تاریخ درج خبر : 1395/09/11
کد خبر : ۵۵۸۸۶۱
+ تغییر اندازه نوشته -
محمود منطقیان

کورش هخامنشی یا ذوالقرنین

داستان ذوالقرنین درقرآن کریم، سوره کهف آیه ۸۳ این گونه آغاز می شود:

«یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا» و ترجمه آیات تاپایان آیه ۹۸ که درباره ذوالقرنین است به شرح زیراست.

ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به اونشان دادیم او نیز راه را پی گرفت تا به غروبگاه خورشید رسید. دیدکه درچشمه ای گل آلود و سیاه غروب می کند و درآنجامردمی یافت. گفتیم ای ذولقرنین،  می خواهی عقوبتشان کن و می خواهی با آنهابه

نیکی رفتارکن. گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آنگاه او را نزدپروردگارش می برند تااو نیز به سختی عذابش کند.

و اما هرکس که ایمان آورَد و کارهای شایسته کند اجر نیکو دارد و درباره او فرمانهای آسان خواهیم راند. باز راه راپی گرفت تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرارنداده ایم. چنین بود و مابراحوال اواحاطه داریم باز هم راه را پی گرفت. تا به میانه دوکوه رسید.درپس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی فهمند.-گفتند: ای ذوالقرنین، یاجوج  و ماجوج در زمین فسادمی کند. می خواهی خراجی برخود مقررکنیم  تاتو میان ما و آنهاسدی برآوری؟ گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده است بهتر است.مرا به نیروی خویش مدد کنید تامیان شما و آنها سدی برآورم. برای من تکه های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت بدمید.تا آن آهن را بگداخت. و گفت:مس گداخته بیاورید تا برآن ریزم. نه توانستند از آن بالاروند و نه درآن سوراخ کنند. گفت: این رحمتی بود ازجانب پروردگارمن؛ و چون وعده پروردگار من در رسد،آن را زیر و زبَرکند. وعده پروردگارمن راست است.”قرآن مجید،ترجمه عبدالحمیدآیتی س کهف”

بانگاه به آیات بیان شده چند ویژگی درباره ذوالقرنین آمده است:

۱-خداوند در زمین به او فرمانروایی بخشیده و راه هدایت را به اونشان داده است.

۲-او به جانب مغرب سفرکرده و در آنجا مردمی را دیده است و خدا با او درباره آن مردم سخن گفته است.

۳-ذوالقرنین نیز به جانب مشرق راه پیموده و مردمی بدون پوشش را دیده است.

۴-او به راه خود را پی گرفته تا به میان دو کوه رسید و درآنجا مردمی رادیدکه گویا هیچ سخنی را نمی فهمیدند و آن مردم در نزد ذوالقرنین از یاجوج وماجوج شکایت بردند و از او خواستند تا سدی برایشان بسازد تا از دست آن ستمکاران نجاتشان یابند.

۵-ذوالقرنین با سنگ و آهن سدی برای آنها برآورد و راه دست درازی را بر یاجوج و ماجوج  بست.

۶-ذوالقرنین این توفیق را بخشش و رحمتی از سوی پروردگار خود دانست در این قصه قرآنی، دیده می شود که ذوالقرنین انسانی مومن و درستکار و نیکوکار و مورد الهام و هدایت و یاری پروردگاراست و ازسوی خداوند ستوده  و تایید است.

اکنون این پرسش پیش می آید که ذوالقرنین کیست و کدام دیدگاه درباره او درست تراست؟

بحث درباره شخصیت ذوالقرنین و ماهیت او بسیار گسترده است و در یک گفتار نمی گنجد در اینجا جهت آگاهی و روشنی افکار، بانگاه

به جلد سیزدهم تفسیر پرآوازه “المیزان”اثر ماندگارعلامه طباطبایی دیدگاه این مفسر و عارف و محقق نامدارقرآن رادرباره نسبت

کورش بزرگ هخامنشی و ذوالقرنین بیان می کنیم:  علامه طبا طبایی در تفسیرالمیزان نخست بر داشتها و دیدگاهای مفسرین و پژوهشگران پیشین را یک به یک به میان می آورد  و پس از آن بادلایل تاریخی و یا عقلی آنها را مورد سنجش قرارمی دهد و از آنها می گذرد تا این که به برداشت نهایی خود بر پایه استدلال دست می یابد. در اینجا به سیر مختصر بررسیهای علامه می پردازیم:

۱-یک دیدگاه این است که سد ذوالقرنین دیوار چین است که میان چین و مغولستان کشیده شده و یکی ازپادشاهان چین بنام”شین هوانگ تی” آن را بنا نهاده است. علامه این دیدگاه را باتوجه به این که این سد با اوصافی که در قرآن آمده تطبیق نمی کند و سد مورد نظر قرآن را بین دو کوه قرارگرفته و در آن آهن و مس مذاب به کار رفته و دیوار چین از سنگ ساخته شده رد می کند.

