تاریخ درج خبر : 1395/09/16
کد خبر : ۵۵۸۹۷۶
+ تغییر اندازه نوشته -

«شهید دهراب‌پور به قلم دکتر لنکرانی»

دبیرستان نمونه توحید (دبیرستان دانشگاه شیراز)، جایگاهی بود که ورود به آن آسان نبود. امتحانات سختی را باید می‌گذراندید و بعد برای این که بمانید، باید تلاش شبانه‌روزی می‌کردید تا در بالاترین سطح علمی ممکن باقی بمانید و گرنه بسیار ممکن بود که عذر شما را بخواهند.

عکس-شهید-عین-الله-دهراب-پور

شهیدعین‌الله دهراب‌پور

این محیط پرهیجان علمی و سختی‌های ورود و ماندن برای خیلی‌ها همه چیزشان می‌شد. فکر موفقیت‌های کاملا در دسترس، آینده درخشان و جایگاه اجتماعی و علمی و گاهی هم فکر خدمت به مردم و اعتلای کشور، چنان جاذبه‌هایی داشتند که دیگر جایی برای هیچ دغدغه‌ای دیگر باقی نمی‌گذاشتند.

برخی که در مسیر علمی کم می‌آوردند، برای حفظ اعتماد به نفس خود بهانه‌هایی می‌تراشیدند و به این در و آن در می‌زدند تا بلکه هویتی برای خود دست‌و‌پا کنند. اینها حتی اگر به عرصه فعالیت‌های فرهنگی هم می‌آمدند، ورود اصیلی نداشتند و نشانه‌شان هم این بود که هم در درس و پیشرفت علمی عقب بودند و هم در عرصه فرهنگی به شدت جویای نام و انگشت‌نما شدن بودند.

اما نوادری بودند که هم در عرصه علمی می‌درخشیدند و هم دغدغه‌هایی فراتر از خود و آینده داشتند.

شهید عزیزمان “عین‌الله دهراب‌پور”، از زمره این ستاره‌های نادر بود. در عرصه علمی، او را باید یکی از برترین دانش‌آموختگان مدرسه توحید دانست که خود این مدرسه نیز در آن مقطع، برترین دبیرستان کشور بود که هیچ مدرسه‌ای با آن نمی‌توانست رقابت کند. این شهید عزیز در سن ده سالگی دوره راهنمایی را آغاز کرد و در هفده سالگی در کنکور دانشگاه قبول شد و در همه این مراحل، بالاترین رتبه ها را کسب کرد. فهم و ذکاوت او چنان بود که هم دبیران و هم‌همکلاسی‌ها را متحیر می‌کرد. با اینکه من یک سال زودتر از این شهید عزیز به دبیرستان توحید رفته بودم و همکلاسی او نبودم، اما از پشتکار بی‌مانند و نبوغ کم‌نظیرش بی‌خبر نبودم.

با همه این‌ها، دهراب‌پور حقیقی ما تنها یک نابغه علمی نبود، او یک پارچه شوق بندگی بود. من هنوز نمازهای ظهرگاهی او را در حیاط دبیرستان به یاد دارم که چه عاشقانه و چه بی‌سرو‌صدا با خدا مناجات می‌کرد. مناجاتی که هنوز به آن غبطه می‌خورم. دست‌هایش را چنان خاضعانه به درگاه خدا دراز می‌کرد که می‌فهمیدی این نوجوان موحد، محضر خدا را می‌بیند. به مستحباتی پایبند بود که برخی از ما حتی آن‌ها را نمی‌شناختیم و شاید اکنون نیز نمی‌شناسیم. اما این عشق به خدا او را منزوی نکرد، بلکه میدان‌دار عرصه‌های دفاع از دین خدا بود. حضورش در همه میدان‌هایی که انقلاب اسلامی را در مخاطره می‌دید از سر تکلیف و با دغدغه‌مندی و خالصانه و اثرگذار بود.

