطقه به‌خصوص بویراحمد و رهبران آن از یکسو و سیاست‌ها و فعالیت‌های همسایگان رقیب منطقه‌ای در نبرد تنگ تامرادی بررسی و بازگو خواهد شد.

بخش‎های پیشین این مطلب: (بخش اول) ، (بخش دوم)

منابع و مآخذ:

  • موقوفه ممسنی، نشریه فراسو شماره ششم – تابستان 1388
  • نورمحمد مجیدی، یادواره نظام سنتی ایلات کوگیلویه و بویراحمد، فرهنگ مانا 1393
  • ستار صدری. بررسی اوضاع سیاسی اجتماعی ایل بویراحمد بین سال‌های 1304 تا 1342
  • کشواد سیاهپور، قیام عشایر جنوب (1341-1343)
  • ملک منصور خان قشقایی. خاطرات ملک منصور خان قشقایی، نشر نامک 1393
  • محمود باور. کهگیلویه و ایلات آن، نشر نوید شیراز، 1392
  • منابع محلی و اینترنتی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مورخ می‌گه:

    شما هم همان اشتباه همیشگی مورخین بومی را مرتکب شده اید.بجای ارزیابی حرکت خوانین بویراحمد و مقاومتی که آنها در مقابل دولت مرکزی داشتند به ارزیابی رضاشاه و دولتش پرداخته اید. برای خوانین بویراحمد فرقی نمیکرد که حکومت مرکزی صالح باشد یا نباشد.اتفاقا وقتی دولت مرکزی مقتدر میشد اینها کاری نمیکردند. اما به محض ضعف دولت مرکزی بلافاصله واکنش نشان میدادند. آنها با شهرنشینی و توسعه مخالف بودند.نمونه اش خراب کردن شهرک تلخسرو پس از شهریور 20 . یا به زنجیر کشیدن معلمان و آموزگاران و……..سرلشکر شیبانی میتوانست مانند امیر احمدی به جای درخواست آتش بس درخواست بمباران هوایی را بدهد. اما نداد.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      جناب مورخ گرامی
      اصرار شما بر تخطئه تمامی حرکت بویراحمد و تبرئه دولت مرکزی و شخص شیبانی شک برانگیز است. در بخش چهارم به نقش خوانین پرداخته شده است و لزومی به پاسخ نیست. شیبانی هم تا امکان داشت به نبرد ادامه داد و در آستانه از دست دادن تمام قشون و حتی تصمیم به خودکشیی مجبور به درخواست سازش شد!
      تخریب شهرک تلخسرو مشخصا دستور خوانین نبود. این شهرک فاقد کارکرد درست شهری و پیش بینی های لازم بود و خصوصا از نظر بهداشتی مشکلات عدیده ای بوجود اورده بود. مردم ستم دیده از سالهای استیلای دولت و چریکهای محلی دولتی که حقوق آنها پرداخت نشده بود عامل اصلی ویرانی و غارت شهر بودند.
      . لطفا منطبق بر واقعیت بنوی

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    موضوعی که ذکر آن ضروری است و البته امیدوارم بودم خوانندگان عزیز به آن توجه نشان دهند این است که:
    این نوشته صرفا در مورد وقایع منتهی به جنگ تنگ تامرادی درتابستان 1309 است و کلیت تاریخ منطقه و خصوصا بعد از آن را وارد نشده است. دوستان بدون توجه به این نکته مطالب و مواردی را طرح می کنند که حقیقتا خارج از فضای بحث است . مضافا این که انتظار می رود دو بخش قبل نیز مطالعه شود . همچنین بخش دیگر در مورد علل داخلی منطقه و نقش همسایگان هم در نظر گرفته شود.
    امیدوارم این سلسله مباحث تعبیر به قومیت گرایی و تعصبات نگردیده و با دید باز تاریخی و علمی نگریسته شود و برخورد ها نیز به همین شیوه باشد.

  • فرشید نریمانی می‌گه:

    مگه به جز راهزنی و فلاکت این مردم استان و عقب ماندگی فرهنگی و علمی و اقتصادی نتیجه دیگه ای هم داشته.دیگه بس کنید این تعارفات و تحریفات تاریخی رو.هرچی مایه افتخار این استانن از حوزه ثلاش هستن نه بویراحمد

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      متاسفانه جبهه گیری های ایلی و حساسیتهای منطقه ای مانع از امکان طرح و بحث منطقی مباحث مختلف در استان ما می شود. نمونه اش هم در کامنتهای عجیب شما دوست نادیده!
      من در عجیم نبدر تنگ تامرادی که یک دفاع بوده چه ارتباطی با راهزنی و فلاکت مورد اشاره شما دارد!؟تحریف تاریخی اگر بوده اشاره کنید تا بنده و دیگر دوستان بدانیم(با سند) . در مورد این که چه فرد یا گروهی مایه افتخار است یا نیست هم لزومی به ورود نمی بینم که خدای ناکرده مثل شما گرفتار تعب و عصبیت قومی و منطقه ای در بین بحث مستند تاریخی شوم!

    • فرشید نریمانی می‌گه:

      مطمئنم اگر خاندان قاجار نویسندگانی مثل شما میداشتن هیچوقت بدنام تاریخ نمیشدن.