۲-در مورد این که آن سد را به یکی از ملوک آشور نسبت داده اند که به سد باب الابواب معروف است استدلال علامه این است که این نظر با گفته قرآن سازگارنیست.

۳-به  نقل از” روح المعانی ذوالقرنین، شاه فریدون فرزند اثفیان بن جمشید از پادشاهان پیشدادی بوده که دو طرف دنیا را مالک شده و وجه تسمیه اش بر این اساس بوده است، اشکال علامه این است که تاریخ به این نظر اعتراف ندارد و از این جهت معتبر نیست.

۴-بعضی دیگر گفته اند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است و سد اسکندر هم نظیر یک مثلی شده که بر زبانها جاری است.

این دیدگاه  که ذوالقرنین  همان اسکندر معروف است طرفداران زیادی دارد و در این باره روایات متعددی نقل شده است

و از جمله به قول موسی بن جعفر(ع) و ابوعلی سینا استنادشده است. لیکن علامه  به چند دلیل این برداشت را رد می کنداز جمله این که درقرآن:

“ذوالقرنین یکی از بندگان صالح خدا بوده و به عدل و رفق، مدارا می کرده و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته است.” و نیز آوردهاست که”اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین بر شمرده، تاریخ برای اسکندر مسلم نمی داند و بلکه آنها را انکار می کند”

۵-علامه طباطبایی در المیزان چندین نظر دیگر را درباره ماهیت شخصیت ذوالقرنین مطرح و شرح می دهد و به دلایلی آنها  را معتبر نمی داند؛ از جمله این که او یکی ازملوک حمیر بوده که در یمن سلطنت می کرده و همچنین قول “مقریزی”و ابومحمد عبدالملک ابن هشام وکعب الاحبارو همدانی درکتاب”انساب” و قول صاحب تفسیر جواهر که ذوالقرنین را از ملوک یمن دانسته. علامه بعدازبیان وشرح همه

گفته ها و دیدگاهها و رد و نامعتبر دانستن آنها به این نظر و برداشت می رسد که: “ذوالقرنین همان کورش یکی از ملوک هخامنشی در فارس است که (۵۶۰-۵۳۹) می زیسته و همو بوده که امپراطوری ایرانی راتاسیس و میانه دو مملکت فارس و ماد را جمع نمود،بابل رامسخرکرد و به یهود اجازه مراجعت ازبابل به اورشلیم را صادرکرد و در بنای هیکل کمکها کرده،مصر را به تسخیرخود درآورد، آنگاه به

سوی یونان حرکت نموده، بر مردم آنجا مسلط شد، به طرف مغرب رهسپارگردیده ،آنگاه رو به سوی مشرق نهاده تا اقصی نقطه مشرق پیش رفت”

