تاریخ درج خبر : 1395/06/13
کد خبر : ۵۵۲۳۶۰
+ تغییر اندازه نوشته -
یاسمن رضایی

شناور بودن مرز اسطوره و تاریخ مسئله ای نیست که با آن باورهای مردم را زیر سوال برد

 

کارشناس ارشد فرهنگ و زبان های باستانی

به نام نگهدارندۀ امور

گهی بردباری گهی رازدار که باشد سخن نزد او استوار
طی خبر شماره 551763 که در سایت استان کهگیلویه و بویراحد انتشار یافت؛ از مفاد سخنرانی جناب دکتر علی کامرانی مقدم در نشست هفتگی شاهنامه شناسی یاسوج در باب گوشه ای از مسائل مرتیط با فولکلور یا همان فرهنگ عامه آگاه شدیم. جای بسی خوشحالی است که اخیراً بعضی از اساتید و مسئولین ذی ربط به جایگاه فرهنگ بومی استان کهگیلویه و بویراحمد اقبال نموده اند و دست به نقد و بررسی آن زده اند. اما گویا نیاز به روشن سازی بعضی مسائل در این راستا احساس می شود.
به کار بردن روش دقیق و علمی در نقد و بررسی مسائل از نقاط مثبت یک گفتمان محسوب می شود. بویژه مسائل مرتبط با علوم انسانی که با خرد جمعی (روان پیچیدۀ آدمیان در طی قرون و اعصار) در ارتباط تنگاتنگ است. شیوۀ درست بیان یک فرضیه و نقد به این گونه است که با مقدمه ای گویا مطلب را آغاز کرده و سپس در بخش های جداگانه به طرح موضوعات پرداخته و سپس به ارتباط آن ها با هم پرداخته شود. اولین و کوچکترین استانداردی که باید در یک نقد علمی مطرح شود این است که سخن به گونه ای مطرح شود که دریچه ای جدید بر روی مخاطب بگشاید و مخاطب را به اندیشیدن و مطالعه بیشتر دعوت کند. بیان مطلب به گونه ای که راه تفکر را بر روی مخاطب ببندد و سپس صدور یک حکم کلی و قطعی تنها تحریف دیکتاتورانه ای از حقایق موجود است. بی شک تنها وجودی که توانایی صدور یک حکم قطعی را دارد خداوند متعال است و بس.
در بند اول خبر می خوانیم : «اسامی استان متاثر از اسطوره سفر کیخسرو است؛ اما قطعاً منطبق بر حوادث تاریخی نیست. ولی به دلیل تاثیرگذاری ادبیات و شاهنامه در این منطقه این اسامی ماندگار شده است.» با اولین روخوانی ساده از این بند گشاینده دو مسئله جلب توجه می کند: اولین آن واژۀ قطعاً است. در تمام محافل علمی دنیا از ابتدای آغاز علم تا کنون هرگز مشاهده نشده که یک فرد بتواند چنین با قطعیت نظر خود را مطرح کرده و آن را جزئی از بدیهیات بیان کند و ادامۀ بحث خود را بر مبنای آن پی ریزی کند. بنابراین در مقدمۀ کار ما با جمله ای گنگ و در عین حال قطعی مواجه هستیم. آیا زمانی در تاریخ وجود نداشت که باهو.ش ترین اذهان دنیا زمین را صاف و بشقابی فرض می کردند؟ بنابراین هیچ شخصی حتی با داشتن پنج مدرک دکترا در رشته های مختلف این اجازه را ندارد که برای ذهن مخاطبین خود در ابتدای سخنرانی قالبی تعیین کند. بویژه در نشستی که کودکان و ذهن های جوان تشنه به علم حاضر هستند. سوال علمی که با خواندن جمله آغازین سخنان ایشان در ذهن فریاد می زند این است که در کدام مرجع علمی و یا حتی غیرعلمی کسی اسطوره، حماسه و افسانه را با تاریخ یکسان انگاشته و یا در تضاد؟ منطقی که بحث با آن آغاز شده غلط بوده و کل بحث را از ارزش علمی ساقط می کند. برای هر کدام از سه درگاه علمی عنوان شده ده ها و صدها تعریف علمی و کتاب و مقاله نگاشته شده و هرگز کسی نتوانسته با این قطعیت این سه موضوع گسترده و پیچیده را مرتبط و یا حتی جدا از هم بداند.
در یکی از تعاریف علمی اسطوره آمده است: «اسطوره ها آینه هایی هستند که تصویرهایی را از ورای هزاره ها منعکس می کنند و آنجا که تاریخ و باستان شناسی خاموش می مانند؛ اسطوره ها به سخن می آیند و فرهنگ آدمیان را از دوردست ها به زمان ما می آورند و افکار بلند و منطق گستردۀ مردمانی ناشناخته ولی اندیشمند را در دسترس ما می گذارند.» (هینلز، 1386: ص 9) این بند حاصل سال ها تمرین، ممارست، مطالعه و پژوهشِ جان هینلز در باب تاریخ و اسطوره و فولکلور است. در هیچ کجای این تعریف اسطوره و تاریخ در تضاد و تقابل با هم قرار نگرفته اند. شاید بتوان از این تعریف این طور برداشت کرد که اسطوره به کمک تاریخ می آید و وجود اسطوره در یک منطقه، آن هم به طور زنده (مانند اسطوره کیخسرو در یاسوج و سی سخت) نشان از کهن بودن فرهنگ و تمدن آن منطقه بوده و ریشه دار بودن فرهنگ مردم آن مرز و بوم دارد.
