تاریخ درج خبر : 1395/05/24
کد خبر : ۵۵۰۳۱۹
+ تغییر اندازه نوشته -
بهنام نوروزی

زبان هنر برترین زبان است

امروز آدم‌های زیادی به نمایندگی از اقشار مختلف مردم سخن گفتند اما هیچ‌کدام به‌اندازه صحبت‌های بهنام نوروزی کارگردان سینما بر دل  ننشست.

نوروزی درجلسه نخبگان تلخ‌ترین حقایق این استان را بدون پرده‌پوشی و با زبان شیرین هنر بیان کرد

IMG_6935

.

حرف‌های کامل نوروزی را بخوانید:

خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.

سلام

جناب رئیس‌جمهور خوش‌آمدید عیدتان مبارک!

من هستم!

من آتش اجاق‌های ایل در شب‌های سرد زمستان

 من شعله‌های سر به فلک کشیده نفت و گاز

من برف‌های دنا هستم!

من هستم!

 من رودخانه‌های فراوانی هستم که در استان در گرد آتش و شعله‌های نفت می‌گردم و برای همین من لقب سرزمین آب‌وآتش را گرفته‌ام! سرزمین آفتاب و نفت و خورشید و برف!

من جاده‌های دوطرفه قدیمی کهگیلویه‌ام که به خاطر تصادفات بی‌شمار کسی جرئت عبور از آن‌ها را ندارد!

من آوازها و نغمه‌های مادرانی هستم که بر تپه‌های بلند احساس، برای پروردن مردها، برای شرایط سخت و عرصه‌های تنگ‌سال‌هاست که لالایی و شروه می‌خوانم. من نغمه‌های گمشده‌ای هستم که هیچگاه به خاطر فقر و کمبود امکانات ثبت و ضبط نشدند. من هستم! جناب رئیس‌جمهور.

من کهگیلویه و بویراحمد هستم! من هستم جناب رئیس‌جمهور!

من دست‌یافته‌های زیبای رنگین زنان عشایر بویراحمدم!

من پینه‌های دست‌های زخمی بافندگان استانم هستم.

من گلیم‌های زیبای قشقایی‌ام که هیچگاه فرصت جهانی‌شدن را نیافتم و همچنان در گره‌ها مانده‌ام!

بافندگان من در چشمانشان بجز رنگ و زیبایی نبود! اما همیشه در نگاهشان حسرت بود و اشک! حسرت بود و آه!

من هستم جناب دکتر روحانی!

من یار یارهای ایل باوی‌ام، یار یار های ایل بهمئی، شروه های ایل طیبی! غرور کوه خومی

من هلهله و سرودهای شاد کهگیلویه و بویراحمدم،

که هیچگاه آهنگسازان سرزمینم به خاطر فقر مالی نتوانستند مرا به کنترپوان‌ها و پلی‌فونی‌ها در پارتیتورها دربیاورند.

من هستم! من اشک‌های مادر پیر نابینا در تنگ سپو هستم در فیلم‌های ساخته نشده و یا پخش نشده و مجوز داده نشده، من هستم!

آشوب‌های دل حسین پناهی

من کهگیلویه بزرگ هستم!

من هستم! دود شعله‌های مغرور آتش گازهای چاه نفت!/ مناظر زیبای سی‌سخت / در تابلوهای عکس و نقاشی نگارخانه‌ها! من همان عکاسی هستم که سال‌ها در کوه‌ها و دشت‌ها و عکس‌های زیبا از سرزمینم گرفته‌ام اما هیچ سالنی برای برپایی یک نمایشگاه در استان خود ندارم.

من شعرهای چاپ‌نشده شاعری هستم که یک‌شب در گچساران از زور درد دق کرد و مرد.

من تمام پرندگان و درختان سرزمینم هستم! من جنگل‌های بلوط یاسوج ام که مرا برای ساختن زغال می‌سوزانند، برای بلال کردن ذرت!

من کوه دنا هستم! مغرور و پرافتخار! اما محزون

من زیرساخت‌های فرهنگی و هنری هستم که سال‌هاست چشم به انتظار فرجی نشسته‌ام. من هستم!

من همان سهم یک‌درصدی ایران هستم که حدود 20% نفت و گاز تولید می‌کنم و حدود 8% از سهم شهدا و آزادگان کشور ام!

من گلدان خشک نگاه مادری هستم که فرزندش در جزیره مجنون تنها جاده خاکی درون آب را از پشت سرخود قطع کرد تا هیچ راه برگشتی نداشته باشد تا عراق نتواند سوسنگرد و اهواز را اشغال کند و خود تا پای جان ایستادگی کند (پد خندق)

من کهگیلویه و بویراحمد ام و همیشه در عرصه‌های تنگ، برادری خود را ثابت کرده‌ام.

من هستم من برای تدبیر برای امیدواری هستم!

