تاریخ درج خبر : 1396/02/18
کد خبر : ۵۶۱۸۸۷
+ تغییر اندازه نوشته -
بهنام عکاشه

خواجه زاده؛ مردی باچهره و تیپ دهه شصتی

یک نفر با چهره و تیپ دهه شصتی با اورکت و شلوار لی.تصویری که همواره از او در ذهنم ماند همین بود. تصویری در میهمان خانه منزل عزیز رحمانی و این شمایلی بود که احتمالا در خانه همه فتحی ها آویزان بود. از دو برادر که پرویز سی سال بعد از عبدل شهید شد.
کسی از او بد بگوید و یا از کسی بد بگوید و این احسن مرام او بود.آخرین مکالمه ام با او درباره مشک و ملار بود. او کاملا منطقی با نسبت دادن برخی ایرادات به مشک و ملار سال گذشته، از اعلام موضع درباره امسال پرهیز کرد و گفت تا برگزار نشود قضاوت نمی کنم.
خواجه زاده نه درباره این اینگونه بود. انصاف و مدارا از صفاتی بود که انگار فقط مختص این آدم بود و ولاغیر.
زندگی او حکایت از عدالت داشت. او در خانه اش مانند همه گچسارانی ها فرزند بیکار داشت و هیچ گاه از رانت ریاست و معاونت امام جماعت شهرش استفاده نکرد و کسی هم ندانست که او چنین بوده است.
همین ها از او شیخ منصف ساخت. شیخی که در وداعش با پیام نور، همه گریستند. از مخالفان فکری اش تا خبرنگاران و همه گچساران.
غروب دیروز مسجد صاحب الزمان غمگین ترین غروبی بود که تا الان از او دیده بودم. انگار موذن هم حال و همائی دگر داشت. حیف است این مرد برود.
او نه از دین نامی داشت نه نانی. هیچ گاه دین را وسیله امرار معاش نکرد. زندگی او تجسمی از این واقعیت بود.
لذت بخش ترین مصاحبه هایم با او بود. صراحتی خاص در گفتارش نهفته بود. هنگامی که بر خلاف جریان آب شنا می کرد مرا شگفت زده می کرد.
او در پاسخ به سوالی درباره قضیه دانشگاه آنچه را دیده بود گفت. آن چیزی را به زبان آورد که با روایت رسمی تفاوت آشکار داشت. او راست گفت. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم…
همواره به من لبخند میزد با اینکه هیچ گاه با عقایدم همسو نبود.
بچه های تحریریه همیشه اصرار داشتند قید شود امام جمعه موقت اما من در برابر حرف منطقی شان مقاومت می کردم و اصرار داشتم که او امام جمعه گچساران است.
چون قلبش همیشه برای گچساران می تپید. به واقع او پس از مرحوم متقی کاشانی، گچسارانی ترین امام جمعه این شهر بود.
گچساران هم این را خوب می دانست و برای همین سه بار برای او به پاخاست. یک بار در قضیه دانشگاه آزاد که همه به حمایت از او بر علیه ریاست وقت دانشگاه معترض شدند.
بار دوم در موضوع برکناری از پیام نور بود که همه برایش گریستند. ولی بار آخر در سوگواری اش همه گچساران آمد و امام خود را تشییع نمود.
خواجه زاده را از کنار شهدا تشییع کردند تا به جوار متقی رفته و ارام بگیرد.
خوش به حال امام گچسارانی ها. او امشب را در کنار دوستان عبدل می خوابد و مرادش متقی کاشانی.
هر چه باشد و هر چه بنامندش، چه امام جمعه و چه معاون و چه رئیس، اما من هنوز او را با اورکت و شلوار لی تصور می کنم بر جنازه عبدل خواجه زاده.
این تصویر هم برایم ابهت دارد و هم امامم را بیشتر می شناساند.

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
پربازديد
200x208