استاندارد بعدی برای یک گفتمان صحیح علمی، رعایت امانت و ذکر منبع اصلی در نقل قول ها است. در بند بعدی سخنان خود، جناب کامرانی مقدم نقل قولی از منابعی آورده اند که مشخص نشده آن منابع کدام منابع بوده؟ همچنین جمله به نفع هدف سخنرانی ایشان خلاصه و تحریف شده است. نقال فقید ارزشمند، مرحوم مرشد عباس اصفهانی خاطراتی در باب تلاش مردم برای جلوگیری از کشته شدن سهراب در داستان رستم و سهراب و یا پرداخت پاداش به ایشان به پاس خواندن غمنامه برای سهراب جوان تعریف کرده اند. اما جناب کامرانی مقدم با بیان جملۀ :«این دلیل واقعی پنداری حادثه بوده است.» پنجره جدیدی به روی نقد حاضر گشوده اند. سطحی ترین نکته ای که در اشاره به این جمله می توان گوشزد نمود استفاده از واژۀ حادثه است. حادثه واژه ایست که برای چیزی که اتفاق افتاده استفاده می شود. در این جای سخن، واژۀ داستان علمی تر و دقیق تر می نمود. یعنی دلیل بر واقعی انگاشتن داستان بوده است (پیداست که با استفاده از واژۀ حادثه، جناب کامرانی به طور ضمنی خودشان در ناخودآگاهشان به واقعی پنداشتن این داستان اذعان می کنند.) و دودیگر این که سخنران محترم با استناد به کدام منابع روانشناسی و یا مردم شناسی و یا جامعه شناسی این عمل مردم را تفسیر به رای می کنند. شاید بتوان این عمل مردم را حاکی از علاقه شدیدشان به شاهنامه و یا پیوند داشتن داستان های شاهنامه با خرد جمعی ایرانیان دانست. سه دیگر این که خاطرۀ مطرح شده در ارتباط با مردم استان کهگیلویه و و بویراحمد نبوده و استفاده از آن در یک بحث علمی برای رسیدن به نتیجه دلخواه آنچنان علمی نمی نماید.
این تفسیر به رایِ قطعی بعد از آن مقدمۀ قطعی، حاوی این پیام است که سخنران محترم جناب کامرانی مقدم هیچ علاقه ای به تحقیق و تفحص در منابع مادر، از اوستا و متون پهلوی گرفته تا منابع فرنگی، ندارند. نتیجه گیری ایشان نه یک آگاهی تخصصی بلکه گزارشی است از اطلاعات عمومی که اغلب پژوهشگران و کنجکاوان عرصه شاهنامه پژوهی، چه متخصص و چه متفنن از آن به خوبی آگاهی دارند. از جناب علی کامرانی مقدم که در ادامه سخنان خود متکبرانه از «کسانی که به خودشان اجازه می دهند در همۀ حوزه ها وارد شوند» انتقاد می کنند؛ انتظار می رفت که قبل از کوچکترین ورودی به هر حوزه ای به جز تاریخ، حداقل نگاهی اجمالی به منابع مادر و یا به کتاب هایی که گزارشی خلاصه از منابع مادر در آنها یافت می شود انجام دهند.
بعد از خواندن نظریه ایشان در باب نام های استان، ناگفته پیداست که سخنران محترم به هنگام ایراد سخنرانی خود کوچکترین گوشه چشمی به منابع شاهنامه پژوهی نداشته و یا علومی همچون فولکلور_اتیمولوژی (ریشه شناسی کلمات و نام ها بر اساس باورهای مردم یک منطقه، که زیرشاخه فولکلور شناسی می باشد)، اتنولوژی، آیین پژوهی و فرهنگ و زبانهای باستانی نداشته اند. جناب کامرانی با زیر سوال بردن وجه تسمیه تل خسرو در یاسوج، گور بخیل در دهدشت و همچنین زیر سوال بردن اسطوره کیخسرو در سی سخت، عدم مطالعه و آگاهی خود در باب فولکلور_اتیمولوژی، فرهنگ عامه پژوهی و منابع مادر را بیش از پیش به رخ کشیده اند. به استناد منابع مادر ذکر شده در ابتدای سخن، این نام گذاری ها و باورها حاکی از حقیقتی مزین به اسطوره پردازی و داستان سراییِ شیرین مردم استان کهگیلویه و بویراحمد است
