تاریخ درج خبر : 1395/05/24
کد خبر : ۵۴۹۹۷۶
+ تغییر اندازه نوشته -
اسلام رسایی نسب

علل وقوع جنگ بزرگ تنگ تامرادی –بخش چهارم و پایانی–(نقش سران ایل بویراحمد و همسایگان ایلی)

islam rasaeinasab

سایت استان کهگیلویه و بویراحمد: یادداشت دریافتی، *اسلام رسایی نسب

در بخش‌های قبل(بخش اول، بخش دوم، بخش سوم) به نقش عوامل خارجی، برنامه‌ای دولت  مرکزی و وقایع نظامی بویراحمد اشاره شد. اکنون در بخش پایانی به بررسی نقش سران  منطقه و ایلات می‌پردازیم:

نظام ارباب-رعیتی ملوک‌الطوایفی ایران که از حدود قرن 4-5 هجری شکل گرفته بود چنان ریشه‌دار و پذیرفته شده از طرف مردم بود که با حربه زور و با شتابی که مد نظر رضاخان و همفکرانش بود قابل برچیدن و جایگزینی با سیستم بروکراتیک نبود. عموم مردم عشایر و ایلات اطاعت و پیروی از خان را بهتر و درست‌تر از در نظر گرفتن نظر و برنامه دولتی می‌دانستند و کلاً تعاملی با حکومت مرکزی نداشتند و حمایتی هم از آن‌ها نمی‌دیدند. خوانین ارتباط نزدیک با توده داشته و تعامل با آن‌ها برای مردم راحت‌تر و عمدتاً کم‌هزینه‌تر از برخورد با عمال حکومتی و نظامیان آن دوره بود. این موضوع میزان اهمیت نقش خوانین را در چنین نظام‌های ایلی نشان می‌دهد و ازاین‌رو نوع برداشت و برخورد خوانین با تغییرات جدید رضاخانی عامل تعیین‌کننده‌ای در مواجهه ایلات با دولت مرکزی محسوب می‌شد.

از سوی دیگر حکومت‌های مختلف ایران که خود عمدتاً برخاسته از نظام ایلی بودند یکی از بهترین راه‌ها برای کنترل و مدیریت قوای عشایری را حفظ موازنه قوا بین آن‌ها می‌دانستند. بدین منظور با ترغیب و حمایت از برخی، خطر برخی دیگر را خنثی می‌کردند و باز چندی بعد دیده می‌شود که این حمایت برگشته و به دشمنی و سرکوب بدل گردیده است. این سیاست یکی از کم‌هزینه‌ترین روش‌های مدیریت و حفظ توازن در ایلات و عشایر بود که در پایان عهد قجری تا میانه‌های پهلوی به‌روشنی می‌توان رد آن را دید. از اواسط قاجار و با نفوذ دولت‌های خارجی به‌ویژه انگلیس این روش را از طرف آن‌ها نیز می‌توان دید و عموماً ایلاتی که با دربار و انگلیس مراوده و ارتباط داشته‌اند، در مناسبات سیاسی به شکل مؤثرتری به کار گرفته و نقش جدی‌تری ایفا کرده‌اند.

علاوه بر این روش شناخته‌شده،رقابت‌های معمول ایلی و منطقه‌ای را باید در نظر داشت. این رقابت‌ها بعضاً منجر به تهاجمات مستقیم علیه یکدیگر یا همراهی با دولت مرکزی به جهت تضعیف یا فرو خواباندن سرکشی و طغیان رقبا بوده است. عمده استفاده دولتها از ایلات علیه یکدیگر در همین راستا بوده که عمدتاً این  همراهی با رضایت خاطر و بعضاً به‌منظور کسب امتیازات بوده است و البته گاه اجبار و اضطرار در این موارد نیز قابل تصور است.

اکنون با این مقدمه که ذهنیت کافی برای خواننده محترم ایجاد می‌کند، به نقش این عوامل در شکل‌گیری برخورد نهایی ایل بویراحمد با قوای مشترک دولتی و محلی در تنگ تامرادی می‌پردازیم:

  • نقش و رویکرد سران و خوانین: شکرالله خان و سرتیپ خان دو رهبر اصلی ایل بویراحمد سردسیر در هنگامه وقوع نبرد تنگ تامرادی و سال‌های منتهی به آن بوده‌اند. در کنار این دو، غلامحسین خان و ملأ قباد سی سختی نیز نقش جدی و تعیین‌کننده در نظم و هماهنگی طوایف داشته‌اند. حضور امامقلی خان رستم در وقایع پهلوی اول نیز حائز اهمیت است. در این میان نباید از سران نظامی ایل ازجمله میرغلام شاه قاسمی و لهراسب باتولی غافل شد، به‌ویژه کی لهراسب که فرد اصلی در تصمیم‌گیری‌ها  و درنهایت مسئول آرایش و استراتژی جنگ بوده است. تحلیل دقیق این شخصیت‌ها و تأثیر روانی و رفتاری آن‌ها در سرانجام ایل و اتفاقات آن از  توان بنده و حوصله این نوشته خارج است و می‌تواند موضوعی قابل‌تأمل و بررسی باشد. هر یک از این افراد از منظر خاص خود به این موضوع نگاه کرده‌اند که با وجود اشتراکات، اختلافات بارزی هم داشته‌اند که در پایان جنگ نیز به‌روشنی می‌توان آن را مشاهده کرد.