علامه طرح این گفته را ازسوی علمای نزدیک به عصر خودمان و ازجمله “سِر احمدخان هندی”ومولانا”ابوالکلام آزاد”می داند ومولانا ابوالکلام آزاداین نظر را روشن نموده است که اجمالش بدین گونه است که با وصف قرآن درباره ذوالقرنین تطبیق دارد: “ذوالقرنینِ قرآن مردی مومن به خدا و به دین توحیدبوده، کورش نیز بوده.و اگر او پادشاهی عادل و رعیت پرور و دارای سیره رفق و رافت و احسان بوده این نیز(درکورش) بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده این نیز بوده؛ و اگر خدا به او از هرچیزی سببی داده به این نیز داده و اگر میانه دین و عقل و فضائل اخلاقی و عده و عده و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب برای او جمع کرده برای این(کورش) نیز جمع کرده بود و همانطور که قرآن کریم  فرموده، کورش نیز سفری به سوی مغرب کرده، حتی برلیدیا و پیرامون آن نیزمستولی شد، بار دیگر به سوی مشرق سفرکرده تا مطلع آفتاب برسید و درآنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابانها زندگی می کردند ونیز همین کورش سدی بناکرده که به طوری که شواهد نشان می دهد، سد بناشده در تنگه “داریال”میانه کوه های قفقاز و نزدیکیهای شهر تفلیس است این اجمال آن چیزی است که مولانا ابوالکلام آزادگفته است”(المیزان ج۱۳ص۶۵۹)  علامه طباطبایی بعد از بیان دیدگاه علامه ابوالکلام آزاد با استناد به اقوال و کتب و تاریخ نظر او را درباره کورش تاییدکرده و درست می شمارد که شرح آن در تفسیرالمیزان آمده است.علامه با مراجعه به تاریخ و اخبار و اقوال دیگران و ازجمله مورخان یونان مانند”هرودت”اظهارکرده که آنها کورش را به جهت مروت وفتوت وسخاوت وکرم و گذشت و قلت حرص و داشتن رحمت و رافت ستوده اندوبه بهترین وجهی موردثنا وستایش قرارداده اند.

علامه درتفسیر بزرگش تمام و یزگیهای ذوالقرنین را که درقرآن آمده یکی یکی بر می شمارد و آنهارا باصفات و کارنامه کورش هخامنشی منطبقمی بیند از جمله دیندای و یکتاپرستی کورش و سفرا و به مغرب و مشرق و مجازات سرکشان و حمایت از آنها که مورد ستم قرارگرفته بودند و ساختن سد برای جلوگیری ازنفوذ وحمله یاجوج و ماجوج ستمکار به مردم ستمدیده و به کاربردن آهن و مس در این سد که همه را علامه با دلایل و مستندات درتفسیربزرگ خود می آورد. و امادر مورداین که چرا کورش را ذوالقرنین گفته اند بایدبدانیم که یکی از معانی ذو القرنین، صاحب دوشاخ بودن است؛ یعنی آن که دارای دوشاخ است. علامه درتفسیرالمیزان خود چنین می گوید:”و اما این که چرا کورش را ذوالقرنین گفته اند هرچند تواریخ از دلیلی که جوابگوی این سوالباشد خالی است لکن مجسمه ای سنگی که اخیرا در مشهد مرغاب در جنوب ایران از او کشف شدهجای هیچ تردیدی نمی گذارد که همو ذوالقرنین بوده و وجه تسمیه اش این است که در این مجسمه هادوشاخ دیده می شود که هر دو در وسط سراو در آمده و یکی از آن دو به طرف جلو و یکی دیگر به طرف عقب خم شده و این با گفتار قدمای از مورخین که در وجه تسمیه او به این اسم گفته اند:تاج و کلاه خودی داشته که دارای دوشاخ بوده درست تطبیق می کند.

و درکتاب “دانیال”هم خوابی که او برای کورش نقل کرده او را به صورت قوچی که دوشاخ داشته دیده است”(المیزان ج ۱۳ص۶۶۱)

و علامه طباطبایی پس ازبحث و بررسی و تحقیق و کاوش دراسناد و اقوال و روایات و تاریخ وتطبیق با آیات قرآنی و رد سایرنظرات و دیدگاهها در مورد ذوالقرنین، به این نتیجه و برداشت تحقیقی می رسد که: نظرعلامه ابوالکلام آزادمفسرقرآن، در مورد اینکه ذوالقرنین همان کورش هخامنشی است” از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن تر و قابل قبول تراست” (المیزان ج ۱۳ ص۶۶۵).