  • فرشید نریمانی می‌گه:

    مثل ملایوسف قنواتی که لقب شجاع السلطان رو دریافت کردند یا بهادر قنواتی که لقب بهادر السلطان رو کسب کردن.
    متاسفانه باید خدمتتون عرض کنم همین بویراحمد شکست ناپذیر در سال 1312 وقتی به خاک طیبی سرحد حمله میکنه شکست سنگینی متحمل میشه و یکی دیگر از فرزندان برومند علیمرادخان بنام کی اَبول فتحی حدود صد بویراحمدی رو میکشه که در وصفش مینوسن:کی ابول علیمراد لَکه پَتی که
    صد تا کُشت چِهل تا گِرو بی مُوروتی که
    شما چرا خیال میکنید دلاوری ها ی بی جای بویراحمد در برابر قشون دولت باعث افتخار این استانه؟! چرا دنبال برگ زرینی در تاریخ هستین؟مگر بهجز بازیچه شدن نتیجه دیگه هم داشته؟!

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      یاد ندارم مطلبی در مورد شکست ناپذیری بویراحمد نوشته باشم! بلکه اشاره به نبردهایی شد که قبل از واقعه تنگ تامردای رخ داده و بویراحمد درآنها حضور داشته و پیروز بوده است. اگر جز این است بفرمایید تا بدانیم!؟
      در مورد جنگ بین بویراحمد و طیبی در سال 1312 چیزی نشنیده ام. یقینا در آن دوران افول قدرت بویراحمد هیچ برنامه جدی و منسجمی برای این درگیری و برخورد احتمالی مورد اشاره شما نبوده که شما آن را جنگ دو ایل دانسته اید!
      تناقضات بحث شما هم این که از یک طرف دلاوری های بویراحمد را بی جا دانسته اید و از طرف دیگر با ادعای کشته شدن حدود صد بویراحمدی؟ آن را نشانه ای از افتخار و برتری ذکر می کنید!

      • اسلام رسایی نسب می‌گه:

        در مورد شعر هم خدمتتون عرض کنم که این شعر ارتباطی به حوزه مورد اشاره شما ندارد و از طرف تامرادی های ابواب جمعی بویراحمد سفلی علیه قشون کشی سرتیپ خان و کی لهراسب باتولی به آن حوالی در نبرد دره سرد گفته شده است که با تغییراتی شما آن را تحت عنوان دیگری به کار گرفته اید!

  • فرشید نریمانی می‌گه:

    جناب رسایی درود.
    ضمن عرض ادب خدمتتون عرض کنم در باب قسمتی که فرمودید بویراحمد تمام کننده جنگ شیخ خزعل بود.؟!
    شیخ موهیب پسر عموی شیخ خزعل در کتاب تاریخ اعراب جنوب ایران مینویسه در جنگ شیخ خزعل با نیروهای رضاخان پهلوی که از تمام خوانین استان کهگیلویه و بویراحمد نماینده حضور داشت یکی از نیروهای مخالف شیخ به نام کی دهراب فتحی فرزند علیمرادخان فتحی (خان طیبی سرحدی) سیصد پنجاه عرب رو معدوم کرد که مثل برگ درخت پاییزی اعراب روی هم افتادند و کمر شیخ شکسته شد با شجاعت و تیراندازی این فرزند ایل طیبی…در ضمن تمام خوانین نقش داشتن و حتی قنوات های بهبهان که نقش اساسی داشتن و رضاخان به هرکدام لقبی داد

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      بنده تا کنون سندی در این خصوص ندیدم و به همین دلیل هم ننوشتم. قطعا هر روز باید بیشتر خواند و شنید و البته بررسی و صحت سنجی کرد تا بهتر دانست. امیدوارم شما دوست عزیز فارغ ازتعصبات با موضوع برخورد کنید . در مودر تعداد تلفات چیزی که بنده اطلاع دارم حدود 40 نفر که عمدتا غیر عرب هم بوده اند در نبرد زیدون کشته شده اند و پس از آن راه لشکر شیراز باز شده و بدون درگیری تا اهواز پیش رفته اند و بقیه قضایا!
      اما به گواهی دوست و دشمن توان رزمی بویراحمد موضوعی غیر قابل بحث و چانه زنی است که به گفته بهمن بیگی به تنهایی در برابر نیمی از قوای ارتش و چریکهای دیگر ایلات ایستاد و پیروز هم شد.

      • محمد می‌گه:

        جناب نریمانی به قول معروف یا شمردن نمیدانی یا تا کنون 350 نفر یکجا کشته ندیده اید؟

  • مردم نگار می‌گه:

    ممنون از نویسنده خوب این متن که تمامی اظهار نظرها را با سعه صدر کامل پاسخ گوست و امیدوارم نسبت به این حقیر هم لطف داشته باشد.
    در رابطه با ادعاهای مطرح شده توسط شما پیشنهاد خوانش کتاب دوجلدی مجموعه ای از اسناد و گزارش ها به کوشش کاوه بیات چاپ مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی ( مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی ) را می دهم. حال بخشی از تاریخ و جغرافیای مختصر کهگیلویه و بویراحمد که در مقدمه کتاب مذکور آمده است و مربوط به ایل بویراحمد را با هم مرور می کنیم.

