تاریخ درج خبر : 1395/08/06
کد خبر : ۵۵۷۰۳۹
+ تغییر اندازه نوشته -
زهره مسعودپور

طلاق خاموش یا زندگی خاکستری؟

سایت استان کهگیلویه و بویراحمد، *زهره مسعودپور- در فرایند توسعه‌ی اجتماعی، تغییرات گسترده‌ای در شاکله‌ جامعه صورت می‌گیرد که به دلیل تغییرات سریع نامتوازن، آسیب‌های اجتماعی فراوانی نیز در بر خواهد داشت.talagh-khamosh

قرن بیستم به قرن سرعت شهرت یافته است؛ به دلیل پیشرفت فزاینده‌ وسایل ارتباط‌جمعی و ارتقاء تکنولوژیکی، دگرگونی‌های فراوانی در لایه‌های گوناگون جامعه‌ایجاد خواهد شد.

جامعه، پیاپی در حال تغییر و دگرگونی است و در پی این تغییرات، مناسبات افراد جامعه نیز دستخوش تغییرات می‌گردد.

با رشد و افزایش جمعیت، تقسیم‌کار گسترش می‌یابد و به‌تبع تقسیم‌کار فزاینده، جامعه به سمت نو شدن پیش خواهد رفت.

و در چنین جامعه‌ای سطح تخصص‌ها و وظایف و تعاملات اجتماعی بسیار گسترده می‌گردد.

بدین معنا که با رشد جمعیت و تخصص و مهارت افراد جامعه، روابط اجتماعی گسترش می‌یابد که به خلاقیت و پیشرفت سطح تمدن جامعه منجر می‌گردد؛ در نتیجه تعاملات متفاوت و گسترده و اثرگذارتری شکل می‌گیرد.

جوامع در حال گذار، از ناهمسویی در تغییرات رنج می‌برند. اینگلهارت، تأخر فرهنگی را در چنین جوامعی پیش‌بینی کرد؛ که در آن ساختار عینی و ذهنی کلان جامعه، دچار عدم توازن می‌گردند.

در این شرایط، ساختار جمعیتی و نوع تکنولوژی مورداستفاده‌ جامعه و عناصر مادی، با ساختار ذهنی جامعه که همان ارزش‌ها و هنجارهای جامعه است، هم سو نیستند و در یک راستا پیشرفت و تغییر نمی‌کنند.

حال، خانواده به‌عنوان یکی از مهمترین نهادهای سنتی جامعه است.

نهاد اجتماعی، الگوی استوار یافته و پایدار روابط اجتماعی هستند که مجموعه‌ای از باورها، هنجارها را درون خود جای می‌دهد و هم‌راستا با اهداف کلی می‌کوشد که چگونه نیازهای ضروری خود را برآورده سازد.

نهاد خانواده‌یکی از شکل‌های تجمع انسان‌ها است، نهادی اساسی و سنتی در اجتماع بشری که در آن مناسبات جسمی، روانی، اقتصادی، اخلاقی و فرهنگی شکل می‌گیرد و مجموعه یکپارچه‌ای را شکل می‌دهد.

اجتماع بشری نیز از مجموع افراد و خانواده‌ها شکل می‌گیرد؛ و هر جامعه با توجه به وضعیت و ماهیت خانواده در خود در مسیر اصلی پیش خواهد رفت.

درواقع خانواده، شکلی از هستی و حیات انسانی است که بدون آن بازتولید نسل بشر و فرهنگ مشترک جامعه شکل نمی‌گیرد.

در یک ازدواج خوب، همسران از یکدیگر رضایت نسبی دارند و رابطه‌ی استواری میان آن‌ها ایجاد می‌گردد.

این رابطه از دوام بالایی برخوردار است؛ ارتباطی که با قرارداد رسمی و قانونی، زن و مرد دو همراه در مسیر زندگی خواهند بود.

مسئله موردنظر در این نوشتار که بدان خواهیم پرداخت؛ طلاق عاطفی است که از گذشته‌های دور در میان خانواده‌ها وجود داشته است اما نمود این مسئله در جوامع امروزی آشکارتر است.

درواقع بنا به پژوهش‌های موجود، آمار طلاق عاطفی بیش از دو برابر طلاق قانونی است.

مسئله اجتماعی به پدیده‌ای اطلاق می‌شود که افراد جامعه را با اضطراب و نگرانی مواجه می‌سازند و بر ذهن و کنش بسیاری از افراد جامعه اثر سوء می‌گذارد.