شماردیگری از فقیهان وعالمان دینی مانند آیت اله صانعی و استاد مرتضی مطهری این نظر را تاییدکرده اند و درتفسیرنمونه،آیت اله مکارم شیرازی ،انطباق کورش با ذوالقرنین به عنوان نظریه برتر یاد شده است. و چنین آمده است که از آن جهت به کورش ذوالقرنین می گفتند که شرق و غرب مال او بود. و همچنین بر تایید این نظر که ذوالقرنین همان کورش هخامنشی است درتفسیرهای”من لقرآن”و”تفسیرالفرقان”وتفسیر”المنیر”اشاره شده است. براساس اوصاف قرآن از ذوالقرنین و ویژگیها و کارنامه کورش و انطباق این اوصاف و ویژگیها جای تردید نمی ماند که ذوالقرنین همان کورش بزرگ هخامنشی است و به درستی می توان گفت که این نظریه مستدل ترین و ارجج ترین نظری است که تاکنون درباره ماهیت و شخصیت ذوالقرنین بیان شده است چرا که اوصاف بیان شده درباره ذوالقرنین و کورش بزرگ با هم سازگار ومنطبق اند.  و ازسویی با مطالعه تاریخ وخوانش آنچه مورخانی مانند”هرودت”و”کتزیاس”و”گزنفون”درباره کورش گفته و نوشته اند و همچنین مراجعه و خوانش منشور به جامانده از کورش برمی آید که کورش هخامنشی فرمانرایی بزرگ و در خورستایش و ارج بوده است و کارهایش با گذشت قرنها و هزاره ها هنوزمورد احترام و ستایش جهانیان و اهل دانش و بینش است و به عنوان پایه گذار حقوق بشر واحترام به آزادیها و حقوق انسانی از چهره های برجسته و ماندگار و برترتاریخ است. تاریخ گواه بر این است که کورش دیندار وخدا پرست واهل ایمان بود و پروردگار جهانیان را پرستش می کرد، در زمان فرماروایی خویش در میان ملل و مردم به داد ونیکی رفتارکرد، درمیان ملل و جامعه منادی صلح و آرامش بود ،نظام بردگی و بهره کشی ظالمانه را در آن زمان و روزگار تاریکی و جهل و ستم برانداخت، مردم را در دین و پرستش خدای خود و نیایش و پرستش ایزدان در پرستشگاههایشان آزاد گذاشت، شهر بابل را ازدست” نبونید”فرمانروای بیدادگر آزادکرد و مردم آواره و سرگردان و ستمدیده رابه شهر و خانه هایشان برگرداند و خانه های ویران شده آنها را باز ساخت و رونق و آبادانی را به شهر و مردم بازگرداند واعلام کرد که خداوند مهر مرا در دل مردمان برجای نهاده و به همین دلیل مردم بابل ودیگر جای با شادمانی از او استقبال

کرده اند و قدمهایش را به دیارشان گرامی داشته اند. و چنین بود که کورش به عنوان نخستین پایه گذار حقوق انسان برجایگاه بلند تاریخ گام نهاد و احترام وستایش همه ملل و نیک اندیشان جهان را برای خود برانگیخت و به عنوان فرمانروا وشهریاری نیک کردار و دادگر در جهان شهرت و ارج یافت. امروز روشن است که یکی از پایه های اعتبار و ارج کشورها در نزد سایر ملل، شخصیتهای نامدار و بر جسته و شناخته شده جهانی آنهاست که افکار و کردارشان مورد استقبال و پسند جهانیان واقع شده باشد؛ مانند سقراط؛افلاطون، ارسطو  که مایه افتخار کشوریونان اند و یا ادیسون، البرت اینشتین، گاندی، نلسن ماندلا،ا براهام لینکن که هر کدام برای کشورشان درجهان افتخار آفریدند و بر شهرت و اعتبار جهانی سرزمینشان افزودند و در سرزمین ما ایران، نیزبی گمان چهره های جاویدانی مانند فردوسی، مولانا، سعدی، حافظ، ابن سینا، زکریای رازی، خیام نیشاپوری، مایه اعتبار و سربلندی و شهرت جهانی ایران اند ونام و آوازه کشور ما را درجهان برمی افرازند. کورش بزرگ، به عنوان شهریار و فرمانروایی دادگر و بنیانگزارحقوق و آزادیهای انسان در بُن تاریخ و چهره ای جاوید و نیکنام که احترام جهانیان و اهل دانش و بینش را برانگیخته، بدون تردید در شناساندن کشورما به عنوان کشوری دارای پیشینه درخشان فرهنگی و معنوی و پاسداشت حقوق انسانی نقش شایسته و بسزایی دارد.کورش برای کشور و سرمین ما درجهان مایه اعتبار و شهرت و سربلندی و نیکنامی است و به سزاست که همه ساله قدر و منزلت او را پاس بداریم و به داشتن چنین چهره ای در میان جهانیان برخود ببالیم و سر برافرازیم. اکنون این پرسش برای اهل خرد و بینش پیش می آید که با وجود آنکه کورش

بزرگ در تمام صفات معنوی و انسانی و سیاسی و اجتماعی بر جسته است و مایه افتخار و سربلندی ما درجهان است و جهانیان به