    آن هوای پاک و ییلاقات با صفا و چمن های با نزهت و کوهستان و جنگل های بی مانند به افراد طوائف بویراحمد یک نحوه تربیت استقلالی شرارت مآبانه ای داده که متاسفانه موجب خرابی و سیه روزی عموم افراد آن گردیده[است]. بویراحمد کمتر دیده شده یک نفر خان با عرضه پنج سال در آن دوام کند چه که کلانتر با عرضه آنها را تحت انتظام و اطاعت می خواهد بیرون آورده آنها مخالف ترتیب می باشند برای همین استقلال فکری، همیشه کلانتران بویراحمد به دست کدخدایان بویراحمد کشته می شوند. اگر یک نفر خان اقتداری بر رعیت حاصل کرده موقتی بوده[است]. طایفه بویراحمد شجاع ترین و رشید ترین طوایف فارس محسوب اند ولی هیچ گاه در تحت اطاعت یک نفر کلانتر با عرضه و فهمیده نبوده اند. سابقه تاریخی روشنی جز کشتن همدیگر و قتل و غارت در اراضی همجوار نداشته اند.
    ناحیه بویراحمد سرحدی تماماً در سردسیر واقع گشته به استثناء مختصری از خاک طایفه نوئی که تصاحب کرده اند و آن طایفه مستقل را با ناحیه اش در خود مستهلک ساخته اند.
    قشلاق بویراحمد در ناحیه دهدشت خالصه و گرمسیر نوئی که خانه شکرالله خان در مرکز آن قلعه پلی که ده فرسنگی شرقی بهبهان واقع گشته و حدود بهبهان می باشد.
    تقریباً در بیست و چهار سال قبل کریم خان پسر محمد حسین خان بن خداکرم خان به طور استقلال کلانتر تمام بویراحمد سرحد بود. ملاقباد سی سختی و قاید محمدعلی تامرادی با مشورت شکرالله خان و ولی خان عموی مشارالیه جلو کریم خان راه بندی کرده و او را مقتول نمودند. پسران کریم خان کوچک بودند کلانتری به ولی خان و شکرالله خان رسید. بعد از یک سال قاید نصیر کدخدای قبلی تامرادی شاهین خان پسر ولی را کشت. قاید محمدعلی هم ولی خان را در قلعه چنار گرفته به برادرزاده ه اش تسلیم نمودند. شکرالله خان مشارالیه را که عمویش بود از هر دو چشم نابینا ساخت. بعد از این یک سال کلانتری قسمتی از بویراحمد به شکرالله خان سپس به هادی خان و سپس به خداکرم خان تسلیم شد.
    امیر مجاهد که به حکومتی بهبهان وارد شد چون شکرالله خان و قاید محمدعلی از قبل به واسطه قرب جوار به ایشان بستگی و آشنایی داشتند حاضر خدمت شده و مورد محبت واقع شدند. به تحریک مشارالیه به سرکردگی اسکندرخان پسر سردارظفر قشون بختیاری[را] با اردوی کهگیلویه به بویراحمد سوق داد [و] قسمتی از طوایف سهمی پسران کریم خان را غارت کردند و مرتع قشلاقی آنها را تصاحب نمودند. متجاوز از چهل نفر بختیاری مقتول می شوند. شکرالله خان در آن روز کاملاً مورد توجه امیرمجاهد بوده. بعد از امیرمجاهد که سردار جنگ می آید پسران کریم خان حاضر خدمت شده با اینکه سابقه مخالفت بین کریم خان و سردار جنگ بوده مورد محبت بوده اند. سردار جنگ می بیند که عمده اختلافات و کشمکش ها بین طوائف بویراحمد روی مرتع قشلاقی است. قشلاق آن ناحیه را عادلانه بین دو طائفه قسمت کرده که هنوز به قسمت سردارجنگی معروف است. بعد از مدتی حکومت بختیاری آن تقسیم را به هم زده و بی بهره شدند. سردار محتشم و امیر مجاهد آمدند باز امیرمجاهد و سردار فاتح جهت آنان سوق داده شد. شکرالله خان در دوره حکومت بختیاری همواره بسته اولاد مرحوم ایلخانی بود و خوانین اولاد ایلخانی محبت به آنها می نمودند. شکرالله خان ناچار به اطاعت از خوانین بود جهت اینکه قاید محمدعلی تامرادی که مهمترین کدخدایان بویراحمد بود و با تمام کدخدایان طوایف شکرالله خان وصلت کار و متجاوز از هزار خانوار مطیع داشت مستقلاً شخصاً با امیر مجاهد و سایر اولاد مرحوم ایلخانی روابط داشت، همه ساله به بختیاری رفته خلعت و مستمری می گرفت.
    راجع به سند تاریخی فوق که بنده آورده ام بسیار علاقه مندم به عنوان دنبال کننده سلسله مقالاتتان نظر شما را جویا شوم.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      ممنون از توجه و بذل محبت شما
      دو جلد کتاب ارزشمند اشاره شده را دارم. به جز مقدمه و گزارشهای سلطانعلی سلطانی مطلب مشخص و مستند خاصی در این کتاب در خصوص وقایع دوره قبل از 1320 نیست. اصولا همچنان که شما نیز می دانید کتاب بر اساس اسناد و مکاتبات در فاصله سالهای 1320-1340 می باشد و خارج از بحث مشخص این مطلب!
      در مورد مقدمه و گزارشها هم باید توجه داشت نه این کتاب که هیچ منبع دیگری را نمی توان صد درصد دقیق و درست دانست و نیاز به مقابله و مقایسه و تحلیل داده های مختلف است تا به واقعیت امر نزدیک شد.