مسائل اجتماعی ناشی از روابط ناعادلانه‌ی اجتماعی است. روابطی که از ترکیب ناهماهنگ مؤلفه‌های بنیانی درون جامعه و عوامل بیرونی آن پدید می‌آیند. مشکلاتی که بسیاری از افراد را تحت تأثیر قرار می‌دهند و در بسیاری از موارد دچار بحران می‌نمایند.

طلاق عاطفی زمانی روی می‌دهد که زن و مرد به زیر یک سقف زندگی می‌کنند اما در سکوتی خاموش می‌باشند و خبری از عشق و مهر و دوستی نیست.

درواقع به شکل قانونی، یک خانواده را تشکیل داده‌اند و پیوند آن‌ها بر روی یک ورق کاغذ است؛ اما در تعاملات با یکدیگر هیچ پیوندی مشاهده نمی‌کنیم.

خانه به محیطی سرد و کسل‌کننده بدل می‌گردد که روح زندگی در آن رنگ باخته است.

طلاق عاطفی، یک آسیب پنهان در خانواده‌ها است؛ به‌گونه‌ای که ظاهر یک خانواده سالم را دارد اما از لحاظ روابط و کارکرد درونی‌اش دچار تزلزل شده است.

آسیب‌هایی که در فرایند یک طلاق قانونی بر پیکره خانواده‌ایجاد می‌گردد؛ در طلاق عاطفی نیز شاهد آن خواهیم بود.

زن و مرد، روابط صمیمی ندارند. احساسات درونی خویش را ابراز نمی‌کنند و در پی این امر روابط زناشویی طبیعی نیز برقرار نخواهد شد.

در این مرحله، فاصله‌ها روزبه‌روز بیشتر خواهد شد.

این عدم صمیمیت در زیر یک سقف، در درازمدت اثرات روانی مخربی را ایجاد خواهد کرد.

آمار افسردگی در اینگونه طلاق‌ها بسیار بالا خواهد بود.

زن و مرد انگیزه‌ی لازم برای کارهای فردی و جمعی را از دست می‌دهند و تنها به بودن در یک مکان فیزیکی راضی می‌شوند.

و ممکن است جایگزین‌های متعددی را بسته به شرایط موجود برگزینند تا از محیط غیردوستانه و سرد خانواده دور گردند و به لحاظ درونی و روانی اغنا شوند.

در خانواده‌ای که عشق و علاقه‌ای وجود ندارد، زن و مرد به انسان‌های افسرده‌ بی‌تفاوتی بدل می‌گردند که روز و شب را به هم می‌دوزند تا زمان سپری شود.

چرا در چنین شرایطی، زن و مرد از هم جدا نمی‌شوند؟ وقتی جنس ارتباطات و فضای خانواده تا بدین حد کسل‌کننده و بی‌روح است، چرا باز هم در یک مکان فیزیکی با هم زندگی می‌کنند؟

دلایل مختلفی را می‌توان ذکر کرد؛ دلایل اجتماعی، اقتصادی، ملاحظات فرهنگی در جامعه، نگرانی نسبت به آینده و وضعیت فرزندان، عدم استقلال اقتصادی بسیاری از زنان، وجود ناامنی‌های ذهنی و اجتماعی در برخورد با زنان در جامعه، عدم‌حمایت‌های قانونی در فرایند طلاق قانونی نسبت به زنان و توانمند نبودن زنان در دوران پس از جدایی، عواملی است که زنان را به سکوت و انزوا می‌کشاند و بدین ترتیب به زندگی سرد و بی‌روح خود ادامه می‌دهند.

طلاق عاطفی در جوامع سنتی نیز وجود داشته است؛ با توجه به نوع جامعه سنتی و نظارتی که به صورت مستقیم بر افراد جامعه بود و کنش‌ها و تعاملات افراد جامعه را مدیریت و هدایت می‌کرد، وجود ناملایمات فراوان در میان زن و مرد در خانواده، به جدایی ختم نمی‌گردید؛ چراکه بر این باور بودند که زن با لباس سفید به خانه بخت می‌رود و با کفن سفید از آنجا بیرون می‌آید.

و چنین هنجارها و تابوهایی به زن و مرد اجازه نمی‌داد که مشکلاتشان جدی پنداشته شود و یا در صدد حل آن برآیند.

و بدین ترتیب با دشواری‌های ارتباطی یکدیگر خو می‌کردند و معمولاً زنان در این عرصه ازخودگذشتگی بیشتری نشان می‌دادند.