ستایش و ستودن او برخاسته اند، چرا در کشور ما هنوز قدر و جایگاهش ناشناخته مانده و در ارج نهادن به جاه و منزلت او کوتاهی می کنیم و حتی جمعی نا آگاه و بعضا فرومایه به ساحت این راد مرد بزرگ تاریخ بی ادبی می کنند و بزرگی اش را پاس نمی دارند. آیا این پاداشِ بزرگ مردی است که مظهرآزادگی بوده و نظام بردگی رادر روزگار خود برانداخته و برای انسانها آزادی و دادگری به ارمغان آورده و مورد ستایش و احترام همه آزادگان جهان قرارگرفته است؟ و جا دارد که همه انسانهای آزاده و نیک اندیش و دوستدار آزادی و داد و خرد، مقام و جایگاه کورش بزرگ را نیک بشناسند و ارج نهند و راه و روش او را در زندگی و پیوند با انسانها در منش و رفتار خودنشان دهند.

شاه کورش شاه صلح  و داد بود

زین سبب کشور از او آباد بود

شاه چون باشد امین و دادگر

زینت ملک است و فرهنگ و هنر

زوشود آباد ملک و شهر وکوی

برشود آن ملک راصد آبروی

آن که صلح و داد شد از او بلند

همچوکورش در جهان شد ارجمند

ای بسا بودند شاهان دگر

خودپرست و خودسرو بیدادگر

گاه کشتن،گاه غارت،گاه کین

گاه آزار دل اهل زمین

لیک کورش بود ار نوع دگر

شاه بود و هم امین و دادگر

بنده حق بود و آزاد از هوس

کی رسداز مرد حق آزارکس

خشم و کین و آزرا ازخویش راند

تاشد آن شاهی که در دلهابماند

چون که شدبرنفس خودسلطان ومیر

گشت او بیچارگان را دستگیر

گام زدچون در ره داد وخرد

زدخدا برنام او مُهر اَبَد

شاه شاهان درلقب اورا سزد

چون صلای صلح ومهرودادزد

نام کورش درجهان پاینده باد

زان که رسم نیک مردی رانهاد

منبع: افتونیوز

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رهزاد گفت:

    به نظرمن نه قلم قلم شیوایی است ونه منبع منبع موثقی و نه شعر شعر خوبی… بنابراین هرچه هم گفته شده ارزش خوندن نداره

  • تقوی گفت:

    اینان از اساطیر اند . نه تاریخ. که در تاریخ به دنبال آنها بگردیم.

  • لر اصیل گفت:

    ادامه
    فارس ها ما را به این باستان گرایی سرگرم کردند و خودشان به توسعه و صنعتی شدن و چپاول نفت و گاز و اب مناطق متعلق به ما هستند چرا در هیچ شهر لر نشین یک پالایشگاه نفت مشاهده نمی شود ولی صدها کیلومتر آن طرفتر دهها پالایشگاه نفت و کارخانه‌های صنعتی وجود دارد ما لرها کی از این خواب بیدار خواهیم شد کی به این فقر پایان خواهیم داد بجای نوشتن این مطالب بی اهمیت به نمایندگان مناطق لر نشین فشار بیاوریم برای احقاق حقوق مردمان تلاش کنند و کوروش و حکومتش را به فارس بسپاریم چونکه ما لر هستیم و عیلامی و از نظر تاریخ و تمدن غنی تر از کوروش و قومش هستیم و دنبال نخود سیاه نباشیم انشاالله

  • لر اصیل گفت:

    بر فرض هم که این ادعای شما درست باشد و کوروش ذوالقرنین باشد به شما و من لر عیلامی چه می رسد هر چند که امروز ثابت منشور مال خودش نیست و قسمتی از کتیبه یکی از شاهان بابل است و از همه مهمتر قبری که ملت به دورش طواف می کند و شفا می خواهند مال کورش است متعلق به مادر یکی از انبیا یهود است چونکه زرتشتیان قبر ندارند و در وصیت نامه کورش هم گفته شده مرا بسوزانید و خاکستر من را در ایران پراکنده کنید برادر من دست بردارید از این باستان گرایی پوچ به فکر آینده فرزندان لر باشید که در فقر و محرومیت محض هستند و به جای کورش از شاهان عیلامی یاد کنید هرچند این هم باستان گرایی پوچ است

200x208
200x208