      • مردم نگار می‌گه:

        در ابتدای سخنم عرض نمودم که تخصص بنده مردم نگاری است و اتفاقاً به عمد چنین سندی را مطرح کردم تا روی حس ناسیونالیستی شما دست بگذارم و متاسفانه باید بگویم شما به درد تحلیل مسائل تاریخی نمیخورید زیرا یک تاریخ نگار پیش از هر چیز می بایست فاقد هرگونه جهت گیری باشد و یافتم که شما مسائل را آنگونه که دوست دارید تحلیل می کنید نه آنگونه که واقعیت ها و مستندات می گویند.
        قلمتان پخته تر و پایدار باد

        • اسلام رسایی نسب می‌گه:

          این که مستند و بر اساس اسناد یک کتاب مرجع به طور مشخص که حتی بر روی جلد آن دوره تاریخی مد نظر کتاب نوشته شده است ، پاسخ داده شود را تعبیر به مطلوب بی مصدر می کنید نشان از جهت گیری ذهنی قبلی شما در خصوص موضوع مورد اشاره دارد نه بنده!
          امیدوارم کمی با تاریخ منصفانه تر برخورد کنیم و صرفا برای رسیدن به نتیجه مورد نظر خود از روی غرض و نفع سخن پراکنی و تشویش اذهان نکنیم

  • صادقي از آبرزگه می‌گه:

    سرتیپ خان طیبی فرزند حسنعلی خان پس از پسر برادرش علی محمدخان کلانتر مقتدر طیبی که از وی و کریم خان بویراحمدی به نام پسران شمشیر(پی نوشت شماره ٢٨ از صفحه ٧٠٩ کتاب عشایر مرکزی ایران) یاد می بردند به سرپرستی طیبیهای گرمسیری رسید.
    سرتیپ خان طیبی بخاطر شرکت در جنگ شیخ خزعل و شجاعتی که طیبیها در این جنگ از خود نشان دادند به لقب ((ضرغام عشایر)) مفتخر گردیده و فرزندان او اکنون به ((ضرغامی)) شهرت دارند. کتاب عشایر مرکزی ایران-صفی نژاد جواد-چاپ اول-انتشارات امیرکبیر(صفحه٧١٣ از فصل شانزدهم)

  • ياشار زنگنه می‌گه:

    به نام کاید صفدر عازم بهبهان می شوند تا خان را نجات بدهند.

    کاید صفر و گروه همراهش با کندن تونلی از پشت زندان موفق می شوند که وارد زندان بشوند و خداکرم خان را آزاد نمایند.

    طی تلگرافی خبر فرار خداکرم خانم از زندان به تهران مخابره می شود. و رضا شاه شخصاً دستور عزل سرهنگ قادر پناه را صادر و در ٨ مهرماه ١٣١۵ سرهنگ عبدالحسین ثقفی را به فرماندهی نظامی بهبهان و کهیگلویه منصوب می نماید و از وی می خواهد که به هر شکل ممکن خداکرم خان را دستگیر و غائله ی بهمئی را با شدت تمام پایان بدهد.

    گفتنی است سرهنگ ثقفی از افسران کار کشته و جسور ژاندارمری دولتی بوده که در بسیاری از لشکر کشی های دولتی بر ضد عشایر ایران از جمله ترکمن صحرا ، لرستان ، فارس و قشقایی شرکت داشته است. تا کتیک های نظامی وی در سرکوب عشایر همواره با فتح و ظفر بوده است.

    این راهم اضافه نمایم که خداکرم خان پس از فرار از زندان روانه کوههای صعب العبور و نفوذ ناپذیر منگشت می شود و تلاش های سرهنگ ثقفی برای یافتن وی مثمر ثمر واقع نمی شود.

    خداکرم خان که آدم بسیار با تدبیری بود با تمام رقیبان و مخالفان محلی اش از جمله خدارحم خان وارد مذاکره و سازش می شود. همکاری خدارحم خان و عدم همکاری وی با نیروهای نظامی سبب یکدلی و یکپارچگی ایل شد. یکی از تا کتیک های دیگر خداکرم خان این بوده است که کاظم خان را به عنوان نیروی نفوذی نزد سرهنگ ثقفی می فرستد تا از فشار نیروهای نظامی بکاهد. کاظم خان آنچنان با مهارت نقشش را ایفاد کرده بود که مورد مشورت و امین و دستیار سرهنگ ثقفی قرار گرفت. سرهنگ ثقفی با خیال خام خود و با این تصور که کاظم خان رقیب محلی خداکرم خان است. و برای رسیدن به قدرت به کشتن خداکرم خان رضایت می دهد. وی را به منطقه ثلاث و لنده نزد سروان قهرمانی فرستاد تا در کنترل و سرکوب بهمئی گرمسیر وی را یاری نماید. کاظم خان از طریق پیک مرتب خداکرم خان را در جریان امر قرار می داد.

    در حالی که سروان قهرمانی با یکصد ژاندار مسلح و ادوات زرهی و توپخانه از منطقه ثلات و لنده عازم منطقه بهمئی گرمسیر یعنی پوتو و شون بچه بود کاظم خان به او ملحق می شود.

    کاظم خان که به ظاهر نقش دستیار ارشد سروان قهرمانی را برعهده داشته بود ، همزمان یک گروه چریکی از ایل بهمئی را نیز فرماندهی می کرد و در پی فرصت مناسب بود. که از طریق آنها ستون نظامی سروان قهرمانی را خلع سلاح و به هلاکت برسانند.

    نبوغ جنگی کاظم خان فقط در جنگ های پارتیزانی آمریکای لاتین تا حدودی قابل مقایسه است ومن از آنهمه نبوغ و ذکاوت در تعجبم و نمی توانم تا کتیک های این دلاور نابعه را توصیف نمایم. بنا بر این مجبورم کلام را اختصار کنم. خلاصه کلام این است که کاظم خان توانست سروان قهرمانی را به هلاکت برساند و نیروهای چریکی محلی ایل بهمئی در یک حمله برق آسا و غافلگیرانه ستون نظامی فوق را خلع سلاح و عده ای از آنها را به هلاکت و بقیه را اسیر نمایند .

