تاریخ درج خبر : 1395/06/31
کد خبر : ۵۵۴۲۵۶
+ تغییر اندازه نوشته -
علی مندنی پور

به نام «سامان» و به کام «دیگران»

mondanipour-03

سامانِ پاکباز، فرزندِ شایسته‌ ایران و زاده‌ دیارِ آریوبرزن، هم او که با کسبِ مدال نقره وزنه‌برداری پارالمپیک ریودوژانیروی برزیل و گردن‌آویز عنوان نایب‌قهرمانی، برای مامِ میهن افتخاری بزرگ آفرید و لبخندی ملیح از جنسِ «خودباوری» بر چهره‌ی این روزهایِ چندان پرطراوت هم‌وطنان، به‌ویژه هم‌ولایتی‌هایش نشاند؛ در هیبت «قهرمان» به کشور بازگشت ۰

استقبال از مردِ افتخارآفرین این دیار، گر چه در قد و اقامت جایگاه جهانی‌اش نبود! اما بازهم گلی به جمالِ این مردم!

از آنجائی که، بنا به وظیفه‌ی اخلاقی چنانچه باید، خود را شریک غم و شادی زندگی مردم خوبمان در همه احوال دانسته و می‌دانم، دوست دارم به بهاء و به بهانه‌ی لبخندی که پیروزی سامان و دیگر فرزندان ِایران‌زمین بر لب‌های خشک و ترکیده‌مان در این روزهایِ قحطیِ نشاط نشانده‌اند، موفقیت ارزشمند وی و همه‌ی مدال‌آوران و اعضاء کاروان اعزامی به این هماوردِجهانی را در پاسداشتِ صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز که فلسفه‌ وجودی چنین همایش‌هایی را تشکیل می‌دهد، تهنیت گفته و برای تک‌تک این عزیزان آرزوی تندرستی، شادکامی و بهروزی نمایم.

گرچه، در ساعت‌های پایانی این گردهمایی بزرگِ ورزشی، جامعه‌ ورزش کشور با از دست دادن بهمن گلبارنژاد جانباز قهرمان، عزادار و شیرینی این پیروزی در کامِ ملّت به تلخی گرائید!

 امّا از من و ما چه چیزی برمی‌آید، جز تسلیت به مردم، خانواده ورزش و ورزش دوستان و بازماندگان این ورزشکار و جانباز وارسته و به حقّ پیوسته!

دردِ دلی کوتاه و خواسته‌ای کوتاه‌تر. باشد که: گوشِ «شنوایی»، شنونده و چشمِ «بینایی» بیننده‌ی ریزبین

این واقعیت تلخ باشد و از سر احساس درد در گره‌گشایی از آن بکوشد!

ای‌کاش، مدیران اداره‌ امورِ جامعه به‌ویژه متوّلیانِ ورزش کشور، هم آنان که بی‌وقفه سنگِ حمایتِ از ورزش و ورزشکاران را در مناسبت‌های گوناگون، اینجاوآنجا به سینه زده و می‌زنند!

به خود نهیب داده و فقط به همین تشریفات «روتینِ»، استقبال و بدرقه‌ها، خوش‌آمد گویی‌های مُجیز گونه و خوش‌وبش‌های آن‌چنانی، بعضاً هدف‌دار و ایضاً «موسمی و تبلیغاتی»! دل‌خوش نکرده و بسنده نمی‌فرمودند و در کنار به‌کارگیری و گاهاً اِصرار بر انجام این حاشیه پردازی‌های بی‌حاصل، قَدری هم به متن پرداخته و به درمانِ و بهبود زخمِ کهنه‌ ورزش این مرزوبوم کمرِ همت بر بسته و تدبیری اساسی می‌اندیشیدند! تا از این رهگذر، از بازارِ گرم و بی‌ثمر تبریک و تشکرهای قلمی و بیانی در قالب شعارهای ِاحساسی و غالباً بی‌محتوا نسبت به قهرمانان در چنین حال و هوایی کاسته و قَدم به میدانِ «عمل» گذاشته و با بکار گیری امکاناتِ در اختیار در جهتِ کشف و پرورش استعدادهای بالقوّه درخشان چونان سامان پاکباز که ازقضا تعدادشان کم هم نیست، همت گماشته و بدون لحاظ کردن تبعیض برکشت بذرِ پربار جوانانی ازاین‌دست اهتمام ورزیده و با به‌کارگیری روش‌های اصولی و علمی ضمن سالم‌سازی محیط زندگی و حمایت‌های مادی و معنوی از اینان نه یک «سامان» که ده‌ها «سامان»، در رشته‌های مختلف از خاک پاک ایران به میدان‌های رقابت‌های ورزشی جهان تقدیم می‌کردند!

ای‌کاش قهرمانان زندگی‌مان را فقط برای یک‌بارمصرف نمی‌خواستیم و همیشه با آن‌ها رفتاری درخور و شایسته‌ی قهرمانی و ای‌بسا «پهلوانی» داشتیم!

 تردیدی ندارم، استعدادهای فراوانی در پهنه‌ این سرزمین اهورایی چونان «گنج» در گوشه‌ ویرانه‌ها از چشمانمان پنهان مانده‌اند! وجودِ این گنج‌های خدادادی را پاس داشته و ارج گذاریم و اجازه ندهیم در گوشه‌ای عاطل و باطل بمانند! و از سرِ ناچاری استعدادشان را در مسیرهای ناصواب و انحرافی بکار گیرند! بیایید و بیاییم از این‌همه توان، کارایی و لیاقتِ جوانان در جهتِ مثبت بهره گیریم! حیف است. آیندگان ما را نخواهند بخشید! برای کشف و بهره‌برداری از این ذخایر نایاب و آینده‌ساز، به مدیران دلسوز، کار بلد، وظیفه‌شناس و باانگیزه نیاز است.

بقول حضرتِ مولانا:

دُر و گوهر کی میانِ خانه‌هاست

گنج‌ها پیوسته در ویرانه‌هاست.

ویرانه‌ها را دریابیم!

اراده می‌خواهد و پشتکار و آزادی و ابتکار عمل با اندکی چاشنی شجاعت و توکل! تا چنین نخبگانی را کشف، پرورش و در خدمتِ رشد و پیشرفت و توسعه ایران فردا قرار دهیم.

رقابت در دنیای فردا برای ما، رقابت بر سرِ سانتی‌متر و ثانیه نیست، برای بُرد نیاز به برنامه‌ریزی توسط برنامه ریزان آگاه و خبره و آشنا به موقعیت روز دنیا داریم؛ آنانی که برنامه‌ریزی‌شان بر روی میلی‌متر باشد و صدم ثانیه!

در غیر این صورت، بازنده‌ایم! و محکوم‌به شکست و لاجَرَم ریزه‌خوار خفّت آمیزِ سفره‌ی دیگران و «استقلالمان» شعاری بیش نبوده، خود را فریب داده و به نسل‌های بعدی جفا روا داشته‌ایم و بس! و طعن و لعن و نفرینشان را پیشاپیش به جان خریده‌ایم! که هرگز چنین مباد!

مگر ما از دیگران چه چیزی کم داریم؟

علاج دردِ ما خودباوری است. استعدادهای جوان را دریافته و به خلاقیت‌ها میدان دهیم. وقت آن رسیده، با پذیرش واقعیات موجود

خود را باور کنیم.

این توپ و این میدان.

 یا حقّ

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208