تاریخ درج خبر : 1395/06/28
کد خبر : ۵۵۳۹۵۹
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدیوسف مرادی

یارانه‌ی خسروگلسرخی را قطع نکنید

سید-یوسف-مرادی-0000000

از کودکی خوشم نمی‌آمد از این بازی فوتبال، مسخره بود برایم اینکه بنشینی نود دقیقه نگاه کنی به تلویزیونِ سیاه و سفیدِ گُلد استار سفید رنگی که پدرم قبل از انقلاب خریده بود و همیشه دو تیمی که بازی می‌کردند، لباسشان “سیاه یا سفید” بود، البته این روزها دیگر شاخصِ تبعیض، نژاد و سیاه یا سفید بودن نیست مساله تعدادِ صفرهای حساب بانکی است و این تعیین می کند سیاه بودن یا سفید بودنِ انسانها را، آپارتاید سالهاست که از ماندلا “عبور” کرده است، عبور را باید جدی گرفت، عباس عبدی استادِ عبور کردن است، همین خودش بود که در دورانِ اصلاحات اولین بار در مقاله‌ای در روزنامه‌ی صبحِ امروز، ایده‌ی عبور از خاتمی را مطرح کرد حالا هم تازگی‌ها گفته است ما باید از “روحانی” عبور کنیم، کلا وقتی کسی روحانی شد، دیگر باید بپذیرد که محدودیت‌هایی دارد، من خودم یک روحانی را می‌شناختم که تنها روحانی روستا بود، جانباز شیمیایی بود، چند هیئت راه انداخته بود، ضمنا با کشاورزی کردن گذرانِ عمر می کرد، تازه از همان اوایل انقلاب همه‌ی شبهه‌های مردم را هم حل می کرد، می‌گفتند آن اوایل انقلاب “کمونیست”‌ها چند بار شبانه راهش را بسته بودند، خدایی خسرو گلسرخی ِ کمونیست صد شرف داشت به این منافقینِ وطن‌فروش، اصلا کسی که افتاد تو کارِ وطن فروشی، آخر و عاقبت ندارد، کریمِ مشهدی گلی گاهی که حالش خوش بود می‌گفت: آدم “شیشه” بفروشد با شرف‌تر از این است که وطن بفروشد. امروز بعد از ظهر یک نفر را مامورها گرفته بودند، می‌گفتند شیشه‌ی بانکِ صنعت و معدن را شکسته است، بنده‌ی خدا از روستا آمده بود شهر، یارانه‌اش را بگیرد، کارتش را “دستگاه” قورت داده بود، هر چی در زده بود کسی در را باز نکرده بود، قدیم‌ها به حکومت‌ها می‌گفتند دستگاه، اصلا این دستگاه را هر جا به کار ببرند بار منفی دارد، مثلِ همین دستگاهِ خودپرداز که پول را بی‌”برکت” کرده است، من یکبار در یک جمعی سخنرانی‌ام گل کرد گفتم تهران برکت ندارد، تهران روز کوتاه است، زود شب می‌شود، چشم به هم بزنی چند ماه گذشته است، عمر برکت ندارد، پول بی‌ارزش است، برخی‌ها خندیدند، آنها تهرانی نبودند البته، تریپ تهرانی گرفته بودند، یکیش همین خداخواستِ کبلایی منصور، پیک موتوری است، چنان غیرتِ تهران را می‌کشد یکی نداند فکر می‌کند از خاندانِ “قاجار” است، قجرهای گور به گور شده، نه تنها عرضه‌ی حکومت‌داری نداشتند، تهران را هم کردند “پایتخت”، تا سرطانِ ابدی باشد در این مملکت، اَبو پسرِ گلنسا یک بار در عمرش یک سری کلماتِ متفاوت گفت، کارش چوپانی است، بنده‌ی خدا یک بار که آمده بود تهران، گفته بود این ترمینال‌های تهران را باید ببرند سمیرم، تا تهران خلوت‌تر شود، تازه هوای سمیرم هم عالی است، پایتخت هم باید، بندر گناوه باشد که هم دریا دارد، هم همه چیز ارزان است، هم لازم نیست قاچاقچیانِ بیچاره این همه هزینه کنند تا اجناس را به تهران برسانند، همان جا آبش می‌کنند.