    کاظم خان چریک های محلی و مردم اهالی را توجیه می کند که این عملیات مخفی باقی بماند و جایی درز پیدا نکند. از طرف دیگر از طریق پیک ، خداکرم خان را در جریان این عملیات قرار می دهد .

    از محلی که سروان قهرمانی کشته شده بود تا روستای علاء مقر خداکرم خان که اکنون در محاصره نیروهای نظامی سرهنگ ثقفی بوده است نزدیک به ١۴ ساعت پیاده روی بوده است. این ١۴ ساعت پیاده روی در یک محیط کوهستانی بسیار صعب العبور همراه با گردنه ها و صخره های بلند با شیب ها تند و وحشتناک باید طی می شد.

    که فقط خود مردم اهالی از پس طی کردن این مسافت بر می آمدند . ارتباطات بین سروان مختاری و سرهنگ ثقفی کاملاً قطع شده بود و سرهنگ ثقفی از پیشامدی که برای ستون نظامی تحت امر سروان مختاری پیش آمد کاملاً بی اطلاع بود. کاظم خان بلافاصله از شون بچه (محلی که سروان مختاری به قتل رسیده بود) به طرف قلعه علاء حرکت کرد و حدود نیمه های شب به محل استقرار سرهنگ ثقفی رفت. چون نظامیان از سابقه دوستی کاظم خان با سرهنگ ثقفی کاملاً با خبر بودند و از خبر کشته شدن سروان قهرمانی و ستون نظامی تحت امرش توسط کاظم خان کاملاً بی اطلاع بودند. از ورود کاظم خان به چادر نظامی سرهنگ جلوگیری نکردند.

    لازم به توضیح است قبل از آنکه کاظم خان وارد چادر نظامی سرهنگ ثقفی بشود. بین خداکرم خان و کاظم خان هماهنگی لازم برقرار شده بود و خداکرم خان با تعداد زیادی از چریک های محلی مسلح اطراف قلعه علاء سنگر گرفته بودند و منتظر پیام کاظم خان بودند تا دست به شبیخون بزنند.

    کاظم خان به اتفاق جوان دلاور و تنومندی بنام ابراهیم فرزند شندر وارد چادر نظامی سرهنگ ثقفی شد و برای سرگرم کردن او وارد مذاکره تاکتیکی شد . وقتی که سرهنگ ثقفی برای خواب به کیسه خواب نظامی رفته بود ، ابراهیم در یک حمله برق آسا گلویش را گرفت و طوری خفه اش کرد که صدایی ازش برنیامد. این اتفاق حدود ساعت ٢ نیمه شب ٢٧ شهریور ١٣١۶ اتفاق افتاد . به دنبال کشته شدن سرهنگ ثقفی و علامتی که کاظم خان به نیروهای خداکرم خان داده بود شبیخون آغاز شد و نیروهای بهمئی برق آسا نظامیان را مورد حمله قرار دادند ، این جنگ که ٣ روز به درازا کشیده بود و طی این عملیات بیش از ٣٠٠ نفر از نظامیان کشته شدند که با احتساب تعداد کشته های ستون تحت امر سروان قهرمانی طی ۵ روز مجموعاً نزدیک به ۴٠٠ نفر نیروی نظامی کشته و زخمی شدند و برای اولین بار بوده است که در تاریخ فتوحات ارتش رضا شاه در سرکوب عشایر ، شکستی به این درجه از وسعت به ارتش رضاخانی تحمیل نشده بود که ضعف ارتش را بازگو می کرد.

  • ياشار زنگنه می‌گه:

    دستگیری و زندانی کردن خداکرم خان باعث طغیان ایل بهمئی شد. زعما و پیران قوم در یک نشست اضطراری به این جمع بندی رسیدند که اول خداکرم خان را از زندان بهبهان نجات بدهند و پس از آزاد سازی وی شورش را آغاز کنند. اصولاً بهمئی ها برای وفاداری به پیمان خود مقداری نمک می خورند و نان و نمک هر کس را که بخورند تا آخر عمر به آن وفادار می مانند و این از خصایل خوب و ستودنی این قوم است .در پیمان نمک ، سران و بزرگان ایل بهمئی (علاء الدین) هم عهد و هم قسم شدند که اختلافات را کنار بگذارند و آنچنان درسی به حاکم نظامی بهبهان و کهگیلویه بدهند که در تاریخ لنگه نداشته باشد. یک گروه چریکی به سرپرستی دلاور مردی به نام ک

  • ياشار زنگنه می‌گه:

    بیت شعر و فاداری خودشان را به شاه نشان بدهند و از بروز فتنه ها و بهانه­های احتمالی جلوگیری نموده و مانع جنگ و خون ریزی بشوند. اما متاسفانه قصاب بخت برگشته با دیدن ستون نظامی و جلال و جبروت سرهنگ قادرپناه دست پاچه می شود و شعر را وارونه می خواند «سرما و سرشاه، هر دو فدار سرگاه» یعنی: هم ما و هم شاه فدای گاو بشویم. لنترانی خواندن قصاب و خنده های مردم محلی از اشتباه قصاب و ترجمه کردن شعر وارونه قصاب برای سرهنگ قادرپناه بهانه لازم را به حاکم نظامی بهبهان داده بود. درست مثل انبار باروتی که منتظر یک جرقه کوچک باشد.
    سرهنگ قادر پناه دستور داد قصاب را بطرز فجیع و وحشیانه ای مورد آزار و شکنجه قرار بدهند