شکرالله خان پس از قتل کریم‌خان با حمایت بختیاری‌ها -که دل‌خوشی از کریم‌خان هم نداشتند- در رأس قدرت بویراحمد قرار می‌گیرد. این نزدیکی با بختیاری‌ها و در نتیجه حاکمان وقت کهگیلویه که در بهبهان مستقر بوده‌اند، سبب نگرانی و ناراحتی بویراحمدی‌های حامی خاندان کریم‌خانی شده بود. این نگرانی در تلگراف‌های سرتیپ خان و غلامحسین خان قبل از لشکرکشی قوای دولتی در سال 1306 مشهود و مستقیماً به نقش او در این جریان اشاره می‌کنند. به‌هرروی اختلاف خان‌های عموزاده سبب تشتت و تنش و برادرکشی‌های بسیار گردیده بود که بارزترین آن حمله به سی سخت و گنجه‌ای و جنگ دره سرد لوداب در 1305 بود که تلفات سنگین در پی داشت و چهره‌های بنامی از هر دو طرف را به نیستی سپرد. وساطت سران بختیاری و مهمتر از آن خون بس‌های فی‌مابین و تلاش برای حفظ تشکیلات خانواده خانی، عامل مؤثری در بهبود نسبی شرایط و مودت نسبی بین طرفین شد.

از همراهی سران بویراحمد در برنامه‌های ابتدایی رضاخان ازجمله سرکوبی شیخ خزعل، می‌توان چنین برداشت کرد که سران ایل تلاش داشته‌اند که از شرایط پیش آمده بهره برده و خود را به دربار نزدیک سازند. همچنین آمادگی سرتیپ خان برای همکاری با دولت و تسلیم و تحویل “میرمذکور ” و خلع سلاح اولیه بخشی از بویراحمد،نشانه‌های دیگری از این رویکرد است که البته بخشی از آن به علت رقابت‌های درون ایلی بین او شکرالله خان ارزیابی می‌شود. ظاهراً نامه‌ها و تلگراف‌هایی نیز در بین بوده که نشان از تلاش خوانین برای ایجاد ارتباط مناسب با دربار با حفظ موقعیت ایلی خود دارد و تا حد امکان خواستار عدم ورود به جنگ و درگیری بوده‌اند. قشون‌کشی 1306 و جنگ دورگ مدو 1307 نشان داد که رضاخان تصمیمات جدی برای تغییرات بنیادین نظامات اجتماعی ایران دارد و عشایر و کوچرویی را مایه نگرانی و همچنین عقب‌ماندگی کشور و حتی شرمساری خود قلمداد می‌کند. این رفتارهای خشن و قلدرمآبانه رضاخان در برابر تلاش‌های خوانین برای نزدیکی به او، سبب بدبینی و عدم اعتماد شد که از اصلی‌ترین دلایل عدم امکان مذاکره و مصالحه گردید.

فئودالیسم سنتی آینده خود را در خطر می‌دید. نظامات اجتماعی کهنه در حال فروریختن بود و ارتشی‌ها و صاحب‌منصبان دولتی به‌عنوان طبقه جدید در حال جایگزینی خوانین و زمینداران بزرگ بود. این تغییرات هنوز در حوزه بویراحمد رخ نداده و خوانین و مردم و سران نظامی چون لهراسب باتولی همه در کنار هم قرار گرفته بودند و تلاش برای مقابله با حضور و نفوذ دولتی‌ها بود چراکه ایل خاطره خوشی از آن‌ها نداشت و راضی به تبعیت از خوانین خود با همه ضعف‌ها و ظلم‌ها بود. در کنار تعدیات مأمورین دولتی، تصمیم حکومت برای تغییر لباس و شیوه معیشت عشایر، آن‌ها را نسبت به این موضوع حساس‌تر کرده بود. خوانین بویراحمد به‌ویژه سرتیپ خان روحیه سرسختی و جنگاوری ذاتی داشته و بعد از حضور در نبردهای مختلف به‌ویژه جنگ دورگ مدو قابلیت و جسارت نظامی بالاتری یافته بودند. به نظر می‌رسد شکرالله خان با احتیاط و شاید درایت بیشتری با مسائل برخورد داشته و معمولاً پس از سنجش اولیه شرایط تصمیم قطعی خود را می‌گرفته است. به هر ترتیب در این شرایط اختلافات قبلی کنار گذاشته شده و تصمیم به مقابله با تهاجم در پیش می‌گیرند بلکه بتوانند موقعیت و هویت خود را حفظ کنند و آن را برای خود حیثیتی و شاید حیاتی می‌پنداشتند. چراکه قطعاً قرار گرفتن در برابر چنان ارتش و نیروی عظیمی آن هم در خاک خود برای دفاع بوده است و نشانه‌های انگیزه مادی یا مشابه آن‌که شاید در برخی جنگ‌های دیگر بوده است دیده نمی‌شود. گرچه شاید اندیشه‌هایی فراتر از دفاع هم در ذهن برخی سران و رهبران بوده است که به‌هرروی محقق نگردید.

