تاریخ درج خبر : 1395/12/14
کد خبر : ۵۶۰۷۵۷
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدیوسف مرادی

نگاهی مردم‌شناسانه به تعریف بی‌شعوری در تهران و ایلام

بزرگان ادبیات ایران عموماً اتفاق نظر دارند که شاهنامه اگر چه از خراسان آمد، اما در دامن لرهای زاگرس زندگی کرد و در طی هزار سال ادامه زندگی داد.

شاهنامه خوانی در مناطق زاگرس رسم شبانه ی همه ی ایلیاتی ها در طول تاریخ بوده است.

عشایر ایران، در تمام هزار سالِ گذشته، با خواندن شاهنامه؛ روحیه‌ی دلاوری، آزادگی و وطن پرستی را در نهاد خود زنده نگه داشته اند و شاید یکی از مهم ترین دلایلی که این قوم در طول تاریخ تنها قومِ ایرانی است که هیچگاه علمِ تجزیه طلبی و جدا شدن از ایران را بلند نکرده است همین بوده باشد(این در حالی است که اکثر منابع حیاتی ایران(آب، نفت، گاز، جنگل، معادن، تمدن چند هزارساله و …)در این حوزه ی جغرافیایی قرار داشته است).

یک زاگرس نشینِ ایلیاتی خاطره ای که از پدرش در کودکی به یاد  دارد، مرد زحمت کشی است که خیلی شبها در راه مانده ای را به سفره ی کوچکش دعوت می نموده یا دست افتاده ای را می گرفته است.

یک زاگرس نشین، در طول تاریخ هزاران ساله ی خود آموخته است که چشم امیدش را از دولت مرکزی جدا کند و متکی به توان خودش در دفاع از مراتع و محیط زندگی اش باشد(و به همین دلیل در مقابل خلع سلاح عشایر در عصر پهلوی اول ایستاد و در نظام مقدس جمهوری اسلامی هم تنها منطقه ای شد که دارای حقِ داشتن سلاح است).

در مورد خصوصیات اقوام ایرانیِ ساکن در زاگرس خیلیها نوشته اند که حتی تیتر کردن آنها در حوصله ی این مقال نمی گنجد.

از آن طرف در یکصد سال اخیر، جامعه ایرانی با ورود به عصر جدید با پدیده ی دولتِ مدرن مواجه گشت، پدیده ای که از یک ایلیاتی “شهروندی” سربه زیر می خواست.

در عصر تهران زده ی جدید، تکنوکراسی غرب زده ای بر ساختارهای حاکمیتی غالب گشت که با تمامی خصوصیات تاریخی اقوامِ زاگرس نشین در تضاد بود.

در عصر جدید مولفه های قدرت نیز تغییر کرد، ایلیاتی سابق که در طول تاریخ آموخته بود که نباید چشم امیدش به دولت مرکزی باشد به جبر تاریخ پا به قالب “شهروندی” گذاشت که خروجی اش برای ادامه ی حیات مبتنی بر گفتگویی است که معنای واقعی اش در دایره ی لغاتِ عشایر، التماس است و پرهیز از شجاعت و بی پروایی.

بی شعوری در اقوام زاگرس نشین، خوار و ذلیل بودن در مقابل ظلم و بی عدالتی است، اقوام زاگرس نشین بی شعوری را در پرهیز از روحیه ی آزادگی، بخشندگی، محبت و مهربانی، مهمان داری، سکوت در مقابل ظلم و مفاهیمی اینچنینی می بینند.

در حالی که در گفتمان و دایره ی لغاتِ یک عنصرِ تکنوکرات در دولتِ مدرن، بی شعوری می شود؛ رعایت نکردن اصولِ گفتگو با قدرت، بی توجهی به سود و منفعتِ بیشتر، بخشندگی بی حساب و کتاب، ایثار برای دیگران و مواردی از این دست.

همین تضاد ذاتی مابین زاگرس نشینان و  دولت مدرن، مهمترین عامل در انزوای این قوم در سطح بالای قدرت در یکصدسال اخیر بوده است.

اگرچه تاریخِ مشروطه، مبارزه با پهلوی، و هشت سال جنگ را نمی توان بدونِ مقاومت میهن پرستانه ی اهالی زاگرس که نقشی اساسی در این گذرگاههای تاریخی داشته اند نوشت، اما در تمام سالهای بعد از جنگ در ساختارهای بالای قدرت اثری از این اقوام نبوده است.

در واقع بی شعوری ای که قاضی زاده ی هاشمی گفت، مخاطبش فرماندار بدره نبود، مخاطبش روحیه ی آزادگی و بی پرواییِ زاگرس نشینان ایران بود، که در خونشان است و از شاهنامه آموخته اند که حقشان را می بایست با صدای بلند طلب کنند.

در شاخص های تکنوکراسی اینگونه آزاده صحبت کردن، بی شعوری است.

قاضی زاده ی هاشمی، از زاویه ی نگاه و شاخص‌های نهادینه شده در ذهنش درست گفته بود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
پربازديد
200x208