تاریخ درج خبر : 1395/09/07
کد خبر : ۵۵۸۶۴۷
+ تغییر اندازه نوشته -
سایت استان کهگیلویه و بویراحمد گزارش می‌دهد:

«خداحافظ محیط‌بان»؛ روایتی از مرگ خاموش حسن دانانسب

پاییز همه داشته‌هایش را رو کرده و هوا ناجوانمردانه سرد است. دنا سپیدپوش از عشق‌بازی پاییز. آسمان تیره، تیره و تیره‌تر. باران، مه و برف‌ سرها را در گریبان برده آنچنان که اخوان می‌گوید؛ اما مرد عاشق نه سرما، نه برف، نه باران نمی‌شناسد.

images

به گزارش سایت استان کهگیلویه و بویراحمد، در هوایی که گرمی رخوت آور خانه‌ها جرئت بیرون آمدن را از آدم‌ها گرفته، حسن کاپشن سبزش را بر تن می‌کند، دوربین شکاری قدیمی‌اش را در کوله‌پشتی می‌گذارد و راهی کوهستان می‌شود.

دست‌هایش را به هم می‌سابد تا کمی گرمتر شود اما سرمای دنا بی رحمتر از این حرف‌هاست. می‌داند این روزها که هیچ‌کس از خانه بیرون نمی‌آید گله‌های بز کوهی برای پیدا کردن ذره‌ای سبزی راهی مراتع پایین‌دست می‌شوند.

می‌داند شکارچیان برای امروز و امشب لحظه‌شماری می‌کنند و برای حسن نه آن حقوق ناچیز محیط‌بانی و نه گلوله تفنگ و نه بی‌رحمی شکارچی هیچ‌کدام بهانه خوبی برای بازگشت به خانه نیست. او می‌توانست در خانه بنشیند و دل‌خوش کند به همان حقوق جانبازی 25 درصدش و ادعا کند دینش را در این مملکت ادا کرده است؛ اما دلش برای طبیعت آرام و قرار ندارد و اگر این‌چنین بود نگاه 10 فرزند نگرانش می‌توانست در این روز برفی پای رفتنش را سست کند.

حسن یکی از 80 محیط‌بانی است که در 312 هزار و پانصد هکتار منطقه حفاظت‌شده این استان خدمت می‌کند. او در این توپوگرافی که همه اذعان به سخت بودنش دارند 3 هزار و نهصد هکتار را حفاظت می‌کند درحالی‌که همه‌جای دنیا چنین وسعتی را چهار نفر پوشش می‌دهند.

تا زانو در برف فرو می‌رود اما مواظب است مبادا شکارچیان به دامن طبیعت دست‌درازی کنند. منتظر است شب از راه برسد چون می‌داند شکارچیان هرچقدر هم مجهز و قهار باشند از پس این سرما بر نمی‌آیند.

صدای زوزه گرگ و شغال درهم‌پیچیده است. شب، بوران و کولاک دنا را ترسناک کرده و اما محیط‌بان از هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌ترسد. ترسش از لحظه‌ای است که بخوابد و بز و کل دنا اسیر طمع شکارچیان شود.

مرد عاشق با تاریک شدن هوا راهی اتاقش می‌شود. سرما امانش را بریده است. در و پنجره را کیپ می‌بندد. چراغ‌نفتی اتاق را روشن می‌کند. بعد از ساعت‌ها کوه‌پیمایی چکمه‌ها را از پای خسته‌اش درمی‌آورد. کتری‌اش را روی چراغ می‌گذارد و در رختخواب کهنه‌اش دراز می‌کشد.

قرار نیست این خواب طولانی باشد. قرار است فقط تا کتری جوش بیاید بخوابد. پتو را روی سر می‌کشد و چشمانش را می‌بندد.

همه‌جا سبز می‌شود. برف‌ها آب می‌شوند و چشمه‌ها می‌جوشند. عطر چویل و آویشن دنا، گله‌های بز و کل را مست می‌کند و دنا آرام و مغرور به طبیعت فخر می‌فروشد. جوجه کبک‌ها دنبال مادرانشان صف‌کشیده و خرامان‌خرامان از این‌سو به آن‌سو می‌روند.

همه‌چیز در دنا آرام است و دل محیط‌بان نیز آرام می‌گیرد آن‌قدر آرام که کتری آب جوش می‌آید و محیط‌بان بیدار نمی‌شود. خوابش طولانی شده است. آن بیرون گروهی به دنبالش هستند و محیط‌بان در خواب ابدی فرورفته است.

بعد از دو روز او را در اتاق کوچکش در نزدیکی پاسگاه محیط‌بانی خونگاه پیدا می‌کنند. آن‌قدر محیط‌بانان اسیر حادثه شده‌اند که هر کس حدس و گمانی می‌زند؛ اما یک روز بعد پزشکی قانونی اعلام می‌کند مرد کوهستان دنا دچار گازگرفتگی شده و جان‌ باخته است.

حسن دانا نسب جوانی‌اش را برای دفاع از میهن گذاشت و درحالی‌که آثار جنگ و هشت سال دفاع مقدس روی بدنش بود این بار راهی جبهه دیگری شد و 24 سال از عمرش را به‌پای دنا گذاشت. در همه این سال‌ها آن 70 ساچمه شکارچیان نتوانست او را از پای دربیاورد یا عشق به طبیعت را در او کمرنگ کند اما در هفتم آذرماه در اتاق کوچک محیط‌بانی‌اش شکار قاتل خاموش شد و دنا را تنها گذاشت.

مرگش مظلومانه اتفاق افتاد همان‌گونه که روزگار همه محیط‌بانان مظلومانه می‌گذرد. امروز محیط‌بان در آغوش مادر طبیعت آرام می‌گیرد.

گزارش: فاطمه رشیدی

منبع: تسنیم

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208