با بررسی زندگی سرلشکر شیبانی –فرمانده قوای جنوب از 1308 تا 1309- درمجموع می‌توان وی را فردی تحصیلکرده، وظیفه‌شناس و  وطن‌پرست دانست که روش نظامی‌گری جدی و دقیق داشته است. او تحصیل‌کرده مدارس نظام فرانسه و اتریش بوده و در جنگ جهانی اول با درجه افسری در ارتش عثمانی خدمت کرده بود و تجربه بسیار بالایی در نبردهای چریکی و عشایری داشت و کسی بود که توانسته بود منطقه حساس فارس و بوشهر را از جنگ و درگیری قشقایی نجات دهد و در دیگر نقاط ایران هم تجربیات متعددی داشته است. به نظر می‌رسد او مشخصاً بر اساس شخصیت یک نظامی دقیق که ترکیبی از غرور و جدیت همراه با اطاعت از مافوق و وطن‌پرستی بوده، سعی بر مذاکره و تسلیم سران و خوانین داشته است اما عدم توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ساخت و زیست عشایری امکان رسیدن نتیجه به‌این‌ترتیب را غیرممکن می‌ساخته است. همچنین نوع برخورد غرورآمیز او می‌رساند که او توان اطلاعاتی و قدرت نظامی بویراحمد را دست‌کم گرفته و آن‌ها را عده‌ای شرور ناآگاه و بی‌خبر از همه‌جا فرض کرده است که با چند درگیری پراکنده متلاشی‌شده و با مشاهده تعداد و توان ارتش گسیل داشته شده متفرق و منهدم خواهند شد. ازاین‌رو به‌منظور ایجاد رعب و وحشت و همچنین به‌منظور جلوگیری از بروز تلفات دو وسیله،قبل از صدور فرمان لشکرکشی، سران بویراحمد را نسبت به مقاومت در برابر دولت متذکر ساخته است.

به‌هرروی سرلشکر شیبانی باتجربه سرکوب قشقایی این بار نیز همزمان با لشکرکشی و قدرت‌نمایی در اردکان فارس، چند نفر از خوانین قشقایی و سادات همان مناطق را مأمور مذاکره با سران بویراحمد می‌نماید. هیئت مذاکره‌کننده دولتی بیش از هر چیز قدرت ارتش و تعداد نیروهای قشون را به رخ بویراحمد کشانده و با تضمین تأمین جانی سران و خوانین آن‌ها را متوجه عاقبت خطرناک کار می‌کنند. از طرف دیگر شورای مشورتی بویراحمد بیشتر بر مبنای عدم اعتماد به قول قشون دولتی بر مبنای اتفاقات گذشته و رفتارهای نابخردانه و تحقیرآمیز و خشن گذشته حاضر به مصالحه نمی‌شوند. امامقلی خان نسبت به جان کی لهراسب و سرتیپ خان که در دورگ دهنو تلفات زیادی به دولتی‌ها وارد ساخته بودند بیمناک بوده است لذا پیشنهاد حضور غلامحسین خان را در اردوی شیبانی می‌کند که با ناراحتی او روبرو می‌شود و این پیشنهاد نتیجه‌ای نمی‌بخشد. در کنار این عدم اعتماد عمومی، غرور و روحیه سلحشوری و اعتماد به توان شکست دولتی‌ها را نیز می‌توان به‌وضوح دید تا آنجا که به پیشنهاد یکی از مذاکره‌کنندگان شرط قبول مصالحه را ازدواج دختر رضاشاه با سرتیپ خان عنوان می‌کند تا تضمینی برای این تأمین پیشنهادی باشد. واکنش لهراسب باتولی نیز مشخصاً عدم اعتماد به قول نظامی‌ها و جنگ بوده است. او همچنین اشاره به تصمیم دولت برای متحدالشکل ساختن عشایر و تغییر لباس و زندگی آن‌ها کرده و آن را ننگ دانسته است. این مذاکرات بدون حصول نتیجه پایان می‌پذیرد و اولین درگیری‌های جدی از همان منطقه اردکان شروع می‌شود.

در ادامه و پس از جنگ “سنگ منگ کاکان ” که اردوی دولتی به دشتروم رسیده و مشغول احیا و بازسازی خود برای حمله بعدی بوده است، پیکی از سوی خوانین نزد سرلشکر شیبانی آمده و درخواست‌های زیر را شرط مصالحه عنوان می‌کند:

” اول نیروی دولتی می‌تواند بدون مانع به‌طرف بویراحمد علیا و سفلی عزیمت نماید و در مراکز موردنظر به‌استثنای قلعه لوداب و لنده مستقر شوند و مقدمشان را گرامی می‌داریم.