هم به دلیل عدم توانمندی و آگاهی زنان و هم اینکه محیط اجتماعی به زنان چنین اجازه‌ای را نمی‌داد که برای زندگی خویش تصمیم بگیرند و تابوها و هنجارها و عرف حاکم بر جامعه سنتی، مسیر و سبک زندگی خانوادگی را تعیین می‌نمود و بر اساس فرایند جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه، ناخودآگاه دست به کنش‌های مطابق با عرف در جامعه می‌زدند.

اما با تغییرات ایجاد شده در جوامع سنتی و نو شدن، نوع نگرش‌ها و تعاملات اجتماعی نیز دستخوش تغییرات اساسی شد.

و زنان در مسیر خودآگاهی گام برداشتند، از توانایی و مهارت‌های فردی بیشتری برخوردار گشتند. در مراکز آموزش عالی به ادامه تحصیل پرداختند و به حقوق خویش آگاه شدند.

و بدین ترتیب از حصار خانگی و حریم خصوصی بیرون کشیده شدند و در سطح مشارکت‌های اجتماعی بالایی قرار گرفتند.

جنس طلاق عاطفی زنان آگاه و همسرانشان در جامعه‌ اکنون، متفاوت‌تر از جوامع سنتی است.

زن در خانواده امروزی به صورت نسبی به حقوق خویش آگاه‌تر شده و با نگاهی متفاوت از گذشته به پیرامون خود می‌نگرد و دست به کنش می‌زند.

بااین‌حال و با وجود زندگی‌های بی‌روح بسیاری که در جامعه وجود دارد؛ طلاق عاطفی پابرجاست و زنان و مردان کمتری به سمت طلاق قانونی کشیده می‌شوند.

چرا که زنان نیروی کار مناسبی در تأمین نیازهای جسمی و سایر نیازها است، حتی اگر ارتباط عاطفی و جسمی کمی وجود داشته باشد.

و به دلیل شرایط عرفی و مذهبی جامعه و نکوهش امر طلاق در جامعه و کمرنگ شدن اعتبار خانوادگی و اجتماعی مردان چه در جمع خانوادگی و چه در اجتماعات گسترده‌تر و رسمی‌تر، مردان را به نگه داشت کانون خانواده وا می‌دارد؛ هر چند که به لحاظ کیفیت دارای اعتبار و ارزشی نباشد.

زنان نیز به‌گونه‌ای دیگر به زندگی بدون عشق و مهر و همدلی تن می‌دهند. چرا که از قدرت استقلال فردی و عزت‌نفس در جامعه‌ی سنتی در حال گذار به جامعه‌ی نو برخوردار نیستند و همین امر باعث می‌شود که برای رفاه و بهتر زندگی کردن فرزندان و طرد نشدن از سوی جامعه، در چنین شرایط دشوار و غیرسالمی زندگی کنند.

طلاق عاطفی، آسیب‌های فراوانی را در پی خواهد داشت؛ چرا که آسیب‌های روانی در درازمدت، شرایط درونی ناگواری را برای افراد خانواده (زن، مرد، فرزندان) ایجاد خواهد کرد.

و به جز افراد خانواده و نزدیکانشان، کل جامعه نیز از این آسیب‌های طلاق عاطفی مصون نخواهد ماند.

چه عواملی زمینه‌ساز طلاق عاطفی در خانواده می‌گردد؟

افراد جامعه در شرایط قبل از ازدواج، تعریف ذهنی متفاوتی از ازدواج و شریک زندگی خود دارند.

و ازدواج را یکی از رؤیایی‌ترین آرزوهای خویش قلمداد می‌کنند؛ درحالی‌که بسیاری از آن‌ها بنا به دلایلی، پس از ازدواج و پا نهادن در بستر تجربیات، به نوعی دچار دلزدگی و یاس و ناامیدی می‌شوند.

سطح انتظارات غیرواقعی و در کنار آن عدم شناخت درست و اصولی از یکدیگر قبل از ازدواج، زن و مرد را به یک پیوند ازدواج نادرست می‌کشاند که تبعات آن گریبانگیر زن و مرد و جامعه خواهد شد.

تصور کنید که نیازهای اولیه و ضروری زن و مرد و یا فرزندان در خانواده برآورده نشود؛ خشم تجمع یافته درون و عدم تعادل روانی بر اثر تحمل شرایط بی‌روح خانواده، چه مسائل و آسیب‌های جدی‌ای را در جامعه ایجاد خواهد نمود.

