تاریخ درج خبر : 1391/08/18
کد خبر : ۵۷۴۹
+ تغییر اندازه نوشته -

خودشناسی؛ درس مکتب کربلا

حریت همان آزادگی خودمان است عاشورا، فرهنگ اسلامی، محیی دین و قطاری از این دست کلمات. حسین، سبط فرستاده پاک، احیاگر کامل دین و ردیفی از اینگونه سخنان. عاشورا با کار حسین و یارانش معنا می‌یابد اما حسین با عاشورا نه. حسین، حسین است. چه در دین و چه در اخلاق. من عاشورا را یک مکتب تلقی نمی‌کنم. عاشورا فقط یک اسم است و دادگاه درونی و نفسانی من، مرا وادار به داشتن اراده می‌کند. در ریشه وجودی من این نهال جوانه زده وجود دارد که از چیزی مایه بگیرم که سبب رشد آن شود. عاشورا فقط یک اسم است که برایمان ترسیم کردند. اسمی که بطن حادثه‌ای را سالهاست به یدک می‌کشد و من وادار به اراده پذیری از آن درون مایه هستم. حماقت و سفاهت در محرم و مسائل پیوسته به آن معنا ندارد. ندا سر می‌داد، بیعت بر می‌داشت، نشان می‌داد، می‌گفت، انجام می‌داد. هر چه که در توان داشت کرد اما مگر کسی توجه می‌کرد. علی‌(ع) و زهرا(س) وقتی درنگ کردند و متوجه شدند که حسین آخر در ماجرای خواب مسلمین کشته می‌شود، بسیار حزین شدند. در لشکر سیه باطن اجنه عرب در نینوا کسانی پیدا می‌شدند که از آدمهای امروزی با ایمان‌تر و دارای خلوص سرشارتر باشند، اما دین به دنیا فروختن مگر لحظه‌ای بیشتر به طول می‌انجامد. همین عمر بن سعد ابی‌وقاص. قاری قرآن و حافظ آن بود. صوتی دلنواز داشت. از یگانه شمشیر بدستان عرب بود. اما حکم عمارت ری خیلی زود نفس او را تحریک و او را مجبور به خندیدن به روی شیطان کرد. عاشورا و کربلا هر چند با نام حسین(ع) معنی پیدا می‌کنند اما همچنان ناقص هستند. زنی همسنگ با فطرت آسمانی‌ها هم خود نمایی می‌کند که کلمات راد و جوان را با نام او و کار او در هم آمیختند و کلماتی زیبنده چون رادمردی و جوان مردی را به وجود آوردند. خودنمایی نه به این طریق که من زینبم. هر چه که بگویم کم است اما موجودیت کربلا با او مضاعف می‌شود. اگر در بسیاری از نگاشته‌هایی که پیرامون بحث قیام کربلا است معطوف شویم درمی‌یابیم جمع کثیری از نویسندگان و محبان این خاندان که قلم در بنان چرخانده‌اند در نوشته‌های خود «ای کاش »، «اگر » و «شاید » بکار برده‌اند. اینها ابراز محبت کرده‌اند اما اگر بطور صریح‌تری کالبدشناسی عاشورا و قیام کربلا را انجام می‌دادند مردم ـ عوام و خواص‌ـ خودشان بیشتر از این متوجه دردها و نیازهای این خاندان در سفر مدینه تا مدینه ـ از مدینه حرکت کردن و بعد از عبور سختی‌ها به مدینه باز گشتن ـ می‌شوند. پا گذاشتن به محرم حریت می‌خواهد همچنان که حر، حر شد. حر، حر شد چون دلش حر شد. دلش حر شد چون نفس او حرزاده بود. حریت اولین شرط ورود به محرم است. حریت بدان منظور نیست که ریسمان اسارت به گردن بیاندازیم و به نزد معشوق رویم و طوافش کنیم. حریت همان آزادگی خودمان است. حریت یعنی که فرق بین آن اهورایی را که رب و ربی را که اهورا می‌خوانیم، بدانیم. حر بن یزید ریاحی، مالک به تمام معنی در بین زمین داران عرب بود. ثروت همچون قارون اگر نداشت‌، دست کمی آز آن نیز نداشت. او فهمید حسین چه می‌گوید. رنج و محنت بعد از واقعه را می‌دانست. می‌دانست یزید چه بر سر خانه و کاشانه بر باد رفته او می‌آورد. باز شناختن یاران حسین کاری بس مشکل بود اما صافی‌هایی وجود داشت که فقط مومنان از آن رد می‌شدند. یاران حسین(ع) در آنجا مشخص شدند که حسین چراغ بکشت و روی بر تابید و گفت بروید. آنجا معلوم شد که مزه شهادت در دلهایی همچون دل قاسم بن الحسن فراتر از عسل شیرین بود. آنجا و خیلی جاهای دیگر نمایان شد که شمشیر هر کدام بی‌صیقل می‌برید. بی‌صیقل می‌برید چون می‌دانستند چه عاقبتی در انتظار آنها است. شاید بتوان این گونه شرح داد که اصلی‌ترین پیام حسین(ع) در کربلا و زینب (س) در بعد از کربلا بر محور خود‌شناسی است و بر آن پافشاری می‌کردند تا عوامل فریفتن دستگاه اموی را به کل خنثی کنند. این باور را در مسلمین به وجود آوردند که حیله‌های عوام فریبانه حامیان اشقیای کربلا چیزی جز فرود آوردن بدبختی بر سر مسلمین نیست. هر کس باید در نوع خود یک خواص باشد. هرچه را که می‌شنوید باور نکنید آن را در ذهن خود هر چند که با استغاثه روبه‌رو شوید به مراحل واژپشتن بکشانید. تنها دو کس رنج عاشورا را در همان زمان و بعد از آن درک نکردند. دو ملعون؛ یزید و ابن زیاد. آنجا که مرجانه به پسرش گفت: «پسرم، دیگر یقین پیدا کردم که بویی از بهشت به مشام تو نخواهد رسید».

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208