دوم اجازه داده شود عمل خلع سلاح را کلانتران بدون دخالت سربازان خود بر عهده گیرند و به مدت شش ماه تفنگ‌های افراد عشایر را جمع‌آوری و تحویل خواهیم داد و فقط تعداد معدودی اسلحه به ما داده شود تا در موقع کوچ برای حفظ خودمان داشته باشیم.

سوم عشایر از اوامر و دستورات فرماندهان پادگان‌ها همه گونه اطاعت خواهند کرد اما تقاضا داریم در مناطق عشایر نشین بویراحمد پاسگاه امنیه مستقر نشوند.

چهارم دولت عشایر را از استعمال کلاه پهلوی معاف بفرمایند و در پوشیدن لباس محلی ممانعتی نباشد.

پنجم چون عشایر دچار خسارت شده‌اند دولت تا پنج سال ما را از مالیات معاف بفرمایند ” (خاطرات سرهنگ فولادوند – ماهنامه ژاندارمری شماره 17 1347)

سرلشکر شیبانی که اکنون خود را در قلب بویراحمد می‌دید و به قول فولادوند تصمیم داشته تا افسانه تسخیرناپذیری تنگ تامرادی را به یک حقیقت تاکتیکی پیروزی مبدل سازد، نامه را پاره کرده و با تندی خطاب به پیک چنین عنوان می‌کند:” نامه‌های احمقانه قابل جواب نیست. عن‌قریب پاسخ مقتضی را از ارتش به‌نحوی‌که صلاح بداند به آن‌ها خواهد داد “. غرور سرلشکر شیبانی و عدم توجه به شرایط و پذیرش مشاوره قبل از ورود به تنگه تامرادی در خاطرات ملک منصور خان قشقایی نیز بیان شده است. “کلانتران کشکولی به ناصرخان می‌گویند این تعقیب خطرناک است، بویراحمدی‌ها شکست نخورده‌اند که ما آن‌ها را تعقیب کنیم. ناصرخان و کلانتران کشکولی نزد شیبانی رفته و موضوع را با او مطرح می‌کنند ولی شیبانی پیشنهاد آن‌ها را نپذیرفته و می‌گوید من بزرگترین قشون ایران را در اختیار دارم، چطور تعقیب را متوقف نمایم!”(خاطرات ملک منصور خان قشقایی،نشر نامک ص 244)

بدین ترتیب آخرین تلاش‌های برای جلوگیری از نبرد مخوف و مهیب نهایی در تنگه تامرادی نیز ناکام ماند.

  • نقش ایلات و همسایگان: همچنان که اشاره شد رقابت‌های درون ایلی و برون ایلی همواره بوده است. این تشدید و تحریک در دوره قاجار و پهلوی نیز به‌شدت مورداستفاده قرار گرفته و بارها ایلات علیه یکدیگر وارد عمل شده با قوای دولتی همکاری کرده‌اند. از آن جمله همکاری باوی‌ها با قشون دولتی فارس‌ها علیه بویراحمد در دوره محمدشاه، قشقایی‌ها علیه ممسنی در دوره محمدشاه قاجار،باوی و بویراحمد گرمسیر علیه بویراحمد سردسیر در آخرین روزهای دوره ناصرالدین‌شاه، بختیاری‌ها علیه ایلات کهگیلویه و بویراحمد در دوره احمدشاه، ایلات ممسنی و قشقایی علیه رستم و بویراحمد در جنگ‌های آجوادی و دورگ مدو، بختیاری و قشقایی در سرکوب 1306 بویراحمد، همکاری ایلات کهگیلویه و بویراحمد در سرکوبی شیخ خزعل در آخرین روزهای حکومت قاجار، همه نمونه‌هایی ازاین‌دست است.

دراین‌بین ایل بویراحمد به سبب قدرت تثبیت‌شده و توان رزمی بسیار بالا همواره مورد رصد دو ایل بزرگ و قدرتمند همجوار یعنی قشقایی و بختیاری بود. سرکوب 1308 ایلات بختیاری و قشقایی و خلع سلاح آن‌ها این حساسیت را بیشتر کرد. برخی دست‌اندازی‌ها و خرده‌حساب‌های قدیمی بین بویراحمد سردسیر و ایلات گرمسیری نیز در این برهه، سبب همکاری آن‌ها با قوای اعزامی از سوی بهبهان شد که پس از تصرف قلعه باشت قرار بر حمله از سمت نوگگ داشتند که بخشی از آن به سبب شبیخون‌ها و تحرکات قشون بویراحمد سفلی به رهبری عبدالله خان در کوه پائیز و مسیر منتهی به بویراحمد سردسیر توان خود را از دست داد و با این اختلال و تعلل موجب دیر رسیدن به معرکه تنگ تامرادی گردید.