در سال‌های اول دبیرستان، هنوز گروهک‌های منافق، کمونیست و حتی فرقانی‌ها فعال بودند و رهزنی اندیشه و فکر می‌کردند و متاع‌های تقلبی خود را با ترفندهای سامری‌وار عرضه می‌کردند. دبیرستان ما که وابسته به دانشگاه بود، بسیار متأثر از فضای التقاطی آن روز دانشگاه بود و تقریبا همه آنهایی که در دانشگاه شر می‌آفریدند، دفتر و دستکی هم در مدرسه ما داشتند و برای خود پیاده نظام جمع می‌کردند و چه سرمایه‌هایی که در این بین فریب نخوردند و چه زندگی‌هایی که تباه نشدند. شهید دهراب‌پور اول مورد طمع آنها بود. می‌خواستند به خود جذبش کنند اما اخلاص مؤمنانه او، برایش حصن حصین بود و نه تنها اندک تمایلی نشان نداد، بلکه میدان‌دار مبارزه فرهنگی با افکار انحرافی و التقاطی شد. او خوب فهمیده بود که بدون اتکای به روحانیت در عرصه فعالیت‌های دینی، رسیدن به مقصد نهایی و عاقبت به خیری امکان ندارد و از همین رو از همان آغاز با ارتباط با حضرت آیت‌الله سید‌علی‌اصغر دستغیب و تلمذ در محضر ایشان خود را بیمه کرد. پیچیدگی‌های آن روز که حتی یلان سیاسی را هم به کج‌راهه برد، برای این شهید عزیز چندان پیچیده نمی‌ماند. در فتنه بنی‌صدر که خیلی‌ها را به کام خود فرو برد و برخی از مدعیان اندیشه به راحتی فریبش را خوردند، دهراب‌پور خیلی سریع جبهه حق و باطل را شناخت و در برائت از آن حیله‌گر منافق و همراهان رنگ رنگش درنگ نکرد. انحراف امتی‌هایی که با ظاهر عدالت‌خواهانه، زهر مکر سکولاریسم خود ساخته‌ای را در کام‌ها می‌ریختند؛ که عفونت مسموم آن هنوز هم در فضای فکری کشور مسئله‌ساز است، برای این شهید عزیز بسیار ساده نمایان شد. او نه فقط خود می‌فهمید، بلکه فهم دینی خود را به خوبی منتشر می‌کرد و دستگیر برادرانی می‌شد که مسحور شعبده‌بازی‌های این ساحران اندیشه شده بودند، او همراه ما در همه مراحل روشنگری و برافکندن پرده نفاق بود و در این عرصه هیچ کم نگذاشت.

آنچه از او به یاد دارم، معصومیت و تلاش برای گمنامی بود. یاد ندارم که در کاری خود را جلو انداخته باشد، مگر کارهای خطرناکی که دیگران از انجامش طفره می‌رفتند. یاد ندارم که در مشورت‌ها جز با نگاه دینی اظهارنظر کرده باشد و دغدغه‌ای جز عمل به تکلیف، او را به کاری واداشته باشد.

خدایش بیامرزاد که مصداق این حدیث نبوی صلی الله علیه و آله بود؛

خداوند نیکوکاران بی‌نام و نشان خدا ترس را دوست دارد؛ کسانی که هر گاه غایب باشند، کسی جویای شان نمی‌شود، و وقتی حضور دارند، کسی از آنان دعوت نمی‌کند و شناخته شده نیستند، دلهایشان چراغ هدایت است، (و) از هر تاریکی و ظلمتی خارج می‌گردند.

جنگ آغاز شد. دهراب‌پور و ستارگانی دیگر در بین هم دوره‌ای هایش مثل شهید بهزاد طهمورثی و شهید امیر حسین قراچه سر از پا نمی‌شناختند. دیگر دبیرستانی که پیش از این برایشان عبادتگاه بود، به قفسی تبدیل شده بود و هر آن در انتظار پرواز بودند. او بسیار زود به عرصه مجاهدان حقیقی در جبهه پیوست و مدال جانبازی را دریافت کرد. اما این برایش کافی نبود. او عاشق خدا بود و آنقدر پرواز کرد تا سرانجام در بیکرانگی ایمانش به لقاالله پیوست.

گفتنی است، این مطلب رو دکتر کامران باقری‌‌لنکرانی، وزیر اسبق بهداشت به خاطر درج در کتاب چشمان بیدار مربوط به زندگی‌نامه شهید دهراب‌پور، شهید شاخص دانشجویی فرستاده که در حال چاپ است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس گفت:

    خدا رحمتش کند
    کاش دانشجوهای ما انهارا الگو قرار دهند
    و ای کاش خدا بصیرتی به ما بدهد تا راه شهیدان
    را بفهمیم و خود را قیم دین و حکومت ندانیم

  • ناشناس گفت:

    خدایش رحمت کند

پربازديد