توضیحی در موردِ سبکِ یونوشت:

جدیدا رفته‌ام تو کارِ ابتکار، زبانم لال منظورم فلان مقام یا روزنامه‌ی ابتکار نیستا! منظورم واقعا همان ابتکارِ خودمان است.

گفتم حالا که همه از هم عبور می‌کنند، وقتش رسیده است که ما هم عبور کنیم از همه‌ی سبک‌های نوشتاری، ولذا سبکِ جدیدی اختراع کرده‌ام در پیاده رو.

این سبک جدیدِ نوشتاری را می‌توانید در یک سری از نوشته‌های جدیدِ کانال، که عنوان‌هایشان”چرت و پرت‌های من و اصغر فرهادی” و “بمان مادر” است، ببینید.

گفتم یک اسمی بگذارم برای این سبک جدید، اسمش را گذاشتم “یونوشت”.

اولش “یوسف نوشت” بود بعد دیدم برای ما خوب نیست اسممان را این جوانانِ ژیگول پشتِ سر هم بگویند، فکرش را بکنید یکی از همین ژیگول‌ها بگوید: “با یک یوسف نوشت، فلان کردم فلان فلان شده‌ی بهمان شده را”!! خدایی قبول کنید که خوب نیست.

برای همین مختصرش کردیم گذاشتیم”یونوشت”، حالا هرچی دوست دارند با این سبک فلان کنند و بهمان کنند مردمِ بیساری را!

از این به بعد در پیاده رو با این سبک گاهی خواهم نوشت، ناموسا منتظرِ نظراتِ ارزشمند، فرهیخته و راهگشای شما فرهیختگانِ عرصه ی ادب هستم.

امروز بیست و هفتِ شهریور، روزِ شعر و ادب فارسی است، می‌ترسم یک روزی بنویسند که در فلان روز، فلان آقا، فلان ضربه‌ی سنگین را با یونوشت به زبانِ فارسی زد. شانس نداریم که…

منبع: https://telegram.me/s_yousef_moradi

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    استاد ایشان که از دهک بالای جامعه است، بنابراین متاسفانه یارانه اش قطع شد.

  • ناشناس می‌گه:

    من هم همین قصّه را همیشه تعریف می‌کردم! حیف که خیلی‌ها آن را باور نداشتند. حالا خوب شد، شاهد از غیب رسید! راوی این حکایت که خود همه چیز را به چشم خود دیده، حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است . .

  • صمصام می‌گه:

    من هم همین قصّه را همیشه تعریف می‌کردم! حیف که خیلی‌ها آن را باور نداشتند. حالا خوب شد، شاهد از غیب رسید! راوی این حکایت که خود همه چیز را به چشم خود دیده، حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است .. .

  • ناشناس می‌گه:

    “یوشعر” هم میشود نامگذاری شوند. آخر بیشتر……
    این که ساختار و شالوده ندارد یک سری نوشتاری که اول و آخرش با هم بی ربط است.

  • حمید می‌گه:

    چه باحال

  • صمصام می‌گه:

    اسم اصغر فرهادی را کثیف نکن همان یوسف نوشت بذاری بهتره.
    آخر تو را چه به فهم آثار فرهادی. صرف وجود چند کلمه داش مشتی ی دال بر نویسنده بودن نیست.
    حالا اینی که نوشتی معنی هم داشت یا در سبک یوسفنوشتت معنی لازم نیست.

    • جواب صمصام می‌گه:

      اصغر فرهادی مگه از مقدساته که باید دهن رو آب کشید
      مشکلت اصغرفرهادی نیست مشکلت خودتی آقای صمصام
      متن بدون هیچ توهینی از روش خودش استفاده کرده و عالی هم نوشته

    • ناشناس می‌گه:

      آقای صمصام قرص هاتو سروقت بخور
      حتی یکبار هم در این متن اسم اصغر فرهادی نیومده!!!!!
      متن زیبا بود

  • محمد می‌گه:

    درود بر سید عزیز
    تقریبا مانند محمد علی جمال زاده می نویسی

200x208
200x208