دراین‌بین حضور قوای چریک قشقایی که حدود 500 چریک تحت سرپرستی ناصرخان قشقایی و چند تن از کلانتران دیگر قشقایی بود بارزتر می‌نمود. البته حضور چریک‌های قشقایی در جنگ دورگ مدو هم اتفاق افتاده بود. برخی این همراهی را از سر اجبار دانسته‌اند و گروهی هم بر این عقیده‌اند که سرلشکر شیبانی همراهی قشقایی‌ها را شاهدی بر تمکین آن‌ها از دولت مرکزی برای بویراحمد آورده بود که نشان دهد با نفرات و امکانات چندین برابر، ایل قشقایی مجبور به تبعیت شده است. نکته عجیب مسئله اینکه یک سال قبل (1308) قشقایی‌ها از بویراحمد برای قیام علیه حکومت درخواست کمک کرده و آن‌ها از خدمات بویراحمد بهره گرفته بودند؛ اما نکته مهمی که در خاطرات ملک منصورخان قشقایی می‌آید:”از پدرم پرسیدم تکلیف ما ] در مورد جنگ تنگ تامرادی[چیست؟ فرمود همین روزها سردار اسعد از طریق بختیاری به فلارد می‌آید، به ملاقات او رفته و مذاکراتی خواهد شد.” (خاطرات ملک منصور خان قشقایی، نشر نامک، ص 243)   چنین می‌نماید که این مسئله با سیاست و برنامه قبلی صولت الدوله قشقایی برای حداکثر استفاده از شرایط پیش آمده بوده است که از یکسو خطر احتمالی بویراحمد را کم کند و از سویی با همراهی دولت بتوانند شرایط بهتری برای خود و ایل فراهم نمایند؛ اما مذاکرات صولت الدوله قشقایی با سردار اسعد وزیر جنگ که با بحرانی شدن وضعیت قوای دولتی در مواجهه با بویراحمدی‌ها، شخصاً و در رأس قوای بختیاری وارد ماجرا شده بود نشان از زیرکی و ریسک او برای حداکثر بهره‌برداری از شرایط دارد. ظاهراً خان قشقایی با یادآوری اتفاقات گذشته بین عشایر و رضاخان، اشاره به خونخواری رضاخان و عدم اعتماد به قول و تأمین او کرده و با توجه به شکست قوای دولتی از بویراحمدی‌ها و از بین رفتن بخش عمده از قشون دولتی در جنوب، فرصت را برای قیام جدی علیه رضاخان و سقوط او مناسب دیده و حتی اعلان می‌کند که نیروهای قشقایی در کاکان به این منظور آمده و آماده‌اند؛ اما سردار اسعد که وزیر جنگ رضاشاه و بسیار به او نزدیک بوده، خود را متعهد به حکومت عنوان کرده و حتی در مورد اعتماد به ایلات و عشایر به صولت الدوله هشدار داده است. با این گفتگوی بی‌نتیجه سردار اسعد در رأس حدود چهارصد تفنگچی بختیاری راهی تنگ تامرادی می‌شود تا با تأمین جانی خوانین بویراحمد بتواند باقی‌مانده ارتش گرفتار را از نابودی حتمی نجات دهد.

به هر ترتیب عدم اعتماد متقابل بین دولتی‌ها و عشایر بویراحمد و غرور دو سوی ماجرا، در کنار تلاش خوانین برای حفظ موقعیت و اقتدار خود مانع از امکان تعامل مناسب و حل فصل بهتر و کم‌هزینه‌تر این ماجرا می‌شود. با توجه به پذیرش شرایط جدید از سوی بختیاری‌ها و قشقایی‌ها و تا حد زیادی خلع سلاح شدن آن‌ها به نظر می‌رسد آن‌ها هم خواهان وضعیت مشابه برای بویراحمد بودند تا امکان قدرت گیری احتمالی بویراحمد در بین نباشد. گرچه لازم است اشاره شود که قوای بختیاری و قشقایی نقش چندان جدی و نظامی در نبرد نهایی تنگ تامرادی نداشتند و از آن‌سو هم بویراحمدی‌ها مشخصاً مراعات همجواری و اخلاق ایلی داشته و از کشتن نیروهای عشایری خودداری کرده‌اند.

امید است این سلسله نوشته‌ها در چهار بخش تا حدی ماهیت و مجموعه علل وقوع جنگ تنگ تامرادی را روشن ساخته باشد. نبردی که به تعبیری بزرگترین لشکرکشی داخلی ایران در تاریخ معاصر با بیشترین خسارت و تلفات (دو تا پنج هزار نفر) به قشون دولتی بود. جنگی که گرچه به‌عنوان دفاع از ماهیت و هویت ایلی و مقابله با خشونت و بی‌حرمتی نظامیان قابل‌توجه است اما درهرحال عدم اطلاع و آگاهی کافی سران از شرایط منطقه و کشور نیز در ان موثر بوده و درنهایت هم همین عامل سبب عدم بهره‌برداری مناسب شد و در نبود سیاست ورزی مناسب و به‌موقع، سبب فرصت سوزی‌های جدی از سوی سران ایل بویراحمد شد.