  • ياشار زنگنه می‌گه:

    خداکرم خان که از وضعیت معیشتی ایل کاملاً با خبر بود، از درمسالمت وارد شد و در تاریخ مقرر به اتفاق تعدادی از سوارانش وارد میدان لنده شد و مهدی خان دشمن زیاری نیز در جلسه حاضر شد، خوانین و کلانتران ایل های بهمئی و دشمن زیاری برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهند. طی مراسم ویژه­ای از سرهنگ قادر پناه و ستون نظامی تحت امرش چندین گاو و گوسفند قربانی کردند. اما متاسفانه مراسم قربانی کردن گاو جلوی پای سرهنگ قادرپناه خود تبدیل به فرجام ناگواری شد. قصابی که قرار بود گاو را جلوی پای حاکم نظامی بهبهان قربانی کند شعری را به او یاد دادند به این مضمون: «سرما و سر گاو هر دو فدای سرشاه» اهالی می خواستند با این

  • ياشار زنگنه می‌گه:

    از آن با شدت و حدت یاد کرده ای مطلع هستی! بیش از این ادامه نمی دهم و برای جواب به حضرتعالی این مهم را به تاریخ نگاران ایلات بهمئی، بختیاری، دشمن زیاری واگذار می نمایم زیرا باید پاسخ گوی ادعاهای تاریخی ات باشی!
    در بین سالهای ١٣٠٧ تا ١٣٠٩ رضاخان سرشار از باد غرور بود زیرا توانسته بود تا آنزمان بیش از ٨۵ درصد عشایر ایران را سرکوب و یکجا نشینی نماید. تنها عشایر باقی مانده دشمن زیاری ها و ایل بهمئی بودند که در صدد فرصت و بهانه بودند تا آنها را نیز سرکوب نمایند. این بهانه در سال ١٣١۴ کاملاً فراهم شده بود داستان از این قرار بود که اواخر خرداد ١٣١۴ حاکم نظامی بهبهان و کهگیلویه موسوم به سرهنگ سیدمحمدعلی قادرپناه که در سرکوب عشایر ایران تجربیات زیاد و یدطولانی داشته است برای تخته قاپو کردن عشایر بهمئی ماموریت پیدا می کند که به این مهم جامه­ی عمل بپوشاند وی در اوایل تیرماه ١٣١۴ با یک ستون نظامی وارد لنده مرکز بخش ثلاث شد به همین منظور دستور داد تا همه کلانتران و خوانین و در راس آنها خداکرم خان بهمئی و مهدی خان دشمن زیاری در روز چهارم یا پنجم تیرماه ١٣١۴ در میدان لنده حاضر بشوند.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      برادر زنگنه گرامی:
      ممنون بابت خواندن مطلب و ارائه اطلاعات!کاش این مطالب را جداگانه و مستند تر و مرتب تر در قالب یک مقاله ارسال می فرمودید که بهتر استفاده کنیم
      اما دلیل موضع گیری تان را چندان متوجه نمی شوم. شاید منظورتان از پیامها این بوده که بهمئی ها مقاوم و مبارز بوده اند که شک و بحثی در آن نداریم. اما اگر این واقعه را در برابر جنگ تامرادی قرار داده و هدفتان مقایسه است، چندان دلیلی برای بحث نمی بینم و آن را به علاقمندان تاریخ و متخصصین امر واگذار می کنیم گرچه همچنان که در مطلب ذکر شد جنگ “دورگ مدو” را علیرغم شدت و خسارت کمتر در مقایسه با نبرد مهیب تنگ تامرادی ،مهم تر و تاثیرگذارتر می دانم.

  • فيض الله جمالي می‌گه:

    با سلام و درود شما بر قلم …. طایفه ای تان که با رایحه ی نا خوش نام در کردن های یک شبه در آمیخته شده است !!!!
    اگر زحمتی بکشی و در رابطه با جنگ بختیار و دفاع از حرکت فرزندان همان افراد و امثال فریدون بویراحمدی ها هم مطلبی بنویسی بسیار تا بسیار خرسند خواهیم شد برادرررر…راستی برادر رسایی هنگامی که اتوبوس سربازان بی گناه به انتهای دره فرو رفت هیچ به مادرانشان فکر کردی؟ راستی میان سربازان دوره پهلوی تا امروز را حصاری کشیده ای مگر؟ مام میهن همیشه یکی است/از خون جوانان وطن لاله دمیده…سپاس

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      اول ممنون که با نام و عنوان مشخص پیام گذاشتید
      اما بعد،واقع اینکه که متوجه برخی فرمایشات شما نشدم شاید چرخش قلمتان چندان به ادب یا به انصاف نبوده و مدیر سایت مجبور به لاک گرفتن شده است! اما به هر حال میتوان متوجه شد که علیرغم ادعا در فضا تیر طایفه ای گرفتارید که “اللهم فک کل اسیر”!
      اگر بنده و – دوستانی دیگر که میشناسم- دنبال نام و احایانا نانی بودیم، این روزگارمان نبودکه در همه روزگار خودمانیم و خدای خودمان، اما شاکریم و آن قدر هم داشته همه گونه داریم که نیاز به خودنمایی – به زعم شما – نداشته باشیم.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      کاش آن قدر که برای مرحوم بختیار دل می سوزانید و خواستار روشن شدن ماجرای قتل آن بنده خدا هستید به فکر بلاهایی بوده و باشید که بر سرمان رفته و می رود! اگر هم اطلاعاتی دارید و بهتر و بیشتر از وقایع تاریخی می دانید مشتاق به شنیدن و یادگرفتن هستیم! شما سربازان خشن و بی رحم قجری و پهلوی که حتی به ناموس هموطنان بیچاره روستایی و عشایری شان چشم طمع داشتند را با سربازان بدبخت وقایع اخیر پیوند می زنید شاید از این رهگذر شریکی برای خود دست پا کنید!؟ یا انصاف ندارید یا عمیقا بی اطلاعید!
      هر مطلب و موضوعی را پیوند به ذهنیات منفی خود نزنید و واقعیات رخ داده را لحاظ کنید که این خودزنی ها نتیجه ای نداشته است!

