تاریخ درج خبر : 1395/10/25
کد خبر : ۵۵۹۸۸۶
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد علی وکیلی

آیاگفتمان اعتدال توان بازتولید هاشمی رادارد؟

هفته گذشته، انقلاب، یار غار خود را ازدست داد. هنوز بهت حاصل از رحلت آیت الله هاشمی از سیمای جامعه رخت نبسته است. با وجود تشییع میلیونی و تاریخی آن مرحوم، اما هنوز سخت به باور جامعه می نشیند که دیگر در عکس های جلسات مهم نظام، او را کنار رهبری نبینند. نزدیک به چهار دهه است که ملت عادت کرده اند او را زانو به زانوی امام(ره) و بعد از آن مقام معظم رهبری ببینند.
همانطور که در پیام رهبری نیز اشاره شد، او «تکیه گاه» مطمئنی بود و همیشه مشاوری باهوش، امین و دلسوز برای امام و رهبری بود. مردم نیز در این چهار دهه دریافته بودند که در بسیاری از پیج های تاریخی، با تدبیر او عبور کردیم. حجم حضور او در تصمیمات، به حدی بود که حتی در مقاطعی هزینه های گزافی برایش می تراشیدند؛ به طوری که در دوره ای، تمام مشکلات و نارسایی های کشور را به پای او می نوشتند. در آن سالیان او سیبل ناسزاها و تخریب ها شده بود. حتی اگر پلکی از کسی می پرید نیز آن را به هاشمی نسبت می دادند. با ظهور احمدی نژاد، هر چند دوره جدیدی از تخریب هاشمی با شدت بیشتر و با بی انصافی تام و تمام آغاز شد اما، پیامی به جامعه رساند که هاشمی چندان با تندروی ها و تند روها میانه ای ندارد و دست کم نباید تندروی های این چند دهه را به پای او نوشت.
در واقع دهه ای که گذشت این پیام و درس را به جامعه داد که هر چند دامنه تاثیر و نفوذ هاشمی در حاکمیت بسیار است و سایه او را پشت بسیاری از تصمیمات می توان دید اما، تندروی ها و تندروها هیچ گاه زیر عبای او نروییدند! رفته رفته برای جامعه، نقش هاشمی روشن تر شد و راه و سلوک او چهره ای واضح تر یافت. البته نباید تغییر خود او را در نظر نگرفت. یعنی او، هم تغییرات اجتماعی و نسلی را در می یافت و هم خود پا به پای این تغییرات، در آرای خود تجدید نظر می کرد.
در نهایت به جایی رسید که جامعه، او را با تابلوی «اعتدال» شناخت و مردم نسبت سیاستمداران با اعتدال را با شاغول هاشمی در می یافتند. در عرصه رسمی، نزدیکی با هاشمی، شاخص اعتدال شناخته شد. با این روش، معتدل ها و عقلای سیاست گرد هم آمدند.
مرز اعتدالیون با تندروها روز به روز بیشتر شد تا جایی که امروز تبدیل به یک جریان شده است. جریانی با سقفی بلند چندان که هم پاره ای از اصولگرایان را در بر می گیرد و هم اصلاح طلبان را شامل می شود. امروز اعتدال گراها و اعتدالگرایی را می توان در جامعه سیاسی مشاهده کرد. با رفتن هاشمی اما ثلمه ای جدی به این جریان وارد شده است. هاشمی نه تنها عامل توازن در قدرت بود بلکه ترازوی اعتدال در جامعه هم بود.
او خط تلاقی اعتدال گراهای دو جریان اصلی کشور بود. سیره او منبع الهام برای روش اعتدالی محسوب می شد. روشی که هم زبان قدرت می دانست و هم زبان مقاومت. یعنی هم سنت اهالی قدرت را در نظر می گرفت و هم مطالبات جامعه را پیش می برد. در سنت هاشمی، میان زبان قدرت و زبان ملت آشتی برقرار می شد. همین توانایی بود که باعث شد او از معدود افرادی شود در جهان که در عمر سیاسی خود از سقف سرمایه سیاسی به سقف سرمایه اجتماعی در رفت و آمد باشد!