پایان‌بخش این سری مطالب را مزین می‌کنم به نوشته بهمن بیگی پدر دانش و معرفت استان که راه و روش درست تعامل و برخورد با عشایر را دانست و ضمن ایجاد امنیت و آرامش برای منطقه و کشور، منشأ اثر و خدمات بسیار برای تمام عشایر و روستائیان محروم و ناآگاه آن روزها شد:

تاریخ بویراحمد پر از فتح و افتخار است. بویراحمد جنگی نکرد که در آن پیروز نشد. بویراحمد هیچ‌گاه زیر بار زور نرفت. هرگاه گوش‌ها را برای شنیدن کلمه حق نا توان دید، با صدای رسای گلوله سخن گفت… هیچ‌یک از طغیان‌های جنوب بی پایمردی پابرهنگان بویراحمد به جایی نرسید. بویراحمد آنقدر دست به ماشه برد و پادررکاب فشرد تا از یک دهستان یک استان آفرید. بویراحمد آنقدر کوشید و خروشید تا از چنگ سه استان همسایه، سه ازدهای پر اشتهای دهان‌گشوده رهایی یافت و به‌صورت استانی مستقل درآمد. استان ]کهگیلویه و[ بویراحمد تنها استان ایران بود که نه به دلیل جمعیت، نه به دلیل وسعت، نه به دلیل ثروت بلکه فقط در نتیجه قدرت موجودیت یافت.”

منابع و مآخذ:

  • موقوفه ممسنی، نشریه فراسو شماره ششم – تابستان 1388
  • نورمحمد مجیدی، یادواره نظام سنتی ایلات کوگیلویه و بویراحمد،فرهنگ مانا 1393
  • ستار صدری. بررسی اوضاع سیاسی اجتماعی ایل بویراحمد بین سال‌های 1304 تا 1342
  • ملک منصور خان قشقایی. خاطرات ملک منصور خان قشقایی،نشر نامک 1393
  • محمود باور. کهگیلویه و ایلات آن،نشر نوید شیراز، 1392
  • ابراهیم محمدی. دره خون و مرگ،انتشارات چویل،1390
  • منابع محلی و اینترنتی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رضا منجزی از مسجدسلیمان بختیاری می‌گه:

    فکر نمیکنی خیلی جانب دارانه و یه طرفه از بویراحمد تعریف کردی؟؟؟ همه لرا افتخارات بزرگی در تاریخ بدست آوردن و همه قابل احترام و بزرگن…پس شما هم بهتر بود بعضی از نوشته هاتونو اینقد بزرگ نمیکردی که باعث تحریک دیگر لرا بشه…

  • اشنا می‌گه:

    بهتر بود اقای رسابی ماموریت قوای دولتی را که در ماهنامه ژاندارمری که اشاراتی به ان داشته اند نیز مرقوم می فرمودن !!!!!!!

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      ماموریت آنها و قوای اعزامی و تجهیزات همه در ماهنامه آمده است. اگر منظور شما “قلع و قمع اشرار بویراحمدی” است که در ماهنامه هدف اعزام نیرو اشاره شده ، از نظر نظامیان و تفکرات رضا خانی تمام عشایر و مردم ایلات اشرار محسوب می شدند ( رجوع به بخش دوم) در همان ماهنامه به حضور زنان عشایر در صحنه جنگ هم اشاره شده است . عشایر به هر دلیل تماما خود را برابر یک تهاجم دولتی تمام عیار می دیدند و مقاومت کردند و با در نظر داشتن پیش زمینه ذهنی دولتی ها از عشایر به خصوص بویراحمدی ها همه آنها شورشی و اشرار محسوب می شدند و تجهیز چنین قوا و نیرویی نیز موید این مطلب است.

  • موسوي می‌گه:

    اسلام عزیز سلام
    میدانم که خوبی و خوشحالم.
    سالیان سال است شما را می شناسم نتنها بواسطه همکلاسی بودنمان بلکه شغل مشترک و ارتباط مجازی کمی که با هم داشته ایم در این سالها.
    در هیچ یک از آن سالهای تحصیل بخاطر شناختی که از شما داشتم و دارم فکر نمی کردم بابت مرگ جانداری ولو مورچه ای هم شادمان شوید.
    حالت چهره معصوم و خنده های زیبایت را بخاطر می آورم
    هرگز باورم نمی کنم به این راحتی از کشتن جوانان این مرز و بوم با افتخار یاد کنید.
    این شعر تقدیم به شما و تمام شهیدان وطن و مدافع حرم.

    این قیامت تو قلب مادرهاست!