      • فيض الله جمالي می‌گه:

        اول از هر چیز باید عرض نمایم مواردی را که مدیریت محترم سایت استان نقطه چین نهادند آری از هرگونه توهین بود .
        نگارنده محترم اطلاعات من آن چنان ناقص نیست که از وقایع تاریخی پیرامونم بی خبر باشم و آنچنان هم نیست که به خودم اجازه بدم بدون شیوه های صحیح تحقیق و سالیان سال مطالعات مختلف دست به قلم ببرم و به آسانی نتیجه گیری نمایم به جز نقطه پایانی: بویراحمد!
        چگونه توانستید به این نتیجه گیری برسید در حالی که همواره تاریخ بویراحمد متاثر از به قول لری خودمان چوشخه های قشقایی ها و گوش بگیری از بختیاری ها بود که برای این موارد مصداق های بارز تاریخی دارم.

        • فيض الله جمالي می‌گه:

          *عاری
          در تاریخ بویراحمد به جز تحریک پذیری خوانین از قشقایی ها حاصل چه بود؟ امتیازات اصلی را آنها می بردند و بواسطه فقر و محرومیت منطقه مان که تا حال ادامه دار بوده است به چند برنویی قانع می شدیم در حالی که میبینیم سایر ایلات در کمال آرامش و مرموزیت امتیازات زیادی را برای منطقه شان بردند و ما چه شدیم؟ تاریخی پر از جنگ هایی که خروجی آن برای قشقایی بود و آواره گی شان برای ما بود.
          نگارنده جوان عزیز بنده خود زنی نمی کنم بلکه این شمایید که در دوره گذار خود را محدود به مصائب تاریخی نمودید.
          در مورد جنگ شیخ عزعل فرمودید که بویراحمد پایان کننده بود در حالی که در هیچ کجای تاریخ چنین چیزی را نمی بینیم!

          • فيض الله جمالي می‌گه:

            در بویراحمد ما برادر کشی مرسوم بوده است آیا این قابل ستایش است؟
            در قشون کشی بختیاری ها برای دریافت مالیات به ایلات برادرمان، بویراحمدی ها هم پیمان آنها می شدند، اینها تماماً نقاط تاریک تاریخ ایل مان است!
            بویراحمد چیز در خور تحسبنی برای عرضه نداشت و شانس آوردیم به لحاظ کثرت و تاثیر پذیری در صدر بودیم تا بزن بهادری باشیم برای قشقایی ها! آن وقت فرزندان صولت الدوله چه!
            ما فکر می کنیم که چنانیم و چنین در حالی که جز تاریخی پر از نشیب چیزی برای ارائه نداریم زیرا امروزه قدرت تاریخی را بر اساس مؤلفه های فرهنگی می سنجند!

          • اسلام رسایی نسب می‌گه:

            در مورد چوشخه های ایلات همسایه و عدم سیاست ورزی مناسب سران و رهبران بویراحمد و امتیاز گیری دیگران تا حد زیادی با شما موافقم.
            اگر صبر می فرمودید تا بخش چهارم و چه بسا دیگر مطالب تاریخ استان به ویژه ماجرای سمیرم و قیام/شورش علیه اصلاحات ارضی بیرون می آمد آن موقع به جای روبروی هم نشستن کنار هم قرار می گرفتیم! زود قضاوت کردن و در نظر نگرفتن سیر و روند مطلب از شما تاریخ خوانده تاریخ دان بعید است.
            در خصوص غیر قابل دفاع دانستن همه تصمیمات و رفتارهای بویراحمد با شما موافق نیستم. همچنین در مورد امن و آرام بودن سایر ایلات! که به جای خود پاسخ مفصل و مشخص داده خواهد شد.

    • غریبه می‌گه:

      در اینکه نگارنده این سری مقالات برای اولین بار در تاریخ نویسی منطقه ایی به نکاتی و از زاویه ایی کمتر دیده شده پرداخته شکی نیست و خشم و ایرادات افراد و گروهایی هم در این موارد همواره قابل پیش بینی می ماند.همان هایی که در این راستا تصویر بی عیب و نقص خود ساخته با کمک دیگرانشان گویا ضرر می بینند !

  • مورخ می‌گه:

    جناب نویسنده .حساب نهادهای قدرت در ایل بویراحمد از حساب مردم بویراحمد جداست. مردم بویراحمد مشکلی آنچنانی با دولت مرکزی نداشتند.حساب خوانین و اطرافیانشان را از مردم جدا کنید.تا دقت تحلیلتان آسیب نبیند. خوانین شایع کرده بودند که سربازان دولتی آمده اند زنان خالدار بویر احمد را با خود ببرند!!!