در ادامه ایشان از «یک قالب کلی برای برخی حوادث از جمله واقعی و غیرواقعی باشند شکل واقعی و یکسان داده شده است» گلایه کرده اند. گویی ذهن پر گلایه و بغض ایشان هیچ علاقه ای به تعمق در امور ندارد. با نگاهی اجمالی به کتابهای طبقه بندی داستان های عامیانه از جمله ریخت شناسی پروفسور پراپ در می یابیم که وجود این قالب کلی و جهانی (در اصطلاح تیپ) نه تنها جایی برای نقد و اعتراض باقی نمی گذارد بلکه خود سندی بر اهمیت دار بودن این داستانهای به اصطلاح تخیلی است. ایشان در ادامه با آوردن مثال هایی از جمله آریو برزن، خان طلا، کی لهراسب و … به گونه ای ناآگاهانه تسلیم تعریف جان هینلز از اسطوره در کتاب شناخت اساطیر شده و به اشتباه بودن بنیاد سخنرانی خود اذعان داشته اند. آمیخته شدن داستان های پیرامون زندگی یک قهرمان مورد علاقه در میان مردم با به اصطلاح غلو و اسطوره پردازی پیرامون آن امری کاملا پذیرفته شده در علم انسان شناسی بوده و حاکی از واقعیت شیرینِ عمیق بودن تفکر نیاکان مردم استان کهگیلویه و بویراحمد است.
شناور بودن مرز اسطوره و تاریخ برای متخصصین این امور باید در زمره بدیهیات باشد. نکته جالب توجه در باب باورهای مردمی دلاور_بومیانِ استان کهگیلویه و بویراحمد که ارزش آن ها را دو چندان می کند، این است که اسطوره ای در استان کهگیلویه و بویراحمد رواج دارد و مورد قبول مردم است (اسطوره کیخسرو) که یکی از بحث برانگیزترین اسطوره ها در بابِ بحثِ ریشه دارِ تاریخی بودن یا نبودن یک اسطوره است. شناور بودن مرز اسطوره و تاریخ مسئله ای نیست که بتوان با استناد کاملا غیرمستقیم و به گونه ای سو استفاده از آن، یکی از با ارزش ترین باورهای مردم عزیز استان کهگیلویه و بویراحمد را زیر سوال برد. چرا که دیده شده این بحث حتی در باب زندگی و تولد پیامبر گرانقدر، عیسی مسیح مطرح بوده است.
در پایان به ذکر این نکته بسنده می کنم که با توجه به جایگاه والای استان کهگیلویه و بویراحمد در حوزه ایران شناسی که محققان فرنگی از جمله خانم اریکا فریدل را وادار می کند که زندگی و کرسی تدریس خود را رها کرده و با اسکان در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد سالها (15 سال) به تحقیق و تفحص در باب باورهای مردم بومی این استان بپردازند؛ شنیدن این سخنان از زبان رییس بنیاد ایران شناسی این استان، این جمله را در ذهن انسان تداعی می کند: «برای مظلومیت فرهنگ مردم استان کهگیلویه و بویراحمد باید خون گریست.»
منابع و مآخذ :
– تفضلی، احمد و آموزگار، ژاله (1376). تاریخ ادبیات پیش ازاسلام. تهران: سخن
– پراپ، ولادیمیر (1392). ریخت شناسی قصه های پریان. ترجمه فریدون بدره ای. تهران: توس
– جعفری قنواتی، محمد، 1384، «دربارۀ ادبیات شفاهی(1). تعریف فرهنگ عامه یا تعیین موضوعات آن»، کتاب ماه کودک و نوجوان، شماره 91، 102 تا 105.
– ، محمد، 1384، «دربارۀ ادبیات شفاهی (2). ادبیات شفاهی مادری که حرمتش را پاس نمی داریم»، کتاب ماه کودک و نوجوان، شماره 92، 96تا 99.
– دوستی، شهرزاد، 1386، «فولکلور گنجینۀ کهن نیاکان و زندگینامۀ یک ملت»، فصلنامۀ فرهنگ مردم ایران، شماره 7و 8، 17 تا 24.
– سوتکر نسک از کتاب اوستا
– کریستن سن، آرتور (1350). کیانیان. ترجمه ذبیح الله صفا. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
–  (1363). نخستین انسان و نخستین پاداه. ترجمه ذبیح الله صفا. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
– هینلز، جان راسل (1386). شناخت اساطیر ایران. ترجمه‌ی ژاله آموزگار و احمد تفضّلی. تهران: چشمه.
– Ktesias von Kinds, Die Persika, Von Friedrich Wilheln Koeng. Graz, 1972.
– Lord. A.B, Epic Singers and Oral Tradition, Cambridge Press, 1991.
– Romila Thapar, History & Beyond, Oxford University Press, 2006.
– http://www.informaworld.com/smpp/title-content=t713427941

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208