    داغ مثل جهنم … اما نه
    مثل چشمای خیس پیرزنی
    که نگاهش هنوز پای دره
    که تو یک بار دیگه در بزنی
    که تو یک بار دیگه در بزنی
    کوه‌ها پشت شونه‌هات گم شه
    خبر خنده‌های مردونه‌ات
    تا ته کوچه حرف مردم شه
    جای اون چشمهای دریاییت
    تو چشاش رد سال خون مونده
    همه‌ جا آسمون همین رنگه
    رنگ چشمات تو آسمون مونده
    درد، عمری صدا نکردن تو
    داغ، یک عمر بی‌پسر بودن
    تو هیاهوی تیترهای سیاه
    تک و تنها و خون‌جگر بودن
    هی پسر! گر چه تو خیابونا
    اسم تو ورد هر زبونی شد
    داغ تو، تو تنور نامردی
    واسهٔ بعضیا چه نونی شد!
    این قیامت تو قلب مادرهاست
    توی آتشفشون دل‌هاشون
    مابقی قصه‌ای می‌گن، می‌رن
    همگی فکر نون و حلواشون…

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      ممنون از محبت و عنایت شما
      بررسی یک واقعه تاریخی که با جنگ و خون همراه بوده دلیل بر خشونت طلبی من نیست. من از کشته شدن سربازان ارتش ایران خوشحال نیستم اما از کشته نشدن مردمان محروم و بیچاره سرزمینم که آن چنان مورد بی مهری و هجوم بی سابقه تا سرحد نابودی قرار گرفته بودند، خوشحال ترم،و صادقانه عرض کنم از شجاعت و توانمندی و روح آزادگی و حماسی آن مردمان نیز !کاش می شد با آنها از در بهتر و مهربانانه تری در آمد و با برنامه و رعایت احترام مسیر بهتری فراروی آنها گشود.
      اگر همین ارتش در آن نبرد پیروز می شد و صدها بویراحمدی را می کشت و از بین می برد ، این نگرانی هنوز در بین شما دوستان عزیز وجود داشت!؟

  • یزدان روشنفکر می‌گه:

    نگارنده محترم جنا رسایی نسب به تاریخ غائله هایی که فرمودین با دقت بیشتری نگاه کنید.
    سیاست کشور، اگر بتونیم اصلاح سیاست رو در این مورد به کار ببریم در سفارتخانه های روسیه و بریتانیا تدوین می شد.
    به دولت ایران دستور میدادن، تهدید می کردن و گه گاهی هم برای ایجاد رعب چند تن سرباز انگلیسی در ساحل ایرانی خلیج فارس پیاده می کردن و روسها هم سپاهیان خودشون رو از طریق آذربایجان و گیلان و خراسان اعزام می کردن.
    اون طرف قضیه شخصی مثل امیرکبیر در اقدامات خودش و دولت و مجلس مشروطه بعد از سال ١٢٨٨هـ.ش، در بسیاری از موارد بدون جلب توافق دو سفارتخانه عمل میکرد هر چند موجبات نارضایتی هایی هم شده بود حتی در اعتراض به استخدام مورگان شوستر مشاور مالی و تاسیس ژاندارمری دولتی ایران که از اول مورد توافق روس و انگلیس بود حرکتهایی انجام گرفت و منجر به تشکیل کانون میهن دوستی و اقدام علیه روس و انگلیس شد. دولت مرکزی اونقد ضعیف شده بود که حتی بر پایتخت تسلط کافی نداشت.
    تو اون زمان ایران اینقد فقیر شده بود و خزانه چنان خالی بود که گاهاً حکومت ها مجبور میشدن برای پذیرایی از یه شخصیت خارجی از صرافان و تجار وام بگیرن.
    بیسوادی و نادانی به موازات فقر و بیماری در ایران شایع بود که البته بیسوادی و نادانی حالا حالاها رخت نمیبنده.
    همه این کمبود های مادی و معنوی با شیوع فساد و دروغگویی و اعتیاد و خرافات همراه بود و به تصدیق مخبرالسطنه هدایت که از دولتمردان بسیار جهاندیده و درس خوانده عصر قاجار و پهلوی بود در کتاب (خاطرات و خطرات) خود مینویسد در پایان دوره بیست ساله فساد و دروغگویی و تباهی و اعتیاد بیش از گذشته بود. افزایش تعداد شیره کش خانه و تریاکخانه ها و مشروب فروشیها امری نیست که بتوان آن را انکار و تعدیل کرد.
    من حیث المجموع تو آن سالها هیچی سر جای خودش نبود و اصلاً ارتشی در کار نبود که فرضاً بدون در نظر گرفتن کشتن سربازهای هموطنمون بخوایم بهش بنازیم.
    حالا اگه حرکاتی در جهت ایجاد انسجام وطن زده بودیم یه حرفی، کجای این حمله که آخر به یتیم ماندن ایلمون انجامند مایه مباهاته اونم در بحران ، هرج و مرج، شاه گردون جدید.
    آقای رسایی بهتر نیست در مورد کوه و درخت و جنگل های منطقه مون بنویسی .
    خیلی ممنون میشیم ازت