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      دلایل مخالفت یا مقاومت حاکمان و مردم در برابر تصمیمات و برنامه های حکومت مرکزی را در حد یک خبر/شایعه بردن زنان با خط و خال و خالک نمی توان تقلیل داد! اگر مردم با حکومت مرکزی مشکلی نداشتند تا انقلاب و حتی چندی بعد از آن با خاطره ترس و وحشت از تهدید و تعرض ژاندارمها زندگی نمی کردند. حکومت مرکزی رضاخان اهمیت و احترامی برای مردم محروم عشایر و روستاها قائل نبود و شاید حتی نبودنشان را بهتر می دانست.
      به نظر می رسد دوستان سلسله مباحث را نخوانده و دقت کرده اند به خصوص بخش دوم!

  • بیطرف می‌گه:

    مامورین دولتی خودشان برنامه آزادی سرتیپ خان را داشتند.لازم نبود که بگریزد. اما همین گریختن ناشیانه باعث بی اعتمادی رضاشاه به او و سایر خوانین بویراحمد شد. که در نهایت هزینه سنگینی برایشان داشت.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      در تمامی متون تاریخی و بررسی های انجام شده چنین نیتی دیده نشده است. لطفا اگر دلیل و سندی بر این مدعا دارید بفرمایید. گرچه منطقی هم به نظر نمی رسد!
      رضاشاه به نزدیکترین افرادی که او را در به قدرت رساندن یاری کردند اعتماد نکرد و آنها را حذف فیزیکی یا سیاسی کرد چه رسد به خوانین و قدرتمندان منطقه ای! بنابراین این برداشت شما نمی تواند درست باشد که گریختن به زعم شما ناشیانه!؟؟؟ باعث بدبینی رضاخان شد. لطفا کمی بیشتر و دقیقتر مطالعه بفرمایید

  • بیطرف می‌گه:

    فئودالیسم بویراحمد و ممسنی بیشترین مقاومتهای کور و زیانبار را در مقابل نظام سرمایه داری نوپا انجام داد.مردم … و سربازان گمنام دولتی قربانی این درگیریها بودند.جنگ های تنگه تامرادی و گجستان نه تنها افتخاری برای بویراحمد محسوب نمی شود.بلکه باعث شرمساری هم هست.تیمسار شیبانی همین که دید این مردم نا آگاه چطور حاضرند برای خوانین بمیرند در خواست آتش بس داد. جنگهایی که هیچگونه دستاورد سیاسی برای افروزندگانش نداشت .

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      فئودالیسم بنا به تهدیدی که احساس می کرد باید منتظر مقاومت و واکنشش می بودیم. گرچه موضوعی مثل “دورگ مدو” را می توان دفاع از حق مالکیت بومی در برابر واگذاری و رانت دولتی دانست .
      در مورد تنگ تامرادی باید همه دلایل و عوامل را در نظر گرفت هم مردم و هم سران و خوانین. تک انگاری و یک وجهه دیدن مسائل نگاه سالم و صائبی به نظر نمی رسد. (مرور محدد بخش دوم)به بقیه جنگها و وقایع فعلا کاری ندارم اما به واقع جنگ تنگ تامرادی دفاع در برابر یک تهاجم همه جانبه بود.
      در مورد علت درخواست آتش بس هم کاملا اشتباه است و سرلشکر شیبانی از سر ناچاری چنین درخواست ملتمسانه ای داشت
      دستاورد داشتن و نداشتن هم به وقتش انشالا

  • بئاتریس می‌گه:

    بهزادخان .مدتهاست که تایید و تمجیدهایت با اصول فکری شناخته شده ات همخوانی ندارد.تعارف های رایج جای نظریات منطقی را گرفته است.چه اتفاقی افتاده است؟؟ محرم رازیم با ما راز گوی !!!

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جای خالی چنین تحلیل و دقت تاریخی همیشه در میان مدعیان سنت گرای مسایل قومی و عشایری جنوب بویژه بویراحمد خالی بود و براستی با چنین قلم و اندیشه ای و دقت عمیق و مستند جناب رسایی نسب به مسایل امید ظهور پژوهشگر و تحلیل گر نوینی در مسایل تاریخ اقوام و عشایر جنوب داده می شود.
    پژوهشگری که دقت تاریخی و علمی اش پهلو به توان تاریخ خوانده های برجسته ای همچون کاوه بیات، عبداله شهبازی و کشواد سیاهپور می زند و حتا قدمی نیز از هرکدام این سه بزرگوار جلوتر است
    نه از دوردست به داستان عشایر نگاه می کند
    نه وابسته جریان های رسمی قدرت است و قلم از برای رضایت کسی می چرخاند
    نه دل در گرو سنت دارد و مدافع آن است…

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      بهزاد عزیز ، ممنون از توجه و حسن نیت همیشگی ات به بنده
      واقع امر این است که بنده صرفا یک علاقمند حوزه تاریخ و فرهنگ می باشم و عزیزانی که نام برده اید همگی متخصص این امر و بنده بیشتر استفاده کننده از زحمات این عزیزان و دیگر بزرگواران!
      تلاش بر این بوده و هست اگر نوشته ای نگاشته شود فارغ از وابستگی ها یا حب بغضهای معمول باشد تا برداشت درست تر و شفاف تری از آنچه گذشته بدست آید و از لابلای آن امتیازات و اشتباهات بارزتر به چشم آید، مگر در مسیر راه به کار بیایند و تصمیمات درست تر و مفیدتری اتخاذ شود.

200x208
200x208