یکی دیگر از عوامل ایجاد طلاق عاطفی، ازدواج زودرس پسر و یا دختر است.

که یا بنا به سنت و عرف جامعه یا شتاب غیرطبیعی خود فرزندان در امر ازدواج تا بتوانند از زیر یوغ نظارت و مدیریت خانواده رها شوند و یا به استقلال فردی دست یابند.

بدین گونه، انتخاب‌ها و کنش‌های شتاب‌زده، شناخت واقعی و درستی را به دختر و پسر در انتخاب شریک زندگی نمی‌دهد.

و پس از ازدواج و قرار گرفتن در شرایط واقعی زندگی، به‌گونه‌ای جدی با تضادها روبرو می‌شوند که بسیار هزینه‌بر است.

شرایط گذران زندگی اقتصادی نیز اثرگذار است؛ و مرد یا زن هر دو به جای اینکه در کنار کار بیرون، به رفع نیازهای روانی و جسمی و … بپردازند؛ مجبورند تلاش بیشتری کنند تا معیشت خانواده تأمین گردد که به‌تدریج دلزدگی و دوری در روابط خانوادگی مستولی خواهد شد.

با این اوصاف چگونه می‌توان از عوارض طلاق عاطفی کاست و یا این زندگی را نجات داد؟

با مراجعه به مراکز مشاوره و حمایت خانواده و دوستان نزدیک می‌توان به زوج جداگشته ی درونی کمک کرد تا با احیای شرایط فردی و درونی خویش و کسب مهارت‌های بین فردی، ارتباطی متفاوت و جدید را آغاز نمایند.

و با بازتعریف خواسته‌های خویش از یکدیگر و از بین بردن کدورت‌های گذشته، پیوند عاطفی و درونی جدیدی را پایه‌ریزی نمایند.

در این راستا، مشاوره‌های خانوادگی و دسته‌جمعی بسیار راه گشا خواهد بود که در ایران و مراکز مشاوره، از این سبک مشاوره نیز بهره می‌برند.

اگر با وجود تلاش‌ها و حمایت‌های اطرافیان، زن و مرد نتوانستند پیوند درونی با هم برقرار نمایند، عوارض همباشی‌هایی ازاین‌دست، آسیب‌های فراوانی را به زوجین و فرزندان و اطرافیان خواهد زد و به نظر می‌رسد طلاق قانونی می‌تواند به چنین زوج ازهم‌گسیخته و آسیب‌دیده‌ای کمک نماید.

چرا که گاه، طلاق رسمی و قانونی، عوارض بسیار کمتری نسبت به طلاق خاموش و یا طلاق عاطفی خواهد داشت.

زمانی خانواده می‌تواند مکان مناسبی برای زندگی باشد که نیازهای مختلف افراد خانواده به طور نسبی برآورده شود و نقطه امنی برای اعضاء خانواده باشد.

اما شوربختانه، از خانواده ایدئال یا حتی عادی تا خانواده‌ی واقعی، فاصله بسیار است و شاهد تضادها و تعارضات جدی در بسیاری از خانواده‌ها هستیم.

و خانواده‌ی آرمانی، درصد ناچیزی از خانواده‌ها را در برمی‌گیرد.

و در این راستا، خانواده‌ها مکانی برای پرورش فرزندان با مشکلات عدیده‌ای می‌گردد و عاملی برای تحویل چنین فرزندانی به جامعه خواهد شد.

در نتیجه جامعه‌ای با درصد بالای افراد آسیب‌دیده خواهیم بود.

حال با توجه به تحلیل ارائه‌شده، آیا می‌بایست خانواده را مکانی آرمانی در جامعه ببینیم و یا با ورود به مسائل و آسیب‌های واقعی خانواده‌ها و انجام پژوهش‌های علمی در این رابطه، به بهبود وضعیت و شرایط خانواده و به‌تبع جامعه بپردازیم؟

می‌توان با حمایت مسئولین امر و کمک وسایل ارتباط‌جمعی و نهادهای رسمی و غیررسمی آموزشی، از کودکی افراد را با مهارت‌ها و شناخت ارتباطی آشنا کرد و با وجود افرادی توانمند و آگاه، خانواده‌های ایدئال و نرمال تشکیل داد.

امید داریم که با همت جمعی، بتوانیم به رفع مسائل موجود در جامعه نائل آییم.

*دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی گرایش مسائل اجتماعی ایران

**چاپ‌شده در نشریه‌ اندیشه نو

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208