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      توجه شما به کوه و جنگل و طبیعت و محیط زیست به شدت در خطر استان جای تقدیر داره و مورد نظر بنده هم هست.
      اما علیرغم تذکر در مورد دقت بنده به تاریخ وقوع وقایع متاسفانه شما خود دقت کافی در این مورد نداشتید. دو جنگ اصلی تعیین کننده دورگ مدو 1307 و تنگ تامرادی 1309 در اوج اقتدار ارتش رضاشاه بوده نه در ضعف قجر و آن هم پس از سرکوب تمامی دیگر عشایر و ایلات . اینکه چرا این اتفاقات شکل گرفت مفصل در بخشهای قبل نوشته شده. اما این که درگیریهای بویراحمد منفی دیده بشه و مقابله دیگر ایلات موجه جلوه شده یا حتی قهرمانانه طرح شود و تمام گناه را گردن بویراحمد بندازیم عجیب و دور از انصاف و انتظار به نظر می رسد

  • جهانگير فروزنده می‌گه:

    سرتیپ خان هژبرالسلطنه پس از کشته شدن پدرش کریم خان با وجود سن کم در سال ١٢٨٧ به خانی رسید و غلامحسین خان برادرش نیز با او همکاری صمیمانه ای داشت.
    از اتفاقات قابل ذکری که در زمان سرتیپ خان رخ داد می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:
    ١٣٠١ شمسی: شورش بویراحمدیها و ممسنیها و برخورد آنها با قوای دولتی.
    ١٣٠۴ شمسی: جمع آوری غرامت از طرف دولت توسط بختیاریها در بویراحمد.
    ١٣٠۵ شمسی: جنگ دره سرد در بویراحمد علیا و سفلی.
    ١٣٠٧ شمسی: جنگ دورگ مدین در رستم ممسنی و فرار سرتیپ خان بویراحمدی از اردوی فهلیان در رستم ممسنی.
    ١٣٠٩ شمسی: جنگ تنگ تامرادی با قوای دولتی و شکست قوای دولتی و کشته شدن لهراسب بویراحمدی.
    در سال ١٣٠٩ پس از جنگ تامرادی و شکست قوای دولتی و خارج شدن قوای نظامی دولتی از تنگ و میانجیگیری سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ وقت در منطقه، سرتیپ خان و شکرالله خان بویراحمدی و امامقلیخان رستم ممسنی و حسین خان دره شوری خود را تسلیم و به شیراز فرستاده شدند و از آنجا به تهران رفته و مدتی تحت نظر و مراقبت شهربانی بودند و سرانجام در سال ١٣١٣ شمسی به امر دولت اعدام گردیدند.[باور محمود: کوه گیلویه و ایلات آن، ١٣٢۴]
    سوال من از شما به عنوان علاقه مند به حوزه تاریخ عشایر این است که با خوانش مقالاتتان و شیوه روایی تان در آوردن منابع مربوطه، نوعی پیروزی را به تعبیر شما پس جنگ تامرادی میبینم.
    از سویی با خوانش اتفاقات تاریخی در کتاب محمود باور و اعدام دسته جمعی سران ایلات بویراحمد و ممسنی بسیار مشتاق هستم که بدانم این پیروزی را با توجه به عدم مداخله هوشمندانه سایر ایلات بسیار قوی تر چه می دانید و چگونه تسلیم شدن خوانین بویراحمد را تفسیر به رأی محض نموده اید آنهم با آوردن این جمله پرمغز و نقض که: [گرچه لازم است اشاره شود که قوای بختیاری و قشقایی نقش چندان جدی و نظامی در نبرد نهایی تنگ تامرادی نداشتند و از آن‌سو هم بویراحمدی‌ها مشخصاً مراعات همجواری و اخلاق ایلی داشته و از کشتن نیروهای عشایری خودداری کرده‌اند.]
    در حالی که در تاریخ عشایر استانمان بارها شاهد شکستن حرمت برادری ها توسط قتل و جاری نمودن خون یکدیگر بوده ایم و آنگاه شما تسلیم مرگ شدن را به مراعات و اخلاق ایلی نسبت می دهید!؟؟
    امیدوارم با توضیحاتتان این پارادوکس شدید را تا حدودی از بین ببرید.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      از نظر نظامی جنگ تنگ تامرادی یکی از شاهکارهای نبردهای چریکی بوده است که بویراحمد با تعداد بسیار کمتر نفرات و سلاح سنگین ترین تلفات را با ارتش وارد ساختند و کمترین تلفات را هم داشته اند که برای بسیاری حتی باور پذیر هم نیست! اینکه آیا امتیاز و بهره برداری مناسبی از آن صورت گرفته موضوعی دیگر است و بی شک می شد امتیازات بهتر و بیشتر از آن مخمصه ارتش و حکومت گرفت!
      در مورد عدم مداخله دیگر ایلات به تفصیل نوشته شده و سوال شما در مورد عدم مداخله کمی عجیب است! به هر حال بعد از این سلسله نبردها نه تنها خوانین بویراحمد که تمامی سران عشایر به جوخه اعدام رضاشاه سپرده شدند و از این حیث تفاوت چندانی نیست

200x208
200x208