در این چهار دهه هر چند در بالاترین مناصب قدرت بود اما بارها خود را در معرض آرای مردم قرار داد. دهه ای نبود که او خود را به محک رای مردم نسپارد. در آخرین انتخاباتی هم که شرکت کرد در میزان رای، رکوردشکنی کرد. سرمایه های اجتماعی او نیز بسیار رنگارنگ است. او هم در جامعه سنتی ایران پایگاه و جایگاه دارد و هم میان پاره ای از روشنفکران بنام مقبولیت دارد. مسوولی را سراغ نداریم که این چنین سرمایه های سیاسی و اجتماعی خود را پیوند بزند.
او چند نسل از اعتدال گراها را جمع کرد که خود مرز وفاق آنان بود. سایه او بسیار بر سر این جریان سنگینی می کرد و نقشش در جریان، بی بدیل بود. حجم حضور او به قدری بود که اکنون با نبودنش، مهمترین مساله، زمین ماندن نقش های اوست. اینکه چه کسی و یا گروهی می توانند بار هاشمی را به دوش کشند و نقش او را بازی می کنند؟! اینکه آیا جریان اعتدالگرا (به معنای وسیع آن) در کشور، می تواند هاشمی را باز تولید کند؟ آیا مشک ساقی اعتدال را کس دیگری می تواند به دوش کشد؟
به نظر می رسد اگر اعتدالگرایی تبدیل به گفتمان شود و ریشه اجتماعی و زبانی بدواند بتواند شخصیت های خود را باز تولید کند. اما باز تولید هاشمی، مشکل دیگری نیز دارد. دامنه و گستره تاثیرات و توانایی های هاشمی به قدری است که گمان نکنم بتوان کسی را مانند او یافت و یا ساخت! حجم تجربیات او گیج کننده است. تاریخ، او را فربه از درس های تجربی کرده به طوری که عبای او به تن همه گشاد شده است و نمی توان آن را به دوش کسی انداخت. اما جریان اعتدال گرا می تواند هاشمی را به صورت بسیط و گسترده باز تولید کند. یعنی میانگین عقلانیت و اعتدال در جریان را افزایش دهد. برای تقویت این جریان، باید بزرگانی که بیشترین همدلی را با هاشمی داشتند اما کنج عزلت گزیده بودند به میدان آیند و سایر بزرگانی که کمتر دخالت می کردند آستین کنش سیاسی خود را بیشتر بالا بزنند. حضور آنان معدل عقلانیت جریان را افزایش می دهد. وزن و وزانت آنان، می تواند خلا وزنه هاشمی را جبران کند. دربین شخصیتهای موجود حسن روحانی این ظرفیت راداردالبته پیش از همه این کارها، باید اعتدالگرایی تبدیل به گفتمان شود تا قدرت باروری و زایش بیابد. حال باید منتظر نشست و دید که، با نبود هاشمی، دفتر اعتدال بسته می شود یا نه؟

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • خرامان گفت:

    شخصیت سازی و آفرینش جریان های فرمایشی در حکومت هایی که برمبنای ایدوئولوژی بنا نهاده شده بسیار راحت است است اما آیا مخلوق این حکومت میتواند بازخوردی جز حفظ منافع آن خالق را داشته باشد.
    تلاش ها ، هزینه ها و صدالبته تجربیاتی در شکل گیری یک شخصیت ملی در جوامع آزاد باید صرف شود تا بتواند جایگاهی فراتر از حزب و جریان ولو برای مخالفت یا همراهی با حاکمیت ابراز وجود کند لیکن باهمه این فراز وفرود ها هستند گرداب هایی که در برهه ای از زمان این شخصیت هارا با یک سهوانگاری یا سوء مدیریت به قهقرایی تاریخ میفرستد که البته شیخ اکبر عظمای ما بسیار رندتر و فراتر از این هوچی گری ها برای انزوایش بود.

    • ناشناس گفت:

      تحلیل زیبایی کردی جناب وکیلی و احسنت بر جناب خرامان و درود به روح حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی(ره)

پربازديد