من نشاط و شادی هنری هستم که قصد زدودن یأس و ناامیدی را در جامعه دارم!

 من مخزن بی‌انتهای نفت ام

که از زیرزمین سال‌هاست استخراج می‌شوم!

من کاهگل توهای گلی خانه‌هایی هستم!

با مادرانی که آبستن هزاران رمان بینوایان‌اند

و پیرمردانی که هزاران ارسطو و افلاطون از چشمانشان می‌ریزد.

من شخصیت‌های رمان‌ها و داستان‌هایی هستم،

که هیچ‌وقت نویسندگانم از غم نان برای نگاشتن من رها نشدند و اگر هم نوشتند فرصتی برای چاپ نیافتند!

من طاقچه‌های خالی کتابخانه‌های استانم!

من کتاب‌های ننوشته شده‌ام!

من کنسرت‌های اجرانشده‌ام!

نمایشگاه‌های نقاشی‌های برپا نشده!

من هنرمندم/

که هیچ‌گاه در سرزمین ام جدی گرفته نشده‌ام

من همان قناری خوش‌الحان ام که از زور گازهای سمی در حال خفه شدنم!

من تئاترهایی هستم از نویسندگان و کارگردان‌های کهگیلویه و بویراحمد که هرساله در جشنواره سراسری تئاتر فجر اجراهای افتخارآمیز در تهران دارم اما دریغ از داشتن یک سالن استاندارد نمایش برای اجرای مردم شهر و استان خودم!

من هزاران شاعری هستم که آمدیم و مردیم اما یک بیت شعر هم نسرودیم!

من سینماهای خاموش شهرهای استان هستم

که سال‌هاست به مخروبه تبدیل شده‌ام

و به‌جای نمایش فرهنگ، در سکوتِ تاریک و عمیقِ خود چمباتمه زده، فرورفته‌ام! من برگه‌های فیلم‌های ساخته نشده از سرشاری زیباییِ استانم! من هستم!

خودکاری بی‌انتها، از نوشتن برای برداشتن کوله‌بار محرومیت از دوشِ استانم!

من تحصیل‌کرده و هنرمندان بی شغلِ استانم که در بدر به دنبال کسی می‌گردم که از اشتغال‌زایی هنری برایم صحبت کند!

من فرهنگ ام که سراندارم!

من فرهنگ‌سراهای ساخته نشده‌ام!

من درد مشترکم مرا فریاد کن

من ایران هستم!

ما نیز مردم هستیم!

ما نیز مردمی هستیم!

ما همیشه تا آخرش هستیم!

ما همیشه تا آخرش هستیم!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • آذرخش.ش می‌گه:

    سالها با شعر زندگی کردم که روزی بتونم شعر بگم.شعری که بعد از اون هیچ سه نقطه ای نباشه و امروز برای اولین بار شعری خوندم که بعد از اون هیچ سه نقطه ای نیست حتی اگر فریادهای هنرمند بهنام نوروزی شنیده نشه.یقین دارم که واژه واژه ی این سپید سیاه لرزه بر قامت هر کوه دنایی انداخت و این یعنی حجت تمام!یاشا

  • ارس می‌گه:

    عالی بود و تلخ ِتلخ ِ تلخ …!

  • سیمین طاهری می‌گه:

    من درد مشترکم ….مرا فریاد کن
    دوست داشتم که بررس های وزرارت ارشاد به همراه رئیس جمهور محترم به استان کهگیلویه و بویراحمد می آمدند تا از نزدیک صدای مردم این خطه را بشنوند و به راحتی کتاب ساده ی مرا در مسیر چاپ به اسارت نمی گرفتند…

  • سیمین طاهری می‌گه:

    درود بر هنرمند عزیز و گرانقدر جناب آقای بهنام نوروزی
    بهنام عزیز فقط می دانم که زبان شما
    زبان اشکهای پنهانی
    زبان بغض های درگلو خفه شده
    ناگفته های که چون خوره جان آدمی را ذره ذره می خورد هست
    تو
    فریاد منی………. سپاس سیمین طاهری

  • پورمحمدي می‌گه:

    درود بر شور و شعوری که با این فصاحت و بلاغت، چون سادگی مردم ایل و عمق توانایی اندیشمندان دیارم تفهیم اتهام کرد به دولت هایی که آمدند و رفتند و نگاهی به نیازهای مردم بی نیاز به منت نیانداختند.

  • فریدون هاشمی می‌گه:

    دوست هنرمند و بزرگم. جناب نوروزی! بیشتر از این غمگینم که سخنان شاعرانه و ژرف و از جان برخاسته تان در کوه ناشنوای گوش هایشان می پیچد و سرخورده برمی گردد. با واژه واژه هایت گریستم و برای سرزمینم اشک ریختم. برای مردم خوب و دوستداشتنی اش. برای چشمه ها و رودهایش. برای کودکان بازیگوش گرسنه اش.

200x208
200x208